فاصله فوتبال ما با فوتبال آلمان

ماجراهای اداره:
امروز مرادی سراسیمه آمد یک روزنامه را گذاشت روی میزم و گفت: بخون بخون ببین چی شده. واویلا شده. گفتم: مرادی کار دارم بعدا می‌خونم. گفت: همین الان بخون، باید آگاه باشی. گفتم: کدوم مطلب رو. گفت: این رو. دیدم نوشته مردی پدر و خواهر خود را کشت. گفتم: مسائل خصوصی مردم به من و تو چه ربطی داره؟ گفت: طرف زده پدر و خواهرش رو کشته، به ما ربط نداره؟ گفتم: الان من بزنم پدرم رو بکشم تو به مربوطه؟ گفت: پس یه خیال‌هایی تو سرت داری؟ گفتم: می‌گم اینا حریم خصوصیه. مرادی برآشفته گفت: قتل که دیگه حریم خصوصی نیست. یعنی تو اگر ببینی یکی داره یکی دیگه رو تو خیابون کتک می‌زنه کاری نمی‌کنی؟ گفتم: چرا به مراجع ذی‌ربط و ذی‌صلاح اطلاع می‌دم. گفت: ممکن نیست تا مراجع ذی‌ربط و ذی‌صلاح برسن یکی این وسط مرده باشه؟ گفتم: چرا ممکنه ولی من که مرجع ذی‌ربط و ذی‌صلاح نیستم. ببین مرادی جان از قدیم به این کارها گفتن دعوای خانوادگی و قتل خانوادگی. به ما چه؟ ها؟

مرادی تا عصر یک کلام با من حرف نزد. حتی نگاهم هم نکرد. عصر تیموری همان را روزنامه را آورده بود. گفتم: تیموری می‌خواهی درباره این خبر حرف بزنی برو جای دیگر. حوصله قتل‌متل ندارم. گفت: خبرم درباره مرگ‌ومیره اما باحاله. می‌دونستی آلمانی‌ها بعد از مردن درخت می‌شن؟ گفتم: از این آلمانی‌ها هیچ چیز بعید نیست. تمام عمر که برای کشورشون کار می‌کنن، وقتی هم مردن لابد به عنوان درخت به خدمت‌شون ادامه می‌دن. گفت: آره، یه شرکت تو آلمان هست که خاکستر مرده‌ها رو با بذر و دانه می‌کاره تو زمین و اونا بعد از مدتی سبز می‌شن. می‌بینی؟ اونا از خاکستر مرده هم استفاده می‌کنن اما ما قلب سالم داریم تو بدن یه بیمار مرگ مغزی، باید ریش‌سفید ببریم رضایت بگیریم اهداش کنن. گفتم: به هر حال فاصله فوتبال ما با فوتبال آلمان خیلی زیاده. گفت: خیلی زیاد. خیلی زیاد. در حد بوندس‌لیگا.

باقی بقای‌تان

از: خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) – طنز روز

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *