داعش و کودک‌آزاری در ایران!

مظفر الوندی، دبیر مرجع ملی حقوق کودک، در بخش‌هایی از گفت‌و‌گو‌ی خود با ‌ایلنا، به برخی چالش‌های موجود در حوزه کودکان مانند کودک‌آزاری و تعرض یک ناظم مدرسه به دانش‌آموزان پرداخته و از جمله گفته: من اعتقاد دارم که تمامی این موارد به‌زور نبوده و در برخی موارد، گرایشی دوطرفه بوده‌ است.

 – سلام

 – علیک سلام

 – استاد پیرو بحث گرایش‌های دوطرفه مزاحم شدم. البته خودم گرایشی ندارم اما می‌شود برای‌مان بیش‌تر توضیح بدهید؟

 – ببینید در هر اتفاقی دو گرایش وجود دارد. من اصلا با خفت‌گیری موافق نیستم، یعنی به نظرم تا گرایشی در فرد نباشد دزد کیفش را نمی‌زند.

 – یعنی مردم دوست دارند دزد کیف‌شان را بزند؟

 – دوست ندارند اما گرایش دارند. مثلا همین داستان داعش. به اعتقاد من این فقط داعش نیست که سر مردم را می‌بُرد بلکه تمامی این موارد به‌زور نبوده و در برخی موارد، گرایشی دوطرفه بوده‌ است.

 – چرا یک نفر باید دوست داشته باشد سرش بریده بشود؟

 – شما از علم روان‌شناسی چیزی نمی‌دانی، اگر می‌دانستی می‌فهمیدی گاهی آدم دوست دارد یک نفر بیاید سرش را گوش تا گوش ببرد.

 – گیرم که حرف شما درست باشد اما اگر الآن یک پسر 9 ساله بیاید بگوید عمو من را بغل کن شما باید او را بغل کنید؟

– ببینید وقتی او گرایش دارد و من ندارم اتفاقی نمی‌افتد اما اگر هر دو نفر گرایش داشته باشند اتفاق می‌افتد.

 – بچه از این چیزها چه می‌فهمد؟

 – شما نمی‌دانید این نسل جدید چه تخم‌جن‌هایی هستند.

 – راه حل شما چیست؟

 – به نظر من باید سخت نگیریم. در همه دنیا این اتفاقات می‌افتد. این همه مهدکودک در کشور است،‌ حالا در یک مهدکودک یک مربی می‌نشیند روی سینه بچه و به‌زور به او غذا می‌دهد، اتفاق است دیگر و من معتقدم تمامی این موارد به‌زور نبوده و در برخی موارد، گرایشی دوطرفه بوده‌ است. یعنی کودک در سن پایین اصلا دوست دارد غذا را توی حلقش بریزند. طبق تحقیقات جدید نشستن مربی بر روی بچه برای بچه مفید است. فقط دماغ بچه باید بیرون باشد که خفه نشود.

 – ممنونم

 – بنده هم ممنونم چرا که تمامی این موارد به‌زور نبوده و در برخی موارد، گرایشی دوطرفه بوده‌ است.

 باقی بقای‌تان

 باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

تاملاتی درباره خانه‌خالی یا همان مکان خودمان

امروز مجبورم کمی رُک حرف بزنم. شما بهتر از می‌دانید که برخی از جوان‌ها هستند که به هزار و یک دلیل به دنبال خانه‌خالی یا همان مکان می‌گردند. شاید هم بسیاری از جوانان باشند که همیشه خواستار خانه‌خالی هستند. من خودم هنوز هم هر جا خانه‌خالی باشد می‌روم چون خانه‌خالی محل مناسبی برای نوشتن و کتاب خواندن است. آن روزها که ما در خرم‌آباد زندگی می‌کردیم و خانه‌ها شلوغ بود و عمه و عمو و دایی و خاله همه در کنار هم زندگی می‌کردیم اگر خانه‌ای خالی می‌شد و یا مکانی پیدا می‌کردیم جلد ویدئو را می‌گذاشتیم لای پتو و در آرامش فیلم‌های اخلاقی نگاه می‌کردیم. یعنی خانه‌خالی و مکان همیشه جایی برای فساد و فسق و فجور نیست. من خودم حتی یک سال که پشت کنکوری بودم با دوستانم در یک مکان درس می‌خواندیم و اتفاقا قبول هم شدیم و خانواده‌های‌مان هم می‌دانستند ما در خانه‌خالی هستیم و اعتراضی هم نداشتند.

 اما خانه‌خالی فقط برای درس خواندن نیست. شاید الان دارید به من می‌خندید که در خانه‌خالی درس می‌خوانده‌ام. اما راستش ما در خانه‌خالی گاهی تخته هم بازی می‌کردیم و یک بار صدای تاس انداختن‌مان را به گوش همسایه‌ها هم رسیده بود و بلوا به پا کرده بود. خلاصه که مکان محل مناسبی برای کارهای خلاف هم هست. مثلا برای موادکشیدن خیلی خوب است. از لحاظ روانی کسی که به دنبال مکان یا خانه‌خالی است فقط جایی محصور و مسقف را می‌خواهد و کاری به امکانات رفاهی آنجا ندارد. رفاه یک مکان به سادگی با یک زیرانداز، یک یا دو پتو، یک گاز پیک‌نیک و مقداری لیوان یک بار مصرف و چیبس و ماست‌ موسیر فراهم می‌شود و به چیز دیگری نیاز نیست. یعنی همه کارها در مکان بر روی زمین انجام می‌شود و نیازی به مبل و تخت و آشپزخانه نیست. در واقع این خود مکان است که مهم است نه چیزهای داخل آن. کسی که دنبال مکان است همیشه می‌پرسد مکان داری؟ و نمی‌پرسد مکانت یخچال دارد یا نه. چون مهم نیست. شما نهایت سه ساعت می‌خواهی از مکان استفاده کنی. همان زیلو کافی است. زیلو هم نبود نبود. مورد داشته‌ایم مکان هنوز برق نداشته است اما دوستان به دفعات از آن استفاده کرده‌اند. اصلا ساختمان به مرحله دروپنجره‌گذاری که رسید حکم مکان را دارد و می‌شود از آن استفاده کرد. حالا البته اگر دوست شما زنگ زد و گفت: خانه‌مان مکان است بیا، شما می‌دانید دارید به یک مکان مبله می‌روید که امکانات رفاهی دارد.

 از مکان مبله گفتم یادم آمد دادستانی شیراز مسأله وجود منازل مبله در آن شهر را یکی از معضلات و ناهنجاری‌های اجتماعی خوانده و اعلام کرده است: افرادی که زمینه بزهکاری را با ارائه منازل مبله ایجاد می‌کنند تحت تعقیب کیفری قرار گرفته و منازل آنان با دستور قضایی پلمب می‌شود. یعنی اجاره‌دهندگان منازل مبله در شیراز تحت تعقیب کیفری قرار می‌گیرند!

 به هر حال نظر دادستانی شیراز محترم است اما من گمان می‌کنم هر چیز محصور مسقف حتی دکه‌مطبوعاتی هم زمینه بزهکاری را فراهم می‌کند. مشکل از جای دیگری باید درست بشود چون مکان‌خواهنده اگر به اضطرار برسد پشت شمشاد هم کارش را می‌کند. به خانه مبله نیاز ندارد. دارد؟

 باقی بقای‌تان!

جعل آدم در فوتبال!

آنهایی که سربازی رفته‌اند خوب می‌دانند که در ارتش و سپاه همه چیز ثبت می‌شود. حتی گاهی مکالمات تلفنی بین ارتشی‌ها و یا سپاهی‌ها در فرمی به نام گفت‌وگوی تلفنی ثبت می‌شود. در نظام همه چیز ثبت و مشخص است. اگر یک نظامی بخواهد ده دقیقه از پادگان بیرون برود باید برگه مرخصی پر کند. این طوری نیست که هر کس هر وقت دلش بخواهد برود و هر وقت دلش خواست بیاید. نظم و دیسیپلین نظامی مانع هر گونه سوءاستفاده می‌شود و امکان تقلب کردن را تقریبا به صفر می‌رساند.

 حالا اگر کسی بخواهد در فضای شفاف و پرنظم نظام تقلب کند باید بداند که فقط با جعل مدرک کارش راه نمی‌افتد. یعنی شما به صرف داشتن کارت پایان خدمت جعلی در امان نیستید بلکه علاوه بر کارت جعلی باید یک‌سری آدم با شما هماهنگ باشند. این‌طوری است که مثلا فلان بازیکن فوتبال بدون این که سربازی برود در تیم‌های لیگ برتری بازی می‌کند و حالش را می‌برد. این دوستان که حالا دست‌شان رو شده است فقط کارت پایان خدمت را نخریده‌اند بلکه یک‌سری آدم را هم خریداری کرده‌اند. دقیقا مثل گذرنامه جعلی. شما اگر با کوله‌کش و بارکش و بلدمرزی هماهنگ نباشی گذرنامه جعلی به هیچ دردت نمی‌خورد. یعنی وقتی مدرک شما جعلی است باید یک نفر هم با شما هماهنگ باشد که وقتی از جایی مدرک شما استعلام شد مدرک‌تان را تایید کند. یعنی سند جعلی اگر پشتوانه مردمی نداشته باشد به درد نمی‌خورد. حالا حکایت کارت‌های پایان خدمت بازیکنان فوتبال است. من اگر جای مسوولین بودم زیاد پیگیر این قضیه نمی‌شدم چون هر چه بیشتر پی قضیه را بگیرند چیزهای بیشتری لو می‌رود که ممکن است باعث وهن فوتبال بشود. کارت جعلی پایان خدمت که کار یک دقیقه است، برخی دوستان آدم جعل می‌کنند در فوتبال.

 باقی بقای‌تان!

 باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

تفکیک جنسیتی به پارکینگ‌ها رسید

من هم مانند بسیاری از هم‌وطنانم در تعطیلات عید فطر به شمال رفتم تا سهم کوچکی در خلق رکورد مردمی سفر و شکسته شدن رکورد نوروز داشته باشم. آفرین بر این ملت که با بنزین 1000 تومانی چنین رکوردی به دست آورد. ان‌شاءالله در نوروز 94 با بنزین 2000 تومانی رکورد فطر را می‌شکنیم و مشت محکمی بر دهان استکبار می‌زنیم.

 بله، بنده هم مثل دیگر هم‌وطنانم بعد از تلاش بسیار خودم را به ساحل دریای همیشه خزر رساندم تا از طبیعت آنجا لذت ببرم که دیدم ساحل را پارتیشن‌بندی کرده‌اند. یعنی یک جا برای شنای آقایان محصور کرده بودند و یک جا هم… یک جا هم…. یک جا هم برای استعمال دریا برای خانم‌ها درنظر گرفته بودند که عذرخواهی می‌کنم می‌گویم ولی روی تابلوی آن نوشته بودند: محل شنای خانم‌ها!

 ما قبلا به این ساحل یعنی ساحل زیباکنار رفته بودیم و اتفاقا از این‌که محلی برای استفاده از دریا برای خانم‌ها وجود نداشت گله‌مند بودیم اما وقتی دیدیم این‌بار محلی خاص برایشان وجود دارد خوشحال شدیم. اینطوری بود که همسرم را فرستادم برود در قسمت ویژه بانوان از دریا استفاده کند و خودم هم رفتم ماشین را پارک کنم که دیدم در ورودی پارکینگ نوشته شده است: ویژه بانوان! فکر کردم اشتباهی تابلوی منطقه شنای ویژه بانوان را اینجا زده‌اند اما تا خواستم وارد پارکینگ بشوم یک خانمی جلویم را گرفت و گفت: آقا مگر نمی‌بینید نوشته ویژه بانوان. گفتم: پارکینگ مگر خانم و آقا دارد؟ گفت: ندارد؟ گفتم: متوجه نمی‌شوم. گفت: فقط راننده خانم می‌تواند اینجا پارک کند. گفتم: چرا؟ گفت: چون پارکینگ ویژه بانوان است دیگر. گفتم: چرا ماشین‌های خانم‌ها و آقایان را جداسازی می‌کنید؟ جداکردن خودشان در ساحل خوب است و باعث امنیت و آرامش خانم‌هاست اما پارکینگ دیگر چرا؟ گفت: این هم برای آرامش و احترام به خانم‌هاست. گفتم: همسر بنده در حال استفاده از دریا هستند پس می‌توانم ماشینم را اینجا پارک کنم. گفت: خودشان بیایند پارک کنند بروند. گفتم: خودشان الآن فقط شرایط حضور در منطقه محصور را دارند و آمدنشان طول می‌کشد. بگذارید من پارک کنم. گفت: نمی‌شود که شما وارد پارکینگ خانم‌ها بشوید. گفتم: طوری می‌گویید پارکینگ خانم‌ها انگار اعوذبالله می‌خواهم وارد رختکن خانم‌ها بشوم. این را گه گفتم خانم جیغ کشید و به سمت سرگرد دوید و سرگرد به سرعت من آمد و گفت: چرا می‌خواهی وارد رختکن خانم‌ها بشوی؟ برای کدام پیج فیس‌بوک عکس می‌گیری؟ ها؟ گفتم: من گفتم اعوذبالله. مثال زدم. گفت: دیگر این‌طوری مثال نزنید. گفتم: چشم. گفت: فکر ورود به پارکینگ خانم‌ها را از سر به در کنید، ما غیرت داریم. گفتم: بله بنده هم غیرت دارم اما هنوز فلسفه جداسازی پارکینگ را نفهمیدم. گفت: خودت خواهر مادر نداری؟ گفتم: علاوه بر آنها زن هم دارم. گفت: دوست داری ناموست جلوی یک نامحرم از ماشین پیاده بشود؟ گفتم: این‌طوری که شما با تاکید می‌گویید لابد نباید دوست داشته باشم. گفت: آفرین. گفتم: ممنونم از شما. گفت: حالا فلسفه‌اش را فهمیدی؟ گفتم: بله.

 باقی بقای‌تان!

 باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

این 600 نفر می‌توانند دودمان را دود بدهند!

ما همیشه برای خودمان رکورد مخصوص به خودمان را داریم. مثلا اگر به قولی برخی در آمریکا یک درصد زندگی می‌کنند و بقیه تماشا‌کننده‌ی زندگی آن‌ها هستند، در ایران هم یک‌چهارم نقدینگی کشور در اختیار 600 نفر است. این 600 نفر، 100هزار میلیارد تومان پول دارند. این رقم 100هزار میلیارد تومان، یعنی این‌که آن‌ها علاوه بر پول، زور هم دارند، چون هم پول زور می‌آورد و هم زور پول می‌آورد. بله، میزان زور و پول این طایفه وقتی مشخص می‌شود که شما به 600 نفر از دوستان و آشنایان و فامیل زنگ بزنید و مقدار دارایی‌شان را سوال کنید و بعد جمع بزنید. من خودم دارایی 1000 نفر از طایفه‌ی «ساکی» ساکن در خرم‌آباد را جمع زدم به زحمت 200میلیون تومان شد، یعنی آن 600 نفر اگر بخواهند می‌توانند دودمان بنده را در لُرستان دود بدهند، بلکه هم دودمان شما را.

 این 600 نفر قطعا همه برگزیده هستند، یعنی یا خودشان خودشان را برگزیده‌اند یا دیگری آن‌ها را برگزیده است. از قدیم گفته‌اند پشت هر مرد موفق، یک زن فداکار وجود دارد که البته درست گفته‌اند،‌ اما در این فقره، پشت هر کدام از افراد این گروه 600 نفره یک انسان دیگر وجود دارد که در عین مهربانی، گردن‌کلفت است، یعنی ما با 1200 نفر برگزیده مواجه هستیم. حالا اگر در نظر بگیریم که پشت آن‌ها هم یک کسی باشد با 1800 نفر طرف هستیم. به هر حال نمی‌شود در کار اقتصادی بدون پشتوانه وارد شد، یعنی چه وارد بشوی و چه واردت بکنند باید پشتوانه داشته باشی.

 به هر حال، آن گروه که 53 نفر بیشتر نبودند، به نام «53 نفر» در تاریخ ماندگار شدند حالا ببینید این 600 نفر چه تاریخی رقم بزنند. شاید هم زده‌اند و ما خبر نداریم.

 باقی بقای‌تان!

 باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

مربیان لیگ برتر طنز مردم را بنویسند!

رقم قرارداد یکی از مربیان لیگ برتر برای فصل پیش‌ رو روزی 7 میلیون تومان است. رقم کل قرارداد ایشان برای یک فصل، 2 میلیارد و 100 میلیون تومان است. یعنی اگر یک فصل را 10 ماه هم حساب کنیم – که نیست – می‌شود ماهانه 210 میلیون، هفته‌ای 49 میلیون، روزی 7 میلیون.

 از صبح خیلی تلاش کردم که طنزی برای این قرارداد و رقمش بنویسم. روش‌ها و قالب‌های زیادی را امتحان کردم اما طنزها به دلم نمی‌نشست. هر کاری می‌کردم که طنز خنده‌دار و گزنده‌ای بشود نمی‌شد. یعنی آن طوری که باید می‌شد نمی‌شد. خیلی اعصابم خرد شده بود. نمی‌دانستم چرا نمی‌توانم برای این سوژه طنز بنویسم. سوژه به این باحالی. وقتی برخی مردم از گرانی ‌شیر پوکی استخوان گرفته‌اند و احسان علیخانی هر شب ما را با یک انسان بی‌نوا یا خانواده بی‌نوا که زندگی‌شان لنگ 10 میلیون تومان پول است آشنا می‌کند بهترین سوژه برای طنزنویسی کسی است که روزی 7 میلیون درآمد دارد. آن هم نه درآمدی از راه کارخانه و صنعت که نفعش به ملت برسد، بلکه از فوتبالی که مردم به قدر یک مستراح تمیز در ورزشگاه‌ها از آن سهم ندارند. خلاصه هی تلاش می‌کردم که با رقم قرارداد شوخی کنم. هر چه به زندگی دیگران و زندگی خودم سرک کشیدم ببینم چه چیزی می‌توانم درباره روزی 7 میلیون تومان درآمد از راه فوتبال بنویسم نشد که نشد. یعنی اگر می‌نوشتم یا با آبروی همسایه و قوم و خویش بازی می‌کردم یا با آبروی خودم را می‌بردم. یعنی گفتم حالا که عمری با چک و لگد صورت خودمان را سرخ نگه داشته‌ایم حیف است این‌جا از سرخی صورت پرده‌برداری کنیم.

 خلاصه از صبح تا همین الآن که نزدیک ظهر است مشغول وررفتن با این خبر بودم و نمی‌توانستم طنز خوبی درباره‌اش بنویسم. پس از پای کامپیوتر بلند شدم و از دور نگاهی به خبر انداختم و تازه فهمیدم چرا نمی‌توانم طنزی درباره‌اش بنویسم. بله، وقتی از دور نگاه کردم محکم کوبیدم روی پیشانی‌ام و گفتم: دیوانه، این تو نیستی که باید درباره آن رقم قرارداد طنز بنویسی، کسی که روزی 7 میلیون تومان از راه فوتبال درآمد دارد باید برای تو که قلم‌به‌دستی روزمزد هستی طنز بنویسد. این بار سوژه تویی.

 باقی بقای‌تان!

 باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

«مکتب‌خانه طنز» بر انتقال تجربه تاکید دارد

رضا ساکی که دبیر نشست‌هایی با نام «مکتب‌خانه طنز» در حوزه هنری است، درباره هدف برگزاری این جلسات گفت: هدف اصلی از برگزاری این نشست‌ها آموزش است و درواقع این نشست‌ها آموزش کارگاهی را شامل می‌شود.

این طنز‌پرداز با بیان اینکه لازم است نسل جدید به افراد پیش‌کسوت این حوزه دسترسی داشته باشند، به خبرنگار پایگاه خبری حوزه هنری گفت: مدت‌ها بود دنبال این بودیم که چنین اتفاقی بیفتد و افراد حرفه‌ای و مبتدی در حوزه طنز در کنار یکدیگر جمع شوند و از تجارب و نظرهای یکدیگر استفاده کنند تا اینکه به مکتب‌خانه طنز رسیدیم.

وی همچنین توضیح داد: در هر نشست چند طنزنویس شناخته شده کشور حضور دارند و در دو نشستی که تاکنون برگزار شده، افرادی مانند ناصر فیض، مهدی فرج اللهی، علی زراندوز، جلال سمیعی، صابر قدیمی و… حضور داشتند.

ساکی با تاکید بر اینکه سعی می‌شود در هر جلسه سخنرانی‌ها تخصصی باشد و موضوعات مختلفی که کمتر به آن‌ها پرداخته شده مورد بررسی قرار بگیرد، اظهار کرد: به عنوان مثال، در نشست بعدی قرار است نظریات طنز با نگاه زبان‌شناختی مطرح شود که یک پایان نامه کار‌شناسی ارشد است.

این فعال فرهنگی با تاکید بر مفید بودن چنین فضایی برای علاقه مندان به طنز که می‌خواهند وارد این عرصه شوند گفت: در دو نشست قبلی، چندین نفر برای اولین بار در مقابل کار‌شناسان طنز، اثر طنزشان را ارائه کردند و نظر افراد باتجربه را درباره کارشان شنیدند.

ساکی ادامه داد: یکی از ویژگی‌های این جلسات این است که سعی می‌کنیم دچار یکنواختی نشود؛ به عنوان مثال در نشست قبلی، فیلمی از برادران مارکس که با موضوع بحث مرتبط بود نمایش دادیم.

وی همچنین از این خبر داد که بعضی از سخنرانی‌ها ادامه‌دار است و ایده مکتوب شدن جلسات هم وجود دارد ضمن اینکه قرار است منابع لازم به شرکت کنندگان معرفی یا در اختیار آن‌ها گذاشته شود تا جلسات پربار‌تر باشند.

این طنزنویس به لزوم ارتباط بین نسل‌های مختلف فعالان عرصه طنز اشاره کرد و ادامه داد: لازم است این ارتباط ایجاد شود و تجربه‌هایی که به دست آمده در اختیار افرادی که وارد کار می‌شوند گذاشته شود. نیازمند ارتباط دو سویه هستیم و می‌خواهیم این جلسات بار آموزشی هم داشته باشد و اگر این شرایط برای ما فراهم بود، شاید طنز امروز هم وضعیت بهتری داشت.

این طنز‌پرداز درباره انتخاب نام «مکتب‌خانه طنز» هم گفت: می‌خواستیم این نشست‌ها اسمی داشته باشد که بار آموزشی را هم شامل شود. ضمن اینکه این نام باعث می‌شود از مسیری که تعیین کرده‌ایم منحرف نشویم و سمت و سوی جلسات عوض نشود. درواقع این اسم که معادل واژه آکادمی است را انتخاب کردیم تا بر ارتباط متقابل افراد هم تاکید داشته باشد.

ساکی با اشاره به اینکه نشست‌های زیادی در زمینه طنز برگزار می‌شود، به فعالیت‌های حوزه هنری هم اشاره کرد و گفت: حوزه هنری در زمینه طنز جریان سازی کرده و به عنوان مثال «درحلقه رندان» جریانی است که ایجاد شده یا نشست «دگرخند» که سال هاست برگزار می‌شود و از اتفاقات خوب حوزه هنری است که طیف‌های گوناگون در آن رفت و آمد داشته‌اند.

وی درباره تفاوت مکتب خانه طنز با سایر نشست‌ها گفت: به عنوان مثال در نشست‌های «در حلقه رندان» نقد صورت نمی‌گرفت و طنزنویس‌ها دور هم جمع شده و شعر می‌خوانند اما در مکتب خانه طنز، نقد هم وجود دارد که اتفاق خوبی است و امیدواریم برای آموزش طنزپردازان جدید مفید واقع شود.

بی‌نمکی‌مان را به‌پای تئوری نگذاریم

دومین نشست تخصصی «مکتب‌خانه طنز» با حضور شاعران، نویسندگان و مخاطبان طنز در حوزه هنری تهران برگزار شد.

 به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، رضا ساکی، دبیر نشست، جلسه را با توضیحی درباره لزوم خنده‌ناکی در کمدی آغاز کرد و گفت: برخی می‌گویند طنز لزوما نباید خنده‌دار باشد و یا باید گاهی خنده‌دار باشد. این دسته از افراد طنز را در معنی عام یعنی همان کمدی به کار می‌برند و بعضی وقت‌ها بی‌نمکی‌شان را به پای این می‌گذارند که اگر طنز خنده‌دار هم نشد عیب ندارد.

 او در ادامه اظهار کرد: دست‌کم در رسانه‌های عمومی مثل رادیو و تلویزیون و شب‌های شعر اثر طنز حتما باید خنده‌دار باشد. اصلا مخاطب چنین جلساتی دوست دارد چیزی بشنود که خنده‌دار باشد. پس اگر گاهی بی‌نمک هستیم بی‌نمکی خودمان را به پای تعاریف تئوریک نگذاریم.

ساکی سپس شعری از ابوالفضل زوریی‌نصرآباد خواند:

 تا به کی روی بام، هِی پس و پیش

 بنده بیزارم از رسیور و دیش

 شده‌ام، آنچنانکه کردم قید

  خسته از ارتقاء و آپگرید

 پرسد این از طریق اس.ام.اس

 کُدِ کانال های تی.پی.اس

 می‌رسد دیگری که این وِِرژن

 هست مخصوص مولتی ویژن

 پی.نود.آر.ای.دبلیو.اِس

 پُل سَت و ناگرا، ویااَکسِس

 دیدنِ برکه‌های اسفنجی

 تازه آن هم خراب و شطرنجی

 هِی اِل.ان.بی خریدن از بازار

 جَستن از پشت بام بر دیوار

 مشکل حمل و نقلِ ایرانیت

 شب و تنظیم دیش و پارازیت

 ضعف پهنای باند از یک سو

 لرزشِ بک گراند از یک سو

 دستگاه تمیز و اسپشیال

 سیمِ بی وصله کوآکسیکال

 لیست‌ها را عقب جلو بردن

 در مِنوها تلِوتِلو خوردن

 این همه دردورنج و زَجر و مَلال

 آخرش هم که لاک و نو سیگنال

 نه یکی رنگ و روی بی کک و مَک

 نه دو تا کارتونِ بی برفک

 زحمت و پول و آرزو بر باد

 مثل وضع کتاب در ارشاد!

 ***

 فارغ از حرف دوست یا غیرش

 من که دیگر گذشتم از خیرش

 ای رُطَب‌خوردگان که منّاعید

 اینک اما شما بفرمایید

 من که الآن شدید بَدحالم

 چه کنم با نبودِ «العالم»؟!

 دومین مکتب‌خانه طنز با سخنرانی ناصر فیض با موضوع «استفاده از کلمات دخیل در شعر طنز» ادامه پیدا کرد. فیض گفت: سلیقه‌های مختلفی استفاده از کلملات دخیل را روش‌مند کرده‌اند. بحث ما در استفاده از کلمات دخیل در هجاهاست که هجاهای بلند را کوتاه می‌خوانیم. به نظر من و همین طور که آقای زوریی هم استفاده کرده است باید هر جا توانستیم عروضی به کار ببریم و هر جا نشد هجایی استفاده کنیم. مثل همین «سینگال» در شعر آقای زرویی که خوانده شد به صورت هجایی استفاده شده است در صورتی ممکن است در جای دیگری عروضی استفاده کند. مثلا در «کوآکسیکال» شکل عروضی را به کار برده است اما همین «کوآکسیکال» جای دیگری می‌تواند کوتاه شود و هجایی شود. این کار اتفاقا بار فکاهه اثر را بیشتر می‌کند. پس استفاده از کلمات دخیل برعهده شاعر است، به طبع شرایط و وزن می‌تواند عروضی یا هجایی استفاده کند. مثلا اوباما بگوید یا اُباما. این بحث در وزن شعر فارسی تازه است و مربوط به 100 سال اخیر است. استفاده از کلمات دخیل بستگی به سلیقه شاعر و فضای شعر دارد.

 مدیر دفتر طنز حوزه هنری در پایان گفت: مشکل مهم شعر طنز در روزگار ما این است که شعر طنز شاعران جوان شبیه هم شده است و این یک آفت است که می‌توان این موضوع را در برنامه‌های بعدی مکتب‌خانه بررسی کرد.

 در ادامه صابر قدیمی شعر طنزی خواند که کلمات دخیل در آن استفاده شده بود:

 زندگی ما شده خاله‌بازی

 گیر افتادیم تو دنیای مجازی

 گیر افتادیم و خودمونو باختیم

 چه دنیای عجیب غریبی ساختیم

 کی واسه عشقش نامه می‌نویسه

 چشم کی هر شب از جدایی خیسه

 کی دیگه قبل خواب کتاب می‌خونه

 بازم سوالم بی‌جواب می‌مونه

 صب(ح) تا غروب تو یوتویوب، تویی تر

 شب تا صب(ح) م تُو چت روما شر و ور

 نمی‌شه فهمید دیگه کی با کیه

 وقتی که فیس هممون بوکیه

 چقد بگم دیگه منو تگ نکن؟

 اخلاق من خوبه منو سگ نکن!

 بعیده که بازم بیام تو والت

 اما به‌جاش با سر می‌رم توالت!

 می‌گی کاش این فاصله رو کم کنی

 چقد می‌گیری منو لایکم کنی؟

 می‌گم بذار ختم به خیرش کنم

 یا بزنم عمتو شِیرش کنم!

 پز می‌دی هی به تعداد فرندات

 به فیل و اسبی که شدن کیش و مات

 نوشتی ظرفیت تمومه مردم

 دوستای نو بیان تو پیج بیستم

 با عکس تابلوت که رو وال گذاشتی

 دشمناتم میان برای آشتی

 اگه بیان پای تو رو ببوسن

 بهتر از اینه که تو کف بپوسن

 مرتیکه سن خر پیر و داره

 پیام آی لاو یو واست می‌ذاره

 شیطونه می‌گه با دو پا بپریم

 دهن مهن یارو … بگذریم!

 بازار تو اگه زیادی داغه

 از برکات عمل دماغه

 هلو شدی پریدی توی حلقم

 یادت میاد یه روزی بودی شلغم

 با فتوشاپ میمونو داف می‌کنن

 تک تک اندامتو صاف می‌کنن

 می‌خوای حماقتو تمومش کنی

 موی توی دماغتو مش کنی

 قیافه رو خدا داده بمون پاش

 هرجوری هستی باش ولی خودت باش

 ما بازی خوردیمو اونا راضین

اونایی که شاهد این بازین

وقتی که کاری واسه ما نداشتن

 هرچی بی کاره سر کار گذاشتن

منی که از من مجازی سیرم

 کاش در دیوارمو گِل بگیرم

بخش دیگری که در مکتب‌خانه طنز مورد توجه قرار گرفت پخش دو سکانس از فیلم (A Day at the Races (1937 از برادران مارکس بود که برای درک کمدی موقعیت به نمایش درآمد. بعد از پخش فیلم دقایقی درباره آن بحث شد.

علی زراندوز دیگر مهمان مکتب‌خانه درباره ستون‌های معروف و مهم مجله‌های توفیق و گل‌آقا صحبت کرد. زراندوز به ستون «هشت روز هفته» در توفیق اشاره کرد که کیومرث صابری‌ فومنی با نام مستعار «گردن‌شکسته فومنی» می‌نوشت.

 او گفت: این ستون در گل‌آقا هم بود اما طنزنویسان جوان آن را می‌نوشتند. یکی از ستون‌های مهم گل‌آقا ستون «شعرنو» بود که در واقع نقیضه‌هایی بودند که موجی در طنز ایجاد کردند. انتشارات گل‌آقا همان سال‌ها کتابی به نام «شکرپاره» با موضوع همین شعرهای نوی طنز منتشر کرد که خیلی زود نایاب شد.

این طنزپرداز ادامه داد: توفیق ستونی داشت به نام «دختران حوا، پسران آدم» که صابری همین ستون را در گل‌آقا به نام «معرفه‌النسا،‌ معرفه‌الرجال» آورد. یکی دیگر از ستون‌های مشترک میان توفیق و گل‌آقا ستونی بود به نام «نیش‌ونوش» که به نام «نیشگون» و «انگولک به جراید» هم منتشر شد.

زراندوز گفت: کسانی چون منوچهر احترامی با ستون «جامع‌الحکایات» و «پیر ما» و عمران صلاحی با ستون «حالا حکایت ماست» از نویسندگان قدر گل‌آقا بودند. محمدپورثانی که به جرات می‌گویم ستون‌ساز طنزنویس تاریخ ادبیات ایران است و بیشتر از همه ستون ثابت طنز نوشته است او نویسنده ستون‌هایی مثل «دست‌پخت عدسی»، «اشارات و تنبیهات»، «خودکار آبی»، «الو گل‌آقا» و «نامه‌رسان گل‌آقا» بود. در پایان باید از دکتر «مسعود کیمیاگر» به عنوان یکی از نویسندگان ثابت توفیق و گل‌آقا یاد کنم که ستون «افاضات فدوی» او معروف است.

 بیتا اسماعیلی، نیره خادمی، مرتضی برزگر و علی خضری که طنزاولی بودند در این نشست اولین طنزهایشان را خواندند و منتقدان حاضر در جلسه طنزهای این نویسندگان جوان را نقد کردند.

دومین جلسه از سلسله جلسات مكتب‌خانه طنز برگزار شد

ناصر فیض: شعر شاعران جوان شبیه هم شده است

دومین جلسه از سلسله جلسات مكتبخانه طنز با حضور ناصر فیض، رضا ساكی و علی زراندوز در حوزه هنری برگزار شد.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری حوزه هنری، در نشست كه یكشنبه در سالن استاد مهرداد اوستای حوزه هنری برگزار شد، تعداد زیادی از مشتاقان طنز و برخی چهره های برجسته و فعال در زمینه طنز حضور داشتند.
در ابتدای این مراسم، رضا ساكی كه اداره جلسه را بر عهده داشت، ابراز امیدواری كرد با ادامه این نشست ها، مشتاقان بیشتری حاضر شوند و سالن بزرگ تری به مكتبخانه طنز اختصاص پیدا كند.
این طنزپرداز سپس درباره این كه عده ای می گویند طنز لزوما نباید خنده دار باشد، گفت: اگر در منابع دست اول خارجی بگردیم چنین جمله ای نمی‌بینیم كه طنز نباید خنده دار باشد و به نظرم این موضوعی است كه عده ای از منتقدان خودمان آن را ابداع كرده و به آن ایمان آورده اند.
ساكی ادامه داد: وقتی ما به جایی دعوت می شویم یعنی قرار است لبخند روی لب مخاطبان بیاید و اگر مخاطب طنز نخندید باید مشكل را در خودمان جست و جو كنیم و نمی شود گفت این هم نوعی از طنز است اما خنده دار نیست.
او همچنین با اشاره به این كه در شعر طنز هم باید ساختارهایی حفظ شوند بیان كرد: شعر طنز از لحاظ وزنی و قافیه ای فرقی با شعر جدی ندارد و از ویژگی های شعر اساتید طنز این است كه ساختار دارند.
ساكی همچنین گفت: از صدر مشروطه در شعر ایرج میرزا و نسیم شمال كه به تبع وضعیت سیاسی و اجتماعی كلمات خارجی وارد ادبیات شد، آنها هم آن كلمات را در شعر طنز به كار بردند و این كه چطور این كلمات قافیه شوند و در شعر به كار بروند جزو نكات مهمی است كه شاعران باید به آن توجه كنند.

ناصر فیض: فرقی ندارد كلمات خارجی را بنا به هجا استفاده كنیم
پس از آن ناصر فیض پشت تریبون قرار گرفت تا درباره به كار بردن كلمات خارجی در شعر طنز سخن بگوید.
این شاعر طنزپرداز شناخته شده، در ابتدا با بیان این كه در این جلسات خوب است كه هم افراد مبتدی و هم افراد حرفه ای در كنار هم حضور داشته باشند، گفت: خوشحالیم كه چنین جلساتی شكل گرفته و امیدواریم این روند ادامه پیدا كند و با جلسات شعری كه برگزار می شود و همه شعرها یكسان است تفاوت داشته باشد.
او سپس درباره استفاده از كلمات خارجی و به كار رفتن آن ها در زبان فارسی و شعر طنز گفت: فرقی ندارد كه كلمات خارجی را بنا به هجا استفاده كنیم یا عروضی بلكه حتی جا به جا كردن آن ها می تواند بار فكاهه را بالا ببرد.
فیض با اشاره به این كه ابوالفضل زرویی نصرآباد از افراد باسابقه در حوزه طنز است و به خوبی در شعرش از این كلمات استفاده كرده است، گفت: در 100 سال اخیر است كه كلمات خارجی وارد زبان ما شده اند. بنابراین قاعده ای از گذشته برایشان وجود نداشته كه چطور استفاده شوند و شاعر بنا به موقعیت و ذوق خودش می تواند قواعدی را ایجاد كند.
فیض همچنین تاكید كرد: به نظر من این مسئله معضل اصلی شعر امروز ما نیست بلكه معضل اصلی این است كه شعر شاعران جوان شبیه هم شده و اصلا نمی توان تشخیص داد شاعر هر شعر كدام است در حالی كه حتی با یك موضوع مشخص، می توان شعر سعدی و مولانا و حافظ و بقیه شعرا را از همدیگر تشخیص داد. بنابراین باید كاری كنیم شعرهایمان مشخصه داشته باشند و آیندگان بتوانند تشخیص دهند كه كاربرد واژه و فعل مربوط به چه شاعری است.

زراندوز: ویژگی طنز آقای صابری نجابت بود
علی زراندوز فعال عرصه طنز هم در این برنامه حضور داشت و درباره نشریات طنز و ستون های معروف مجلات توفیق و گل آقا سخن گفت.
وی با بیان این كه در ابتدا اصلا نشریات طنز نبود و بیشتر كاریكاتور محور بود تا طنز مكتوب، گفت: اما كم كم طنز مكتوب هم رواج پیدا كرد و نسلی مانند آقایان احترامی، صلاحی و صابری شروع به كار كردند و جریان سازی نمودند كه به گل آقا منتهی شد.
زراندوز با خواندن بخش هایی از آثار طنز موفق آن دوره اشاره كرد: هشت روز هفته از ستون های موفق بود كه در توفیق وجود داشت.
وی با نجیب خواندن طنز آقای صابری گفت: یكی از مشخصه هایی كه معلوم می كرد این اثر، اثر آقای صابری است این بود كه از آنچه در آن زمان رواج داشت به دور بود و نجابت خاصی در كارهایش دیده میشد.
زراندوز از محمد پورثانی هم به عنوان كسی كه یكی از موفق ترین ستون های طنز را داشت نام برد.

در این برنامه همچنین بخش هایی از فیلم طنز برادران ماركس به نمایش درآمد، شاعر شناخته شده ای مانند صابر قدیمی به شعرخوانی پرداخت و چند نفر از مشتاقان فعالیت در زمینه شعر طنز هم آثارشان را خواندند و مورد نقد و بررسی قرار گرفت.

20140803205006-MO3N5303