درباره روزنامه‌نگاری توسعه

در فیس‌بوک نشر پنجره آمده است: بهترین کتابی که هفته‌ی قبل خواندی، کدام کتاب بود؟ اگر پایه‌اید، درباره‌ی بهترین کتابی که هفته‌ی قبل خواندید بنویسید و بعد پنج تا از دوست‌هایتان را هم دعوت کنید تا بگویند بهترین کتابی که هفته‌ی قبل خوانده‌اند، کدام کتاب بود.
به دعوت خانم ستوده درباره کتاب خوبی که هفته‌ی پیش خواندم و دوستش داشتم چند خط می‌نویسم:

کتاب «مطالعات روزنامه‌نگاری» (نشر ثانیه) را از نمایشگاه مطبوعات خریدم. کتاب هشت مقاله دارد:

1. مطالعات روزنامه‌نگاری، چرا و چکونه؟
2. روزنا‌مه‌نگاری و دانشگاه
3. آموزش روزنامه‌نگاری
4. روزنامه‌نگاران دروازبان
5. پوشش خبری جنگ و صلح
6. روزنامه‌نگاری توسعه به قلم زیو زیانگ
7. روزنامه‌نگاری و دموکراسی
8. روزنامه‌نگاری و جهانی شدن

کتاب را به دلیل فصل ششم خریدم. قبلا درباره «روزنامه‌نگاری توسعه» خوانده بودم. مثلا فصل هشتمِ کتاب «روزنامه‌نگاری نوین» تالیف نعیم بدیعی و حسین قندی هم درباره روزنامه‌نگاری توسعه است. در همین مدتی که در نمایشگاه مطبوعات بودم، بسیاری از روزنامه‌های استانی و منطقه‌ای را خواندم و ورق زدم. اغلب‌شان فقط برای چاپلوسی مسوولان منتشر می‌شوند. در استان لُرستان هفته‌نامه‌ای داریم که نصف صفحه‌هایش رپرتاژ‌ آگهی است. یعنی منتشر می‌شود تا رپرتاژ شرکت ‌آب‌وفاضلاب و استانداری و شرکت برق را منتشر کند. منتشر می‌شود تا در هر شماره با یک مسوول استانی گفت‌وگو کند.

نیاز به روش و رویکرد روزنامه‌نگاری توسعه در نشریات استانی بیش از نشریات سراسری به‌ چشم می‌خورد. بسیاری از نشریات استانی درواقع جیره‌خوار سُفره روابط عمومی‌ها هستند و از سوی آنها هدایت و تشویق می‌شوند. سایت‌ها خبری هم همین طور. یعنی در اغلب نشریات استانی و محلی حتا ردپایی هم از روزنامه‌نگاری توسعه وجود ندارد.

اما اجزای مهم و کلیدی روزنامه‌نگاری توسعه به نقل از کتاب به این شرح است:
1. گزارش دادن تفاوت بین آنچه برای اجرا طراحی شده است و آنچه در واقعیت حاصل شده است و نیز تفاوت بین تاثیرات ادعا شده و تاثیرات ایجاد شده برای مردم.
2. به جای تاکید بر اخبار روزمره بر فرایند درازمدت توسعه تمرکز می‌کند.
3. از حکومت مستقل بوده و انتقادات سازنده‌ای از آن می‌کند.
4. تاکید روزنامه‌نگاری را به سوی توسعه اقتصادی و اجتماعی سوق می‌دهد و در همان حال با حکومت به گونه‌ای سازنده در جهت ملت سازی همکاری می‌کند.
5. به افراد عادی قدرت و توانایی می‌بخشد تا زندگی و ارتباطات خود را بهبود ببخشند.
روزنامه‌نگاری توسعه در دوره کارشناسی روزنامه‌نگاری با عنوان «مبانی ارتباطات و توسعه» و در ۲ واحد تدریس می‌شود. گمان می‌کنم توجه بیشتر به این مبحث می‌تواند راه را برای توسعه کشور هموار کند. بدیهی است مهفوم روزنامه‌نگاری توسعه از 1960 تا به حال دگرگون شده است. مقاله روزنامه‌نگاری توسعه به قلم زیو زیانگ در 2009 نوشته شده است.

بیشتر بخوانید: yon.ir/0wMI yon.ir/E9xC

24 آبان روز کتاب و کتاب‌خوانی مبارک

بهترین بابای دنیا

گفتم: بابا.
گفت: جان بابا.
گفتم: بابا جان.
گفت: جان بابا جان.
گفتم: بابای عزیزم.
گفت: بگو عزیزم.
گفتم: آخه.
گفت: آخه نداره، بگو.
گفتم: روم نمی‌شه.
گفت: هر چی می‌خوای به خودم بگو.
گفتم: می‌دونی بابا.
گفت: ازم بخواه عزیزم بگو.
گفتم: راستش من اون گوشی رو می‌خوام، همون که تازه اومده به بازار، همون هشت هسته‌ایه.
گفت: بگو، به خودم بگو، من همیشه پشت توام.
گفتم: همین دیگه، می‌خوامش.
گفت: باید بدونی من همیشه همه چیز رو برات خواستم، بگو به خودم بگو.
گفتم: سفیدشو می‌‌خوام.
گفت: هر وقت چیزی خواستی به من بگو، به پدرت بگو، نه به غریبه.
گفتم: بابا می‌دونم تازه برام گوشی خریدی اما این جدیده یه چیز دیگه‌اس.
گفت: همه مال‌ومنالم مال شماست. برای شماست که کار می‌کنم و زحمت می‌کشم.
گفتم: می‌دونی بابا.
گفت: پس به خودم بگو، من روزی ۱۸ ساعت کار می‌کنم برای خانواده‌ام، پس از من بخواه، جون بخواه.
گفتم: ممنون بابا.
گفت: پس هر وقت چیزی خواستی به خودم بگو، در اسرع وقت مهیاش می‌کنم.
گفتم: بابا اصلا می‌شنوی من چی می‌گم؟
گفت: آره بابا، بگو، بریز بیرون، درددلت رو به خودم بگو، بگو چی می‌خوای.
گفتم: من فقط یه گوشی نو خواستم.
گفت: من مثل اون پدرها نیستم، من همیشه در کنارت هستم. مثل یه رفیق روی من حساب کن.
گفتم: ای بابا، خب بگو نمی‌خوای بخری.
گفت: هر چه در توان داشته باشم خرج می‌کنم.
گفتم: چقدر در توان دارید الان؟
گفت: به خودم بگو عزیزم، به خودم.
گفتم: باشه بابا، هروقت پول‌ دستت اومد برام بخر.
گفت: پدر باید پشت فرزندش باشه، من پشت توام، پشتیبان توام. در روزهایی تنهایی می‌تونی روی پدرت حساب کنی.
گفتم: ممنون که هستی بابا.
گفت: همیشه هستم.
گفتم: می‌دونم اما نگفتی چقدر در توان دارید؟
گفت: چقدری می‌خواهی؟ روی خودم حساب کن.
گفتم: دو میلیون و 200 هزار تومان
گفت: عزیز دلم همیشه من رو مدافع خودت بدون، من تو تیم توام.
گفتم: یعنی بی‌خیالش بشم؟
گفت: من آرزوهات رو برآورده می‌کنم، فقط آرزو کن.
گفتم: یک ربعه دارم آرزو می‌کنم.
گفت: باشه چشم الان میام.
گفتم: با کی داری حرف می‌زنی؟
گفت: مامانت داره صدام می‌کنه، من می‌رم ولی بدون اون قضیه حله. دارمت.
گفتم: کدوم قضیه اگه راست می‌گی؟
گفت: همون که همیشه هواتو دارم. به من تکیه کن انگار به کوه تکیه کردی.
گفتم: باشه.
گفت: من برم تا مامانت عصبانی نشده.
گفتم: برو.
بلند گفت: جانم همسرم، دارم میام، به خودم بگو عزیزم، به من نگی به کی بگی؟ بگو چی می‌خوای تا نیم ساعته تهیه کنم.

منتشر شده در چلچراغ