کمدی تراژدی هفته، چهار

گزارش از مرگ یک زبان

پئر، مار، شیمی تقصیره

پیشنهاد می‌کنیم گشت‌ارشاد در خیابان‌های رشت راه بیفتد و هر کس را که گیلکی بلد نیست سوار ون کند و باخودش ببرد.

گیلان اقلیم هرگز فتح نشده تاریخ ایران است. نه اعراب و نه مغول موفق به فتح گیلان نشدند چون هم کوهستان و اقلیم گیلان را پیش داشتند و هم مردان قدرت‌مند گیل و دیلم را. گیلان در دوره‌های هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان هم تقریبا مستقل از حکومت مرکزی بوده‌ است. اقلیم منحصربه‌فرد و استقلال گیلان در طول قرن‌ها باعث شد که مردم این منطقه از گیلک و تالش و گالش و دیلمیان گرفته تا تات‌ها بتوانند فرهنگ و به‌ویژه زبان خود را حفظ کنند.

گیلان اما با همه داشته‌های فرهنگی و با همه تمدن‌های قدیمی‌اش در آغاز قرن چهاردهم هجری خورشیدی مرکز تجددطلبی شد. عباس مسعودی موسس قدیمی‌ترین روزنامه‌ی ایران یعنی روزنامه‌ی اطلاعات در نوروز ۱۳۰۷ خورشیدی به گیلان و رشت سفر کرد. او گزارشی از این سفر را در روزنامه‌ی اطلاعات چاپ کرد. مسعودی درباره‌ی علاقه مردم منطقه به تجدد چیزهایی می‌نویسد که ممکن است به مذاق بچه‌های تهران خوش نیاید اما به هر حال واقعیت است:
«حس تجدد خواهی و فکر آزادی طلبی و معارف پروری در مردمان رشت تا حدی یعنی تقریبا ۲۰ سال زیادتر از ما تهرانی‌ها وجود دارد. اهالی رشت از هر فکر روشن و باز و از هر موضوعی که بوی آزادی و ترقی و آبادانی از آن استشمام شود با آغوش باز استقبال می‌کنند. من یقین دارم اهالی رشت و پهلوی [انزلی]یعنی اکثریت مردمان این دو شهر از حیث تجدد و فکر ترقی‌خواهی قریب ۲۰ سال از ماتهرانی‌ها جلو هستند.»

از زمانی كه پادشاهان قاجار هوس سفر به اروپا کردند مسیر سفرشان از راه قزوین و رشت و انزلی بود. تمدن اروپایی در نخستین نقطه وارد گیلان می‌شد و سپس از گیلان به ایران رواج می‌یافت. مردم گیلان به دلایل تاریخی مردمی روشنفكر و غیر متعصب بودند و آزادیخواهی و مایل به تجددطلبی و پیشرفت بودند به همبن دلیل گیلان و رشت تبدیل به مركز تجدد‌طلبی و مشروطه‌خواهی و ظواهر نوین تمدن شد. نخستین آثار تمدن جدید اروپایی در گیلان وارد و پذیرفته شد و سپس به تدریج به نقاط مختلف ایران رسید و البته هنوز هم در بسیاری از نقاط ایران این موج تجددخواهی و روشن فكری وارد نشده به دلیل فكر بسته و كله خشكی مردمان آن مناطق كه ناشی از كمی ارتباطات و تبادلات فرهنگی است. (وبلاگ سرزمین کاسپین)

شارل دو منتسکیو ـ فیلسوف عصر روشنگری ـ سال‌ها پیش به موضوع اهمیت اوضاع اقلیمی و آب و هوا در شرایط سیاسی و اجتماعی هر کشور اشاره کرده بود. او با این نگاه، این‌طور استدلال می‌کرد که طبع و خلق و خوی انسان‌ها در آب و هوای سرد متفاوت از نقاط گرمسیر است. از نوع تحلیل او این نتیجه حاصل می‌آمد که برخی از وضعیت‌های طبیعی مستعد دموکراسی و برخی دیگر مستعد استبدادند. مثلاً می‌شود گفت، قندهار با آن آب و هوای خشکش بیشتر مستعد استبداد است تا لندن پرباران.
اگر این پایه نظری را قبول کنیم و در یک نگاه کلی، خشکی آب و هوا را با خشونت و درگیری با طبیعت سرسخت را با انسان‌های سخت‌گیر مرتبط بدانیم، جنگل سرسبز، دریا و نسیم روح‌بخش آن، نگاه متفاوتی به طبیعت را اقتضاء می‌کند. صلح با طبیعت مقدمه صلح با جهان است. مثلی گیلکی می‌گوید: “هوا خوشی، دیلخوشی”، یعنی وقتی هوا خوب است، آدمی هم شاد است. در چنین محیطی بی‌شک “اخلاق دموکراتیک” بیشتر زمینه ظهور دارد. گیلان از این لحاظ هم از جنگل، دریا و هم از سرسبزی و طراوت باران برخوردار است. اگر آب و هوا را در نوع خلقیات مرتبط بدانیم، گیلان باز اقتضای دیگری دارد. (وبلاگ لاهیگ)

این تجددطلبی و رونق روزنامه‌ها و سالن‌های تئاتر در رشت این شهر را به نماد عصر نو و مدرن و تجدد در ایران تبدیل کرد. مجموع این حوادث و طبع دموکرات مردم گیلان و به‌ویژه رشت باعث شد که کم‌کم زبان کیلگی فراموش بشود. معماری گیلانی فراموش بشود. آن هم با این همه شاعر و هنرمند و فرهیخته که گیلانی‌ها دارند.

امروز اگر در خیابان‌های رشت قدم بزنید همه جوان‌ها و مردم به گیلکی حرف نمی‌زنند. در برخی از محله‌ها که فقط آهنگ گیلکی مانده است. یعنی فارسی را با آهنگ و لهجه گیلکی حرف می‌زنند. تالشی و تات اوضاع بهتری دارد اما آنها هم رو به فراموشی می‌روند. طبق آمار و مشاهدات شخصی‌ام گیلانی‌ها در سال‌های آخر دهه 40 شمسی و بعد در تمام دهه 50 و 60 با فرزندان‌شان فارسی حرف زده‌اند. یعنی الان متولدین آن سال‌ها فقط گیلکی را می‌فهمند اما قادر به گیلکی سخن گفتن نیستند. این نسل همان نسلی است که فارسی را با آهنگ گیلکی حرف می‌‌زند و حالا خودش دارد نسلی تربیت می‌کند که فارسی را با آهنگ فارسی و تهرانی حرف می‌‌زند. اغلب دوستان رشتی من این گونه هستند.
‌غم‌بار این جاست که گیلکی یکی از غنی‌ترین زبان‌های به جا مانده از زبان فارسی باستان و پهلوی اشکانی است. دستور خاص خود را دارد و سرشار از واژهای قدیمی است. غم‌بارتر این است که گیلکی پیشینه ادبی شفاهی و کتبی فراوانی دارد. مُردن زبان گیلکی به معنی مرگ موسیقی گیلان است. به معنی فراموش شدن امثال شیون فومنی. به معنی مرگ ضرب‌المثل‌ها و متل‌های گیلکی. اسطوره‌های و عقاید عامه مردم گیلان. فراموش شدن صدای آسمانی پوررضاها و مسعودی‌ها و عاشورپورها.

اما چرا پدران و مادران گیلانی با فرزندان‌شان فارسی حرف زدند؟ از ده‌‌ها نفر پرسیده‌ام و همه پاسخ داده‌اند: نخواستیم بچه لهجه بگیرد. یعنی یک زبان و تمدن و فرهنگ فقط به دلیل این که نخواستند بچه‌شان لهجه بگیرید در معرض نابودی است. از این آقایان و خانم‌های رشتی که با فرزندان‌شان فارسی حرف زدند چند نفر را می‌شناسم که خودشان لهجه غلیظ دارند اما دکتر و مهندس و خارج رفته هستند. از آنها می‌پرسم مگر لهجه مانعی برای شما بود در پیشرفت. پاسخ همه‌شان این است: نه.

گویش‌های ایرانی چون گیلکی مقوم زبان فارسی هستند. اگر گیلکی از بین برود به فارسی لطمه می‌خورد. اقوام ایرانی باید همچنان که فارسی را پاس می‌دارند گویش و زبان خود را هم پاس بدارند. حیف است گیلکی از بین برود. روزی که دیگر کسی نگوید بَلَ‌می‌سَر قطعا روز خوبی نیست. نه برای ایران نه برای گیلان.

ببینید: http://gilaki.gilyavaran.com/

از چلچراغ

وقتی همه مردم سکته می‌کنند

امروز همسایه‌مان غمگین توی راهرو نشسته بود. گفتم: چرا کشتی‌های‌تان غرق شده؟ گفت: طبق معمول دیگر. گفتم: اخراج شدی؟ گفت: دلش نمی‌آید که به من پیرمرد ناهار ندهد ولی فعلا گفته برو بیرون. گفتم: چرا این‌قدر همسرتان را اذیت می‌کنید. بلند شد و گفت: به خدا مهندس اگر تو هم بخواهی طرف او را بگیری خودم را پرت می‌کنم پایین. گفتم: من طرف حق را می‌گیرم. حالا بگو چه شده؟ گفت: عیال صبح رفته بود توی اینترنت و خبری درباره عیدی خوانده بود. گفت: عیدی را 600 هزار تومان اعلام کردند. من هم گفتم: 600 هزار تومان نیست 603 هزار تومان است. بعد گفت من را مسخره می‌کنی؟ ناراحت شد. من هم گفتم خانم شما که باید بهتر از من بدانی که با 3 هزار تومان چه می‌شود کرد. باز گفت داری من را مسخره می‌کنی. حتی از این هم فراتر رفت و گفت داری دستاوردهای مسؤولان را زیر سوال می‌بری. گفتم: شما که سه تومنش را می‌اندازی داری دستاوردهای مسؤولان را زیر سوال می‌بری. بعد هم از دهانم پرید و گفتم: می‌دانی با 3 هزارتومان چند نخ سیگار می‌توان خرید؟ این طوری بود که از خانه اخراج شدم.

گفتم: مگر هنوز سیگار می‌کشی؟ گفت: تفریحی. می‌دانی که. گاهی که عیال می‌رود بیرون، چند نخ می‌کشم. راستی مهندس آقا پرویز را می‌شناسی. همان همسایه بلوک 11 که هنوز بیوکش را دارد. گفتم: بله بله. گفت: صدتومن توی یکی از بانک‌ها داشت دیروز خبر دادند 30 میلیون برنده شده. گفتم: چه خوب به سلامتی. گفت: چه فایده؟ گفتم: چرا؟ گفت: خبر را که شنیده قلبش گرفته الان بیمارستان است. داماد احمقش کم‌کم خبر را بهش نداده یکهو رفته گفته 30 میلیون برنده شدی. من هم باشم سکته می‌کنم. گفتم: من هم باشم سکته می‌کنم. همسایه گفت: همه همسایه‌ها سکته می‌کنند. می‌دانی با 30 میلیون چند نخ سیگار می‌توان خرید؟

باقی بقای‌تان

کشور از زنبور بی‌نیاز شد

قدیم برای تقلب کردن در چیزی به اصل آن چیز نیاز بود. مثلا برای تقلب در شیر به مقداری شیر نیاز بود. یعنی اگر کسی 100 لیتر شیر داشت می‌توانست 50 لیتر آب قاطی آن کند و بفروشد. یا مثلا پالم قاطی شیر کند و بفروشد. پس برای تولید شیر تقلبی به یک گاو شیرده و مقداری شیر نیاز بود. حالا اما با پیشرفت‌هایی که حاصل شده دیگر نیاز به اصل جنس نیست. مثلا الان برای تولید آب‌لیمو به لیمو نیاز نداریم. یعنی صنعت آب‌لیموگیری ما کاملا خودکفاست. آن‌قدر خودکفاست که حتی به خود لیمو هم نیاز ندارد.

زمانی برای تولید عسل تقلبی به زنبور نیاز بود. روش هم این‌طوری بود که به زنبور مخلوط آب و شکر می‌خوراندند و عسل تولید می‌کردند. اما حالا رییس اتحادیه سراسری زنبورداران گفته است که یک نوع عسل در کشور تولید می‌شود که بدون دخالت زنبور است! یعنی برای درست کردن‌ آن به زنبور نیاز ندارند. حالا به چه چیز نیاز دارند خدا می‌داند و دقیقا معلوم نیست چه چیزی را به جای عسل به خورد مردم می‌دهند.

به هر حال اگر آثاری از دبه ماست یا لنگه کفش در عسل پیدا کردید و یا بعد از خودن عسل دل درد گرفتید و یا عسل‌تان مزه پتروشیمی می‌داد بدانید و آگاه باشید که آن عسل بدون دخالت زنبور درست شده است. تا طلاع‌ ثانوی بهترین روش برای خرید عسل هم این است که بروید و از سر کندو عسل بخرید. یعنی با چشمان خودتان ببینید که زنبور دارد دخالت می‌کند.

بترسید از روزی که نان بدون دخالت گندم دست‌تان بدهند.

باقی بقای‌تان

دماغ پروژه غرب را شکست داد

دیروز در کنگره بین‌المللی بادی‌کانتورینگ اعلام شد که ایران پایتخت جراحی بینی جهان است. از همان دیروز برخی از مردم و کاربران شبکه‌های اجتماعی شروع به اعتراض کرده‌اند که چرا پایتخت جراحی بینی جهان شده‌ایم؟ این کاربران معتقدند که زیبنده نام ایران عزیز نیست که پایتخت جراحی بینی جهان باشد. برخی روزنامه‌نگاران هم با آنها هم‌داستان هستند و عقیده دارند پایتخت جراحی بینی جهان بودن با آرمان‌های ما در تضاد است.

نکته اما اینجاست که ما بالاخره باید پایتخت یک چیزی در جهان باشیم. حالا به یمن تلاش مردم، به‌ویژه زنان ایرانی به عنوان پایتخت جراحی بینی جهان انتخاب شده‌ایم و همه آمارها از برتری ما نسبت به دیگر کشورها در جراحی بینی دارد. به نظرم پایتخت جراحی بینی جهان خیلی هم خوب است و ایرانی باید به این پایتخت بودن افتخار کند. آنهایی که می‌گوید پایتخت جراحی بینی جهان زیبنده نام ایران نیست باید خدا را شکر کنند که پایتخت کیف‌قاپی جهان نشدیم. یا پایتخت اختلاس جهان. یا پایتخت مصرف مواد مخدر صنعتی در آموزش‌وپروش و آموزش عالی. یا پایتخت مرغ‌های سربی جهان. یا پایتخت فلان. پایتخت بهمان. قبول کنید پایتخت جراحی بینی جهان از همه این‌ها باکلاس‌تر است. جراحی لب‌ولوچه و گونه و بقیه جاها را هم اگر اضافه کنید باکلاس‌تر هم می‌شود. ایران‌هراسی هم ندارد. چهره‌های عروسکی فرزندان ایران بیش از هر چیز پیام‌آور صلح و دوستی است.

عمل‌تان مستدام و باقی بقای‌تان

استرالیا نگو، بگو ایران

راستش ریا نباشد دو تا دوست و چهار پنج نفر آشنا در استرالیا دارم اما در تمام طول بازی ایران و بحرین و ایران و قطر به این فکر می‌کردم که این همه ایرانی در استرالیا چه می‌کنند؟ چرا این‌قدر هم‌وطن داریم در آن‌جا، در آن سوی اقیانوس‌ها. اصلا چرا هر جا تیم ملی‌مان بازی می‌کند هم‌وطنان هم آن‌جا هستند. اصلا این هم‌وطنان کی رفتند؟ چطور رفتند؟ چرا رفتند؟ در تمام مدت بازی با بحرین و قطر نمی‌دانستم باید از این حضور این همه هم‌وطن خوشحال باشم یا غمگین؟ از طرفی خوشحال بودم که این‌قدر هم‌وطن در استرالیا داریم و از طرفی با خودم می‌گفتم اگر این همه نیروی متخصص که در استرالیا داریم در کشور خودمان بودند چقدر خوب می‌شد. راستش ریا نباشد آن دو تا دوست و چهار پنج نفر آشنایی که در استرالیا دارم همه دکتر و مهندس هستند و جزو فرهیختگان جامعه به شمار می‌روند و آن‌جا برای خودشان کیاوبیایی دارند.

به هر حال ما ایرانی‌ها در همه مکان‌های باکلاس دنیا هستیم. یعنی مگر میزبان یک مسابقه مثلا توگو باشد که در آن ایرانی پیدا نشود وگرنه ایرانی همه جا هست. یعنی ایرانی یا توی پاریس و نیویورک و ملبورن و تورنتو و ونیز و برن است یا در فکر پاریس و نیویورک و ملبورن و تورنتو و ونیز و برن است. البته برخی هم در مسیر پاریس و نیویورک و ملبورن و تورنتو و ونیز و برن گیر موج دریا و گارد ساحلی و پلیس مرزی می‌افتند که امیدواریم هرچه زودتر آزاد بشوند.

عجالتا در استرالیا مشکلی بابت تماشاگر نداریم و از بس که فرودگاه‌های‌مان محل پریدن بودند تا نشستن، ورزشگاه‌های اقصی نقاط جهان پر از ایرانی است. ایرونی غصه نخور، سیدنی ماٌمنته. باقی بقای‌تان

مدیران ارشد رادیو، طنزنویسانِ شناسنامه‌دار را ترجیح می‌دهند

شفقنا رسانه- مرضیه حق‌شناس: سالیان سال است که گوش‌مان بدهکارش شده است. رادیو را می‌گویم. رسانه‌ی کهنه‌کاری که خیال تسلیم شدن در برابر موج عظیم رسانه‌های جدید و دم‌دستی را ندارد. همه‌ی ما اوقاتی را به خاطر داریم که با آن غمگین و شاد شده‌ایم. اما به راستی مگر رادیو چه دارد که ما را چنین مجذوب و مانوس خود کرده است؟ چه طور می‌تواند ما را بخنداند در حالی که تنها ابزارش صداست و توانایی نشان دادن تصاویر را ندارد.

طنز رادیویی حد وسط ندارد
رضا ساکی، طنزنویس در گفت‌وگو با شفقنا رسانه می‌گوید: طنز رادیویی برای شنیدن نوشته یا تنظیم می‌شود. البته این فقط یکی از ویژگی‌های طنز رادیویی است. برای نوشتن طنز رادیویی شیوه‌‌های خاصی وجود دارد شیوه‌هایی که ‌باید رعایت شوند تا متن به خوبی شنیده شود.
او معتقد است: طنز رادیویی اغلب حد وسط ندارد، یعنی یا خوب می‌شود یا بد. مانند جک که بعد از شنیدن آن شما یا می‌خندید یا نمی‌خندید. جک هم اغلب حد وسط ندارد. یا خوب بیان می‌شود که منجر به خنده خواهد شد یا بد طرح می‌شود که هیچ خنده‌ای دربرنخواهد داشت.

فضای رادیو به کدام نزدیک تر است: طنز یا جدی؟
ساکی می‌گوید: همه قالب‌های ژورنالیستی در رادیو کاربرد دارند اما به صورت شنیداری. یعنی گزارش رادیویی، نمایش رادیویی، خبر رادیویی و … همه باید برای شنیده شدن نوشته بشوند. پس مثلا در نمایش رادیویی میکروفون‌دهی به کاراکترهای نمایش روش خاصی دارد. تلفنی حرف زدن یک شخصیت در نمایش اصولی دارد که اگر رعایت نشود، ارتباط شنونده با نمایش قطع می‌شود.

مرز طنز و فکاهی کجاست؟
ساکی به مرزهای ساختاری و محتوایی اشاره‌ می‌کند: طنز از فکاهی اجتماعی‌تر، مصلحانه‌تر، منتقدانه‌تر و تفکربرانگیزتر است. فکاهی نیز همین خصوصیات را کم‌و‌بیش دارد ولی تاکید آن بیشتر بر خنده و خنداندن است. ساختار فکاهی اما برای رادیو خیلی مناسب است. چون فکاهی شنیداری‌ترین نوع کمدی است.

متن رادیویی: نوشته به اضافه‌ی لحن گوینده
ساکی یکی از راه‌های پرداختن به مسایل اجتماعی را نقد همراه با طنز می‌داند: کارکردهای آن دو گانه است. کمدی می‌تواند یک موضوع را مسخره بکند و یک موضوع دیگر را برجسته کند و مهم جلوه بدهد. در اینجا دانستن تعریف متن رادیویی مهم است. متن رادیویی یعنی نوشته به اضافه‌ی لحن گوینده.
او توضیح می‌دهد: ما در رادیو به نوشته‌ی روی کاغذ متن نمی‌گوییم، به این متن باید لحن گوینده هم اضافه بشود. مثلا یک گوینده هم می‌تواند متنی درباره‌ی اعتیاد را طوری بخواند که قبح اعتیاد شکسته شود و هم می‌تواند طوری بخواند که زشتی اعتیاد بیان شود. در رادیو بینامتن مهم است. حتی موسیقی‌ای که بعد از این متن درباره‌ی اعتیاد پخش می‌کنیم، مهم است. یعنی اگر بعد از این متن آهنگ پت‌ومت پخش بشود یک معنی می‌دهد اگر موسیقی پلیسی پخش بشود یک معنی دیگر. ضمن این که زمان مناسب شوخی را پیدا کردن هم مهم است؛ مثلا شوخی کردن با سقوط یک هواپیما درست در ساعت‌های بعد از حادثه کار درستی نیست. اصلا چنان بدموقع و نابه‌جاست که افکار عمومی را خشمگین می‌کند. بنابراین اگر زمان را نسنجیم متهم به لودگی خواهیم بود.

طنزنویسانی که طنزنویس نبودند
ساکی به حضور برخی نیروهای غیرمتخصص اشاره می‌کند و می‌گوید: طنز فوق‌تخصص است. برخی از کسانی که طنز می‌نویسند، ممکن است اغلب حتی نویسنده نباشند. در واقع رادیو باید اجازه نوشتن طنز را به هر کسی ندهد. کما این که هر کسی اجازه نوشتن نمایش را در این سازمان را ندارد. برای نوشتن نمایش لازم است به اداره‌ی کل نمایش بروید تا تایید بگیرید. ولی متاسفانه برخی هنوز نویسنده‌های خوبی نشده‌اند و کار خود را با طنز آغاز می‌کنند.
او ادامه می‌دهد: سال‌هاست در رادیو همه طنز می‌نویسند. هنگامی که شما طنز می‌نویسید در واقع در حوزه‌ی موضوعات حساس می‌نویسید. معضلات بزرگ اجتماعی، اقتصادی و سیاسی. پس کسی که می‌خواهد در رسانه‌ای گسترده طنز بنویسد باید علاوه بر طنازی، ژورنالیست و خبرنگار خوبی هم باشد تا از وضعیت و احوال روز جامعه نیز باخبر باشد. البته بخش آموزش رادیو در دو سه سال اخیر به شدت در پی آموزش طنز به صورت بدو خدمت است تا این مشکل را حل کند. من خاطره‌های بسیار و حتی مدارکی شنیداری دارم از آنچه همین طنزنویسانی که طنزنویس نبودند، بر سر رادیو آوردند.

این طنزنویس معتقد است: هر شبکه رادیویی باید تحریریه‌ی طنز متشکل از طنزنویسان رسمی داشته باشد و طنز شبکه را آنها بنویسند. یعنی نویسندگانی که کار نوشتن را خوب بلدند، تجربه دارند، روزنامه‌نگار رادیویی یا روزنامه‌نگار هستند و حالا می‌خواهند طنز بنویسند. رادیو حالا بیش از هر چیز نیاز به نیروی تخصصی طنز دارد. هم در سطح مدیران گروه و هم در سطح برنامه‌سازان. این کار البته در چند سال اخیر پیگیری شده است و نظر مدیران ارشد رادیو بر همین است که طنز را طنزنویسان شناسنامه‌دار بنویسند اما خب همیشه اجرایی نمی‌شود.

صداش خسته‌اس، می‌فهمی؟

طنز اختصاصى:

در جریان کنسرت سالار عقیلی در شاندیز مشهد، حریر شریعت‌زاده، نوازنده‌ی زن این کنسرت فقط یک قطعه را در کنار گروه اجرا کرد و بعد از اجرای آن قطعه سن را ترک کرد.

مدیر روابط عمومی این کنسرت در گفت‌وگو با ما درباره مسئله خانم شریعت‌زاده گفت: ایشان از شب قبل کمی ناخوش بودند و حال‌شان بعد از اجرای اولین قطعه بد شد به طوری نمی‌توانستند دف را نگه دارند. از ایشان خواستیم دف نزند و پیانو بزند اما انگشتان‌شان مثل چوب شده بود. خواستیم فقط با هم‌خوانی در کنار گروه باشند که البته دیدیم به علت سرماخوردگی و مننژیت و برونشیت و آنفولانزا و آنژین اصلا صدای‌شان در نمی‌آید پس از ایشان خواستیم که در کنار گروه نباشد.

همچنین شب گذشته کنسرت «عالیم قاسم‌اُف» با یک ساعت دیرکرد و بدون حضور دخترش «فرغانه قاسم‌اف» برگزار شد. مدیر روابط عمومی این کنسرت در گفت‌وگو با ما درباره مسئله خانم قاسم‌اف گفت: به ما گفته بودند که در تهران باید مواظب باشیم که سرما نخوریم و ما هم تمام سعی خودمان را کردیم که سرما نخوریم اما خانم قاسم‌اف رعایت نکرد و سرما خورد. طوری که بلافاصله رفتیم و به ایشان پنی‌سیلین تزریق کردیم تا خوب بشود.

البته آقای عالیم قاسم‌اف درباره حضور نیافتن دخترشان در کنسرت گفته بودند: «صدای دختر من خسته است و امشب روی سن نمی‌آید!» ایشان در توضیح تکمیلی گفتند: سندروم خستگی صدا در فامیل ما وجود دارد. فرغانه خانم آن شب هم سرما خورده و هم دچار سندروم خستگی صدا شده بود و هیچ طوری نمی‌توانستیم از او استفاده کنیم. البته خبرنگار ما از توضیحات ایشان قانع نشد و باز پیگیر ماجرا شد و سندروم خستگی صدا را غیرعلمی دانست و باز از استاد قاسم‌اُف سوال کرد که با این پاسخ ایشان روبرو شد: صداش خسته‌‌اس، می‌فهمى؟

باقی بقای‌تان.

نظر مردم درباره جنس ارزان

به میان مردم رفتیم تا نظرشان را درباره خبر ارزان شدن مواد مخدر بپرسیم:

معتاد ۳۷ ساله: چه فایده؟ قیمت مواد مخدر کم شده است اما متاسفانه قیمت باسلق و باقلوا همچنان زیاد است و ما توانایی خریدن آن‌ها را نداریم و اغلب فشارمان پایین است.

معتاد ۱۵ ساله: به نام خدا ما فقط سیگار می‌کشیم، آن هم تفریحی.

معتاد ۱۱۲ ساله. بنده هم تفریحی می‌کشم. ۸۹ سال است.

شهروند عادی: آمریکا به کمک طالبان و طالبان به کمک داعش و داعش با همکاری فرانسه و فرانسه با پشتیبانی انگلیس و انگلیس با چراغ سبز اسراییل باعث ارزان شدن مواد مخدر در کشور هستند. این‌ها برای معتاد شدن هر ایرانی ۳ میلیون دلار هزینه می‌کنند.

معتاد ۹ ساله: چون مواد ارزان است، پدرم برای تهیه مواد زحمت نمی‌کشد و کار نمی‌کند و دایم در خانه ما را کتک می‌زند و هر چه را می‌کشیم از سرمان می‌پراند. مسوولان رسیدگی کنند.

معتاد ۴۵ ساله: ارزان شدن مواد باعث شده است که دزدی کم بشود، چون همکاران من دیگر برای تهیه مواد به پول آن‌چنانی نیاز ندارند.

معتاد ۷۳ ساله: اگر مجانی بشود عالی است. دولت از افغانستان حمایت کند.

معتاد ۲۲ ساله: همچین می‌گید مواد، انگار آدم قتل کرده. من نمی‌ذارم کسی وارد حریم خصوصی‌م بشه.

شهروند ۶۷ ساله: آدم باید معرفت داشته باشد. چه بسا معتاد که بهتر از صد غیرمعتاد است.

معتاد ۷ ساله: من خودم نمی‌کشم اما پدر و مادر و برادرم می‌کشند و من هم استفاده می‌کنم. حالا که ارزان شده، همه دور یک سفره جمع می‌شویم.

معتاد ۴۴ ساله: بنده از معتادان یقه‌سفید هستم و در سازمان تحت مدیریتم شاهد بازده بیش‌تر هستم.

معتاد ۲۸ ساله: تقصیر مامانم بود. نذاشت تو اتاقم سیگار بکشم، رفتم تو پارک مجبور شدم شیشه بکشم. ارزون شده ولی کیفیت نداره.

باقی بقایتان

از: خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) – طنز روز

درک رادیو

اندرو کرایسل کتاب Understanding Radio را در سال 1994 نوشته است. این کتاب با عنوان «درک رادیو» در مرکز تحقیق و توسعه صدا به فارسی ترجمه شده است.

کرایسل در بخشی از این کتاب دباره ویژگی‌های منحصربه‌فرد رادیو حرف می‌‌زند و مفصل درباره خیال‌پردازی رادیویی سخن می‌گوید. او میان گوش کردن رادیو و نشستن پای رادیو تفاوت می‌گذارد و می‌نویسد:
«گوش دادن به رادیو به مراتب آسان‌تر از گذشته شده اما به همان میزان از دقت کم شده است و بخش اعظم پیام از دست می‌رود. ارتباط با رادیو فقط از طریق یکی از پنج حس برقرار می‌شود و ورای آن چیزی وجود ندارد. پس رسانه رادیو باید دایم برای جلب شنونده مبارزه کند و بداند شرایطی چون رانندگی، شستن طرف و … باعث می‌شود که پیام رادیو شنیده نشود. شاید به همین دلیل است که امروزه این قدر از رادیو موسیقی پخش می‌شود…
بله، رادیو به شنونده آزادی می‌دهد که هنگام گوش کردن به رادیو بتواند کارهای دیگری هم انجام دهد. این اختیار و آزادی از درک کامل آن چه این رسانه برای ما فراهم می‌کند می‌کاهد.»

پس یک روزنامه‌نگار رادیویی باید بداند هم بر اساس ذات رادیو و هم به علت رفتار مخاطب، در رادیو نمی‌توان لایه‌وار سخن گفت و رمزگذاری کرد. رادیو رسانه‌ای ساده‌ است و هر چیزی که مخل این سادگی باشد رادیو را خراب می‌کند. یعنی مانع انتقال پیام می‌شود.

حالا شما فکر کنید در 1994 موبایل هوشمند و وایبر و وای‌فای نبوده، حالا که اینا هم هستند دیگه چی!
بیشتر: yon.ir/iJmv

دو کلمه حرف حساب 30 ساله شد

«دو کلمه حرف حساب» عنوان ستون طنزی در صفحه ۳ روزنامهٔ اطلاعات بود. کیومرث صابری فومنی اولین بار این ستون را در ۲۳ دی ماه ۱۳۶۳ نوشت و نام مستعار گُل‌آقا را برای خود برگزید. زنده‌یاد صابری این ستون را تا آخرین شماره‌ی مجله گل‌آقا نوشت.

دو کلمه حرف حساب از آن کتاب‌هایی است که هیچ وقت در کتاب‌خانه نگذاشتم. جایش همیشه روی میز است، برای همیشه خواندنش.

پی‌نوشت:
اینجا فومن است.

goll