شصت‌وچهار نظر درباره عمره رفتن یا نرفتن

ماجراهای اداره:

آخرین‌بار که در اداره درباره یک موضوع توافق داشتیم همان بازی ایران استرالیا بود که همه دوست داشتیم ایران ببرد. بعد از آن یادم نمی‌آید حرف همه یکی شده باشد. اصلا بعد از آمدن فیس‌بوک دیگر اجماع نکردیم. هر کس حالا ساز خودش را می‌ِزند. قبلا مثلا اگر درباره ایرانی بودن یا خارجی بودن مربی تیم‌ملی بحث می‌کردیم، دو گروه می‌شدیم. موافقان مربی ایرانی و موافقان مربی خارجی. حالا اما پنج گروه می‌شویم. موافقان مربی ایرانی، مخالفان مربی ایرانی، موافقان مربی خارجی، مخالفان مربی خارجی و مخالفان بازی فوتبال.

یک جا می‌خواندم که شبکه‌های اجتماعی و اینترنت باعث تکثر در جامعه شده است. گاهی در اداره مثلا درباره قیمت گوجه شانزده نظر مختلف داریم. یعنی کار از تکثر گذشته است. همین امروز شمردم دیدم همکاران بعد از تعرض به ایرانی‌ها در جده، درباره عمره رفتن یا عمره نرفتن شصت‌وچهار نظر گوناگون دارند.

چند روز پیش آقا مصطفی مسئول خرید اداره آمده بود توی اتاق. از دهنش پرید که برای روز مادر چه نوع شیرینی‌ای بخرم. صد نوع شیرینی به او پیشنهاد کردند. بیچاره فرار کرد. چند سال پیش برخی همکاران فرق زبان و دانمارکی را نمی‌دانستند اما حالا همه متخصص شیرینی شده‌ا‌ند.

امروز صبح صابر قلیان آورده بود. روی میزش گذشته بود و می‌کشید. وقتی داخل شدم از او خواستم قلیان را ببرد بیرون. گفتم: اداره جای قلیان کشیدن نیست. گفت: سعی کن نظر مخالف من را تحمل کنی. گفتم: نظر مخالف را ببر بیرون. گفت: به جای منکوب کردن نظر مخالف بیا در کنار هم باشیم. گفتم: دودش دارد خفه‌مان می‌کند. گفت: تحمل کن.

مرادی اما مثل من نیست. زنگ زده بود حراست اداره. حراست آمد صابر و قلیانش را با هم بلند کرد و برد. صابر میان زمین و هوا می‌گفت: استفاده از قوه‌ قهریه در جوامع بسته حتی درباره قلیان باعث می‌شود جریان‌های معترض و آزاداندیش…

صابر شش سال پیش کارمند نمونه اداره بود. این‌طوری نبود اصلا. دیوانه‌ نبود.

باقی بقای‌تان

از: خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) – طنز روز

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *