<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>عبید شاکی</title>
	<atom:link href="http://rezasaki.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://rezasaki.com</link>
	<description>نوشته‌های رضا ساکی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 16 May 2012 05:53:37 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>دکتر برو دکتر یا آلزایمر گرفتن آقای دکتر</title>
		<link>http://rezasaki.com/1391/02/27/doctor-boro-doctor/</link>
		<comments>http://rezasaki.com/1391/02/27/doctor-boro-doctor/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 May 2012 05:53:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا ساکی</dc:creator>
				<category><![CDATA[طنز روزانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rezasaki.com/?p=5108</guid>
		<description><![CDATA[طنز امروز را آقای «دکتر» از سبزوار برای‌مان ارسال کرده‌اند که با سپاس از ایشان با هم به نقل از سایت بازتاب می‌خوانیم: به روایت سایت ریاست جمهوری، «رییس‌جمهور احداث دانشکده دندانپزشکی، تکمیل خطوط ارتباطی، احداث فرودگاه بین‌المللی، احداث مجتمع پتروشیمی را از جمله برنامه‌های دولت برای پیشرفت و آبادانی شهرستان سبزوار عنوان کرد.» اما [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>طنز امروز را آقای «دکتر» از سبزوار برای‌مان ارسال کرده‌اند که با سپاس از ایشان با هم به نقل از سایت بازتاب می‌خوانیم:</strong></p>
<p style="text-align: justify;">به روایت سایت ریاست جمهوری، «رییس‌جمهور احداث دانشکده دندانپزشکی، تکمیل خطوط ارتباطی، احداث فرودگاه بین‌المللی، احداث مجتمع پتروشیمی را از جمله برنامه‌های دولت برای پیشرفت و آبادانی شهرستان سبزوار عنوان کرد.» اما نکته‌ی بامزه این است که سال‌هاست فرودگاه سبزوار وجود دارد و نیازی به احداثش نیست و البته شاید چون آقای رئیس جمهور با هلی‌کوپتر به این منطقه در سفرهای استانی رفت و آمد داشته، توفیق بازدید از فرودگاه نصیبش نشده است.<br />
مسئله اما آنجا بامزه‌تر می‌شود که در می‌یابیم کلنگ‌زنی فرودگاه در دوره‌ی شاه مخلوع صورت پذیرفته و در دولت هشتم در سال ۸۲ و پیش از روی کارآمدن دولت نهم افتتاح شده و در دور اول سفرهای استانی دولت نهم در سال ۸۵ اسماً به عنوان مرز مجاز هوایی و فرودگاه بین المللی شناخته شده و علی‌الظاهر حتی یک پرواز نیز از این فرودگاه به مقصد سوریه و یک پرواز نیز به مقصد بغداد از این فرودگاه انجام شده و در سال ۸۹ نیز از اجرای نیمه وقت تغییر وضعیت داده و به صورت ۲۴ ساعته عملیاتی شده است.</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://rezasaki.com/?cof_write=5108">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rezasaki.com/1391/02/27/doctor-boro-doctor/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بیچاره ایرج قادری</title>
		<link>http://rezasaki.com/1391/02/23/bichare-iraj-ghaderi/</link>
		<comments>http://rezasaki.com/1391/02/23/bichare-iraj-ghaderi/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 12 May 2012 05:10:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا ساکی</dc:creator>
				<category><![CDATA[طنز روزانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rezasaki.com/?p=5087</guid>
		<description><![CDATA[دیشب در برنامه‌ی فخیمه‌ی «هفت» استاد کامل جهانگیر خان الماسی انارالله برهانه در بیاناتی فرمودند: مرحوم ایرج قادری «حکیم» بود! به هر حال در مملکتی که برخی از افرادش هاله‌ی نور دارند و یا برخی با اجنه در ارتباط هستند و یا مثلا انتخابات را پیش‌گویی می‌کنند «حکیم» بودن کسانی مثل ایرج قادری عجیب نیست. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">دیشب در برنامه‌ی فخیمه‌ی «هفت» استاد کامل جهانگیر خان الماسی انارالله برهانه در بیاناتی فرمودند: مرحوم ایرج قادری «حکیم» بود!</p>
<p style="text-align: justify;">به هر حال در مملکتی که برخی از افرادش هاله‌ی نور دارند و یا برخی با اجنه در ارتباط هستند و یا مثلا انتخابات را پیش‌گویی می‌کنند «حکیم» بودن کسانی مثل ایرج قادری عجیب نیست. بیچاره ایرج قادری که حتا جنازه‌اش هم از دست آقایان آسایش ندارد. قادری اگر دنبال «حکیمی» کردن بود این طور بی‌صدا دفن نمی‌شد و در دل مردم جا نمی‌کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">راستی اگر ایرج قادری حکیم بود لابد بهروز وثوق حکیم متأله است و خانم گوگوش عارفه‌ی کامله!</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://rezasaki.com/?cof_write=5087">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rezasaki.com/1391/02/23/bichare-iraj-ghaderi/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سمساری، قسمت ششم</title>
		<link>http://rezasaki.com/1391/02/22/semsari-006/</link>
		<comments>http://rezasaki.com/1391/02/22/semsari-006/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 11 May 2012 08:04:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا ساکی</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزانه‌ها و خاطره‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[طنز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rezasaki.com/?p=5080</guid>
		<description><![CDATA[ماجرای صندلی لهستانی دکان من بین دکان صحافی سید و چرم‌دوزی مرحوم باقری است. دکان آن خدابیامرز الان دیگر چرم‌دوزی نیست ولی چرم‌فروشی هست. ورثه‌ی مرحوم باقری هفته نشده بود مغازه را فروختند و حالا چند سال است یکی به جای چرم‌دوزی بساط چرم‌فروشی در آن جا راه انداخته است. پسر جوان و مودبی است. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>ماجرای صندلی لهستانی</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">دکان من بین دکان صحافی سید و چرم‌دوزی مرحوم باقری است. دکان آن خدابیامرز الان دیگر چرم‌دوزی نیست ولی چرم‌فروشی هست. ورثه‌ی مرحوم باقری هفته نشده بود مغازه را فروختند و حالا چند سال است یکی به جای چرم‌دوزی بساط چرم‌فروشی در آن جا راه انداخته است. پسر جوان و مودبی است. اسمش کیارش است و خیلی به من و سید احترام می‌گذارد. بچه‌ی سر به راه و کار بلدی است. بلند قد و خوش‌سیما و تحصیل‌کرده. نامزد هم دارد. سیما خانم، که گاهی کتلتی چیزی برای من و سید می‌فرستد. کیارش از آن جوان‌های ناب این دوره است. وقتی آمد اینجا مغازه را خرید از ما خواست از ورثه بخواهیم عکسی از باقری مرحوم به او بدهند. نمی‌گفت چرا ولی وقت عکس را گرفتیم یک روز صبح دیدم روی در دکان بزرگ نوشته است: چرم‌فروشی باقری و عکس آن مرحوم را با کلاه شاپو بزرگ کرده است و چسبانده است روی دیوار و با خط خوش زیرش نوشته است: مرحوم حاج عبدالله باقری،‌ هنرمند چرم‌دوز. تا چند روز همه‌ی کسبه‌ی می‌آمدند و دکان کیارش را می‌دیدند و به عکس حاجی نگاه می‌کردند. کار کیارش همه را غافل‌گیر کرده بود. می‌گفت: باید نام حاج آقا تا ابد بر این دکان بماند. حیف است فراموش بشود. این کار کیارش دهان به دهان چرخیده بود تا رسیده بود به گوش همسر مرحوم باقری. یک روز پیرزن خودش آمد در دکان. عکس حاجی را که دید گریه کرد و بعد سر کیارش را بوسید و در حقش دعا کرد. گفت: خیر ببینی از جوونیت. ایشالا اسمت تو هم به یادگار بمونه. کاش اولاد من اینقدر معرفت داشتند که تو داری.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">قدیم‌ها چرم‌دوزی شغل پرکاری و پردرآمدی بود. یک منوچهری بود و کلی چرم‌دوز. این طوری نبود که کارخانه‌های چرم‌دوزی باشند. هر چه بود از زیر دست امثال حاج عبدالله بیرون می‌آمد. از کیف و کفش بگیر تا زین اسب و قطار فشنگ و کلاه و دستکش. آن روزها بوی خوش چرم، چرم اصل از دکان بغلی به مشام می‌رسید و اغلب مردم تهران که دست‌شان به دهان‌شان می‌رسید مشتری دکان باقری بودند. اصلا چرم‌دوزی باقری معروف بود. آن روزها بیست تا شاگرد زیر دستش کار می‌کردند. کیارش می‌گوید: از بس هر جا نشستم و برخاستم گفتند فلان کس دارد مغازه باقری را می‌خرد و آن قدر مغازه‌ی باقری مغازه‌ی باقری شنیدم که تصمیم گرفتم نگذارم نام این مرد فراموش بشود. کیارش حتا میز کار و وسایل آن خدابیامرز را دور نینداخته و همان طور گذاشته بماند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">مشتری دکان کیارش اغلب جوان‌ها هستند و البته پول‌دارها. همیشه چرم مشتری خاص خودش را دارد. آن موقع‌ها هم به شوخی به باقری می‌گفتیم: یکی دو تا از این مشتری‌های آنچنانی را بفرست دکان ما، مردیم از بس پشه پراندیم. حالا هم اغلب جوان‌ها می‌آیند کیف و کفش چرمی می‌خرند. یک روز یک دختر و پسر آمدند توی دکان. دختر تا وارد شد بلند گفت: وای من عاشق این چیزهایی کهنه‌ام. آقا شما خیلی شغل خوبی دارید. چیزی نگفتم. تعارف کردم که لطف دارید و فلان و بهمان. بعد چرخی زدند و نگاه به وسایل کردند. انگار موزه آمده بودند. بعد تعارف کردم بنشینند. دختر پرسید: خیلی حس خوبی دارد که اینجا کار می‌کنید، نه؟ همه‌ی وسایلی که اینجا هستند حرف‌ها برای گفتن دارند. گفتم: حرف‌های خوب و البته حرف‌های تلخ. گفت: بله، حرف‌های تلخ. بعد رو به پسرک کرد و گفت: بد نیست چند تا چیز قدیمی برای خانه‌مان بخریم، ها؟ پسر گفت: موافق نیستم چیز کهنه با خودش بوی کهنگی می‌آورد زندگی تازه اجناس تازه می‌خواهد. دختر گفت: کهنگی که بد نیست. هر چیز قدیمی که بد نیست. حافظ هم قدیمی است، بد است؟ پسر گفت: قیاست درست نیست! با وسایل کهنه مخالفم. بعد دخترک بلند شد و جستی زد و نشست پشت یک صندلی لهستانی و گفت: ببین انگار سال ۱۳۲۰ است و اینجا هم کافه نادری است. من هم برای همراهی با حرف دخترک انگشتم را روی دکمه‌ی پخش فشار دادم و صدای خش‌دار یکی از اجراهای ارکستر خالقی توی فضا پیچید. پسر وقتی شور و ذوق دختر را دید بلند شد و جلوی او روی یک صندلی لهستانی نشست. من هم بلافاصله بساط قهوه را فراهم کردم و دو تا قهوه‌ی تلخ ترک با شکر گذاشتم روی میزشان. یک ساعت نشستند و حرف زدند. درباره‌ی آینده‌شان و زندگی‌شان. بعد تازه به خودشان آمدند که اینجا کافه نیست و من هم کافه‌دار نیستم و شروع کردند به عذرخواهی. گفتم: مهم خوشحالی شما بود. امیدارم حرف‌های خوبی زده باشید. گفتند: ماه دیگر عروسی می‌کنیم. گفتم: به امید خدا. گفتند: باید تشریف بیاورید. گفتم: ممنون. بعد از عروسی ولی بیایید تا یک دست میز و صندلی لهستانی خوب برای‌تان پیدا کنم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">  <a href="http://www.40cheragh.org/" target="_blank">از «چلچراغ» شماره‌ی ۴۷۱ شنبه ۲۳ اردیبهشت.</a></p>

				<div>
					<h4>5 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/ee11ebab6bb88b832fe6f6d7ccb1243f?s=16&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D16&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>محیا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://rezasaki.com/1391/02/22/semsari-006/comment-page-1/#comment-1967">۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱</a></small>
							خوبه آقا این سمسازی شما
خیلی خوبه!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/17301fb2252c6e7d82ab91b6d7525a36?s=16&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D16&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>راشدانصاری:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://rezasaki.com/1391/02/22/semsari-006/comment-page-1/#comment-1969">۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۱</a></small>
							رضاجان به ماهم سربزن. بانثری طنز در خدمتیم
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/f9c2a4fe6278737c011ba148b0939cfe?s=16&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D16&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>محمد فتحي:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://rezasaki.com/1391/02/22/semsari-006/comment-page-1/#comment-1973">۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۱</a></small>
							میلاد دختر نبوت ، همسر ولایت ، مادر امامت ، برشما دوست هميشه همراه مرد تنهايي  مبارک باد .  

هدیه به پیشگاه این مادر و فرزند نورانی ، صلوات ...
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/f297459ab78f150736aabcff531d9461?s=16&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D16&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>hamidreza:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://rezasaki.com/1391/02/22/semsari-006/comment-page-1/#comment-1975">۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۱</a></small>
							جالب بود .خسته نباشید .با اجازه برا دوستام به اشتراک گذاشتم .
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/83e1c7d9a645056eccacd1b23025a3cf?s=16&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D16&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>شیوا امیرتیموری:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://rezasaki.com/1391/02/22/semsari-006/comment-page-1/#comment-1979">۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱</a></small>
							درود بر شما
وای این قسمت خیلی جالب و قشنگ بود هر قسمت از قسمته قبلی قشنگ تره ممنون:)) اقای ساکی من کتاب بابا باطری دار می شود رو از نمایشگاه گرفتم و خوندم هرچند که قبلا از رادیو شنیده بودم ولی خوندنش صفایی داشت خیلی کتاب زیبایی بود من با این کتاب هم خندیدم و هم گریه کردم می تونم به جرات بگم جز محدود کتابایی بود که این قد باهاش ارتباط برقرار کردم بازم تبریک و ممنون که می نو یسید:)
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://rezasaki.com/?cof_write=5080">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rezasaki.com/1391/02/22/semsari-006/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نهایتِ حکم هم ۲۵ ضربه‌ی شلاق است که تحمل می‌کنم به امید خدا</title>
		<link>http://rezasaki.com/1391/02/20/25-shalagh/</link>
		<comments>http://rezasaki.com/1391/02/20/25-shalagh/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 09 May 2012 19:03:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا ساکی</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزانه‌ها و خاطره‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rezasaki.com/?p=5058</guid>
		<description><![CDATA[نه کاریکاتوریستم و نه بویی از هنر کاریکاتور برده‌ام. حتا از کشیدن یک نقاشی ساده هم عاجزم. ولی نیم ساعت وقت صرف کردم و کاریکاتوری از آقای «احمد لطفی آشتیانی» کشیدم تا مثل کاریکاتوریست‌ها پشت سر «محمود شکرایه» ایستاده باشم. به هر حال اگر کاریکاتوریست نیستم طنزنویس که هستم. نهایتِ حکم هم ۲۵ ضربه‌ی شلاق [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">نه کاریکاتوریستم و نه بویی از هنر کاریکاتور برده‌ام. حتا از کشیدن یک نقاشی ساده هم عاجزم. ولی نیم ساعت وقت صرف کردم و کاریکاتوری از آقای «احمد لطفی آشتیانی» کشیدم تا مثل کاریکاتوریست‌ها پشت سر <a href="http://www.baztab.net/fa/news/7078/%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DA%A9-%DA%86%D9%87-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F-%D9%86%D8%B1%D8%AE-%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1-25-%D8%B4%D9%84%D8%A7%D9%82!" target="_blank">«محمود شکرایه»</a> ایستاده باشم. به هر حال اگر <strong>کاریکاتوریست</strong> نیستم <strong>طنزنویس</strong> که هستم. نهایتِ حکم هم ۲۵ ضربه‌ی شلاق است که تحمل می‌کنم به امید خدا.</p>
<p><a href="http://rezasaki.com/wp-content/uploads/2012/05/ashtiani.bmp"><img class="aligncenter  wp-image-5059" title="ashtiani" src="http://rezasaki.com/wp-content/uploads/2012/05/ashtiani.bmp" alt="" width="235" height="219" /></a>پی‌نوشت‌ها و پی‌کشیده‌های دوستان طنزپرداز:</p>
<p>- <a href="http://www.facebook.com/photo.php?fbid=3158974217013&amp;set=a.1499996943618.2067836.1345007008&amp;type=1&amp;theater" target="_blank">شعر «امید مهدی‌نژاد»</a></p>
<p>- <a href="http://www.facebook.com/profile.php?id=100002330903683" target="_blank">کاریکاتور اثر «اسماعیل امینی»</a></p>
<p>-<a href="http://www.facebook.com/photo.php?fbid=3937338794513&amp;set=p.3937338794513&amp;type=1&amp;ref=nf" target="_blank"> کاریکاتور اثر «شهرام شهیدی»</a></p>
<p>- <a href="http://www.facebook.com/photo.php?fbid=335628999835615&amp;set=a.334452189953296.75956.100001655521055&amp;type=1&amp;ref=nf" target="_blank">کاریکاتور اثر «همایون حسینیان»</a></p>

				<div>
					<h4>8 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/8ce42c56f50ff655c56d019300b174ce?s=16&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D16&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>امیررضا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://rezasaki.com/1391/02/20/25-shalagh/comment-page-1/#comment-1953">۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۱</a></small>
							سلام رضای عزیز
آمدم نمایشگاه نبودی! راستشو بگو کجا رفته بود؟!!
خیلی از دستت شاکی شدم! این همه راه رو از گرگان کوبیده بودم که کتابتو بگیرم که واسم امضا کنی!!
خلاصه کتابتو خریدم، ولی مثل . . .  پشیمونم که چرا فقط یه دونه خریدم، راستش کتابو تو اتوبوس موقع برگشت تا آخر خوندم، خونه هم که اومدم کل اهل بیت رو امر کردم که اونو بخونن.
در کل با اینکه کلی حالم از ندیدنت گرفته شد ولی بعد از خوندن کتاب کلی حالم عوض شد، دست مریزاد بابا، طنز تلخی بود!! فقط همین.
راستی راهیابی تیم گهر لرستان به لیگ برتر رو هم بهت تبریک می گم، انشالله همگی یه روز کنار اون دریاچه زیبا گهر جمع شیم.
**در ضمن من هم انزجار خودم از این اتفاق نامیمون اعلام میکنم، این عکس پرسنلی اون بنده خداست؟!!**
خوش باشی
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/a0c7b1cbf41d2e3d61cae66f955a15bc?s=16&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D16&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>maryam:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://rezasaki.com/1391/02/20/25-shalagh/comment-page-1/#comment-1957">۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۱</a></small>
							خیلی خیلی خیلی قشنگه ........ یعنی یکی از زیبا ترین کاریکاتور های قرن .... یک شاهکار هنری به تمام معنا ....... یک استعداد نوین در عرصه کاریکاتور : رضاا ساکی !
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/523309f8d9c57f25e5d98d9db3891144?s=16&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D16&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>محدثه**al:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://rezasaki.com/1391/02/20/25-shalagh/comment-page-1/#comment-1961">۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۱</a></small>
							سلام!!

به به !!

چه کاریکاتوری شده ! آفرین آفرین!

استعداداتون تو زمینه های مختلف داره بروز می کنه همینجور ها!! :دی


راستی!
اومدم بگم رفتم نمایشگاه کتاب "بابا باطری دار میشود" رو دیروز خریدم..;)

امروز یک دور خوندمش..خیلی خوب بود..
بیانشو دوست داشتم :)
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/cfc5e0f016fe10138059edf309e7c34e?s=16&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D16&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>رضا ساکی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://rezasaki.com/1391/02/20/25-shalagh/comment-page-1/#comment-1963">۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱</a></small>
							ممنونم :))
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/6ffb5dee9833ba61ffb48087b6fffc91?s=16&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D16&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>آی استار:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://rezasaki.com/1391/02/20/25-shalagh/comment-page-1/#comment-1965">۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱</a></small>
							سلام
خیلی خوبه فقط اون لبخند کذایی خیلی زشت شده.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/b3dc772a0d2f7daef6cfda77b2d22270?s=16&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D16&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>قوچ سر شکسته:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://rezasaki.com/1391/02/20/25-shalagh/comment-page-1/#comment-1966">۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱</a></small>
							امیر رضا خان: ماکه دیدیم ایشونو ، خیری ندیدیم. ترسیدیم بزنتمون ،در رفتیم.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://rezasaki.com/?cof_write=5058">ارسال نظر سریع</a></b> | مشاهده‌ <a target="_blank" href="http://rezasaki.com/?cof_list=5058">2 نظر دیگر</a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rezasaki.com/1391/02/20/25-shalagh/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>لرستان در لیگ‌برتر</title>
		<link>http://rezasaki.com/1391/02/20/lorestan-dar-lige-bartar/</link>
		<comments>http://rezasaki.com/1391/02/20/lorestan-dar-lige-bartar/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 09 May 2012 18:35:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا ساکی</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزانه‌ها و خاطره‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[لرنوشته‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rezasaki.com/?p=5055</guid>
		<description><![CDATA[امروز خیلی خوشحال بودم. هنوز هم هستم. «گهر زاگرس» به عنوان نخستین تیم لرستانی لیگ‌برتری شد. امروز خیلی پیامک تبریک گرفتم و چند نفری هم از همشهری‌ها و هم‌استانی‌ها تلفن کردند و تبریک گفتند. امیدوارم حضور «گهر زاگرس» سبب خیر و برکت در ورزش استان بشود. خوشحالم که جوان‌های لرستانی حالا دست‌کم یک دل‌خوشی دارند. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">امروز خیلی خوشحال بودم. هنوز هم هستم. «گهر زاگرس» به عنوان نخستین تیم لرستانی لیگ‌برتری شد. امروز خیلی پیامک تبریک گرفتم و چند نفری هم از همشهری‌ها و هم‌استانی‌ها تلفن کردند و تبریک گفتند. امیدوارم حضور «گهر زاگرس» سبب خیر و برکت در ورزش استان بشود. خوشحالم که جوان‌های لرستانی حالا دست‌کم یک دل‌خوشی دارند. آفرین بر بچه‌های درود.</p>
<p style="text-align: justify;">حضور این تیم لرستانی فرصت خوبی برای لرستان است ولی تهدید‌های بسیاری نیز دارد که در فرصتی جداگانه به آنها خواهم پرداخت. فعلا «کِرِ دُوِت وِ دور بچون درود»</p>
<p style="text-align: justify;">

				<div>
					<h4>4 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/5a9959a1a36a53f096d5f1c22bd05fa8?s=16&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D16&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>حمید:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://rezasaki.com/1391/02/20/lorestan-dar-lige-bartar/comment-page-1/#comment-1955">۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۱</a></small>
							ساکی جان نمایشگاه که آمدیم نبودید رفتیم.را هم که اشتباه می نویسی.دیگه چکار میخوای بکنی؟ صبحا که سرکار می رم تا یادداشت روزتو نشنوم اصن یه وضیه ها. به قول خودت به قول ما لرا 
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/a0c7b1cbf41d2e3d61cae66f955a15bc?s=16&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D16&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>maryam:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://rezasaki.com/1391/02/20/lorestan-dar-lige-bartar/comment-page-1/#comment-1956">۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۱</a></small>
							سلاااااااااااااااااااام آقای ساکی 
تبریک تبریک ....   کلا تبریک به جامعه محترم لر ها من چند تا بازی این تیمو دیدم خیلی باحال بود
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/bfae8b4ec9dc3abc6fdf1d93bb4f4d13?s=16&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D16&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>م:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://rezasaki.com/1391/02/20/lorestan-dar-lige-bartar/comment-page-1/#comment-1962">۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۱</a></small>
							سلام,
رضا ؟ آفرین تو رو خدا قضیه این یاداشت روز چیه, این برنامه کی و کجا پخش میشه ؟ چرا اطلاع رسانی نمی کنی؟
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/cfc5e0f016fe10138059edf309e7c34e?s=16&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D16&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>رضا ساکی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://rezasaki.com/1391/02/20/lorestan-dar-lige-bartar/comment-page-1/#comment-1964">۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱</a></small>
							از رادیو فرهنگ داره تکررای پخش می‌شه.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://rezasaki.com/?cof_write=5055">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rezasaki.com/1391/02/20/lorestan-dar-lige-bartar/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یک خرگوش رای داد!</title>
		<link>http://rezasaki.com/1391/02/15/khargush-ray-dad/</link>
		<comments>http://rezasaki.com/1391/02/15/khargush-ray-dad/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 04 May 2012 19:48:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا ساکی</dc:creator>
				<category><![CDATA[طنز روزانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rezasaki.com/?p=5042</guid>
		<description><![CDATA[امروز بسیاری از سایت‌های خبری و شبه‌خبری عکسی را منتشر کردند که در آن یک خانم همراه با یک خرگوش به حوزه‌ی رای‌گیری رفته بود و رای داده بود. این سایت‌ها عکس مذکور را با تیتر «رای دادن بک خانم با خرگوش» منتشر کردند. الان من نمی‌دانم رای دادن یک خانم آن هم خانمی که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>امروز بسیاری از سایت‌های خبری و شبه‌خبری عکسی را منتشر کردند که در آن یک خانم همراه با یک خرگوش به حوزه‌ی رای‌گیری رفته بود و رای داده بود. این سایت‌ها عکس مذکور را با تیتر «رای دادن بک خانم با خرگوش» منتشر کردند. الان من نمی‌دانم رای دادن یک خانم آن هم خانمی که جای مادربزرگ من و شماست چه ارزش خبری‌ای دارد. یعنی رای دادن با خرگوش نشان‌دهنده‌ی عمق دموکراسی است؟ یا چی؟ اگر نیست یعنی این سایت‌ها دهن‌کجی کرده‌اند؟ یا چی؟</p>
<p>حالا خوب است این سایت‌ها تیتر نزدند: یک خرگوش رای داد!</p>
<p>&nbsp;</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://rezasaki.com/?cof_write=5042">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rezasaki.com/1391/02/15/khargush-ray-dad/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سمساری، قسمت پنجم</title>
		<link>http://rezasaki.com/1391/02/15/semsari-005/</link>
		<comments>http://rezasaki.com/1391/02/15/semsari-005/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 04 May 2012 16:17:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا ساکی</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزانه‌ها و خاطره‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[طنز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rezasaki.com/?p=5038</guid>
		<description><![CDATA[ماجرای میز نهارخوری تازه جلوی مغازه را آب‌پاشی کرده بودم و داشتم روی میز کار را دستمال می‌کشیدم که از خیابان سر و صدا بلند شد و دیدم مردم به این طرف و آن طرف می‌دوند. بعد ناگهان در مغازه باز شد و خانم جوانی کودکش را هل داد داخل و خودش را به زحمت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>ماجرای میز نهارخوری</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">تازه جلوی مغازه را آب‌پاشی کرده بودم و داشتم روی میز کار را دستمال می‌کشیدم که از خیابان سر و صدا بلند شد و دیدم مردم به این طرف و آن طرف می‌دوند. بعد ناگهان در مغازه باز شد و خانم جوانی کودکش را هل داد داخل و خودش را به زحمت کشید تو. پسرک که حسابی ترسیده بود پشت مادر پناه گرفته بود و می‌لرزید. خواستم چیزی بگویم و حرکتی بکنم که جوانی با ساک ورزشی به سرعت آمد تو و در را محکم بست و نفس زنان تکیه داد به دیوار و با حرکت سر با من و خانم سلام علیک کرد. خواستم جواب سلام جوان را بدهم که در باز شد و یک خانواده‌ی کامل آمد توی دکان. خانواده را نشاندم پشت میز نهارخوری فرانسوی. پسر جوان هم خودش نشسته بود روی صندلی کنار میز که جای سید بود و خانم و کودک هم روی مبل راحتی جا خوش کرده بودند. مهمان‌ها که نشستند گفتم: چه خبر شده آن بیرون و رفتم سمت در که جوان جلویم را گرفت و گفت: نروید خطرناک است، هنوز هستند. گفتم: چه شده؟ گفت: نمی‌دانم من از باشگاه بیرون آمدم که ریختند توی خیابان و شروع کردند به کتک‌کاری و هر کسی هم دم دست‌شان می‌آمد می‌زدند. خانم جوان به سبک پیرزن‌ها و زن‌های قدیمی گفت: خیرندیده‌ها و زیر لب غرولند کرد. پدر خانواده‌ای که پشت میز نهار خوری بودند گفت: اول فکر کردم فیلم‌برداری است چون مثل این صحنه‌ها را فقط توی فیلم دیده بودم اما واقعی بود، رسما هم را می‌زدند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">هنوز از آن بیرون سر و صدا می‌آمد. و گاهی کسی به دو از جلوی مغازه رد می‌شد. برای مهمانان چای ریختم. بعد سر و صداها کم‌کم آرام شد و چند بار صدای تیک‌آف آمد و محل آرام شد. سر و گوشی آب دادم و مهمانان را راهی کردم. داشتم مغازه‌ی به هم ریخته را جمع و جور می‌کردم که سید آمد. شاکی بود و عصبانی. تا وارد شد گفت: بر مردم‌آزار لعنت. نشست روی صندلی‌اش و گفت: پناه آورده بودند؟ گفتم: ترسیده بودند. گفت: پناه‌جوها همه می‌ترسند، ترس و پناه همزادند،‌ می‌ترسی که پناه می‌گیری و پناه می‌گیری چون می‌ترسی. حالا با این‌ها چه کنیم که پای‌شان به محل ما هم باز شد. گفتم مگر که بودند؟ گفت: بزن‌بهادرها. گفتم: بزن‌بهادر دیگر چه صیغه‌ای است؟ گفت: شغل است دیگر! چطور تو سمساری و من صحاف، آنها هم بزن‌بهادرند، شغل‌شان است. پول می‌گیرند کتک بزنند. قبلا دیده بودم توی محله‌های دیگر ولی اینجا نه. حالا اینجا هم آمده‌اند. تعجب کردم. گفتم این دیگر چه شغلی است. گفت: این‌ها استخدام می‌شوند که بروند حال یک نفر را بگیرند مثلاً. بعد آن یک نفر هم یک سری دیگر را استخدام می‌کند و بعد این دو گروه یک جایی توی خیابان به هم می‌رسند و شروع می‌کنند به کتک‌کاری و بعد هر گروهی که پیروز بشود برنده است. یعنی هر گروهی پیروز بشود آن کسی که آن گروه را استخدام کرده پیروز می‌شود و می‌برد. گفتم: چه چیزی را؟ گفت: چه می‌دانم مناقصه را، یا مزایده را یا محموله را یا مرسوله را؛ هر چیز را. وقتی هم با هم درگیر می‌شوند خون جلوی چشمان‌شان را می‌گیرد و صغیر و کبیر نمی‌شناسند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نیم ساعتی با سید گپ زدم. سید که رفت. احمد آقا آمد. خیاط محل. چند شلواری راحتی هم که برایم دوخته بود با خودش آورده بود. چند دقیقه‌ای نشست و درد دل کرد و بعد گفت که اگر چیز به درد بخور ارزانی پیدا کردم که به درد جهیزیه بخورد خبرش کنم. گفت که قرار است دخترش را عروس کند. خندیدم. گفت چرا می‌خندی؟ گفتم کار خدا را می‌بینی؟ گفت: قربان خدا! فعلا که شرمنده‌ی دخترم هستم. گفتم: گله می‌کنی؟ گفت: می‌بخشد گله‌ها را. گفتم: آن میز نهارخوری را ببین. نو است. خوب مواظبت شده. تمام چوب است. گفت: گران است ولی. گفتم: صاحبش وقتی آن را آورد اینجا گفت کمتر از یک میلیون نفروش ولی اگر کسی جهاز خواست جور کند بده ببرد. احمدآقا نگاهی به میز کرد و نگاهی به من. باز نگاهی به میز کرد و نگاهی به من. گفتم: کار خدا را می‌بینی احمد آقا. گفت: قربان خدا بروم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"> <a href="http://www.40cheragh.org/" target="_blank">از «چلچراغ» شماره‌ی ۴۷۰ شنبه ۱۶ اردیبهشت.</a></p>

				<div>
					<h4>5 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/ee11ebab6bb88b832fe6f6d7ccb1243f?s=16&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D16&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>محیا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://rezasaki.com/1391/02/15/semsari-005/comment-page-1/#comment-1942">۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۱</a></small>
							به به!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/17301fb2252c6e7d82ab91b6d7525a36?s=16&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D16&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>راشدانصاری:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://rezasaki.com/1391/02/15/semsari-005/comment-page-1/#comment-1944">۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۱</a></small>
							سلام
آفرین برشما
خوب بود
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/d79ac84e32984ca6f5b3cced251306a3?s=16&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D16&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>زئوس:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://rezasaki.com/1391/02/15/semsari-005/comment-page-1/#comment-1948">۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۱</a></small>
							هیچ تصوری وجود ندارد زمانی که اندوه ترا فرا گرفته، هیچ خیالی ، هیچ مأمنی، هیچ آیینی، هیچ ناگفته ای نیز ترا نمی رهاند، مگر جرعه ای از فراموشی؛ روز پر است از کردنی ها، پر از امور کسالت وار، پر از هیجانهای گول زننده ، پر از استدلال های در بند نفرت، پر از گنگی امیدهای واهی، آنچه از برون خود حس میکنی: سخت، گنگ ، منفور، معدوم وتهی است...

آپ شد 

فکرهاى اصلاح نشده
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/a0c7b1cbf41d2e3d61cae66f955a15bc?s=16&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D16&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>maryam:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://rezasaki.com/1391/02/15/semsari-005/comment-page-1/#comment-1949">۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۱</a></small>
							سلاااااااااااااام  
زیبا بود آقای ساکی  ممنونم
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/070110162fba072c985fc817544932f9?s=16&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D16&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>امير:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://rezasaki.com/1391/02/15/semsari-005/comment-page-1/#comment-1951">۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱</a></small>
							سلام
مطالب جابي داريد تو سايتتون و صداهاي جالبي هم آپ كرديد مخصوصا سرود شد جمهوري اسلامي به پا كه ديگر حرف نداشت
اكه تو اينترنت گشتي بزنيد متوجه مي شيد كه اين سرود خيلي وقت بود كه دنبالش مي گشتن خود من سالهاست كه مي گرشتم و لي خبري نبود ازش و يكي هم آژير وضعيت قرمز و وضعيت سفيد هست كه بخش خيلي كوتاهي از اون منتشر شده كه به درد بخور نيست و حالا تقاضاي من از شما اين هست كه با توجه به دسترسي شما به اين گونه از صداها اون رو هم آپلود بكنيد كه خيلي ها منتظرش هستن .... 

ممنون ...
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://rezasaki.com/?cof_write=5038">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rezasaki.com/1391/02/15/semsari-005/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

