ستاد خبری مردمی برای حفاظت از سمندر لُرستان

اطلاعیه شماره سه:

خوش‌بختانه طی دو عملیات در تهران تعداد 40 سمندر لُرستانی کشف و ضبط شد تا به‌زودی به لُرستان برگردانده شوند.

در روز سه‌شنبه سیزدهم اسفند نیروهای یگان محیط زیست استان تهران حین گشت‌و‌پایش در سطح شهر تهران جهت برخورد با مراکز غیرمجاز فروش گونه‌های جانوری، در محل میدان میوه‌وتره بار «حکیمیه» با یک نفر فروشنده جانور وحشی برخورد نمودند. در بازرسی وسایل این فروشنده غیرمجاز، تعداد ۱۰ عدد سمندر لرستانی، ۱۰ حلقه مار آبی و ۸۰ عدد لاک پشت گوش‌قرمز کشف‌و‌ضبط و به اداره کل محیط‌زیست استان تهران منتقل گردید.

‌همچنین در روز جمعه شانزدهم اسفند، نیروهای یگان حفاظت محیط‌زیست استان تهران طی عملیاتی وارد بازار میوه‌و‌تره بار «آزادگان» شده و به بازرسی از این محل پرداختند. محیط‌بانان در جریان جستجوی این مکان به تعدادی فروشنده غیرقانونی گونه‌های جانوری کمیاب برخورده و جهت برخورد قانونی با متخلفین وارد عمل شدند.گونه‌های کشف‌وضبط شده شامل ۳۰ عدد سمندر لرستانی (گونه نادر و در معرض انقراض)، 100 عدد انواع مار آبی، ده عدد سوسمار، ۵ عدد لاسرتا (مارمولک) و ۱۵۰ عدد لاک پشت بوده است.

متاسفانه یک عدد سمندر لرستانی به دلیل شرایط نامناسب نگهداری توسط متخلفین تلف و یک سمندر نیز دچار پارگی از ناحیه شکم و دم شده و شرایط تعدادی از گونه ها نیز نامناسب گزارش شده است.

با توجه به نزدیک شدن به ایام نوروز و افزایش صید و خرید و فروش غیرقانونی گونه‌های جانوری به‌ویژه گونه منحصربه‌فرد و در خطر انقراض سمندر لُرستان، کلینیک تخصصی حیات‌وحش پردیسان در اقدامی قابل تحسین مکان‌های ویژه‌ای برای گونه‌های کشف شده از متخلفین تعبیه نموده تا به صورت موقت از این حیوانات در شرایط مناسب نگهداری نمایند.

مسئولان پارک پردیسان تهران با شماره ۸۸۲۴۱۶۶۱ آماده دریافت گزارش‌ درباره فروشندگان این گونه نادر هستند. مهندس بازگیر مدیر کل محیط زیست لرستان هم در از همه مردم برای حفاظت از سمندر لُرستانی درخواست همکاری کرد و گفت: مردم می‌توانند با شماره ۱۵۴۰ در این رابطه با ما در تماس باشند! ایشان همچنین افزود: هر گونه خرید و فروش سمندر لُرستانی طبق قوانین سازمان حفاظت محیط زیست جرم محسوب می‌شود و متخلفین به حبس و جریمه نقدی محکوم خواهند شد!

با به اشتراک گذاردن این نوشته و به خاطر سپردن شماره‌ها و ارایه گزارش در صورت مشاهده، از سمندر لُرستانی حفاطت کنیم. بنده هم آماده دریافت گزارش‌ها هستم.

در سفر خارجی نوروزی مقصد مهم نیست؛ عشق مهم است

خیال خام است اگر فکر کنید که ایرانی‌ها فقط به‌خاطر دیدن بازی‌های جام‌ جهانی برای رفتن به برزیل سرودست می‌شکنند. بازی‌ها بهانه است. آدم برای دیدن نود دقیقه بازی که از این سر دنیا نمی‌کوبد برود آن سر دنیا. مگر این‌که در آن سر دنیا جز فوتبال سرگرمی‌های دیگری باشد.

جک معروفی هست که می‌گوید: اینایی که می‌گن ما واسه این می‌ریم وی‌چت که هزینه‌هامون کم‌تر شه، اینا همون‌هایی هستند که میرن تایلند واسه دیدن مناظر طبیعی! حالا حکایت برخی از سفرهای نوروزی است. اصولا در سفر خارجی نوروزی مقصد مهم نیست. مقصد می‌تواند نپال، توگو، ترکیه، مالزی، تایلند، باکو، ولز، کاستاریکا و … باشد، چیزی که مهم است سرگرمی‌های مقصد است. شما اگر از ده ایرانی پاریس رفته بپرسید آیا به لوور هم سر زدید فقط یک نفر می‌گوید بله. یعنی اینایی که می‌گن ما می‌ریم پاریس تا لوور رو ببینیم، اینا همون‌هایی هستند که می‌رن تایلند واسه دیدن مناظر طبیعی! دقیقا مثل برخی از آن‌ها که همیشه به دنبال یک کلبه در دورترین منطقه در لواسان هستند و یا دربه‌در جایی دنج در کیش و یا ویلای دربست در شمال.

ایرانی‌ها اصولا در نوروز گاه به مناطق پرت اما پر از عشق دنیا سفر می‌کنند تا لختی دور از چشم دیگران به حریم‌ خصوصی‌شان برسند اما گاه در همان جای پرت یا رییس شرکت‌شان را می‌بینند یا مدیر اداری سازمان‌شان را یا برادر منسوبان‌شان را. خدا آخر عاقبت همه را در سفرهای داخلی و خارجی نوروز به خیر کند، بویژه در آنتالیا و پاتایا!

 باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

ما سرباز سایبریم، دیگران وطن‌فروش

من هم مثل شما از بحث درباره فیس‌بوک خسته شده‌ام. من هم مثل شما به همین فیس‌بوک فیلتر شده عادت کرده‌ام. من هم مثل شما به ور رفتن با وی‌پی‌ان‌ها و فیلترشکن‌ها خو گرفته‌ام. من هم مثل شما از بحث درباره آزاد شدن شبکه‌های اجتماعی به فغان آمده‌ام اما امروز می‌خواهم چیزی بگویم مگر صاحبدلان را به کار آید و ” در تاریخی که می‌کنم، سخنی نرانم که آن به تعصبی و تَرَبُّدی کشد، و خوانندگان این تصنیف گویند: «شرم باد این طنزنویس را!» بلکه آن گویم که تا خوانندگان با من اندر این موافقت کنند و طعنی نزنند.”

 بهتر از من می‌دانید فیلترینگ طرفداران خاصی دارد که حاضر هستند از جان‌شان بگذرند، ولی فیلترینگ به ویژه فیلتر فیس‌بوک برداشته نشود. این مخالفان فیس‌بوک روزانه و شبانه درباره لزوم فیلتر بودن فیس‌بوک و توئیتر و گوگل‌پلاس مطلب می‌نویسند و گزارش تهیه می‌کنند و از خجالت هر کسی که درباره برداشتن فیلترینگ حرف بزند درمی‌آیند. اما این دوستان خودشان از قدیمی‌های شبکه‌های اجتماعی هستند و فعالیت‌شان از هر کسی بیشتر و بیشتر است. این آدم‌ها به خودشان سرباز سایبر می‌گویند و به دیگران لقب وطن‌فروش و جاسوس و فریب‌خورده و اصلاح‌طلب و ملی‌مذهبی و بودایی و سلطنت‌طلب و توده‌ای و دموکرات و… می‌دهند. جالب‌تر سایت‌ها و خبرگزاری‌های تحت مدیریت و یا تحت نفوذشان است. همین مخالفان شبکه‌های اجتماعی پای هر مطلبی که می‌نویسند گزینه‌های اشتراک‌گذاری در شبکه‌ها اجتماعی را هم قرار می‌دهند. یعنی این تنوع اندیشه و آشفتگی رای و اختلاف حرف و عمل، اگر نگوییم در دنیا بی‌نظیر که کم‌نظیر است!

 حالا شما همین استفاده از شبکه‌های اجتماعی در سایت‌های مخالف آزاد شدن شبکه‌های اجتماعی را تعمیم بدهید به دیگر مخالفت‌ها. یعنی حکایت حکایت خلوت است و آن کار دیگر. به قول بیهقی: همچنان که بسیار طبیبان‌اند که گویند فلان چیز نباید خورد که از آن چنین علت به حاصل آید و آن گاه از آن چیز بسیار بخورند.

 باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

اسفند، ماه بالاکشیدن بیت‌المال است!

اگر در نیمه اسفند از یک ارگان دولتی به شما زنگ زدند و کاری سفارش دادند و برای انجام آن مهلت دوروزه تعیین کردند و شما نیز پذیرفتید، بدانید و آگاه باشید در یک اختلاس‌شویی شرکت کرده‌اید. بی‌تعارف 99 درصد سفارس‌های اسفندماهی برای خالی کردن خزانه و خوردن بیت‌المال است. مهم هم نیست کاری که انجام می‌شود مربوط به آن سازمان باشد، مهم بستن قرارداد و تحویل به موقع کار است. یعنی مثلا شما ممکن است یک مستند تصویری درباره ضربان قلب قزل‌آلای رنگین‌کمان برای یک سازمان بسازید که کارش مدیریت ترافیک شهری است. یا یک ویژه‌نامه خانه‌داری با تیراژ بالا برای یک معاونت فنی تولید کنید که کلا بیست کارمند دارد و کارش ذوب چدن خام است. این‌ها هیچ‌کدام مهم نیست، مهم این است که سر وقت کار را به مشتری بدهید و پول‌تان را به جیب بزنید.

به این کار اختلاس‌شویی می‌گویند، مثل پول‌شویی. اختلاس‌شویی کار آدم‌های رند و استخوان‌ خردکرده است که هر سال در اسفند با طرح‌های چریکی مبالغ زیادی از بودجه را صرف پروژه‌های تخیلی می‌کنند.

اصولا پول در سازمان‌ها به دو صورت بالا کشیده می‌شود؛ یکی به صورت تعریف طرح و برگزاری جلسات از روز 14 فروردین هر سال و خالی کردن بودجه از طریق حق‌الجلسه‌های آن‌چنانی. یکی هم به صورت ارائه طرح‌های ضربتی در روزهای آخر سال. البته برخی هم هستند که خیلی شیک کل آن چیزی را که می‌خواهند بالا بکشند به صورت پول غذا و به مبلغ 530 میلیون تومان به حساب مبارک واریز می‌کنند و خلاص!

از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان باشد که الآن سه پیشنهاد این‌طوری دارم و نفس اماره بیچاره‌ام کرده است که بپذیرم تا بتوانم کشتی سوراخ زندگی را از دریای مواج اسفند به ساحل سلامت برسانم. یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ به دادم برس.

 بقای بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

چرا «کلاه‌برداری آمریکایی» اسکار نگرفت؟

«کلاه‌برداری امریکایی» یا «اخاذی امریکایی» یا همان American Hustle یک از تازه‌ترین فیلم‌های هالیوود است. این فیلم همان‌طور که از نامش پیداست، درباره کلاه‌برداری و اخاذی در جامعه آمریکاست. این فیلم نشان می‌دهد چگونه افرادی که در ظاهر با هم هستند در باطن سعی می‌کنند سر هم کلاه بگذارند و مال مردم را بدزدند. این فیلم با این‌که برای 10 رشته نامزد دریافت جایزه اسکار بود، اما هیچ جایزه‌ای نگرفت، چون داوران اعتقاد داشتند فیلم دارد سیاه‌نمایی می‌کند.

 داستان فیلم از این قرار است که یک تاجر نفت که پول ملت و وزارت نفت را بالا کشیده است، به زندان می‌افتد. هم‌زمان مشخص می‌شود که یکی از سناتورها در پرونده اختلاس شرکت بیمه آمریکا نقش داشته است. در ادامه معلوم می‌شود که یک نفر برای یک مأموریت نرفته 12 میلیارد پول گرفته است. تاجر در زندان سعی می‌کند حسن‌ نیت نشان بدهد، اما مأموران به کارهای دیگر او پی می‌برند و از 9 هزار میلیارد اختلاس سخن به میان می‌آید که اختلاس 3 هزار میلیاردی را کوچک جلوه می‌دهد. در ادامه معلوم می‌شود که تاجر زندانی با اختلاس هزار میلیاردی تأمین اجتماعی رابطه دارد. در همین حال مأموران فدرال پرده از کارت‌های هدیه برمی‌دارند و پای مجلس سنا به میان کشیده می‌شود. در ادامه پای سازمان میراث فرهنگی ایالات متحده به معرکه باز می‌شود و معلوم می‌شود آن‌جا علاوه بر میل، حیف هم شده است. در ادامه یک اختلاس 7 میلیاردی در شورای شهر نیویورک رو می‌شود و یک اختلاس 100 میلیاردی در شیکاگو کشف می‌شود. بعد از حقوق 15 میلیون در ماه مدیران دولتی رونمایی می‌شود. خلاصه در طول 138 دقیقه فیلم همین‌طور پرونده اختلاس است که رو می‌شود و آمریکایی‌ است که پول ملت را بالا می‌کشد!

داستان این فیلم دهه 80 میلادی اتفاق می‌افتد؛ دهه‌ای که برخی از آن به عنوان پاک‌ترین دهه تاریخ آمریکا نام می‌برند و دولتِ آن دهه را پاک‌ترین دولت تاریخ جهان می‌نامند!

 این فیلم ساخته دیوید اراسل است و ستارگانی چون برادلی کوپر، جرمی نر، کریستین بیل، جنیفر لارنس و امی آدامز در آن بازی می‌کنند و ملت هیچ نقشی در آن ندارند و فقط نظارگر بخوربخورها هستند.

 باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

ماشاءالله به اعدامی، ماشاءالله به مأمور

باز هم می‌خواهم درباره نفهمی‌هایم حرف بزنم. بیچاره شما که گیر یک طنزنویس نافهم افتاده‌اید. شرمنده‌ام ولی من از آن دسته آدم‌هایی نیستم که خودم را به فهمیدن بزنم، وقتی چیزی را نمی‌فهمم، می‌گویم نمی‌فهمم.

 مثلا نمی‌فهمم که چرا برخی از دوستان درباره برنج‌های هندی سبد دکالا این‌قدر سروصدا می‌کنند و فغان می‌زنند که دولت برنج برنج‌کار ایرانی را نمی‌خرد و برنج هندی وارد می‌کند. حکایت همان حکایت بر دار کشیدن منصور حلاج است. گویند: هر کس سنگی می‌انداخت؛ شبلی را گِلی انداخت، حسین منصور آهی کرد. گفتند: از این همه سنگ هیچ آه نکردی؛ از گِلی آه کردن چه معنی است؟ گفت: از آن‌که آن‌ها که نمی‌دانند معذورند؛ از او سختی‌ام می‌آید که او می‌داند که نمی‌باید انداخت.

 یعنی ممکن است مردم یادشان نباشد و یا ندانند که هند دارد به جای پول نفت‌ به ما برنج می‌دهد و دولت هم چاره‌ای ندارد که برنج هندی را توزیع کند. یعنی دوستانی که با بردن پرونده به شورای امنیت و کاغذپاره خواندن تحریم‌ها کاری کردند که نفت بدهیم برنج بگیریم، حالا شبلی‌وار گِل یا گاهی لنگه‌کفش می‌زنند و مطالبات هم دارند!

 یکی دیگر از موارد نفهمی‌هایم مربوط به اعدام است. من عاقبت نفهمیدم چه کسانی از اعدام در ملأعام درس عبرت می‌گیرند. آن‌ها که صبح می‌روند اعدام را می‌بینند کف‌وسوت می‌زنند و فیلم می‌گیرند؟ فرقی هم برایشان نمی‌کند که برای چه کسی کف‌وسوت می‌زنند. اگر اعدامی مأمورها را بزند، برایش کف می‌زنند، اگر مأموران هم اعدامی را بزنند، برای آن‌ها هم کف‌وسوت می‌زنند. کسانی هم که پای اینترنت فیلم اعدام را می‌بینند، با اعدامی متجاوز به زن حامله چنان هم‌دردی می‌کنند که نگو و نپرس. حالا شما بگویید از این اعدام در ملأعام چه کسانی درس می‌گیرند؟ درس عبرت!

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

ترویج مولوی‌گری در وزارت ارشاد

رییس سازمان سینمایی که در هر سخنرانی‌اش، بدون استثنا شعرهایی از مولانا می‌خواند، خطاب به سینماگران گفت: من 20-30 فیلمنامه از فیلم‌هایی را که قرار است سال آینده ساخته بشود خوانده‌ام و سعی می‌کنم سر همه فیلم‌ها بروم اما همچنان در انتظارم که یک فیلمنامه خوب درباره ملاقات شمس و مولانا بیاید. امیدواریم درباره این ملاقات اسرارآمیز کار خوبی انجام بگیرد وگرنه آنقدر از مولانا می‌خوانم که یکی پیدا شود و فیلمنامه‌اش را بنویسد!

اصولا تلاش آقایان در وزارت ارشاد مثال‌زدنی است. یعنی دور از جان خیلی، پوست‌کلفت هستند و البته پوست‌کلفتی از نشانه‌های اعتدال است. مثلا تلاش آقای جنتی برای آزاد کردن فیس‌بوک واقعا بی‌نظیر است. یعنی این‌قدر که وزیرارشاد در این مدت درباره فیس‌بوک حرف زده است، خود زاکربرگ حرف نزده است. حالا هم که آقای ایوبی بند کرده است به شمس و مولوی.

ولی از آقای ایوبی بعید است که چنین خبطی کند و منویاتش را این‌طور لو بدهد، آن‌هم در وقتی که بولتن‌سازان در کمین نشسته‌اند و برخی سینما را به فاضلاب تشبیه کرده‌اند. آقای ایوبی باید بداند که تاکید زیاد بر شمس و مولوی کار دستش خواهد داد و دست‌کم به ترویج مولوی‌گری متهم خواهد شد. لابد می‌پرسید مولوی‌گری چیست؟ راستش نمی‌دانم و الان از خودم درآوردم، ولی بولتن‌سازان که کار به این کارها ندارند، برخی از مردم هم به این‌که اصلا مولوی‌گری هست یا نیست کاری ندارند، کافی است یک نفر از یک جایی فریاد واویلا سر بدهد که دولت دارد مولوی‌گری را ترویج می‌کند، دیگر نمی‌شود جلویش را گرفت. من جای آقای ایوبی بودم یک سخنرانی در میان، یک شعر هم از آقای قزوه می‌خواندم تا رد گم کرده باشم، وگرنه در همان بولتن‌ها از خجالت شما و شمس و مولوی درخواهند آمد!

گذشته از آن، برای سکانس ملاقات چه خاکی به سر بریزیم؟ (بوووووووووق، ادامه‌ این بخش از مبحث، ممیزی خورد!)

با این وضع، ترجیح می‌دهیم مولاناخوانی آقای ایوبی را تا آخر تحمل کنیم تا بلایای دیگر نصیب نشود.

 باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

سند شهر نور به‌نام آقای ناطق است؟

اصولا به آدم‌های بی‌کله، بی‌ترمز هم می‌گویند. بی‌ترمزها اصولا چون با ترمز کاری ندارند فقط گاز می‌دهند و گاز دادن‌شان گاه ملتی را به ته دره می‌فرستد. بی‌ترمزها چون دایم سرعت می‌روند حرف‌های حساب را تندتند می‌شنوند و چون ترمز ندارند که بایستند فرصت برای شنیدن حرف‌ حساب ندارند. بی‌ترمزها پارکورکارانی هستند که فکر می‌کنند از هر جایی می‌توانند بپرند و از هر دیواری می‌توانند بالا بروند و از دری می‌توانند وارد بشوند. بی‌ترمزها فکر می‌کنند با نشان دادن کارت بی‌ترمزی می‌توانند همیشه در امن‌وامان باشند.

از لحاظ سیاسی تنها کاری که با بی‌ترمزها می‌شود کرد، این است که ترمز آن‌ها را کشید. بی‌ترمزها ترمز‌هایی دارند که برخی از افراد کاربلد می‌دانند چطور باید آن‌ها را بکشند. یکی از روش‌های کشیدن ترمز بی‌ترمزها، ورود ترمزشناسان خبره به میدان است. مثلا آقای ناطق‌نوری که ترمزشناسی قدیمی است و خوب می‌داند ترمز چه کسانی را کی و کجا باید کشید.

ترمزکشان البته زیاد اهل تبلیغ نیستند ولی از روزی که آقای ناطق از بی‌ترمزها حرف زده است، برخی به او ایراد گرفته‌اند که چرا برای بی‌ترمزها مصداق تعیین نمی‌کند. البته این دوستان می‌دانند که اهل نظر نظریه می‌دهند و مصداق تعیین نمی‌کنند. مصداق نظریه اهل نظر را کسانی تعیین می‌کند که پاسخ می‌دهند و می‌گویند بی‌ترمزها ما نیستم، آن‌ها هستند و همین جمله “بی‌ترمزها ما نیستم، آن‌ها هستند” مصداق بی‌ترمزی است.

راستی بی‌ترمزها هنوز از میزان دارایی آقای ناطق و فعالیت فرزندانش خبری منتشر نکرده‌اند؟ درست است که می‌گویند سند شهر نور به نام ایشان است؟ خبر دارید آقای ناطق، لواسان را با رانت به قیمت ده هزارتومان خریده است؟ می‌دانید 95 درصد نفت ایران متعلق به خاندان نوری است؟ نگران نباشید به‌زودی مطلع می‌شوید.

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

نگران وضع کفترچاهی‌ها در دولت تدبیروامید هستم!

این روزها یک شغل در کشور ایجاد شده است که ما برای نخستین‌بار از آن رونمایی می‌کنیم. این شغل در شش ماه گذشته بسیار مورد توجه بوده است و بسیاری از افراد رسما این شغل را انتخاب کرده‌اند و از صبح تا شب مشغول خدمت در آن هستند. نام این شغل «نگرانی» است. یعنی برخی کارشان این است که از صبح تا شب نگران دولت باشند. ما نگران حضور اطرافیان روحانی در اطرافش هستیم، من نگران رادیکالیزه شدن دولت هستم، نگران دور دوم توزیع سبد کالا هستم، نگران وضع کفترچاهی‌ها در دولت تدبیروامید هستم، عملکرد آقای جنتی در ارشاد نگران‌کننده است، نگران اقتدارگرایی در دولت هستم، نگران هستیم ببینیم که ظریف با ریشش چه می‌کند، نگران میوه شب عید هستیم، من دل‌نگران تصمیم‌های اقتصادی دولت هستم، حرف‌های آقای روحانی در جمع دانشجویان نگران‌کننده بود، نگران دیکتاتور شدن روحانی هستیم، نگران اباحه‌گری در دولت هستیم، نگران کراوات هستیم، نگران سودجویی دولت هستیم و…

اگر خوب در اخبار دقت کنید، تعداد زیادی از این نگران‌ها را خواهید یافت که تا همین اردیبهشت امسال جز این‌که روحانی انتخاب نشود، ذره‌ای نگران هیچ چیز نبودند! این‌که می‌گوییم هیچ چیز، واقعا هیچ چیز اساسی است. این نگران‌ها همچنین نگران‌های باجیره و مواجبی هستند که نگرانی شغل‌شان است وگرنه نگرانی از سر مهر به وطن و مردم‌دوستی که خوب است و کسی به آن خرده نمی‌گیرد. ها؟

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

من و همسایه

گفت: مهندس دیگر طاقت بازنشستگی ندارم کار سراغ نداری. توی همین مجله آبدارچی هم بخواهید می‌آیم. گفتم: والا کار و بار ما کار و بار حساب نمی‌شود. می‌بینی که یک روز هستیم یک روز دیگر ممکن است نباشیم. اصولا روی کار مطبوعاتی نمی‌شود حساب کرد چون همیشه ترس از توقیف هست. گفت: جاهای دیگر چه؟ تو که زندگی‌ات فقط از راه نویسندگی تامین نمی‌شود، اگر جاهای دیگر هم آبدارچی بخواهند هستم. گفتم: چشم، می‌پرسم ببینم کاری هست. تخصص اصلیتان چیست؟ گفت: من کارمند بازنشسته اداره آمار هستم. حسابداری هم بلدم. گفتم: شما با تخصص و با توجه به تجربه‌تان خیلی زود می‌توانید کار خوب پیدا کنید. گفت: زود که نه، راستش بعد از بازنشستگی خیلی دنبال کار گشتم ولی پیدا نکردم. گفتم: چرا؟ گفت: هر جا که می‌رفتم توی مصاحبه می‌پرسیدند اگر در حین حسابرسی متوجه یک اختلاس بشوید چه می‌کنید. گفتم: خب؟ گفت: معلوم است. می‌گفتم اطلاع می‌دهم. بعد هم زود با من خداحافظی می‌کردند و می‌گفتند تماس می‌گیرم. گفتم: عجب. گفت: ولی این بازنشستگی دارد دیوانه‌ام می‌کند. یعنی روزی نیست که با عیال مرافعه نکنم. گفتم: جالب است امثال من همه دنبال بازنشستگی می‌کردند و شما که بازنشسته هستید به دنبال کار. گفت: انسان ذاتا راضی نیست. یعنی در هر وضعی به دنبال وضع متضاد است. وقتی بچه است دوست دارد بزرگ شود و وقتی بزرگ می‌شود همیشه به دنبال بچگی می‌گردد. گفتم: درست می‌گویید. گفت: مهندس جان از دوران کاری خوب استفاده کن که بازنشستگی چیزی جز خمودگی و خستگی نیست. گفتم: ولی من برای آن دوران نقشه کشیده‌ام. گفت: الان چند سال داری؟ گفتم: ۳۴. گفت: برای این دوران نقشه نکشده بودی؟ گفتم: چرا. گفت: به آنچه می‌خواستی رسیده‌ای؟ گفتم: راستش نه. گفت: پس خودت را اذیت نقشه کشیدن نکن. راحت باش. همه چیز به وقتش با حقیقتش می‌رسد. برای حقیقت پیش رو نقشه‌های تخیلی نکش. گفتم: باشد نمی‌کشم. گفت: آفرین بر تو. گفتم: کار هم به چشم. گفت: خدا خیرت بدهد زود‌تر، تا من و عیال بلایی بر سر هم نیاورده‌ایم.

از چلچراغ