آسفالت‌‌‌‌

ده‌دار، ده‌یار، ده‌خوار و ده‌‌بار دور میز جلسات نشسته بودند تا مهم‌ترین جلسه تاریخ ده را برگزار کنند. ده‌دار در حالی که بغض کرده بود چنین آغاز کرد:

ده‌یار، ده‌خوار و ده‌بار عزیز، اینک که به روزهای پایانی خدمت خود در ده‌‌یاری نزدیک می‌شویم باید کاری کنیم که مردمان شریف ده همیشه از ما به نیکی یاد کنند. یعنی وقتی به یاد ما می‌افتند راضی باشند. البته آنها تا سالیان دراز لیچار بار ما خواهند کرد اما می‌خواهم کاری کنیم که بعد از این که خشم‌شان را خالی کردند یک خدابیامرزی هم برای ما بفرستند. به هر حال روش مردم همین است. البته خب آنها از مسایل دولتی چیزی نمی‌فهمند و نمی‌دانند ما با چه مشکلاتی روبرو بوده‌ایم و گمان می‌کنند ما چیزی از بیت‌المال در جیب خود گذاشته‌ایم. البته خبرهایی از شهر می‌رسد هم مزید بر علت است. آن قدرکه مسئولان شهری اختلاس کرده‌اند و خبرش اینجا آمده است که روستاییان هم گمان می‌کنند ما هم بودجه ده‌‌داری را بالا کشیده‌ایم نعوذبالله. متاسفانه این تفکر به شدت در میان مردم رایج شده و این کار ما را سخت می‌کند. پس باید یک کاری بکنیم، یعنی با باقیمانده آن چه داریم کاری کنیم که برای همیشه در ذهن مردم بماند. چه کنیم اما؟ ده‌یار نظر تو چیست؟

ده‌یار هم با بغض سخنان خود را آغاز کرد و گفت: مردم همیشه همین گونه‌اند، ما را زود فراموش می‌کنند. متاسفانه ما هر کاری بکنیم باز هم از یاد مردم خواهیم رفت چون جامعه‌شان کوتاه‌مدت است. اما من هم موافق هستم که بالاخره حالا که داریم می‌رویم یک کاری بکنیم. مثلا به نظرم بد نیست حمامی بزرگ در ده بسازیم. ها؟

ده‌دار رو به ده‌بار کرد و گفت:  نظرت چیست؟ ده‌بار با بغض پاسخ داد: موافق نیستم، اولا پول ساخت حمام را نداریم و دوما مردم مگر حمام می‌روند؟ هزار حمام هم بسازیم این مردم همان مردم کثیف دام‌دار و کشاورزند. حمام به دردشان نمی‌خورد. همین حمام قدیمی که دارند بس است. به نظرم باید راه ده تا جاده اصلی را آسفالت کنیم. این آسفالت تا ابد در ذهن‌شان می‌ماند. اصلا مردم چیزهای آسفالت شده است را فراموش نمی‌کنند. مثلا هنوز قضیه آسفالت کردن باغ انار را فراموش نکرده‌اند.

ده‌دار ادامه داد: البته آن قضیه قضیه‌ای حساس بود و متاسفانه مردم روزهای آخر هفته ساز و دهل می‌بردند آنجا و خوش‌گذارنی می‌کردند. الان یادم آمد که چند جای آسفالتش ترک خورده که حتما واجب است قبل از تمام شدن دوره تسلط‌مان بر ده دوباره آسفالت بشود. اما آیا با این پیشینه آسفالت کردن جاده خوب است؟ ده‌‌خوار چرا ساکتی؟

ده‌خوار نتوانست بابغض حرف بزند و های‌های شروع کرده به گریه کردن. ده‌دار و ده‌بار و ده‌یار هم با او گریه کردند. ده‌خوار بعد از چند دقیقه گفت: به عنوان کسی که از روز نخست تشکیل ده‌داری تا به حال در خدمت مردم بوده‌ام و زین‌پس هم خواهم بود عرض می‌کنم بهترین کار این است که ما نماد ده را بسازیم و آن را در ورودی ده نصب کنیم تا الی‌الابد مردم به یاد ما باشند و از ما به‌ویژه از شما به نیکی یاد کنند. ما باید غرور از دست رفته مردم ده را به آنها برگردانیم. مردم بیش از هر چیزی غرور می‌خواهند. جاده و حمام و درمانگاه به درد این مردم نمی‌خورد. این مردم قرن‌ها بدون جاده و حمام و درمانگاه زندگی کرده‌اند و الان اگر بخواهیم به جای قاطر به آنها ماشین بدهیم در حق‌شان خیانت کرده‌ایم. اگر بخواهیم امکانات ده را بالا ببریم در حق‌شان خیانت کرده‌ایم. مطمئن باشید شما هر کاری بکنید در ذهن مردم باقی نمی‌ماند اما اگر نماد ده را نصب کنید مردم را خوشحال خواهید کرد.

ده‌دار که با دقت حرف‌های ده‌خوار را گوش می‌‌کرده خطاب به ده‌یار و ده‌بار گفت: تجارب ارزنده ده‌خوار خیلی به کار ما می‌آيد. بعد رو به ده‌خوار کرد و گفت: چه نمادی بسازیم؟

ده‌خوار ادامه داد: در تمام این ولایات ده ما تنها دهی است که انار دارد. به نظرم نماد باغ انار را بسازیم. ده‌دار گفت: بعد نمی‌گویند خودشان خرابش کردند حالا دارند نمادش را می‌سازند. ده‌خوار گفت: نه، وقتی انار تبدیل به نماد بشود مردم دیگر سراغ خود انار را نمی‌گیرند. به نظرم یک انار بزرگ را بسازیم و در ورودی ده نصب کنیم. شعارش هم بشود: به باغ انار خوش آمدید.

از: مجله خط‌خطی. سال چهارم. شماره 43 دی 1393

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *