روحانی‌چی‌ها فقط شعار اعتدال می‌دهند!

در دولت گذشته عمده اطرافیان و خانواده‌های مسئولان، فرمانداران، استانداران و وزرا بدون هیچ قانونی استخدام شدند، به طوری که یک خانم که الفبای زبان عربی را بلند نبود به ‌عنوان معلم عربی استخدام شده و هم‌اکنون در حال تدریس درس جغرافیاست!

 زنگ تلفن:

 – بله بفرمایید

 – سلام عمو

 – سلام عموجان

 – چطوری عزیزم؟

 – ممنون عمو

 – عمو جان زود لباس‌هاتو بپوش بیا اداره می‌خوام استخدامت کنم

 – هووررررا، دوست دارم عمو،‌ مدارک چی بیارم؟

 – آخرین مدرکت چی بود؟

 – سیکل عمو جان

 – نه همون خودت بیا

 – چشم عمو، حالا چه کاری هست؟

 – معلمی عمو،‌ راستی عربی بلدی؟

 – بله عمو، من وقتی رفتم مکه با همه عربی حرف می‌زدم

 – قواعد هم بلدی؟

 – بیشتر مکالمه کار کردم، مثلا شما بگو سلامٌ علیکم

 – سلامٌ علیکم

 – و علیکم السلام، خوب بود؟

 – خوبه عمو جان، بیا تا دیر نشده

 یک ماه بعد:

 – سلام عمو

 – سلام عزیزم

 – عمو اینا می‌گن تو عربی بلد نیستی

 – غلط کردن

 – منم همین رو بهشون می‌گم ولی می‌گن دیگه نمی‌تونی درس بدی، بی‌سوادها

 – عصبانی نشو عمو

 – آخه عمو کسی که ندونه شین جزو حروف یرملونه باید مدیر مدرسه بشه؟

 – نه عمو، روحانی‌چی‌ها فقط شعار اعتدال می‌دن

 – حالا چه کار کنم؟

 – تو استخدام رسمی هستی عمو، کاریت نمی‌تونن بکنن. خب یه چیز دیگه درس بده

 – مثلا؟

 – جغرافی، ساده هم هست. اسم کوه‌ها و رودخونه‌ها که رو بلدی؟

 – بله عمو،‌ اتفاقا علاقه هم دارم

 – از این به بعد هم هر کی بهت گفت تو با رابطه اومدی، بهش می‌گی من با ضابطه اومدم

 – باشه عمو ولی بعدا شماره ضابطه رو بهم بده که باهاش هماهنگ کنم یه بار سوتی نده

 – باشه عمو

 – ممنون عمو

 باقی بقای‌تان!

روش نوین مال‌ مردم‌خوری با عقد قرارداد

رفیقی دارم که اهل یکی از شهرهای شمالی است. این رفیق در یک مجتمع مسکونی تقریبا قدیمی بزرگ در یکی از خیابان‌های اصلی آن شهر زندگی می‌کند. یک بار تعریف می‌کرد که از طرف یک موسسه دولتی معتبر برای خرید مجمتع مسکونی ما زنگ زدند. دوستم می‌گفت مدتی بود که اعضای مجتمع به این نتیجه رسیده بودند که مجتمع را بفروشند اما از آن‌جا که مجتمع بزرگ و بَرِ خیابان بود کسی برای خریدنش اقدام نمی‌کرد، چون پول زیادی می‌خواست. ولی وقتی یک موسسه بزرگ دولتی پای کار آمد همه خوشحال شدیم که عاقبت مجتمع به فروش می‌رسد. دوستم می‌گفت ما مجتمع را به قیمت 14 میلیارد تومان برای فروش گذاشته بودیم اما موسسه دولتی می‌گفت مجتمع را 18 میلیارد تومان می‌خرد. اول باور نمی‌کردیم، چون اصولا همیشه این‌طوری است که خریدار قیمت کمتری از فروشنده پیشنهاد می‌کند اما این بار آنها 4 میلیارد بیشتر از ما گفته بودند. ما هم به خودمان گفتیم بلکه قیمت واقعی مجتمع 18 میلیارد است و اینها چون دولتی هستند نرخ‌ها را بهتر می‌دانند و حلال و حرام می‌کنند. خلاصه یک روز قرار گذاشتیم تا کارشناسان آن موسسه دولتی از مجتمع بازدید کنند. آنها آمدند و مجتمع را دیدند و گفتند بهترین جا برای ساخت ساختمان مرکزی جدید موسسه در استان گیلان است. آنها خوشحال و ما از آنها خوشحال‌تر توی مجتمع می‌چرخیدیم که یکی از کارشناسان من را کنار کشید، گفت: توافق می‌کنیم با شما و 18 میلیارد قرارداد می‌بندیم اما بعدا شما به روشی که عرض می‌کنیم 4 میلیارد را به ما برمی‌گردانید. شما به 14 میلیاردتان می‌رسید ما هم به 4 میلیاردمان. حله؟

 دوستم تعریف می‌کرد هر چه تلاش کردیم که بتوانیم قانونی مجتمع را به آنها بفروشیم افاقه نکرد و عاقبت هم از فروشش منصرف شدیم، چون راستش می‌ترسیدیم آن‌کار را بکنیم و فرداروز سرمان برود بالای دار و به‌عنوان مفسد اقتصادی گیر بیافتیم. خلاصه نه اهل مجتمع زیر بار رفته بودند و نه کارشناسان آن موسسه کوتاه آمده بودند و گفته بودند اگر آن 4 میلیارد نباشد، ساخت ساختمان جدید برای موسسه به‌صرفه نیست!

 حالا حکایت امیررضا خادم، معاون حقوقی وزارت ورزش، است که در نامه‌ای به رییس سازمان لیگ خواستار انتشار قرارداد مربیان و بازیکنان لیگ برتری و رعایت سقف بودجه باشگاه‌ها شده است!

 یعنی اگر قرار بود کسی در این مملکت با انتشار قرارداد گیر بیافتد که الان اقتصاد چین و برزیل و آلمان را پشت سر گذاشته بودیم. اتفاقا پاک‌تر از قراردادها در این کشور وجود ندارد. یعنی دوستان طوری قرارداد می‌نویسند که آدم از عدل‌شان به گریه می‌افتد. به هر حال یک جا مثل همان مجتمع مسکونی زیاد قرارداد می‌بندند و بعد کمش می‌کنند، یک جا هم مثل فوتبال، کم قرارداد می‌بندند و بعد زیادش می‌کنند. البته این‌ها روش مال‌ مردم‌خوری از طریق عقد قرارداد است، برخی که اصلا قرارداد هم نمی‌بندند.

 بقای بقای‌تان!

 باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

خطر پنبه ‌الکلی برای بنیان خانواده ایرانی

در کشور ما هر صنفی پول خرد خودش را دارد. بقال‌ها یا همان سوپرمارکت‌ها به جای پول خرد از انواع آدامس و بویژه رنگارنگ استفاده می‌کنند. نانوایی‌ها از نصف نان به جای پول خرد استفاده می‌کنند. تعویض روغنی‌ها از ماده شیشه‌شوی به جای پول خرد استفاده می‌کنند. دیگر صنف‌ها هم هر کدام چیزی را جایگزین پول خرد کرده‌اند. در این بین بیش‌تر راننده تاکسی‌ها به جای پول خرد از چیزی استفاده نمی‌کنند و اغلب خیلی شیک بقیه پول را برمی‌دارند. البته بقیه صنف‌ها هم بقیه پول ملت را برنمی‌گردانند و به جای آن جنسی را به عُنف به مردم می‌دهند.

 در مراکز درمانی چسب زخم حکم پول خرد را دارد. یعنی گردش مالی چسب زخم در مراکز درمانی گاهی با بورس تهران برابری می‌کند. خدا گذر هیچ‌کس را به بیمارستان نیندازد اما اگر یک روز به بیمارستان بروید شاهد خواهید بود که چسب زخم حرف اول را در مناسبات مالی می‌زند. اما در مراکز درمانی در کنار چسب زخم یک واحد پولی دیگر هم هست به نام پنبه الکی. بله، پنبه الکلی. پنبه‌های آغشته به الکل سفید. یعنی هر جا که چسب زخم به کار نمی‌آید و یا وجود ندارد پنبه الکی جایگزینش می‌شود. داروخانه‌ها که به صورت پیش‌فرض همیشه یکی دو تا چسب زخم یا پنبه الکلی توی کیسه‌های دارو می‌اندازند اما گاهی تعداد پنبه الکلی‌ها از دارو بیشتر است.

 یکی از دوستانم می‌گفت یک بار حین درمان سرماخوردگی و مراجعه زیاد به پزشک آن‌قدر پنبه الکلی گرفته بودم که اگر گیر می‌افتادم دست کم به شش ماه تا یک سال حبس و 74 ضربه شلاق و نیز پرداخت جزای نقدی به میزان پنج برابر ارزش عرفی (تجاری) پنبه‌های الکلی محکوم می‌شدم.

 به هر حال دوستان باید توجه کنند که همراه داشتن مقدار زیادی چسب‌ زخم جرم محسوب نمی‌شود اما حمل پنبه ‌الکلی به میزان زیاد جرم است و ممکن است بنیان خانواده‌ها را تهدید کند. مراکز درمانی و داروخانه‌ها باید دست‌کم پنبه الکلی را طوری به مشتری بدهند که استفاده‌ دیگری نشود از آن کرد. یعنی خدای نکرده مشتری به فکر آب‌گیری پنبه‌ها نیفتد، که اگر بیفتد بنیان خانواده ایرانی متزلزل خواهد شد. به نظر می‌رسد اگر مسوولان دستور بدهند به جای الکل از بتادین در پنبه‌ها استفاده بشود بهتر است. البته بتادین جای الکل را نمی‌گیرد اما وقتی می‌توانیم فضا را طوری فراهم کنیم که کارمندان مرد در یک اتاق و کارمندان زن در یک اتاق کار کنند چرا این کار را نکنیم. ها؟

 باقی بقای‌تان!

 باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

نه زیر نظر دکتر قالیباف بلکه زیر نظر دکتر روحانی!

چند روز پیش وارد یک اداره‌ شدم که مستقیما نه زیر نظر دکتر قالیباف بلکه زیر نظر دکتر روحانی اداره می‌شود. در این اداره چیزهایی دیدم که وظیفه انسانی خود می‌دانم آن را به اطلاع هم‌وطنانم برسانم. هم‌وطنان عزیز بدانید که متاسفانه من در این اداره با منشی زن، یعنی منشی خانم، یعنی منشی جنس‌ مخالف خودم مواجه شدم در حالی‌که هم من مرد بودم و هم مدیر آن خانم مرد بود. متاسفانه در این اداره اتاق‌هایی هست که کارمندان زن و مرد با هم در آنها کار می‌کنند. حتی در یک اتاق دیدم میز آقا و خانم آن‌قدر نزدیک بود که حتی گربه نمی‌توانست از میان آن دو میز رد شود. در این اتاق‌ها حتی آقایان کار خانم‌ها را انجام می‌دهند. من به گوش خود شنیدم که یک خانم به آقای کارمند گفت: من نیم ساعت می‌رم بیرون شما این نامه‌ها را شماره کن. واقعا چرا باید کارمند مرد بداند کارمند زن نیم ساعت بیرون می‌رود در حالی‌که فقط شوهر باید بداند زنش نیم ساعت بیرون می‌رود. در این اداره که نه زیر نظر دکتر قالیباف بلکه زیر نظر دکتر روحانی اداره می‌شود اتاق‌های تفکیک‌شده وجود ندارد. در این اداره آقایان برای خانم‌ها پرونده می‌آورند و خانم‌ها هم برای آقایان پرونده می‌برند در حالی‌که می‌شود کاری کرد که خانم‌ها برای خانم‌ها پرونده ببرند و آقایان برای آقایان و فقط شوهر است که می‌تواند برای زنش پرونده ببرد و بیاورد. حتی دیدم و شنیدم که آقایی به خانم همکارش گفت: من می‌روم طبقه بالا جلسه، اما اگر نامه اقدام فوری آمد میس‌کال بزن! در حالی‌که شما از من بهتر می‌دانید فقط شوهر حق دارد میس‌کال بزند. متاسفانه همه اینها را در اداره‌ای دیدم که زیر نظر دکتر روحانی اداره می‌شود.

 واقعا آقای دکتر روحانی این بود تجلی شعار من سرهنگ نیستم حقوق‌دانم؟

باقی بقای‌تان!

 باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

راضی نیستم کشور درگیر روغن یاتاقان بشود!

امروز دیگر نتوانستم تحمل کنم. رفتم در خانه همسایه‌مان و اعتراض کردم که چرا کولرشان صدا می‌دهد. گفتم: یک هفته است دارم تحمل می‌کنم، خب درست کنید این کولر را. همسایه‌مان گفت: مهندس جان خودمان هم در عذابیم. صدای قژقژش اعصاب خردکن است اما هر چه روغن می‌زنم نمی‌شود. گفتم: مگر می‌شود؟ گفت: حتی از بیرون هم زنگ زدیم آمدند روغن زدند اما درست نشد. هر چه روغن یاتاقان توی بازار بوده است خریده‌ام و زده‌ام افاقه نمی‌کند. روغن ماشین هم زدم درست نشد. الآن توی کولر به جای آب روغن است اما باز هم صدا می‌دهد. گفتم: این طوری که نمی‌شود. گفت: می‌گویند روغن یاتاقان‌های خوب را صادر می‌کنند باقی‌مانده‌اش را می‌دهد توی بازار داخلی. مثل میوه. گفتم: حالا چه کار باید بکنید؟ گفت: می‌توانم یاتاقان را عوض کنم اما چون یاتاقان اصلی توی بازار نیست و همه یاتاقان‌ها چینی هستند زود می‌شکند. پس باید تحمل کنیم. گفتم: تحمل کنیم؟ گفت: مهندس جان طوری می‌گویید تحمل کنیم انگار کار سختی است. عادت می‌کنید. ما الآن عادت کرده‌ایم. دیگر صدای قژ‌قژ را نمی‌شویم. گفتم: چطور می‌شود به این صدا عادت کرد؟ گفت: چطور به آلودگی هوا عادت کردی؟ چطور به رقم‌های بالای اختلاس عادت کردی؟ چطور به ترافیک عادت کردی؟ عادت می‌کنی. اما شما که توی خبرگزاری هستی یک مطلب هم درباره روغن یاتاقان بنویس. خوب نیست که شهروندان کشور برای تهیه روغن یاتاقان در مضیقه باشند. روغن یاتاقان حق هر ایرانی است. چرا باید مشکل زندگی من روغن یاتاقان باشد؟ پیشرفت جوامع از همین جا شروع می‌شود. شما برو از بازیکنان آلمان بپرس ببین در عمرشان چنین اتفاقی برایشان افتاده است؟ اصلا روغن یاتاقان می‌دانند چیست؟ خبر دارم کولرهای آنجا با همان روغنی که توی کارخانه می‌زنند تا چهارصد سال کار می‌کنند. ببین چه روغن مرغوبی است. همین است که قهرمان جهان می‌شوند. الآن یک هفته است زندگی من تحت تاثیر روغن یاتاقان است و هیچ کس پاسخ‌گو نیست. درست است واقعا؟ گفتم: چه عرض کنم. گفت: اگر پرونده بابک زنجانی نبود از دست شرکت‌های روغن یاتاقان‌سازی شکایت می‌کردم اما از آنجایی که در کشور ما بعد از هر شکایت ابعاد تازه‌ای از قضیه بیرون می‌افتد می‌ترسم بحث روغن یاتاقان پرونده بابک زنجانی را ببرد توی حاشیه. پس تحمل کن مهندس، تحمل. گفتم: من هم راضی نیستم کشور درگیر روغن یاتاقان بشود. چشم تحمل می‌کنم.

  باقی‌بقای‌تان!

 باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

مشارکت در انهدام کشور!

قوه قضاییه چند ماه است دربه‌در دنبال اموال و پول‌های بابک زنجانی می‌گردد و هر چه بیشتر ‌جست‌وجو می‌کند کمتر پیدا می‌کند. انگار اموال ایشان آب شده باشند رفته باشند زیر زمین یا پول شده باشند رفته باشند توی حساب دوستان. اما آن چه که تا اینجا مسلم این است که بابک زنجانی پولی در داخل کشور ندارد و فقط ملک دارد و حالا هم می‌خواهد به جای دلار، ملک به وزارت نفت بدهد. یعنی به جای این که پول نفتی را که از وزارت‌خانه خریده است به صورت اسکناس پرداخت کند به صورت ملک و زمین به دولت می‌دهد. یعنی درواقع ما با نفت خودمان در کشور خودمان خانه و زمین خریده‌ایم. جالب است نه؟ عالی است نه؟ بی‌نظیر است نه؟ یعنی فوق‌العاده است که وزارت‌ نفت طلای سیاه را بفروشد و به جای آن در ملارد و اشتهارد زمین بگیرد. به این می‌گویند اقتصاد مشارکتی. یعنی مشارکت در انهدام کشور.

 البته شما نباید از این روز بترسید که وزارت‌ نفت به جای نفت دارد ملک می‌گیرد؛ از آن روزی بترسید که کسی نفت مملکت را بردارد ببرد بفروشد و ملک هم به وزارت‌خانه ندهد. بله، همیشه روزهای بدتری برای ترسیدن هست. الآن روز خوب‌مان است.

 باقی بقای‌تان!

 باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

آن‌چه در نخستین «مکتب‌خانه طنز» گذشت

نخستین نشست تخصصی «مکتب‌خانه طنز» با حضور شاعران، نویسندگان و مخاطبان طنز در حوزه هنری تهران برگزار شد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، رضا ساکی، دبیر نشست، ضمن خوش‌آمد‌گویی به حاضران شعر طنزی از استاد فقید ابوالقاسم حالت خواند و به بیتی از آن اشاره کرد و گفت: شاید همه هنر طنزنویسی و کاری که طنزنویس باید انجام بدهد در این بیت استاد حالت آمده باشد که: پارگی را به صراحت نتوان فاش نمود/ به کنایت سخن از طرز رفو باید گفت.

این طنزپرداز در ادامه اظهار کرد: در مکتب‌خانه قرار نیست کسی درس بدهد. این‌جا جایی برای نقد است و قرار است دانسته‌ها و تجربیات‌مان را به اشتراک بگذاریم. در هر جلسه علاوه بر سخنرانی طنزنویسان و دعوت از نویسندگان برجسته، از حضور طنزنویسان جوان بهره خواهیم برد.

امید مهدی‌نژاد به عنوان اولین مهمان این نشست نمونه‌هایی از نثرها و شعرهایش خواند و بعد از هر اثر روش طنزپردازی او مورد بررسی قرار می‌گرفت. این طنزپرداز که قالب‌های زیادی چون قالب آگهی و خبر را دست‌مایه طنز قرار داده گفت: من با قالب‌های رایج ژورنالیستی همچون فال، تحلیل خبر، مصاحبه، خلاصه فیلم، تعبیر خواب و عقاید عامه شوخی کرده‌ام. مهدی‌نژاد در ادامه اظهار کرد: طنزنویس باید به بار معنایی کلمات و رابطه متنی و بین‌متنی آن‌ها در جمله و عبارت دقت کند و کلمات را بجا استفاده کند. او گفت که تجربه سرودن شعر کلاسیک و خواندن شعر به او کمک کرده است که واژه‌ها را بهتر بشناسد و شان کلمات و ارتباط آن را با هم پیدا کند و آن را در جای درست به کار ببرد.

در ادامه نشست نسیم نژاد‌جعفری که تازه پا به عرصه طنزنویسی گذاشته است دومین شعر طنزی را که سروده بود خواند و ناصر فیض، حامد اسحاقی، امید مهدی‌نژاد و حسام‌الدین مقامی‌کیا اثر او را نقد کردند.

حسام‌الدین مقامی‌کیا دیگر مهمان این نشست بود. او درباره طراحی ستون‌ ثابت برای طنزنویسی در مطبوعات سخن گفت، چند ستون خوب مطبوعاتی را مثال زد و روش‌هایی را برای رسیدن به ایده در این زمینه توضیح داد.

او افزود: طراحی ستون ثابت با ویژگی‌های ثابت و خاص، هم باعث می‌شود مخاطب احساس کند به او احترام گذاشته شده و هم باعث ماندگاری مطالب شما در ذهن مخاطب می‌شود. از طرفی طراحی مختصات ثابت برای یک ستون، امکان استفاده از تکنیک‌های خلق شوخی را افزایش می‌دهد؛ از تکیه‌کلام گرفته تا ارجاع و تضاد. او همچنین درباره روش طراحی ستون‌های ثابت گفت: می‌شود از مکان یعنی محل رویداد حادثه برای طراحی ستون استفاده کرد، مثلا یک «آرایشگاه» که خانم پریسا شمس ستونی به همین نام و در همین فضا نوشته‌اند. می‌شود از شخصیت برای طراحی ستون استفاده کرد مثل «کودک فهیم» که امیرمهدی ژوله می‌نوشت یا می‌توان از حکایت‌های مشهور یا قدیمی استفاده کرد که بخشی از تعریف «پارودی» را شامل می‌شود. حتی از گرافیک هم برای طراحی ستون ثابت می‌توان کمک گرفت. مقامی‌کیا با اشاره به این که شیرین‌ نوشتن و یا فانتزی نوشتن لزوما طنز ایجاد نمی‌کند گفت: البته فعلا در بیشتر مواقع وقتی صحبت از «طنز نوشتن» می‌شود، «شوخ‌طبعانه نوشتن» مد نظر گوینده است.

او همچنین به «قالب‌های نوشتاری» مثل تست چهارجوابی یا لغت‌نامه و «زبان و لحن» به عنوان دیگر گزینه‌هایی که می‌توانند در ایده دادن برای ستون ثابت کمک‌کننده باشند اشاره کرد. سپس زهرا فرنیا و مریم ترکاشوند آثار خود را برای حاضران خواندند و کارشان نقد شد. مهدی فرج‌اللهی و فرامرز ریحان‌صفت از دیگر طنزپردازان حاضر در این نشست بودند.

سلسله نشست‌های مکتب‌خانه طنز به همت دفتر طنز حوزه هنری برگزار می‌شود.

مکتب‌خانه طنز

جلسه اول
زمان جلسه 90 دقیقه

بخش اول: گفت‌وگو با امید مهدی‌نژاد درباره طراحی ستون ثابت طنز در مطبوعات و خوانش نمونه‌هایی از آثار امید.

بخش دوم: طنزخوانی شرکت‌کنندگان و نقد و نظر

بخش سوم: کارگاه حسام‌الدین مقامی‌کیا درباره رویکرد شوخ‌طبعانه به خبرها

بخش چهارم: مقدمه‌ای بر فُرم طنز از رضا ساکی

بخش پنجم: طنزخوانی شرکت‌کنندگان و نقد و نظر

بخش ششم: افطار، آش 

دوشنبه، 30 تیر 1393 ساعت 19 حوزه هنری، خیابان سمیه، تالار سلمان هراتی

ورود برای همه آزاد است.

99 درصد پزشکان از این قضیه اطلاع دارند!

می‌دانید چگونه می‌شود نصف مشکلات حوزه درمان را کشور حل کرد؟ به نظرتان حل کردن نصف مشکلات حوزه درمان کشور کار سختی است؟ بودجه زیاد می‌خواهد؟ نیروی متخصص می‌خواهد؟ زمان‌بندی ویژه می‌خواهد؟ دولت کارآمد می‌خواهد؟ خیر، هیچ کدام از این چیزها را نیاز ندارد. یعنی اگر بخواهیم نصف مشکلات حوزه درمان کشور را حل کنیم نه به پول نیاز داریم نه به نیروی متخصص نه به دولت کارآمد. اصلا ربطی به دولت ندارد. ربطی به وزارت بهداشت هم ندارد. ربطی به پزشکان هم ندارد. به بخش خصوصی هم مربوط نیست. به افراد دیگری مربوط است.

اگر بخواهیم نصف مشکلات حوزه درمان را کشور حل کنیم باید دست به دامان منشی‌ها بشویم. منشی‌های بیمارستان‌، منشی‌های وزارت‌خانه، منشی‌های درمانگاه‌، منشی‌های پزشکان و منشی‌های کلینک‌. بله منشی‌ها. گره این کار به دست آنها باز می‌شود. متاسفانه سال‌هاست که از عملکرد این قشر در حوزه درمان غافل شده‌ایم در حالی که آنها اگر بخواهند می‌توانند نصف مشکلات حوزه درمان را کشور حل کنند.

البته بیشتر که فکر می‌کنم می‌بینم منشی‌ها حتی ممکن است بتوانند همه مشکلات حوزه سلامت و درمان کشور را حل کنند. اغراق نمی‌کنم. حتم دارم که این اتفاق می‌افتد. در واقع اگر منشی‌ها بخواهند به جامعه پزشکی کمک بدهند و دست‌کم نصف مشکلات حوزه درمان را کشور حل کنند، باید کاری نکنند. بله کاری نکنند. البته اغلب برای این که چیزی درست بشود و سامان بگیرد باید کاری کرد اما این بار باید کاری نکنند که البته نکردن‌ آن کار برای منشی‌ها کمی سخت و طاقت‌فرسا و جانکاه است. بله منشی‌ها اگر فقط از تلفن برای رضای خدا و آرامش بیمار استفاده کنند بیشتر مشکلات حوزه درمان و سلامت کشور حل می‌شود. شما نمی‌دانید که تلفن حرف زدن منشی‌ها چقدر روی روان بیماران است. لابد بارها خواسته‌اید تلفنی از یک پزشک وقت بگیرید و لابد ساعت‌ها پشت بوق اشغال مطب را شنیده‌اید. لابد بارها دیده‌اید که در تمام مدتی که در اتاق انتظار بوده‌اید منشی یک‌ریز با تلفن حرف می‌زده است. لابد دیده‌اید که منشی‌ها به هیچ وجه تلفنی را که دارند با آن حرف‌های خاله‌زنکی می‌زنند قطع نمی‌کنند و با عبارت گوشی یا گوشی دستت کار بیماران را با عجله و بی‌حوصله انجام می‌دهند و بعد تلفن را برمی‌دارند و ادامه می‌دهند که: آره می‌گفتم یا خب می‌گفتی.

یعنی اگر منشی‌ها این قدر با تلفن حرف نزنند نصف مشکلات حوزه درمان حل می‌شود. دست‌کم اعصاب مردم راحت‌تر است و بیماران حرص کمتری می‌خورند. راستی می‌دانید که 99 درصد پزشکان از این قضیه اطلاع دارند ولی کاری نمی‌کنند؟ می‌دانید چرا کاری نمی‌کنند؟ چون هر منشی دیگری هم بیاید همین کار را می‌کندو بلکه از منشی قبلی بیشتر حرف می‌زند.

از روزنامه سپید

گاهی راه زیبایی به قبرستان می‌رسد

همه می‌دانیم که میزان استفاده از مواد آرایشی در کشور بالاست. آن قدر بالاست که تایلند و امریکا هم به گردمان نمی‌رسند. یعنی آن قدر از مواد و لوازم و آلات و ادوات آرایشی استفاده می‌کنیم که دوستان در سال‌های گذشته مجبور شده بودند به جای دارو مواد آرایشی وارد کشور کنند. یعنی با دلاری که از دولت گرفته بودند تا دارو وارد کنند مواد آرایشی وارد کردند. حق هم داشتند چون موارد بسیاری داریم که حاضر هستند از بیماری بمیرند ولی جنازه‌شان بی‌آرایش نماند. من به شما قول می‌دهم اگر دو روز پنکک در کشور پیدا نشود حتما خیابان‌‌ها شلوغ می‌شود. خانم‌ها با کسی شوخی ندارند و اگر پای آرایش به میان بیاید خون جلوی چشمای‌شان را می‌گیرد. البته همه خانم‌ها این طوری نیستند ولی به هر حال هم آمار واردات مواد آرایشی به کشور بالاست و هم آمار استفاده کردن از آن.

فارغ از بحث مواد آرایشی بحث زیبایی هم یکی از آن چیزهایی است که ایران در آن اول است. یعنی بعد از بورلی‌هلیز و لاس‌وگاس ما هستیم که بیشترین استفاده را از علم پزشکی در شاخه جراحی زیبایی می‌کنیم. یعنی کلا صورت‌مان را تحویل می‌دهیم و یک صورت جدید تحویل می‌‌گیریم. یا با بدن‌مان کاری می‌کنیم که جلادهای دوران باستان با محکومین به مرگ نمی‌کردند. شما فکر نکنید زاویه‌دار کردن صورت، فرم‌دهی گونه، پر کردن خط لب، فرم‌دهی لب و فرم‌دهی چانه همین طور الکی است. مشقت و مرارت و درد دارد.

مهم‌‌تر از همه اینها کسب‌وکاری است که برخی راه انداخته‌اند. برخی از موسسه‌ها و کلنیک‌های زیبایی را می‌‌گویم. همین‌ها که ادعا می‌کنند آدم را در 24 ساعت چنان لاغر می‌کنند که خودش خودش را نشناسد. همین‌ها که می‌گویند ما با آخرین متد کار می‌کنیم و روش‌های‌مان غیرجراحی است. من حتا تبلیغ یکی از این موسسات را دیدم که عکس خواهر آنجلینا جولی را چاپ کرده و نوشته بود آیا می‌خواهید بدون جراحی این طوری بشوید؟ نمی‌دانم شاید منظورش این بوده که با فتوشاپ این کار را انجام می‌دهد وگرنه اگر کسی بخواهد شبیه دیگری بشود دست‌کم 7 بار باید عمل بشود.

به هر حال صلاح هیکل خویش خسروان دانند اما خسروان باید مواظب باشند که گاهی راه زیبایی به قبرستان ختم می‌شود و خسروی مرده به درد نمی‌خورد. یعنی نه خسروی مرده به درد می‌خورد و نه ملکه مرده. این را هم بدانید هر جا دیدید می‌گویند ما صورت و بدن شما را برای زیبایی آنالیز می‌کنیم بدانید در اصل دارند جیب‌تان را آنالیز می‌کنند تا خالی‌اش کنند.

از روزنامه سپید