«مکتب‌خانه طنز» بر انتقال تجربه تاکید دارد

رضا ساکی که دبیر نشست‌هایی با نام «مکتب‌خانه طنز» در حوزه هنری است، درباره هدف برگزاری این جلسات گفت: هدف اصلی از برگزاری این نشست‌ها آموزش است و درواقع این نشست‌ها آموزش کارگاهی را شامل می‌شود.

این طنز‌پرداز با بیان اینکه لازم است نسل جدید به افراد پیش‌کسوت این حوزه دسترسی داشته باشند، به خبرنگار پایگاه خبری حوزه هنری گفت: مدت‌ها بود دنبال این بودیم که چنین اتفاقی بیفتد و افراد حرفه‌ای و مبتدی در حوزه طنز در کنار یکدیگر جمع شوند و از تجارب و نظرهای یکدیگر استفاده کنند تا اینکه به مکتب‌خانه طنز رسیدیم.

وی همچنین توضیح داد: در هر نشست چند طنزنویس شناخته شده کشور حضور دارند و در دو نشستی که تاکنون برگزار شده، افرادی مانند ناصر فیض، مهدی فرج اللهی، علی زراندوز، جلال سمیعی، صابر قدیمی و… حضور داشتند.

ساکی با تاکید بر اینکه سعی می‌شود در هر جلسه سخنرانی‌ها تخصصی باشد و موضوعات مختلفی که کمتر به آن‌ها پرداخته شده مورد بررسی قرار بگیرد، اظهار کرد: به عنوان مثال، در نشست بعدی قرار است نظریات طنز با نگاه زبان‌شناختی مطرح شود که یک پایان نامه کار‌شناسی ارشد است.

این فعال فرهنگی با تاکید بر مفید بودن چنین فضایی برای علاقه مندان به طنز که می‌خواهند وارد این عرصه شوند گفت: در دو نشست قبلی، چندین نفر برای اولین بار در مقابل کار‌شناسان طنز، اثر طنزشان را ارائه کردند و نظر افراد باتجربه را درباره کارشان شنیدند.

ساکی ادامه داد: یکی از ویژگی‌های این جلسات این است که سعی می‌کنیم دچار یکنواختی نشود؛ به عنوان مثال در نشست قبلی، فیلمی از برادران مارکس که با موضوع بحث مرتبط بود نمایش دادیم.

وی همچنین از این خبر داد که بعضی از سخنرانی‌ها ادامه‌دار است و ایده مکتوب شدن جلسات هم وجود دارد ضمن اینکه قرار است منابع لازم به شرکت کنندگان معرفی یا در اختیار آن‌ها گذاشته شود تا جلسات پربار‌تر باشند.

این طنزنویس به لزوم ارتباط بین نسل‌های مختلف فعالان عرصه طنز اشاره کرد و ادامه داد: لازم است این ارتباط ایجاد شود و تجربه‌هایی که به دست آمده در اختیار افرادی که وارد کار می‌شوند گذاشته شود. نیازمند ارتباط دو سویه هستیم و می‌خواهیم این جلسات بار آموزشی هم داشته باشد و اگر این شرایط برای ما فراهم بود، شاید طنز امروز هم وضعیت بهتری داشت.

این طنز‌پرداز درباره انتخاب نام «مکتب‌خانه طنز» هم گفت: می‌خواستیم این نشست‌ها اسمی داشته باشد که بار آموزشی را هم شامل شود. ضمن اینکه این نام باعث می‌شود از مسیری که تعیین کرده‌ایم منحرف نشویم و سمت و سوی جلسات عوض نشود. درواقع این اسم که معادل واژه آکادمی است را انتخاب کردیم تا بر ارتباط متقابل افراد هم تاکید داشته باشد.

ساکی با اشاره به اینکه نشست‌های زیادی در زمینه طنز برگزار می‌شود، به فعالیت‌های حوزه هنری هم اشاره کرد و گفت: حوزه هنری در زمینه طنز جریان سازی کرده و به عنوان مثال «درحلقه رندان» جریانی است که ایجاد شده یا نشست «دگرخند» که سال هاست برگزار می‌شود و از اتفاقات خوب حوزه هنری است که طیف‌های گوناگون در آن رفت و آمد داشته‌اند.

وی درباره تفاوت مکتب خانه طنز با سایر نشست‌ها گفت: به عنوان مثال در نشست‌های «در حلقه رندان» نقد صورت نمی‌گرفت و طنزنویس‌ها دور هم جمع شده و شعر می‌خوانند اما در مکتب خانه طنز، نقد هم وجود دارد که اتفاق خوبی است و امیدواریم برای آموزش طنزپردازان جدید مفید واقع شود.

بی‌نمکی‌مان را به‌پای تئوری نگذاریم

دومین نشست تخصصی «مکتب‌خانه طنز» با حضور شاعران، نویسندگان و مخاطبان طنز در حوزه هنری تهران برگزار شد.

 به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، رضا ساکی، دبیر نشست، جلسه را با توضیحی درباره لزوم خنده‌ناکی در کمدی آغاز کرد و گفت: برخی می‌گویند طنز لزوما نباید خنده‌دار باشد و یا باید گاهی خنده‌دار باشد. این دسته از افراد طنز را در معنی عام یعنی همان کمدی به کار می‌برند و بعضی وقت‌ها بی‌نمکی‌شان را به پای این می‌گذارند که اگر طنز خنده‌دار هم نشد عیب ندارد.

 او در ادامه اظهار کرد: دست‌کم در رسانه‌های عمومی مثل رادیو و تلویزیون و شب‌های شعر اثر طنز حتما باید خنده‌دار باشد. اصلا مخاطب چنین جلساتی دوست دارد چیزی بشنود که خنده‌دار باشد. پس اگر گاهی بی‌نمک هستیم بی‌نمکی خودمان را به پای تعاریف تئوریک نگذاریم.

ساکی سپس شعری از ابوالفضل زوریی‌نصرآباد خواند:

 تا به کی روی بام، هِی پس و پیش

 بنده بیزارم از رسیور و دیش

 شده‌ام، آنچنانکه کردم قید

  خسته از ارتقاء و آپگرید

 پرسد این از طریق اس.ام.اس

 کُدِ کانال های تی.پی.اس

 می‌رسد دیگری که این وِِرژن

 هست مخصوص مولتی ویژن

 پی.نود.آر.ای.دبلیو.اِس

 پُل سَت و ناگرا، ویااَکسِس

 دیدنِ برکه‌های اسفنجی

 تازه آن هم خراب و شطرنجی

 هِی اِل.ان.بی خریدن از بازار

 جَستن از پشت بام بر دیوار

 مشکل حمل و نقلِ ایرانیت

 شب و تنظیم دیش و پارازیت

 ضعف پهنای باند از یک سو

 لرزشِ بک گراند از یک سو

 دستگاه تمیز و اسپشیال

 سیمِ بی وصله کوآکسیکال

 لیست‌ها را عقب جلو بردن

 در مِنوها تلِوتِلو خوردن

 این همه دردورنج و زَجر و مَلال

 آخرش هم که لاک و نو سیگنال

 نه یکی رنگ و روی بی کک و مَک

 نه دو تا کارتونِ بی برفک

 زحمت و پول و آرزو بر باد

 مثل وضع کتاب در ارشاد!

 ***

 فارغ از حرف دوست یا غیرش

 من که دیگر گذشتم از خیرش

 ای رُطَب‌خوردگان که منّاعید

 اینک اما شما بفرمایید

 من که الآن شدید بَدحالم

 چه کنم با نبودِ «العالم»؟!

 دومین مکتب‌خانه طنز با سخنرانی ناصر فیض با موضوع «استفاده از کلمات دخیل در شعر طنز» ادامه پیدا کرد. فیض گفت: سلیقه‌های مختلفی استفاده از کلملات دخیل را روش‌مند کرده‌اند. بحث ما در استفاده از کلمات دخیل در هجاهاست که هجاهای بلند را کوتاه می‌خوانیم. به نظر من و همین طور که آقای زوریی هم استفاده کرده است باید هر جا توانستیم عروضی به کار ببریم و هر جا نشد هجایی استفاده کنیم. مثل همین «سینگال» در شعر آقای زرویی که خوانده شد به صورت هجایی استفاده شده است در صورتی ممکن است در جای دیگری عروضی استفاده کند. مثلا در «کوآکسیکال» شکل عروضی را به کار برده است اما همین «کوآکسیکال» جای دیگری می‌تواند کوتاه شود و هجایی شود. این کار اتفاقا بار فکاهه اثر را بیشتر می‌کند. پس استفاده از کلمات دخیل برعهده شاعر است، به طبع شرایط و وزن می‌تواند عروضی یا هجایی استفاده کند. مثلا اوباما بگوید یا اُباما. این بحث در وزن شعر فارسی تازه است و مربوط به 100 سال اخیر است. استفاده از کلمات دخیل بستگی به سلیقه شاعر و فضای شعر دارد.

 مدیر دفتر طنز حوزه هنری در پایان گفت: مشکل مهم شعر طنز در روزگار ما این است که شعر طنز شاعران جوان شبیه هم شده است و این یک آفت است که می‌توان این موضوع را در برنامه‌های بعدی مکتب‌خانه بررسی کرد.

 در ادامه صابر قدیمی شعر طنزی خواند که کلمات دخیل در آن استفاده شده بود:

 زندگی ما شده خاله‌بازی

 گیر افتادیم تو دنیای مجازی

 گیر افتادیم و خودمونو باختیم

 چه دنیای عجیب غریبی ساختیم

 کی واسه عشقش نامه می‌نویسه

 چشم کی هر شب از جدایی خیسه

 کی دیگه قبل خواب کتاب می‌خونه

 بازم سوالم بی‌جواب می‌مونه

 صب(ح) تا غروب تو یوتویوب، تویی تر

 شب تا صب(ح) م تُو چت روما شر و ور

 نمی‌شه فهمید دیگه کی با کیه

 وقتی که فیس هممون بوکیه

 چقد بگم دیگه منو تگ نکن؟

 اخلاق من خوبه منو سگ نکن!

 بعیده که بازم بیام تو والت

 اما به‌جاش با سر می‌رم توالت!

 می‌گی کاش این فاصله رو کم کنی

 چقد می‌گیری منو لایکم کنی؟

 می‌گم بذار ختم به خیرش کنم

 یا بزنم عمتو شِیرش کنم!

 پز می‌دی هی به تعداد فرندات

 به فیل و اسبی که شدن کیش و مات

 نوشتی ظرفیت تمومه مردم

 دوستای نو بیان تو پیج بیستم

 با عکس تابلوت که رو وال گذاشتی

 دشمناتم میان برای آشتی

 اگه بیان پای تو رو ببوسن

 بهتر از اینه که تو کف بپوسن

 مرتیکه سن خر پیر و داره

 پیام آی لاو یو واست می‌ذاره

 شیطونه می‌گه با دو پا بپریم

 دهن مهن یارو … بگذریم!

 بازار تو اگه زیادی داغه

 از برکات عمل دماغه

 هلو شدی پریدی توی حلقم

 یادت میاد یه روزی بودی شلغم

 با فتوشاپ میمونو داف می‌کنن

 تک تک اندامتو صاف می‌کنن

 می‌خوای حماقتو تمومش کنی

 موی توی دماغتو مش کنی

 قیافه رو خدا داده بمون پاش

 هرجوری هستی باش ولی خودت باش

 ما بازی خوردیمو اونا راضین

اونایی که شاهد این بازین

وقتی که کاری واسه ما نداشتن

 هرچی بی کاره سر کار گذاشتن

منی که از من مجازی سیرم

 کاش در دیوارمو گِل بگیرم

بخش دیگری که در مکتب‌خانه طنز مورد توجه قرار گرفت پخش دو سکانس از فیلم (A Day at the Races (1937 از برادران مارکس بود که برای درک کمدی موقعیت به نمایش درآمد. بعد از پخش فیلم دقایقی درباره آن بحث شد.

علی زراندوز دیگر مهمان مکتب‌خانه درباره ستون‌های معروف و مهم مجله‌های توفیق و گل‌آقا صحبت کرد. زراندوز به ستون «هشت روز هفته» در توفیق اشاره کرد که کیومرث صابری‌ فومنی با نام مستعار «گردن‌شکسته فومنی» می‌نوشت.

 او گفت: این ستون در گل‌آقا هم بود اما طنزنویسان جوان آن را می‌نوشتند. یکی از ستون‌های مهم گل‌آقا ستون «شعرنو» بود که در واقع نقیضه‌هایی بودند که موجی در طنز ایجاد کردند. انتشارات گل‌آقا همان سال‌ها کتابی به نام «شکرپاره» با موضوع همین شعرهای نوی طنز منتشر کرد که خیلی زود نایاب شد.

این طنزپرداز ادامه داد: توفیق ستونی داشت به نام «دختران حوا، پسران آدم» که صابری همین ستون را در گل‌آقا به نام «معرفه‌النسا،‌ معرفه‌الرجال» آورد. یکی دیگر از ستون‌های مشترک میان توفیق و گل‌آقا ستونی بود به نام «نیش‌ونوش» که به نام «نیشگون» و «انگولک به جراید» هم منتشر شد.

زراندوز گفت: کسانی چون منوچهر احترامی با ستون «جامع‌الحکایات» و «پیر ما» و عمران صلاحی با ستون «حالا حکایت ماست» از نویسندگان قدر گل‌آقا بودند. محمدپورثانی که به جرات می‌گویم ستون‌ساز طنزنویس تاریخ ادبیات ایران است و بیشتر از همه ستون ثابت طنز نوشته است او نویسنده ستون‌هایی مثل «دست‌پخت عدسی»، «اشارات و تنبیهات»، «خودکار آبی»، «الو گل‌آقا» و «نامه‌رسان گل‌آقا» بود. در پایان باید از دکتر «مسعود کیمیاگر» به عنوان یکی از نویسندگان ثابت توفیق و گل‌آقا یاد کنم که ستون «افاضات فدوی» او معروف است.

 بیتا اسماعیلی، نیره خادمی، مرتضی برزگر و علی خضری که طنزاولی بودند در این نشست اولین طنزهایشان را خواندند و منتقدان حاضر در جلسه طنزهای این نویسندگان جوان را نقد کردند.

دومین جلسه از سلسله جلسات مكتب‌خانه طنز برگزار شد

ناصر فیض: شعر شاعران جوان شبیه هم شده است

دومین جلسه از سلسله جلسات مكتبخانه طنز با حضور ناصر فیض، رضا ساكی و علی زراندوز در حوزه هنری برگزار شد.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری حوزه هنری، در نشست كه یكشنبه در سالن استاد مهرداد اوستای حوزه هنری برگزار شد، تعداد زیادی از مشتاقان طنز و برخی چهره های برجسته و فعال در زمینه طنز حضور داشتند.
در ابتدای این مراسم، رضا ساكی كه اداره جلسه را بر عهده داشت، ابراز امیدواری كرد با ادامه این نشست ها، مشتاقان بیشتری حاضر شوند و سالن بزرگ تری به مكتبخانه طنز اختصاص پیدا كند.
این طنزپرداز سپس درباره این كه عده ای می گویند طنز لزوما نباید خنده دار باشد، گفت: اگر در منابع دست اول خارجی بگردیم چنین جمله ای نمی‌بینیم كه طنز نباید خنده دار باشد و به نظرم این موضوعی است كه عده ای از منتقدان خودمان آن را ابداع كرده و به آن ایمان آورده اند.
ساكی ادامه داد: وقتی ما به جایی دعوت می شویم یعنی قرار است لبخند روی لب مخاطبان بیاید و اگر مخاطب طنز نخندید باید مشكل را در خودمان جست و جو كنیم و نمی شود گفت این هم نوعی از طنز است اما خنده دار نیست.
او همچنین با اشاره به این كه در شعر طنز هم باید ساختارهایی حفظ شوند بیان كرد: شعر طنز از لحاظ وزنی و قافیه ای فرقی با شعر جدی ندارد و از ویژگی های شعر اساتید طنز این است كه ساختار دارند.
ساكی همچنین گفت: از صدر مشروطه در شعر ایرج میرزا و نسیم شمال كه به تبع وضعیت سیاسی و اجتماعی كلمات خارجی وارد ادبیات شد، آنها هم آن كلمات را در شعر طنز به كار بردند و این كه چطور این كلمات قافیه شوند و در شعر به كار بروند جزو نكات مهمی است كه شاعران باید به آن توجه كنند.

ناصر فیض: فرقی ندارد كلمات خارجی را بنا به هجا استفاده كنیم
پس از آن ناصر فیض پشت تریبون قرار گرفت تا درباره به كار بردن كلمات خارجی در شعر طنز سخن بگوید.
این شاعر طنزپرداز شناخته شده، در ابتدا با بیان این كه در این جلسات خوب است كه هم افراد مبتدی و هم افراد حرفه ای در كنار هم حضور داشته باشند، گفت: خوشحالیم كه چنین جلساتی شكل گرفته و امیدواریم این روند ادامه پیدا كند و با جلسات شعری كه برگزار می شود و همه شعرها یكسان است تفاوت داشته باشد.
او سپس درباره استفاده از كلمات خارجی و به كار رفتن آن ها در زبان فارسی و شعر طنز گفت: فرقی ندارد كه كلمات خارجی را بنا به هجا استفاده كنیم یا عروضی بلكه حتی جا به جا كردن آن ها می تواند بار فكاهه را بالا ببرد.
فیض با اشاره به این كه ابوالفضل زرویی نصرآباد از افراد باسابقه در حوزه طنز است و به خوبی در شعرش از این كلمات استفاده كرده است، گفت: در 100 سال اخیر است كه كلمات خارجی وارد زبان ما شده اند. بنابراین قاعده ای از گذشته برایشان وجود نداشته كه چطور استفاده شوند و شاعر بنا به موقعیت و ذوق خودش می تواند قواعدی را ایجاد كند.
فیض همچنین تاكید كرد: به نظر من این مسئله معضل اصلی شعر امروز ما نیست بلكه معضل اصلی این است كه شعر شاعران جوان شبیه هم شده و اصلا نمی توان تشخیص داد شاعر هر شعر كدام است در حالی كه حتی با یك موضوع مشخص، می توان شعر سعدی و مولانا و حافظ و بقیه شعرا را از همدیگر تشخیص داد. بنابراین باید كاری كنیم شعرهایمان مشخصه داشته باشند و آیندگان بتوانند تشخیص دهند كه كاربرد واژه و فعل مربوط به چه شاعری است.

زراندوز: ویژگی طنز آقای صابری نجابت بود
علی زراندوز فعال عرصه طنز هم در این برنامه حضور داشت و درباره نشریات طنز و ستون های معروف مجلات توفیق و گل آقا سخن گفت.
وی با بیان این كه در ابتدا اصلا نشریات طنز نبود و بیشتر كاریكاتور محور بود تا طنز مكتوب، گفت: اما كم كم طنز مكتوب هم رواج پیدا كرد و نسلی مانند آقایان احترامی، صلاحی و صابری شروع به كار كردند و جریان سازی نمودند كه به گل آقا منتهی شد.
زراندوز با خواندن بخش هایی از آثار طنز موفق آن دوره اشاره كرد: هشت روز هفته از ستون های موفق بود كه در توفیق وجود داشت.
وی با نجیب خواندن طنز آقای صابری گفت: یكی از مشخصه هایی كه معلوم می كرد این اثر، اثر آقای صابری است این بود كه از آنچه در آن زمان رواج داشت به دور بود و نجابت خاصی در كارهایش دیده میشد.
زراندوز از محمد پورثانی هم به عنوان كسی كه یكی از موفق ترین ستون های طنز را داشت نام برد.

در این برنامه همچنین بخش هایی از فیلم طنز برادران ماركس به نمایش درآمد، شاعر شناخته شده ای مانند صابر قدیمی به شعرخوانی پرداخت و چند نفر از مشتاقان فعالیت در زمینه شعر طنز هم آثارشان را خواندند و مورد نقد و بررسی قرار گرفت.

20140803205006-MO3N5303

روحانی‌چی‌ها فقط شعار اعتدال می‌دهند!

در دولت گذشته عمده اطرافیان و خانواده‌های مسئولان، فرمانداران، استانداران و وزرا بدون هیچ قانونی استخدام شدند، به طوری که یک خانم که الفبای زبان عربی را بلند نبود به ‌عنوان معلم عربی استخدام شده و هم‌اکنون در حال تدریس درس جغرافیاست!

 زنگ تلفن:

 – بله بفرمایید

 – سلام عمو

 – سلام عموجان

 – چطوری عزیزم؟

 – ممنون عمو

 – عمو جان زود لباس‌هاتو بپوش بیا اداره می‌خوام استخدامت کنم

 – هووررررا، دوست دارم عمو،‌ مدارک چی بیارم؟

 – آخرین مدرکت چی بود؟

 – سیکل عمو جان

 – نه همون خودت بیا

 – چشم عمو، حالا چه کاری هست؟

 – معلمی عمو،‌ راستی عربی بلدی؟

 – بله عمو، من وقتی رفتم مکه با همه عربی حرف می‌زدم

 – قواعد هم بلدی؟

 – بیشتر مکالمه کار کردم، مثلا شما بگو سلامٌ علیکم

 – سلامٌ علیکم

 – و علیکم السلام، خوب بود؟

 – خوبه عمو جان، بیا تا دیر نشده

 یک ماه بعد:

 – سلام عمو

 – سلام عزیزم

 – عمو اینا می‌گن تو عربی بلد نیستی

 – غلط کردن

 – منم همین رو بهشون می‌گم ولی می‌گن دیگه نمی‌تونی درس بدی، بی‌سوادها

 – عصبانی نشو عمو

 – آخه عمو کسی که ندونه شین جزو حروف یرملونه باید مدیر مدرسه بشه؟

 – نه عمو، روحانی‌چی‌ها فقط شعار اعتدال می‌دن

 – حالا چه کار کنم؟

 – تو استخدام رسمی هستی عمو، کاریت نمی‌تونن بکنن. خب یه چیز دیگه درس بده

 – مثلا؟

 – جغرافی، ساده هم هست. اسم کوه‌ها و رودخونه‌ها که رو بلدی؟

 – بله عمو،‌ اتفاقا علاقه هم دارم

 – از این به بعد هم هر کی بهت گفت تو با رابطه اومدی، بهش می‌گی من با ضابطه اومدم

 – باشه عمو ولی بعدا شماره ضابطه رو بهم بده که باهاش هماهنگ کنم یه بار سوتی نده

 – باشه عمو

 – ممنون عمو

 باقی بقای‌تان!

روش نوین مال‌ مردم‌خوری با عقد قرارداد

رفیقی دارم که اهل یکی از شهرهای شمالی است. این رفیق در یک مجتمع مسکونی تقریبا قدیمی بزرگ در یکی از خیابان‌های اصلی آن شهر زندگی می‌کند. یک بار تعریف می‌کرد که از طرف یک موسسه دولتی معتبر برای خرید مجمتع مسکونی ما زنگ زدند. دوستم می‌گفت مدتی بود که اعضای مجتمع به این نتیجه رسیده بودند که مجتمع را بفروشند اما از آن‌جا که مجتمع بزرگ و بَرِ خیابان بود کسی برای خریدنش اقدام نمی‌کرد، چون پول زیادی می‌خواست. ولی وقتی یک موسسه بزرگ دولتی پای کار آمد همه خوشحال شدیم که عاقبت مجتمع به فروش می‌رسد. دوستم می‌گفت ما مجتمع را به قیمت 14 میلیارد تومان برای فروش گذاشته بودیم اما موسسه دولتی می‌گفت مجتمع را 18 میلیارد تومان می‌خرد. اول باور نمی‌کردیم، چون اصولا همیشه این‌طوری است که خریدار قیمت کمتری از فروشنده پیشنهاد می‌کند اما این بار آنها 4 میلیارد بیشتر از ما گفته بودند. ما هم به خودمان گفتیم بلکه قیمت واقعی مجتمع 18 میلیارد است و اینها چون دولتی هستند نرخ‌ها را بهتر می‌دانند و حلال و حرام می‌کنند. خلاصه یک روز قرار گذاشتیم تا کارشناسان آن موسسه دولتی از مجتمع بازدید کنند. آنها آمدند و مجتمع را دیدند و گفتند بهترین جا برای ساخت ساختمان مرکزی جدید موسسه در استان گیلان است. آنها خوشحال و ما از آنها خوشحال‌تر توی مجتمع می‌چرخیدیم که یکی از کارشناسان من را کنار کشید، گفت: توافق می‌کنیم با شما و 18 میلیارد قرارداد می‌بندیم اما بعدا شما به روشی که عرض می‌کنیم 4 میلیارد را به ما برمی‌گردانید. شما به 14 میلیاردتان می‌رسید ما هم به 4 میلیاردمان. حله؟

 دوستم تعریف می‌کرد هر چه تلاش کردیم که بتوانیم قانونی مجتمع را به آنها بفروشیم افاقه نکرد و عاقبت هم از فروشش منصرف شدیم، چون راستش می‌ترسیدیم آن‌کار را بکنیم و فرداروز سرمان برود بالای دار و به‌عنوان مفسد اقتصادی گیر بیافتیم. خلاصه نه اهل مجتمع زیر بار رفته بودند و نه کارشناسان آن موسسه کوتاه آمده بودند و گفته بودند اگر آن 4 میلیارد نباشد، ساخت ساختمان جدید برای موسسه به‌صرفه نیست!

 حالا حکایت امیررضا خادم، معاون حقوقی وزارت ورزش، است که در نامه‌ای به رییس سازمان لیگ خواستار انتشار قرارداد مربیان و بازیکنان لیگ برتری و رعایت سقف بودجه باشگاه‌ها شده است!

 یعنی اگر قرار بود کسی در این مملکت با انتشار قرارداد گیر بیافتد که الان اقتصاد چین و برزیل و آلمان را پشت سر گذاشته بودیم. اتفاقا پاک‌تر از قراردادها در این کشور وجود ندارد. یعنی دوستان طوری قرارداد می‌نویسند که آدم از عدل‌شان به گریه می‌افتد. به هر حال یک جا مثل همان مجتمع مسکونی زیاد قرارداد می‌بندند و بعد کمش می‌کنند، یک جا هم مثل فوتبال، کم قرارداد می‌بندند و بعد زیادش می‌کنند. البته این‌ها روش مال‌ مردم‌خوری از طریق عقد قرارداد است، برخی که اصلا قرارداد هم نمی‌بندند.

 بقای بقای‌تان!

 باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

خطر پنبه ‌الکلی برای بنیان خانواده ایرانی

در کشور ما هر صنفی پول خرد خودش را دارد. بقال‌ها یا همان سوپرمارکت‌ها به جای پول خرد از انواع آدامس و بویژه رنگارنگ استفاده می‌کنند. نانوایی‌ها از نصف نان به جای پول خرد استفاده می‌کنند. تعویض روغنی‌ها از ماده شیشه‌شوی به جای پول خرد استفاده می‌کنند. دیگر صنف‌ها هم هر کدام چیزی را جایگزین پول خرد کرده‌اند. در این بین بیش‌تر راننده تاکسی‌ها به جای پول خرد از چیزی استفاده نمی‌کنند و اغلب خیلی شیک بقیه پول را برمی‌دارند. البته بقیه صنف‌ها هم بقیه پول ملت را برنمی‌گردانند و به جای آن جنسی را به عُنف به مردم می‌دهند.

 در مراکز درمانی چسب زخم حکم پول خرد را دارد. یعنی گردش مالی چسب زخم در مراکز درمانی گاهی با بورس تهران برابری می‌کند. خدا گذر هیچ‌کس را به بیمارستان نیندازد اما اگر یک روز به بیمارستان بروید شاهد خواهید بود که چسب زخم حرف اول را در مناسبات مالی می‌زند. اما در مراکز درمانی در کنار چسب زخم یک واحد پولی دیگر هم هست به نام پنبه الکی. بله، پنبه الکلی. پنبه‌های آغشته به الکل سفید. یعنی هر جا که چسب زخم به کار نمی‌آید و یا وجود ندارد پنبه الکی جایگزینش می‌شود. داروخانه‌ها که به صورت پیش‌فرض همیشه یکی دو تا چسب زخم یا پنبه الکلی توی کیسه‌های دارو می‌اندازند اما گاهی تعداد پنبه الکلی‌ها از دارو بیشتر است.

 یکی از دوستانم می‌گفت یک بار حین درمان سرماخوردگی و مراجعه زیاد به پزشک آن‌قدر پنبه الکلی گرفته بودم که اگر گیر می‌افتادم دست کم به شش ماه تا یک سال حبس و 74 ضربه شلاق و نیز پرداخت جزای نقدی به میزان پنج برابر ارزش عرفی (تجاری) پنبه‌های الکلی محکوم می‌شدم.

 به هر حال دوستان باید توجه کنند که همراه داشتن مقدار زیادی چسب‌ زخم جرم محسوب نمی‌شود اما حمل پنبه ‌الکلی به میزان زیاد جرم است و ممکن است بنیان خانواده‌ها را تهدید کند. مراکز درمانی و داروخانه‌ها باید دست‌کم پنبه الکلی را طوری به مشتری بدهند که استفاده‌ دیگری نشود از آن کرد. یعنی خدای نکرده مشتری به فکر آب‌گیری پنبه‌ها نیفتد، که اگر بیفتد بنیان خانواده ایرانی متزلزل خواهد شد. به نظر می‌رسد اگر مسوولان دستور بدهند به جای الکل از بتادین در پنبه‌ها استفاده بشود بهتر است. البته بتادین جای الکل را نمی‌گیرد اما وقتی می‌توانیم فضا را طوری فراهم کنیم که کارمندان مرد در یک اتاق و کارمندان زن در یک اتاق کار کنند چرا این کار را نکنیم. ها؟

 باقی بقای‌تان!

 باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

نه زیر نظر دکتر قالیباف بلکه زیر نظر دکتر روحانی!

چند روز پیش وارد یک اداره‌ شدم که مستقیما نه زیر نظر دکتر قالیباف بلکه زیر نظر دکتر روحانی اداره می‌شود. در این اداره چیزهایی دیدم که وظیفه انسانی خود می‌دانم آن را به اطلاع هم‌وطنانم برسانم. هم‌وطنان عزیز بدانید که متاسفانه من در این اداره با منشی زن، یعنی منشی خانم، یعنی منشی جنس‌ مخالف خودم مواجه شدم در حالی‌که هم من مرد بودم و هم مدیر آن خانم مرد بود. متاسفانه در این اداره اتاق‌هایی هست که کارمندان زن و مرد با هم در آنها کار می‌کنند. حتی در یک اتاق دیدم میز آقا و خانم آن‌قدر نزدیک بود که حتی گربه نمی‌توانست از میان آن دو میز رد شود. در این اتاق‌ها حتی آقایان کار خانم‌ها را انجام می‌دهند. من به گوش خود شنیدم که یک خانم به آقای کارمند گفت: من نیم ساعت می‌رم بیرون شما این نامه‌ها را شماره کن. واقعا چرا باید کارمند مرد بداند کارمند زن نیم ساعت بیرون می‌رود در حالی‌که فقط شوهر باید بداند زنش نیم ساعت بیرون می‌رود. در این اداره که نه زیر نظر دکتر قالیباف بلکه زیر نظر دکتر روحانی اداره می‌شود اتاق‌های تفکیک‌شده وجود ندارد. در این اداره آقایان برای خانم‌ها پرونده می‌آورند و خانم‌ها هم برای آقایان پرونده می‌برند در حالی‌که می‌شود کاری کرد که خانم‌ها برای خانم‌ها پرونده ببرند و آقایان برای آقایان و فقط شوهر است که می‌تواند برای زنش پرونده ببرد و بیاورد. حتی دیدم و شنیدم که آقایی به خانم همکارش گفت: من می‌روم طبقه بالا جلسه، اما اگر نامه اقدام فوری آمد میس‌کال بزن! در حالی‌که شما از من بهتر می‌دانید فقط شوهر حق دارد میس‌کال بزند. متاسفانه همه اینها را در اداره‌ای دیدم که زیر نظر دکتر روحانی اداره می‌شود.

 واقعا آقای دکتر روحانی این بود تجلی شعار من سرهنگ نیستم حقوق‌دانم؟

باقی بقای‌تان!

 باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

راضی نیستم کشور درگیر روغن یاتاقان بشود!

امروز دیگر نتوانستم تحمل کنم. رفتم در خانه همسایه‌مان و اعتراض کردم که چرا کولرشان صدا می‌دهد. گفتم: یک هفته است دارم تحمل می‌کنم، خب درست کنید این کولر را. همسایه‌مان گفت: مهندس جان خودمان هم در عذابیم. صدای قژقژش اعصاب خردکن است اما هر چه روغن می‌زنم نمی‌شود. گفتم: مگر می‌شود؟ گفت: حتی از بیرون هم زنگ زدیم آمدند روغن زدند اما درست نشد. هر چه روغن یاتاقان توی بازار بوده است خریده‌ام و زده‌ام افاقه نمی‌کند. روغن ماشین هم زدم درست نشد. الآن توی کولر به جای آب روغن است اما باز هم صدا می‌دهد. گفتم: این طوری که نمی‌شود. گفت: می‌گویند روغن یاتاقان‌های خوب را صادر می‌کنند باقی‌مانده‌اش را می‌دهد توی بازار داخلی. مثل میوه. گفتم: حالا چه کار باید بکنید؟ گفت: می‌توانم یاتاقان را عوض کنم اما چون یاتاقان اصلی توی بازار نیست و همه یاتاقان‌ها چینی هستند زود می‌شکند. پس باید تحمل کنیم. گفتم: تحمل کنیم؟ گفت: مهندس جان طوری می‌گویید تحمل کنیم انگار کار سختی است. عادت می‌کنید. ما الآن عادت کرده‌ایم. دیگر صدای قژ‌قژ را نمی‌شویم. گفتم: چطور می‌شود به این صدا عادت کرد؟ گفت: چطور به آلودگی هوا عادت کردی؟ چطور به رقم‌های بالای اختلاس عادت کردی؟ چطور به ترافیک عادت کردی؟ عادت می‌کنی. اما شما که توی خبرگزاری هستی یک مطلب هم درباره روغن یاتاقان بنویس. خوب نیست که شهروندان کشور برای تهیه روغن یاتاقان در مضیقه باشند. روغن یاتاقان حق هر ایرانی است. چرا باید مشکل زندگی من روغن یاتاقان باشد؟ پیشرفت جوامع از همین جا شروع می‌شود. شما برو از بازیکنان آلمان بپرس ببین در عمرشان چنین اتفاقی برایشان افتاده است؟ اصلا روغن یاتاقان می‌دانند چیست؟ خبر دارم کولرهای آنجا با همان روغنی که توی کارخانه می‌زنند تا چهارصد سال کار می‌کنند. ببین چه روغن مرغوبی است. همین است که قهرمان جهان می‌شوند. الآن یک هفته است زندگی من تحت تاثیر روغن یاتاقان است و هیچ کس پاسخ‌گو نیست. درست است واقعا؟ گفتم: چه عرض کنم. گفت: اگر پرونده بابک زنجانی نبود از دست شرکت‌های روغن یاتاقان‌سازی شکایت می‌کردم اما از آنجایی که در کشور ما بعد از هر شکایت ابعاد تازه‌ای از قضیه بیرون می‌افتد می‌ترسم بحث روغن یاتاقان پرونده بابک زنجانی را ببرد توی حاشیه. پس تحمل کن مهندس، تحمل. گفتم: من هم راضی نیستم کشور درگیر روغن یاتاقان بشود. چشم تحمل می‌کنم.

  باقی‌بقای‌تان!

 باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

مشارکت در انهدام کشور!

قوه قضاییه چند ماه است دربه‌در دنبال اموال و پول‌های بابک زنجانی می‌گردد و هر چه بیشتر ‌جست‌وجو می‌کند کمتر پیدا می‌کند. انگار اموال ایشان آب شده باشند رفته باشند زیر زمین یا پول شده باشند رفته باشند توی حساب دوستان. اما آن چه که تا اینجا مسلم این است که بابک زنجانی پولی در داخل کشور ندارد و فقط ملک دارد و حالا هم می‌خواهد به جای دلار، ملک به وزارت نفت بدهد. یعنی به جای این که پول نفتی را که از وزارت‌خانه خریده است به صورت اسکناس پرداخت کند به صورت ملک و زمین به دولت می‌دهد. یعنی درواقع ما با نفت خودمان در کشور خودمان خانه و زمین خریده‌ایم. جالب است نه؟ عالی است نه؟ بی‌نظیر است نه؟ یعنی فوق‌العاده است که وزارت‌ نفت طلای سیاه را بفروشد و به جای آن در ملارد و اشتهارد زمین بگیرد. به این می‌گویند اقتصاد مشارکتی. یعنی مشارکت در انهدام کشور.

 البته شما نباید از این روز بترسید که وزارت‌ نفت به جای نفت دارد ملک می‌گیرد؛ از آن روزی بترسید که کسی نفت مملکت را بردارد ببرد بفروشد و ملک هم به وزارت‌خانه ندهد. بله، همیشه روزهای بدتری برای ترسیدن هست. الآن روز خوب‌مان است.

 باقی بقای‌تان!

 باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

آن‌چه در نخستین «مکتب‌خانه طنز» گذشت

نخستین نشست تخصصی «مکتب‌خانه طنز» با حضور شاعران، نویسندگان و مخاطبان طنز در حوزه هنری تهران برگزار شد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، رضا ساکی، دبیر نشست، ضمن خوش‌آمد‌گویی به حاضران شعر طنزی از استاد فقید ابوالقاسم حالت خواند و به بیتی از آن اشاره کرد و گفت: شاید همه هنر طنزنویسی و کاری که طنزنویس باید انجام بدهد در این بیت استاد حالت آمده باشد که: پارگی را به صراحت نتوان فاش نمود/ به کنایت سخن از طرز رفو باید گفت.

این طنزپرداز در ادامه اظهار کرد: در مکتب‌خانه قرار نیست کسی درس بدهد. این‌جا جایی برای نقد است و قرار است دانسته‌ها و تجربیات‌مان را به اشتراک بگذاریم. در هر جلسه علاوه بر سخنرانی طنزنویسان و دعوت از نویسندگان برجسته، از حضور طنزنویسان جوان بهره خواهیم برد.

امید مهدی‌نژاد به عنوان اولین مهمان این نشست نمونه‌هایی از نثرها و شعرهایش خواند و بعد از هر اثر روش طنزپردازی او مورد بررسی قرار می‌گرفت. این طنزپرداز که قالب‌های زیادی چون قالب آگهی و خبر را دست‌مایه طنز قرار داده گفت: من با قالب‌های رایج ژورنالیستی همچون فال، تحلیل خبر، مصاحبه، خلاصه فیلم، تعبیر خواب و عقاید عامه شوخی کرده‌ام. مهدی‌نژاد در ادامه اظهار کرد: طنزنویس باید به بار معنایی کلمات و رابطه متنی و بین‌متنی آن‌ها در جمله و عبارت دقت کند و کلمات را بجا استفاده کند. او گفت که تجربه سرودن شعر کلاسیک و خواندن شعر به او کمک کرده است که واژه‌ها را بهتر بشناسد و شان کلمات و ارتباط آن را با هم پیدا کند و آن را در جای درست به کار ببرد.

در ادامه نشست نسیم نژاد‌جعفری که تازه پا به عرصه طنزنویسی گذاشته است دومین شعر طنزی را که سروده بود خواند و ناصر فیض، حامد اسحاقی، امید مهدی‌نژاد و حسام‌الدین مقامی‌کیا اثر او را نقد کردند.

حسام‌الدین مقامی‌کیا دیگر مهمان این نشست بود. او درباره طراحی ستون‌ ثابت برای طنزنویسی در مطبوعات سخن گفت، چند ستون خوب مطبوعاتی را مثال زد و روش‌هایی را برای رسیدن به ایده در این زمینه توضیح داد.

او افزود: طراحی ستون ثابت با ویژگی‌های ثابت و خاص، هم باعث می‌شود مخاطب احساس کند به او احترام گذاشته شده و هم باعث ماندگاری مطالب شما در ذهن مخاطب می‌شود. از طرفی طراحی مختصات ثابت برای یک ستون، امکان استفاده از تکنیک‌های خلق شوخی را افزایش می‌دهد؛ از تکیه‌کلام گرفته تا ارجاع و تضاد. او همچنین درباره روش طراحی ستون‌های ثابت گفت: می‌شود از مکان یعنی محل رویداد حادثه برای طراحی ستون استفاده کرد، مثلا یک «آرایشگاه» که خانم پریسا شمس ستونی به همین نام و در همین فضا نوشته‌اند. می‌شود از شخصیت برای طراحی ستون استفاده کرد مثل «کودک فهیم» که امیرمهدی ژوله می‌نوشت یا می‌توان از حکایت‌های مشهور یا قدیمی استفاده کرد که بخشی از تعریف «پارودی» را شامل می‌شود. حتی از گرافیک هم برای طراحی ستون ثابت می‌توان کمک گرفت. مقامی‌کیا با اشاره به این که شیرین‌ نوشتن و یا فانتزی نوشتن لزوما طنز ایجاد نمی‌کند گفت: البته فعلا در بیشتر مواقع وقتی صحبت از «طنز نوشتن» می‌شود، «شوخ‌طبعانه نوشتن» مد نظر گوینده است.

او همچنین به «قالب‌های نوشتاری» مثل تست چهارجوابی یا لغت‌نامه و «زبان و لحن» به عنوان دیگر گزینه‌هایی که می‌توانند در ایده دادن برای ستون ثابت کمک‌کننده باشند اشاره کرد. سپس زهرا فرنیا و مریم ترکاشوند آثار خود را برای حاضران خواندند و کارشان نقد شد. مهدی فرج‌اللهی و فرامرز ریحان‌صفت از دیگر طنزپردازان حاضر در این نشست بودند.

سلسله نشست‌های مکتب‌خانه طنز به همت دفتر طنز حوزه هنری برگزار می‌شود.