350 بند برای «اوین» زیاد نیست؟

شب جمعه خانه یکی از دوستان دعوت بودیم. به صرف شام. این دوستان برخلاف ما که دوستش هستیم آدم اهل کمالاتی است و به تبع شغلش، سفر خارجی زیاد می‌رود و دوست خارجی هم زیاد دارد. آن شب در میانه مهمانی، دوست دوست‌مان از فرانسه به وایبرش زنگ زد. این رفیق ما عذرخواهی کرد و جواب آقای فرانسوی را داد که بگوید مهمان دارم و بعدا زنگ می‌زنم. می‌گفت این خارجی‌ها روی این چیزها حساس هستند اگر جواب‌شان را ندهی ناراحت می‌شوند. خلاصه این دوست ما به فرانسوی سلام کرد و چهل دقیقه بعد باز به فرانسوی خداحافظی کرد.

برای همه سوال شده بود که چرا گفت‌وگو این قدر طول کشید. دوستم که خیلی شرمنده شده بود، گفت: راستش این آقای فرانسوی اغلب اوقات به من زنگ می‌زند و خبر می‌گیرد. گفتم: چه خبری؟ گفت: هر خبری، الان می‌پرسید از هواپیمای گمشده مالزی چه خبر! گفتم: یعنی چه؟ گفت: آخر این خارجی‌ها مثل ما نیستند که همه چیز را می‌دانیم و پیگیری می‌کنیم. اینها سرشان به کار خودشان گرم است. پارسال که آمده بود ایران از حجم اطلاعات ایرانی‌ها تعجب کرده بود و می‌گفت چقدر خوب است شما در جریان خبرها هستید! خلاصه هر اتفاقی می‌افتد به من زنگ می‌زند و می‌پرسد. این بار هم زیاد طول کشید، چون خیلی سوال داشت. پرسیدم: مثلا؟ گفت: داستان بخشش اعدامی شهر نور را خوانده بود، از هواپیمایی که می‌گویند آمریکایی است و در ایران نشسته است می‌پرسید، از بند 350 خبری شنیده بود، می‌گفت یعنی 350 بند برای یک بازداشتگاه زیاد نیست؟ آمار اعدام ریحانه را می‌گرفت، از آخرین وضعیت دانایی‌فر خبر گرفت، پرونده بابک زنجانی برایش جذاب است دایم سوال می‌کند، پرسید یارانه ثبت‌نام کرده‌ام یا نه، از زنده‌به‌گور کردن آن دو کودک در خوزستان تعجب کرده بود و البته می‌خواست بپرسد که آیا خبر جدیدی از اوکراین دارم یا نه! راستش اولین بار خبر اوکراین را از خودم شنید. گفتم: یعنی در قلب اروپا چیزی از بحران اوکراین نمی‌داند؟ گفت: نه، اغلب همین طوری‌اند. گفتم: خب تو از او چه می‌پرسی؟ گفت: بارها تلاش کرده‌ام چیزی در فرانسه پیدا کنم تا از او بپرسم و تعجب خودم را نشان بدهم اما راستش پیدا نکرده‌ام. یعنی یک بار همین رسوایی اخلاقی اولاند بود که پرسیدم و ضایع شدم. چون خبر نداشت و باز مجبور شدم نیم ساعت درباره‌اش حرف بزنم. گفتم: همین است که این قدر عمر می‌کنند. گفت: همین است، خودش هفتاد سال دارد و پدر و مادرش و دو مادربزرگ و دو پدربزرگش زنده هستند! اینجا آدم داریم کلا یتیم به دنیا می‌آید.

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *