«ماهی سیاه کوچولو» به لُری ترجمه شد

داستان «ماهی سیاه کوچولو»ی صمد بهرنگی به لُری ترجمه شد.

به گزارش خبرنگار ادبیات و نشر ایسنا، به گفته رضا ساکی، «ماهی سیاه کوچولو» که با عنوان «مایی سیا کُشکِلَ» به لُری ترجمه شده است به صورت کتاب گویا خواهد بود و علاوه بر متن داستان، فایل صوتی هم خواهد داشت. این کتاب در بهار سال آینده منتشر خواهد شد.

او در توضیح بیش‌تر گفت: از این کار سه هدف داشته‌ام؛ یکی نشان دادن توانایی زبان لُری به‌ویژه لُری خرم‌آبادی بود. هدف دیگرم این بود که کتابی با خط لور که آقای احد رستگارفرد برای نوشتن لُری پیشنهاد کرده است منتشر بشود و هدف سوم این بود که یک کار به زبان لُری در حوزه کودک و نوجوان داشته باشیم.

ساکی در ادامه اظهار کرد: در این ترجمه بیش از 200 واژه و ترکیب مختص زبان لُری آمده و سعی شده است بیش‌تر از واژه‌های زنده لُری خرم‌آبادی استفاده شود. تلاش کردم نحوه فعل‌سازی، قیدسازی و… را در زبان لُری که کاملا با فارسی امروز متفاوت است نشان بدهم. البته لُری در اوستایی و پهلوی ساسانی ریشه دارد و جزو زبان‌های ایرانی است که آن‌طور که باید، حفظ و معرفی نشده است. امیدوارم این کار بتواند باعث بشود که نسل‌های بعد هم در حفظ این میراث بکوشند و از لُری سخن گفتن عار نداشته باشند. به عقیده من گویش‌های ایرانی مقوم زبان فارسی هستند و تا هستند نباید نگران فارسی بود؛ اما اگر این گویش‌ها در فارسی حل بشوند ممکن است سرنوشت زبان فارسی طور دیگری رقم بخورد.

کشفی تازه در خرم‌آباد

دوران پارینه‌سنگی یا پالئولیتیک قدیمی‌ترین دوران ماقبل تاریخ انسان و فرهنگ مادی انسانی و دورانی است که در آن انسان برای نخستین بار از ابزار سنگی دست‌ساز استفاده کرد.

پارینه‌سنگی از حدود ۲٫۵ میلیون سال پیش تا زمان عقب‌نشینی یخچال‌ها از نیمکرهٔ شمالی در فاصلهٔ سال‌های ۱۰ هزار تا۸۵۰۰ ق. م. ادامه داشت. به پارینه‌سنگی، عصر سنگ کهن و دیرینه‌سنگی هم گفته شده‌است.

در شهر خرم‌آباد 17 غار و پناهگاه مربوط به دوران پارینه سنگی قرار دارد. از جمله غارهای کُنجی، قَمَری، اَرجِنه، پاسنگر، یافته و کَلدَر.

در فاصله سالهای 1959 تا 1960 میلادی پرفسور «فرانک هول» استاد دانشگاه رایس آمریکا به انجام بررسی و حفاریهای باستان‌شناسی در منطقه غرب ایران به خصوص لُرستان پرداخت.
پرفسور هول، دره خرم آباد را به خاطر وجود غارهای پیش از تاریخ متعدد و به هم فشردگی آن به عنوان مرکز تحقیقات و مطالعات دوره پارینه سنگی خویش قرار داد و در این دره موفق به یافتن اقامتگاه‌های انسانی دوره پارینه سنگی شد که از آن جمله می‌توان به غار «کُنجی» مربوط به دوره موسترین، پناهگاه صخره‌ای «گرارجنه» دارای ابزار موستری و بارادوستی، غار «یافته» با ابزار بارادوستی، غار «قمری» با ابزار «موستری» و پناهگاه سنگی «پاسنگر» که شامل مواد بارادوستی و زارزی بود اشاره کرد.
تاریخ گذاری‌های به دست آمده از رادیوکربن نمونه‌های موستری از غار کنجی بیشتر از 40 هزار سال و نمونه‌های برادوستین به دست آمده از غار یافته بین 21 هزار تا 40 هزار سال پیش تاریخ‌گذاری شده است.

به‌تازگی هم کاوش در غار کَلدَر در دره خرمآباد لرستان توسط تیم مشترک ایرانی – اسپانیایی منجر به کشف بقایایی از دوران پارینه سنگی جدید و میانی در این ناحیه از ایران شد. از دستاوردهای این تیم می‌توان به کشف کف-بسترهای دوران پارینه سنگی و لایه‌های برجا و غیرمضطرب از دوران پلیستوسین اشاره کرد.

دستافزارهای سنگی کشف شده شامل سرپیکان‌ها، خراشنده‌های جانبی و انتهایی و سنگ مادرهای منتسب به صنعت لوالوا و تیغه‌ها و ریزتیغه‌ها و سنگ مادرهای منتسب به صنعت اوریگناسی (یا برادوستی)، همراه سنگ چکش‌های استفاده شده در تولید این دستافزارها می‌شود.

مهاجری مدیرکل میراث فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری لُرستان گفت: صنعت لوالوا نوعی ازضربه به سنگ با روش خاص که مختص انسانهای نئاندرتال بوده و صنعت اوریگناسی یا برادوستی روش ابزارسازی انسان همو ساپین بوده که از ویژگیهای آن تاکید بیشتر بر روی تولیدتیغه و ریزتیغه است.

آبیاری اصولی

به دعوت سیدرضا شکراللهی از تاریخچه وبلاگ‌نویسی‌ام می‌نویسم.

از 83 وبلاگ نوشته‌ام. از پرشین‌بلاگ، بعد بلاگفا و بعد هم «عبید شاکی». من آن عصر طلایی را درک کردم. عصر طلایی سر زدن به وبلاگ‌ها، نظر دادن زیر نوشته دوستان و پیگیری کردن نظرهای دیگر. آن روزها روزهای خوبی بود. روزانه به چیزی حدود سی وبلاگ سر می‌ِزدم و مطلب می‌خواندم. خودم هم می‌نوشتم. نوشته‌هایی که اختصاصی برای وبلاگم می‌نوشتم. نوشته‌هایی که در دو سه سال اخیر هر جا در مطبوعات کم آورده‌ام و صفحه و ستونم خالی مانده است دست در بایگانی وبلاگم کرده‌ام و مطالب خوبی درآورده‌ام و چاپ کرده‌م.

راستش چند شب پیش وقتی دوباره بعد از سال‌ها تصویر وبلاگ ناصر خالدیان را دیدم جا خوردم. پرتاب شدم به سال‌ها پیش. سال‌های که کارم باز کردن وبلاگش بود و خواندن مطالبش. این رزوها اما وبلاگ‌ها کمی شبیه قبرستان شده‌اند. گورهایی از دوران طلایی. گورهایی پر از گنج البته. یک بار چیزی از وبلاگم برداشتم و قایمکی در چلچراغ چاپ کردم. عموزاده خلیلی گفت: یکی از بهترین‌ نوشته‌هایت بود. رویم نشد بگویم این را چهار سال پیش نوشته بودم. چهار سال پیش که این قدر هم ادعا نداشتم. اما چهار سال پیش این طوری نبود که چیزی بنویسیم و زرتی بگذاریم توی فیس‌بوک و بعد چهل بار ویرایشش کنیم. روی نوشته وقت می‌گذاشتیم. این طوری دیمی نبود.

ما سال‌هاست که خانه را رها کرده‌ایم و آمده‌ایم توی کوچه. فیس‌بوک کوچه و خیابان است. گودر زیرزمین بود. وبلاگ اما خانه آدم نویسنده است. اتاق کارش است. باید برگردیم به خانه به‌زودی. شاید هم دوباره کسب‌مان در وبلاگ رونق بگیرد.

فراموش نکنیم که با وبلاگ می‌شود نسل تربیت کرد و نهضت به راه انداخت. مثل نهضت نیم‌فاصله. با فیس‌بوک و پلاس نهایت بشود شلوغی ایجاد کرد. وبلاگ عرصه جدی نت است هنوز. فیس‌بوک عرصه‌ ژانگولر و وایبر جایی است که با شورت و رکابی می‌رویم اغلب. از وزیر و وکیل و نویسنده وقتی وایبر را روشن می‌کنیم می‌شویم یک مشت کپی کننده جملات قصار و جک‌های بی‌ادبی. در پلاس و فیس‌بوک اما کارمان هم‌خوان کردن فیلم دوربین مخفی و صحنه‌های بانمک است. در وبلاگ اما اغلب فقط نویسنده‌ایم. همانی که باید باشیم. یعنی از دیم دوباره برگردیم به آبیاری اصولی.

بخوانید:

گزارش اقلیت: تاریخ شخصی وبلاگ‌ها به روایتِ وبلاگ‌نویس‌ها

در ستایش طنز اجتماعی

طنزهای وایبری و کوتاه و فکاهی مثل فشفشه جشن تولد هستند. زود می‌سوزند و تمام می‌شوند. نورشان اول زیاد است و زیبا هستند اما خیلی زود کم‌‌نور می‌شوند. زیاد هم اگر از آنها روشن کنید دود خانه را پر می‌کند و باعث سرفه مهمانان می‌شود.

ستون‌های طنز روزانه مثل کیک جشن تولد هستند. کیک را می‌برند و جلوی شما می‌گذارند. شما آرام‌آرام کیک را می‌خورید و لذت می‌برید. اما همان یک برش احتمالا کافی است. بیشترش دل را می‌زند. پس کیک تولد مثلا اگر مخلوطی از میوه و شکلات باشد بهتر است.

طنزهای بلندتر و داستانی اما هدیه‌های جشن تولد هستند. زمان بیشتری با ما می‌مانند و ما برخی از آنها را تا آخر عمر نگهداری می‌کنیم. طنز اجتماعی همین هدیه تولد است. طنز سیاسی آن کیک است و طنزهای توتم‌وتابو‌شکن فشفشه‌اند.

این روزها طنز اغلب سیاسی است و اغلب فردی. یعنی اغلب با فرد کار داریم تا با نحله فکری‌‌اش. طنز اجتماعی اما کمرنگ است. در تاریخ طنز ایران همیشه همین طور بوده است که بعد از آزادی‌های نسبی، طنزنویس به جای نوشتن درباره زندگی درباره سیاست نوشته است و سیاست‌مدارها. این روزها طنز اجتماعی و از زاویه جامعه به سیاست و فرهنگ و هنر نگریستن کمتر در روزنامه‌ها و سایت‌ها و وبلاگ‌ها و شبکه‌های اجتماعی دیده می‌شود. یک زمان گمان می‌کردم دلیل سیاست‌زدگی طنز امروز شاید این باشد که طنزنویس طنزنویس طبقه متوسط است اما آیا طبقه متوسط خودش این قدر سیاست‌زده است؟

طنز اجتماعی که این روزها گاهی تعبیر به طنز زن‌وشوهری می‌شود بخش اعظم تاریخ طنز ماست. یعنی می‌چربد به همه سیاسی‌‌نویسی‌ها. عمده طنز برزگان همین طنز با موضوع‌‌های اجتماعی است. این روزها اگر کسی درباره مادرشوهر و عروس طنز بنویسد اُمل و بی‌کلاس است در حالی که مشکلات عروس و مادرشوهر از جمله مشکلات زندگی آدم‌هاست که همیشه با آن به نوعی درگیر هستند و دوست دارند درباره‌اش بخوانند. طنز اجتماعی همیشه طرفدار دارد. همینحالا تلویزیون خودمان کمدی رمانتیک «خانه سبز» برای چندمین بار از تلویزیون پخش می شود و جزو برنامه‌های پرمخاطب است.

یکی از مهم‌ترین دلایل کم‌رنگ شده طنزاجتماعی را باید در میزان مطالعه طنزنویسان و نحوه ورود آنها به روزنامه‌ها جست‌وجو کرد. طنزاجتماعی را یک روزنامه‌نگار می‌‌تواند بنویسد. اصلا طنزنویس به گمان من روزنامه‌نگاری است شوخ‌طبع که اخبار و حوادث و وقایع پیرامون خود را به طنز و شوخی بیان می‌کند تا یا از درد آنها کم کند و یا بر درد‌ آنها بیفزاید. از درد کاستن و بر درد افزودن دو کارکرد مهمی است که یک روزنامه‌نگار طنزنویس می‌تواند خلق کند. این روزها اگر کمتر بر درد می‌افزاییم و یا از درد می‌کاهیم شاید به این دلیل است که سراغ موضوع‌هایی نمی‌رویم که درد مردم هستند. یک نمونه خوب از طنز اجتماعی و از زوایه جامعه بر سیاست نگریستن، داستان «کسب‌وکار عروسک‌ها» است در آخرین اثر هوشنگ‌ مرادی‌کرمانی یعنی «ته خیار».

پی‌نوشت:

همین حالا در این فضای سیاست‌زده داخلی. یکی از شبکه‌های معلوم‌الحال ماهواره‌‌ای، یک بخش استندآپ کمدی را به برنامه‌هایش اضافه کرده است که درباره موضوع‌هایی مثل ازدواج و فرق دختر پسرهای دهه شصتی و دهه هفتادی و دهه هشتادی حرف می‌زند. این برنامه متاسفانه پرمخاطب هم هست. روابط میان دخترها و پسرها و مقایسه نسل‌ها همیشه پرطرفدار است.

از روزنامه آرمان