اگر جنبه ندارید نبینید

اگر جنبه ندارید نبینید. تبلیغات را می‌گویم. چه ماهواره‌ای چه غیرماهواره‌ای. اگر جنبه ندارید نبینید. اگر زود تحت تاثیر تبلیغ قرار می‌گیرید نبینید. اگر وقتی توی تبلیغ می‌گویند کم کردن 40 کیلو وزن در 24 ساعت شما باورتان می‌شود و زنگ می‌زنید محصول را می‌خرید، قبل از کم کردن وزن، نیاز به مشاوره روانی دارید. جسارت نشود ولی کسی که کم کردن 40 کیلو در 24 ساعت را باور می‌کند بیشتر مشکل مغزی دارد تا اضافه وزن.

واقعا اگر نمی‌توانید خودتان را در مقابل تبلیغات کنترل کنید نبینید. خوب است ببینید و بخرید و بخورید و بمیرید؟ چرا آدم با دست خودش و با پول خودش خودش را بکشد؟ چرا واقعا؟ یعنی این همه پزشک متخصص الکی رفته‌اند درس خوانده‌‌اند؟ یعنی آنها رفته‌اند کلی دس خوانده‌اند و مدرک گرفته‌اند تا ما برویم محصولات ماهواره‌ای بخریم؟ نکنید، نه پول‌تان را دور بریزید نه جان‌تان را فدا کنید. یعنی شما اگر تخت تاثیر تبلیغات داخلی از این داروهای لاغرکننده و چاق‌کننده و زیباکنند و کوچک‌‌کننده و بزرگ‌کننده بخرید قطعا پول‌تان را دور انداخته‌اید. اما اگر همین داروها را از طریق تبلیغات ماهواره‌ای خریداری کنید علاوه بر پول جان‌تان را هم باخته‌اید. یعنی واقعا بد نیست روی قبر آدم بنویسند مرگ در اثر خوردن داروی لاغری! زشت است، بعدا آیندگان می‌آیند روی قبر آدم را می‌خوانند و خند‌ه‌شان می‌گیرد.

به هر حتا خود دانید. از من طنزنویس و آن پزشک فوق‌متخصص به شما نصیحت که هر جا دیدید نوشته‌‌اند 100٪ گیاهی بدانید یک درصد هم گیاه در آن محصول به کار نرفته است و همه‌اش مخدرات و نئشه‌جات است که با خوردنش مسیر چند ساله قبرستان را چند روزه طی می‌کنید. حالا شاید برخی بگویند اصلا به تو چه ، ما دوست داریم این طوری زندگی کنیم. اگر این طوری است من دیگر حرفی ندارم. شما را به خدا می‌سپارم و برای‌تان آمرزش طلب می‌‌کنم. خدا همه بازماندگان را صبر بدهد ان‌شا‌الله.

از هفته‌نامه «سپید»

«هنگ حجله» تاسیس می‌شود!

امروز خبرنگار ما در مجلس بود که متوجه شد نمایندگان می‌خواهند فاز دوم قانون‌گذاری برای افزایش جمعیت را کلید بزنند. خبرنگار ما امروز فهمید که بعد از ممنوعیت وازکتومی و توبکتومی طرحی برای ارایه آماده است که بر اساس آن سنت به حجله رفتن، بعد از مدت‌ها در کشور احیا می‌شود.

 بر اساس شنیده‌ها، نمایندگان قصد دارند طرحی را به مجلس ببرند که طبق آن زوجین باید تا 24 ساعت بعد از عقد به حجله بروند و بعد عقدنامه را دریافت کنند. بنا بر گفته‌های یکی از نمایندگان که نخواست نامش فاش شود، قبل از عقد از پدر عروس و داماد ضمانت محضری گرفته می‌شود که تا 48 ساعت بعد مدارک پزشکی دال بر انجام عملیات را به مراکز ذی‌صلاح ارایه کنند و تا حداکثر 9 ماه اولین بچه را تحویل مراجع قانونی بدهند.

 در این طرح به جای مرخصی بعد از زایمان، مرخصی بین دو زایمان به مادر داده می‌شود تا مادر برای بچه بعدی آماده شود. در این طرح مادر هر طور دوست دارد می‌تواند بچه‌اش را به دنیا بیاورد و اصراری بر زایمان طبیعی نیست و اگر اصراری هست، در بچه‌دار شدن است.

 همچنین در این طرح از نیروی انتظامی درخواست شده است که اگر فامیل زوجین خواستند دم در حجله به گوش بایستند و احتمالا تیر و تفنگی در کنند، منع قانونی نداشته باشد و اصلا نیروی انتظامی هنگی به نام هنگ حجله تاسیس کند تا در مراسم حجله رفتن ملت حضور داشته باشد و به افتخارشان تیر هوایی و منور در کند.

 یک پزشک در پاسخ پرسش خبرنگار ما مبنی بر استرس داشتن زوجین در رفتن به حجله گفت: قدیم زوج‌ها کم‌رو بودند و حجله رفتن گاه یک هفته طول می‌کشید اما حالا نگرانی از بابت عملکردشان وجود ندارد.

 باقی بقای‌تان!

 باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

قبرستان در بوستان، اینجا تهران است!

دو عضو شورای شهر تهران با اشاره به اینکه براساس گزارش ارائه‌شده در محله‌هایی که بافت مسکونی و فرهنگی، اجتماعی تغییر کرده است، مردم علاقه‌ای به ایجاد گورستان در آن‌ها نشان نمی‌دهند، گفتند: می‌توانیم در این زمینه به احداث گورستان در محل پارک‌ها و اماکن تفریحی اقدام کنیم و به طور مثال می‌توان به بوستان نهج‌البلاغه و بوستان ولایت اشاره کرد تا با توجه به نیازهای ما رفتگان ما نیز در کنارمان باشند.

  روز خارجی، بوستان ولایت:

 تشر پدرانه: بچه این‌قدر سر قبر پدربزرگت بدوبدو نکن.

 محبت مادرانه: پسر بیا برو سر قبر دایی‌ات کمی بخواب تا ناهار آماده بشه.

 شب داخلی، خانه:

 سوسن جون ما فردا می‌ریم طرف‌های خاک حسن آقا بقال. اون‌جا سایه داره خوبه. البته خدابیامرز مهین هم جای خوبی داره نزدیک پارکینگه!

روز خارجی، میدان بهمن:

 – آقا مستقیم؟

– تاکجا؟

 – بوستان ولایت

 – کدوم قطعه؟

  اخبار ترافیکی:

 شنوندگان عزیز با توجه به این‌که امشب شب جمعه‌اس، بزرگراه حکیم، همت و یادگار در مسیر منتهی به بوستان نهج‌البلاغه ترافیک سنگین داره. خدا رفتگان همه رو بیامرزه.

روز, داخلی، کلانتری:

 – چی شده؟

 – جناب سروان ایشون روی قبر اموات من کباب درست کرده.

 – واقعا شرم‌آوره

 هشدار:

 لطفا روی قبرها نخوابید و آشغال نریزید و زیرانداز پهن نکنید.

 عصر، داخلی، ون:

 – عرض کردم شما چه نسبتی با هم دارید؟

 – عرض کردیم اون مرحوم فامیل مشترک ماست

 – خجالت نمی‌کشید بر سر مزار مردم قرار خاک بر سری می‌گذارید؟

 – ما اومده بودیم فاتحه بخونیم

 – آره ارواح عمه‌ات

 – اتفاقا اون مرحوم عمه پدرم بود!

 موضوع گفت‌وگوی ویژه خبری:

 بررسی کفن و دفن اموات در حیاط منزل تا رفتگان‌مان در کنارمان باشند.

 باقی بقای‌تان.

 باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

کی‌روش: بعد از مرگم مرا در ورزشگاه آزادی دفن کنید!

بنده به طور رسمی اعلام می‌کنم اگر فدراسیون فوتبال قرارداد جدیدی با کارلوس کی‌روش اجنبی امضا کند ترکمن‌چای دیگری در این کشور رقم خواهد خورد. متاسفانه رقمی که کی‌روش برای ادامه کار از فدراسیون طلب کرده آن‌قدر بالاست که چیزی جز غارت بیت‌المال نیست. یعنی در شرایطی که مدیران دلسوز قبلی ستاد مدیریت حمل‌ونقل و سوخت کشور برای این‌که پولی از کشور خارج نشود درآمد ستاد را به حساب‌های شخصی‌شان واریز می‌کرده‌اند، کی‌روش می‌خواهد بیت‌المال را به پرتغال، استعمار پیرتر از انگلیس، ببرد.

 با نگاهی اجمالی به تاریخ معاصر ایران درمی‌یابیم هر وقت به اجنبی جماعت رو داده‌ایم بلانسبت سوارمان شده‌اند. الآن هم این آقای کی‌روش کم‌کم دارد سوارمان می‌شود. توی چشم‌های‌مان زل می‌زند و می‌گوید نام کسانی را که در تمدید شدن قرارداد من کارشکنی کرده‌اند برملا می‌کنم. یعنی این آقای اجنبی برای هم‌وطنان ما بگم‌بگم راه انداخته است در حالی‌که بگم‌بگم یک مسئله خانوادگی بود که مقداری از آن با انتخابات رفع شد و مقداری از آن البته هنوز مانده است. به هر حال کی‌روش باید بداند که همین‌طور نمی‌تواند به دیگران تهمت بزند، آن هم در هفته‌ای که مزین به نام قوه‌ قضاییه است. انگار کی‌روش نمی‌داند قوه‌ قضاییه چقدر حساس است که کسی به کسی تهمت بزند.

 من اخطار می‌کنم که اگر قرارداد کی‌روش تمدید شود مربیان ما که هر کدام در بهترین تیم‌های اروپایی مربی‌گری می‌کنند تلف خواهند شد. دلیل ندارد وقتی ما خودمان مربی داریم برویم از خارج مربی بیاوریم. شما یقین بدانید تیم اگر دست یک مربی ایرانی بود آن را همچون قطاری بی‌ترمز به سمت قله‌ها رها می‌کرد و دمار از از روزگار نیجریه و آرژانتین درمی‌آورد. من اخطار می‌کنم که کارلوس کی‌روش، ریچارد فرای ثانی خواهد بود. همین الآن به ایران می‌گوید خانه. می‌گوید وقتی به خانه‌ام ایران برگشتم بیشتر درباره تمدید قرارداد حرف می‌زنم! می‌بینید؟ ایران یا خانه مربیان جوانی چون امیر قلعه‌نویی و علی دایی است یا خانه کی‌روش. این آقا همین‌طور پیش برود فرداروز اعلام می‌کند بعد از مرگم مرا در ورزشگاه آزادی دفن کنید! اگر چنین وصیتی کرد چه خاکی به سرمان بریزیم؟ اصلا این اجنبی‌ها همیشه همین‌طور هستند، تا می‌توانند خاک وطن را به یغما می‌دهند بعد می‌گویند مرا در ایران دفن کنید!

 الآن همه باید کمک کنیم تا کی‌روش کله شود. اگر می‌شد یک پرونده حسابی برایش درست کرد خیلی خوب می‌شد. مثلا اگر بشود یک کاری کرد کی‌روش با یک خواننده زن لس‌آنجلسی عکس بگیرد عالی است. یا مثلا اگر بتوانیم در میان دوستانش یک دگرباشی چیزی پیدا کنیم که دیگر محشر است. در همان فرودگاه با دلواپسی می‌فرستیمش خانه خودش. خلاص.

 باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

طرح 20 ساله اسرائیلی‌ها برای پیشرفت والیبال در ایران

انگلیسی‌ها در سال 1994 طرحی را موسوم به طرح تحول والیبال در ایران در اختیار اسرائیلی‌ها قرار می‌دهند. انگلیسی‌ها در این طرح به اسرائیلی‌ها پیشنهاد می‌کنند برای خیزش زنان در ایران باید کاری کند که والیبال ایران پیشرفت کند. آن زمان اسرائیلی‌ها به طرح انگلیسی‌ها می‌خندند اما روایت است که در یک جلسه خصوصی نماینده mi6 محکم توی گوش نماینده موساد می‌زند و می‌گوید: وقتی پدرت یک چیزی می‌گوید بگو چشم. از آن روز به بعد اسرائیلی‌ها مشغول نفوذ در مسوولان فدراسیون والیبال می‌شوند و در آنها نفوذ می‌کنند و زمینه را برای پیشرفت والیبال ایران فراهم می‌کنند. در واقع اسرائیلی‌ها با کمک به پیشرفت والیبال ایران و ورود این ورزش به لیگ جهانی توانستند فاز اول خیزش زنان را به انجام برسانند. سپس آنها با نفوذ در ناظران لیگ جهانی والیبال به آنها گفتند که به دلیل حضور پیدا نکردن زنان ایرانی در ورزشگاه به فدراسیون ایران نمره منفی بدهید. بعد با نفوذ در بانوان ایرانی به آنها القا کردند که تماشای مسابقات ورزشی در ورزشگاه با خانه از زمین تا آسمان فرق دارد و شما اگر بتوانید مسابقات را در ورزشگاه ببینید خیلی کیف خواهید کرد. الان متاسفانه اسرائیلی‌ها فاز سوم حرکت شوم‌شان را هم به انجام رسانده‌اند و کاری کرده‌اند که زنان ایرانی خواهان رفتن به ورزشگاه‌ها باشند در حالی که «دلیل ندارد جایی که چند هزار نفر مرد جمع می‌شوند، عده‌ای هم از زنان بروند. اینها زمینه بی‌حرمتی و تجاوز در جامعه است.» جالب است بدانید که شورت را هم ابتدا اسرائیلی‌ها در ورزش جهان باب کردند، در حالی که در همه نقوش تخت‌جمشید شما نشانی از شورت نمی‌بینید و همه شلوار است.

 بد نیست بدانید خود «والیبال» یک واژه عِبری است به معنی «زنی که به جای تربیت شوهر و بچه‌داری، می‌رود والیبال می‌بیند.» «فوتبال» هم یک واژه عِبری است به معنی «مردی که زن و زندگی‌اش را رها می‌کند و فوتبال می‌بیند». در مقابل اینها ما «منچ» را داریم که کاملا فارسی است و به معنای زن‌وشوهری است که بچه هم دارند و در خانه با هم بازی می‌کنند!

 باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

صدور مجوزهای هنری در اتحادیه صاف‌کاران اتومبیل!

در یکی از شهرهای کشور اتحادیه صاف‌کاران اتومبیل مجوز گالری نقاشی صادر می‌کند! یعنی شما اگر بخواهید در آن شهر گالری نقاشی تاسیس کنید برای دریافت جواز کسب باید از انجمن صنفی صاف‌کاران ماشین تاییدیه داشته باشید.

 یعنی داعش تکه‌تکه‌ام کند اگر دروغ بگویم. بله اتحادیه صاف‌کاران اتومبیل در آن شهر مجوز گالری نقاشی می‌دهد. مثل این‌که اتحادیه لبنیات مجوز برگزاری کنسرت موسیقی بدهد یا اتحادیه صنف پوشاک مجوز عکاسی. یعنی هر چه فکر کردم رابطه‌ای میان صاف‌کردن و هنر نقاشی پیدا کنم چیزی به ذهنم نرسید. البته چیزی به ذهن من رسیده است؛ حتما آنهایی که به نقاشان گفته‌اند بروید مجوزتان را از اتحادیه صاف‌کاران اتومبیل بگیرید ربطی میان صاف‌کاری و نقاشی پیدا کرده‌اند، مثلا گفته‌اند چون سطح بوم نقاشی صاف است باید مجوز گالری نقاشی را از اتحادیه صاف‌کاران اتومبیل بگیرید. البته هنر صاف‌کاری به برخی کارها بی‌ربط نیست. مثلا به ممیزی که همانا صاف کردن داستان و رُمان است ربط دارد. به نظرم از این به بعد می‌شود صدور مجوز کتاب را به همین صنف صاف‌کاران واگذار کرد. یعنی کتاب را بگیرند و صاف کنند و بعد مجوزش را بدهند. حالا که خوب فکر می‌کنم می‌بینم صاف‌کاری خیلی به هنر ربط دارد. چون اصولا هنر قبل از عرضه باید صاف بشود و برای صاف کردن چه صنفی بهتر از اتحادیه صاف‌کاران اتومبیل که گلگیر نیسان به آن عظمت را صاف می‌کند.

یعنی این اتحادیه می‌تواند علاوه بر نقاشی و کتاب، سینما و شعر، مجسمه‌سازی و بویژه موسیقی را هم صاف کند و تحویل اجتماع بدهد. یعنی آن حالت زیروبمی در موسیقی را که گاه منجر به حرکات موزون می‌شود صاف می‌کند و کاری می‌کند که شما با شنیدن موسیقی به یاد قبر اموات‌تان بیفتید.

اصلا به نظرم این اتحادیه صاف‌کاران اتومبیل مجوز همه چیز را بدهد. فقط چون دولت دولت اعتدال است باید مواظب باشیم صاف کردن به دهان و دندان مردم کشیده نشود و در حد همان صاف‌کاری هنر باقی بماند و به صاف‌ کردن هنرمند منجر نشود. چون هنر صاف‌شده باز به درد می‌خورد اما هنرمند صاف‌شده خیر.

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

شلوارک‌زدایی از سفر هنرمندان به برزیل

ما ایرانی‌ها تخصص عجیبی در فرافکنی داریم. اصلا مادرزاد بلدیم چطور بحث را عوض کنیم و از زیر بار انتقاد در برویم. نمونه‌ کلی‌اش همین هنرمندان عزیزی که برای حمایت از تیم ملی به برزیل رفته‌اند و نمونه‌ جزیی‌اش همین آقای مهراب خان که برای فرافکنی، اهمیت قضیه را تا حد شلوارک پایین آورد.

 تقریبا یک ماه است که دوستان در فدراسیون فوتبال دارند روی بحث «حمایت هنرمندان از تیم ملی فوتبال» تبلیغ می‌کنند و چشم ما را درآوردند از بس که گفتند داریم هنرمند می‌بریم جام‌جهانی. یعنی دوستان اتفاقا چه قبول کنند و چه نکنند برای حمایت تیم ملی به برزیل رفته‌اند و نماینده مردم بوده‌اند. من خودم به‌شخصه کاری به شلوارک ندارم. به نظر من شلوارک پوشیدن عیبی ندارد اما این که یکهو بزنیم زیر همه چیز که من نماینده خودم هستم و باری بر دوش خود احساس نمی‌کنم و در حمام هم چیزی نمی‌پوشم و با مایو هم عکس دارم کمی از انصاف دور است. حالا یک نفر به شما گفته است چرا شلوارک پوشیده‌ای،‌ درست، دیگر چرا قضیه را تا حمام کش می‌دهید؟ چه ربطی به حمام دارد؟ با مسخره کردن قضیه اصل قضیه که زیر سؤال نمی‌رود و فراموش نمی‌شود.

 نکته دیگر اسپانسری که شما را به قول خودتان به نمایندگی از خودتان به برزیل برده است. متاسفانه یا خوشبختانه دم خروس این اسپانسر به شدت بیرون است. این اسپانسر خیلی خیلی اتفاقی و بدون هیچ دلیل خاصی، همان موسسه مسافرتی‌ای است که فدراسیون فوتبال حق فروش بلیت‌های جام‌ جهانی را خیلی اتفاقی به آن‌ها داده است. دقیقا مثل این است که با دولت سابق و در مقام فامیل و رفیق و پژوهشگر به نیویورک بروی و وقتی از شما سؤال کنند چرا یک هفته است در نیویورک مشغول تفریح و خرید کردن هستی بگویی من نماینده خودم هستم. یعنی نماینده خودم هستم اما با پول دولت آمده‌ام.

 همین جا باید تشکر کنم از آقای رسایی نماینده محترم مجلس که اگر می‌خواست می‌توانست با حکم دولتی به برزیل برود اما وقتی حساسیت مردم و رسانه‌ها را دید از سفر منصرف شد. البته ای کاش آقای رسایی الآن در برزیل بود. یعنی اگر یک جا در خیابان به هم برمی‌خوردید خیلی دیدنی می‌شد!

 راستی این‌که فرمودید با پول بیت‌المال به سفر نرفته‌اید و آژانس آژانس خصوصی است این سؤال برایم ایجاد شد که آیا مگر آن آژانس دستگاه چاپ اسکناس دارد؟ البته قبول دارم که در این سفر از بیت‌المال استفاده مستقیم نشده است.

 به هر حال خوش می‌گذرد، بیشتر خوش بگذرد!

از ایسنا

عکس روحانی و خالی‌بندی؟

خیلی‌ها با دیدن عکس آقای روحانی که مشغول تماشای بازی فوتبال ایران و نیجریه است شروع به دلواپسی کردند و گفتند می‌بینید چه خانه‌ای دارد؟ تلویزیونش را ببین، آجیل روی میزش را ببین، فرم نشستنش را ببین، فرش دست‌بافش را ببین، ظرف پر از میوه‌اش را ببین، مبلمانش را ببین، لباسش را ببین فلانش را ببین،‌ بَهمانش را ببین.

 حتما شما هم عکس را دیده‌اید و یا حالا دارید می‌بینید. عکس خوبی است، حداقل خوبی‌اش این است که صداقت در آن موج می‌زند. راستش خانه من که طنزنویسی متوسط‌الحالم از خانه دکتر روحانی مجلل‌تر است. اصلا گیرم خانه‌اش مجلل باشد، مگر بد است؟ آنها که دلواپسی می‌کنند لطف کنند یک عکس از خانه خودشان منتشر کنند. اتفاقا خوب است که آقای روحانی این عکس را منتشر کرد. یعنی یادتان رفته است که دیگران در مقابل دوربین در حالی که روی زمین نشسته بودند با نان و پنیر عکس می‌گرفتند اما حالا مشخص شده است چیزهایی که در آن موقع خورده شده خیلی بیشتر از نان و پنیر بوده است؟ یعنی واقعا شما انتظار دارید کسی که سی و چند سال است شغل دارد و مدیریت می‌کند در خانه‌اش یک تلویزیون فلان اینج نداشته باشد؟ یعنی روحانی بد کرده است به جای این که در کار فدراسیون دخالت کند و یا سر تمرین به زور به دروازبان تیم ملی گل بزند توی خانه‌اش نشسته است و یک عکس از فوتبال دیدنش منتشر کرده است.

 یعنی واقعا اگر دکتر روحانی عکسش را با یک تلویزیون سیاه‌وسفید منتشر می‌کرد و یا یک رادیو می‌گذاشت پشت گوشش شما با خودتان نمی‌گفتید برو خالی‌بند؟ حتما می‌گفتید چون عکس آن‌طوری قطعا خالی‌بندی است، مثل نان و پنیر!

 باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

یک دربان پارتی فوتبالی هنرمندان را لو داد!

هر ایرانی یک مامور امنیتی درون دارد. خودم هم دارم. گاهی یک کارهایی می‌کنم که خودم از خودم خجالت می‌کشم. امروز صبح مامور امنیتی درون دربان مجتمع بیدار شده بود. داشتم برمی‌گشتم خانه که گفت: ماشاالله هر شب مهمان دارید. گفتم: بله، جام‌جهانی است دیگر. گفت: بله، می‌دانم. فکر کردم منظورش از می‌دانم این است که می‌دانم جام‌جهانی است ولی ادامه داد می‌دانم مهمان‌های‌تان کیستند. ابروهایم بالا رفت. گفتم: منظورتان را نمی‌فهمم. گفت: جسارت نباشد، مهمان‌های شما تابلو هستند. دیشب مگر خانم فلانی نیامده بود همان مجری تلویزیون، یا آن آقای بازیگر سریال شاهگوش، مهمان‌های شما معلوم هستند ولی گاهی برخی واحدها مهمانی‌هایی می‌گیرند که آدم همین‌طور می‌ماند. گفتم: شما دربانی می‌کنید یا تفحص؟ گفت: من دربانم ولی خب هر کس را وارد مجتمع می‌شود و از آن خارج می‌شود می‌بینم، هر چند یک بار یک نفر وارد شد اما خارج نشد و بعد که تحقیق کردیم دیدیم باید خودمان خارجش کنیم و کردیم. گفتم: به هر حال وارد حریم خصوصی همسایگان نشوید. گفت: من فقط مهمان‌ها را می‌بینم ولی شما هم رعایت کنید چون یکی از همسایگان می‌گفت این آقای ساکی دائم مهمان دعوت می‌کند به خانه‌اش و فوتبال را هم از ماهواره می‌بیند. البته من گفتم که شما آدم خوبی هستید و مهمان‌های‌تان هم همه شناخته‌شده هستند. گفتم: آقا جان چرا گفتید مهمانم شناخته‌شده است؟ گفت: البته خودش می‌دانست، می‌گفت خدا می‌داند آن همه آدم معروف توی آن خانه هفتاد متری چه می‌کنند. گفتم: شما چه گفتید؟ گفت: گفتم فوتبال می‌بینند، مگر فوتبال نمی‌بینید؟

 وارد خانه که شدم زنگ زدم به همه مهمانان و گفتم امشب خانه ما تعطیل است. بازی نیجریه را جای دیگری نگاه کنیم. البته جای دیگری پیدا نکردیم چون همه دوستان من همین‌طور لو رفته بودند. یعنی یا دربان زیرنظرشان گرفته بود یا همسایه‌ها. حرف همه آنها هم این بوده است که معلوم نیست اینها که دور هم جمع می‌شوند چه غلطی می‌کنند. راستی چه غلطی می‌کنیم؟

 باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

دیوانه‌ای؟

آخرین باری که گول خوردم پارسال بود. یک سیم کارت ۲۰ هزارتومانی را ۱۱۰ هزارتومان خریدم. دخترک آن قدر تندتند حرف می‌زد که نمی فهمیدم چه می‌گوید اما کلا متوجه شدم ۱۱۰ هزارتومان برای آن سیم‌کارت با آن امکانات مبلغی نیست و باید هر چه زودتر سیم‌کارت را بخرم. بعدا که سیم‌کارت را خریدم فهمیدم قیمتش ۲۰ هزارتومان بوده است و ریالی هم شارژ ندارد. بعد از آن خیلی فرصت پیش آمد که گول بخورم ولی دیگر گول نخورد‌ام. یعنی مقاومت کردم. از اول امسال تا حالا ۱۰ موسسه امدادخودرو زنگ زده‌اند و گفته‌اند: «آقای ساکی شما مالک یک دستگاه سمند هستید و تصادف نداشته‌اید و کارت طلایی موسسه ما با ۵۰ درصد تخفیف به شما تعلق گرفته است. اگر می خواهید از این تخفیف رویایی بهره‌مند شوید باید همین الان سفارش بدهید وگرنه مهلت‌تان تمام می‌شود.» اما من گول‌شان را نخورده‌ام. اگر گول‌شان را خورده بودم باید ۹۰ هزارتومان می‌دادم. من نمی‌دانم این طور تخفیف ۵۰ درصدی است که ۹۰ هزارتومان تمام می‌شود.

یک بار خواستم یکی از این موسسه‌ها را امتحان کنم ببینم راست می‌گوید یا نه. گفتم اتفاقا امروز صبح ماشینم زیر تریلی له شده است پس تصادف کرده‌ام و شامل تخفیف شما نمی‌شوم اما دخترک هنوز حرفم تمام نشده بود که گفت: نخیر چون شما در تصادف زنده مانده‌اید باز شامل تخفیف می‌شوید. گفتم: من پشت فرمان نبوده‌ام؛ ماشین پارک شده بود. گفت: عیب ندارد، تخفیف به شما تعلق می‌گیرد. گفتم: من اصلا قصد ندارم ماشین بخرم. گفت: عیب ندارد تخفیف به نزدیک‌ترین فامیل‌تان تعلق می‌گیرد. گفتم: من هیچ فامیل نزدیکی ندارم که رانندگی بلد باشد. گفت: عیب ندارد سند به نامش باشد کافی است. گفتم: فامیلی که سند ماشین به نامش باشد ندارم. گفت: عیب ندارد به فامیل دورتان تعلق می‌گیرد. گفتم: فامیل دور ندارم. گفت: به همسایه نزدیک‌تان. گفتم: همسایه نزدیک ندارم. گفت: به همسایه دورتان. گفتم: همسایه دور ندارم. گفت: به بستگان. گفتم: بستگان ندارم، اتوبوسی عمرشان را داده‌اند به شما. گفت: به همکارتان. گفتم: همکار ندارم. گفت: به دوستت. گفتم: من دوستی ندارم. گفت: معلوم است دارید می‌پیچانید. گفتم: معلوم است خداوکیلی؟ گفت: فکر کرده‌اید می‌توانید دربروید از دست من. گفتم: پیشنهادهای‌تان تمام شد؟ گفت: می‌توانید برای یک‌سال خدمات کارت‌طلایی ما را برای یکی از اموات‌تان بخرید! گفتم: اموات ندارم. گفت: خیلی رو دارید. گفتم: نظر لطف‌تان است.

حالا ببین من چقدر مقاومت کرده‌ بودم که طرف به من می‌گفت پُررو! اما همیشه این طوری نیست که کسی گول نخورد. دوستی دارم به نام میلاد. گیتار می‌زند. می‌‌خواستم برای کاری به صدنفر پیامک بزنم. رفتم یک پنل خردیم و پنل را به قدر ۱۰۰ تا پیامک شارژ کردم و فرستادم. میلاد وقتی شنید پنل خریده‌ام گفت: من پنل داشتم می‌گفتی رمزش را می‌دادم ازآنجا می‌زدی. کلی پولش را داده‌ام. برای کنسرت قبلی پیامک داده بودیم به مردم. گفتم: ممنونم. یک پنل خردیم و کارم را انجام دادم. گفت: دیوانه‌ای؟ پولت را از سر راه آورده‌ای؟ گفتم: دیوانه چرا؟ گفت: آدم عاقل این همه پول می‌دهد پنل می‌خرد برای ۱۰۰ تا پیامک؟ گفتم: پولی نشد که. گفت: والا وضع‌ات خوب است. گفتم: دیگر ۱۵ هزارتومان شد پول؟ گفت: ۱۵ هزار؟ پنلش قلبی بوده. من خردیم ۷۰۰ هزار. گفتم: ۷۰۰ هزار؟ آها ۷۰۰ هزار شارژ. گفت: نه ۷۰۰ هزار پول پنل بود یک میلیون و نیم هم هزینه شارژ شد. گفتم: دیوانه‌ای؟ گفت: چرا؟ گفتم: صدتا شرکت هست که اینترنتی پنل می‌فروشند، نهایت پنلی ۲۰ هزارتومان. چطور ۷۰۰ هزارتومان پول داده‌ای. نکند شماره‌ات رُند و کم است. گفت: نه کم است و نه رُند. بعد توی سرش زد و گفت: ای وای فهمیدی چه شد؟

مهم‌ترین تصمیم زندگی‌ام همین بوده است. گول نخوردن. می‌گذارم خوب پشت تلفن خالی ببندند و بعد طوری می‌گویم نه نمی‌خواهم که ارتباط خودبه‌خود قطع می‌شود. طوری نمی‌گویم نه که نتواند روی مخم کار کند. در مترو و اتوبوس هم همین طوری هستم. با خودم عهد کرده‌ام گول تبلیغات را نخورم و پول مفت به کسی ندهم. هنوز هم وقتی یادم می‌آید سیم‌کارت ۲۰ هزارتومانی را ۱۱۰ هزارتومان خریده‌ام عصبانی می‌شوم. فکر می‌کنم آن کسی که شرکتی تاسیس کرده است که سیم‌کارت ۲۰ هزارتومانی را به من قالب کند، پورشه سوار می‌شود و خانه‌اش هزارمتری است در حالی که من متاهل و مستاجرم و خانه هم ندارم.

صفحه ریسه. مجله چلچراغ