صد تومن دستی داری؟ یک‌ساله برمی‌گردونم

دیشب خانه یکی از اقوام مهمان بودیم. ‌چهارشنبه‌سوری را به شب‌چره گذراندیم و شام جای‌تان‌ خالی قورمه‌سبزی جاافتاده‌ای خوردیم. اما قوم میزبان از سر شب سرش تو گوشی بود و به قول زنش وایبربازی می‌کرد. من ابتدا به خنده برگزار کردم اما وقتی دیدم میزبان کاملا سرگرم وایبربازی است به اعتراض گفتم: می‌خواهی ما برویم راحت باشی؟ این‌را که گفتم، میزبان آمد کنارم نشست. گفت: تو که غریبه نیستی، قوممی، خویشمی، به تو اگر نگویم به که بگویم؟ راستش هنوز حقوق بهمن را نگرفته‌ایم و پاداش‌ها هم واریز نشده. بعد وایبرش را نشانم داد. دیدم توی وایبر گروهی دُرست کرده‌اند به نام سامانه اطلاع‌رسانی واریز حقوق و مزایا. کل کارمندان اداره‌شان داشتند در آن گروه آخرین اطلاعات‌ را با هم ردوبدل می‌کردند. یکی نوشته بود فردا 60 درصد می‌ریزند، بقیه را بعد از عید می‌دهند. یکی نوشته بود امروز مالی بودم دیدم دارند لیست را می‌برند بانک. یکی نوشته بود فقط حقوق‌ها را می‌دهند و از پاداش خبری نیست. یکی نوشته بود بهمن را کامل می‌ریزند اما اسفند را فروردین می‌دهند. یکی نوشته بود بن نمی‌دهند؟ یکی زیرش شکلک بی‌ادبی گذاشته بود. خلاصه دائم در حال نوشتن بودند. در آن میان یکی هم شماره کارتش را گذاشته بود و نوشته بود هر کس دارد صد تومن دستی به من کمک کند لطفا، یک‌ساله برمی‌گردانم.

گفتم: عجب استفاده جالبی از وایبر کرده‌اید. ایده‌ی خوبی است. گفت: جان به لب که برسد ذهن خلاق می‌شود. گفتم: حالا خبری می‌شود؟ گفت: خبرها ضدونقیض است… در همین حال صدای وایبر درآمد، یکی از کارمندان نوشته بود: رییس دو روز است ایران را برای استراحت نوروزی ترک کرده است. گفتم: پس اگر پول برسد کسی نیست امضا کند؟ گفت: خبر قدیمی است، چرا، معاونش هست اما برای احتیاط برایش بپا گذاشته‌ایم. دو نفر از همکاران از در خانه‌اش دارند وایبر می‌کنند، آن‌جا هستند یک وقت درنرود. گفتم: حالا اگر حقوق نرسد چه؟ گفت: هیچ. توی خانه می‌نشینیم از برنامه‌های آموزنده‌ی صداوسیما استفاده می‌کنیم. البته یک بغل جدول باطله هم خریده‌ بودم برای روز مبادا که گویا دارد سر می‌رسد. خلاصه خواستم بگویم این‌که سرم توی وایبر است، از خوشی نیست، پیگیر خبرم. گفتم اگر نرسید بگو من اندکی در حساب دارم. گفت: قربانت بروم، تو همین که شب عید ما را مهمان کنی یک سبزی‌پلو با ماهی به ما بدهی، کافی است. پولم به تُن‌ماهی نمی‌رسد، چه رسد به ماهی سفید یا حتا سیاه!

 باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

گارد ویژه سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران

آخر سال است و همه مشغول خرید و خانه‌تکانی هستند که از گوشه شهر تهران خبر می‌رسد کارِ یک سازمان عریض‌ و‌ طویل فرهنگی با یک مجسمه‌ساز برجسته بالا گرفته است. داستان از این قرار است که پرویز تناولی می‌گوید مجسمه‌هایم باید در خانه من بمانند تا طبق قرارداد خانه‌ام به موزه تبدیل بشود، اما سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران می‌گوید مجسمه‌ها را از ایشان خریده‌ایم و آنها متعلق به شهرداری هستند و بیت‌المال محسوب می‌شوند و ما وظیفه داریم از بیت‌المال صیانت کنیم.

بدیهی است این وسط قانون تکلیف را مشخص می‌کند اما نکته‌ای در این داستان وجود دارد که در داستان‌های مشابه وجود ندارد. سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران با مدیریت جدید، روش بدیعی در صیانت از بیت‌المال ابداع کرده است که باید سرمشق دیگران قرار بگیرد. این روش روش صیانت از بیت‌المال با ضرر زدن به بیت‌المال است. طبق این روش، بیت‌المال شکسته‌ی در اختیار شهرداری، بهتر از بیت‌المال نشکسته‌ای است که در اختیار شهرداری نباشد. اصولا صیانت‌مان هم مخصوص خودمان است. یعنی یک مشت آدم خسته‌وکوفته بی‌اعصاب را که آخر سال حال‌ و حوصله کار کردن ندارند با حکم به منزل یک هنرمند می‌فرستیم و بهشان می‌گوییم هر طور شده مجسمه‌ها را که همانا بیت‌المال هستند، بیاورید و اگر نیاورید، شما هم در غارت بیت‌المال نقش دارید. آن‌ها هم که اعصاب ندارند و بلد نیستند یک اثر هنری را چطور باید جابه‌جا کنند و نمی‌دانند فرق مجسمه با بلوک سیمانی چیست، می‌زنند مجسمه‌ها را درب‌وداغان می‌کنند و به جای کلاه برای رؤسای‌شان سر می‌برند.

یعنی شما اگر فیلم این رویداد را ببینید، شاید لحظه‌ای با خودتان بگویید بلکه دستور داشته‌اند همان سر را ببرند نه کلاه را، وگرنه بچه هم می‌داند مجسمه به آن سنگینی وقتی با یک تسمه غیرفلزی تنها از دو طرف مهار شده و به درخت گیر بکند می‌افتد. خلاصه اگر آخر سالی از سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران سراغ‌تان آمدند، بدانید از گارد ویژه کرملین خشن‌ترند و جرثقیل هم دارند. داغ و درفش هم شاید!

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

کاسه داغ‌تر از کِریمه

محمدعلی جمالزاده در کتاب «خُلقیات ما ایرانیان» نوشته است: «تمام بیگانگانی که با ما ایرانیان رفت‌وآمد و سروکار و نشست‌وبرخاست و آشنایی پیدا کرده‌اند تقریبا همه گفته و نوشته‌اند که ما ایرانی‌ها مردمی بااستعداد، تمدن‌منش، خون‌گرم و باعاطفه هستیم…»

واقعا هم همین‌طور است. یعنی ایرانی هر چه نداشته باشد چنان عاطفه و مهر و محبتی دارد که اگر به چیزی بند کند و دل ببندد دیگر رهایش نمی‌کند. شما همین «کِریمه» را ببینید. برخی گویندگان خبر اول «کَریمه» می‌گفتند چون به عمرشان نشنیده بودند اما حالا بچه‌های ایرانی که با هر نگاه بر آسمان این خاک هزار بوسه می‌زنند این‌قدر که از «کِریمه» می‌دانند از کیش و هرمز و تنب‌ کوچک و بزرگ و ابوموسی و گواتر و خلیج همیشگی فارس، فااارس، فااااااارس، فاااااااااااارس، فااااااااااااااااااااااارس نمی‌دانند.

یعنی این‌قدر که موضوع کریمه برای مردم ایران مهم است برای اروپایی‌ها و اوکراینی‌ها و خود مردم کریمه مهم نیست. دقیقا از روزی که آن داستان در اوکراین شروع شد مردم مهربان ایران پیگیر اوضاع هستند. یعنی آن‌قدر که در مطبوعات ایران درباره اوضاع اوکراین نوشته شده در خود اوکراین و روسیه نوشته نشده است. اصلا در روزهای نخست ملتهب شدن اوکراین چنان رسانه‌ها روی این قضیه مانور می‌دادند که برای برخی سؤال شده بود که آیا دِینی درباره حفاظت از مرزهای اوکراین بر عهده افراد هست یا نیست؟ حالا هم که در کریمه انتخابات برگزار شده است ما آن‌قدر خوشحالیم که خود کریمه‌یی‌ها نیستند. شما همین الآن در همه مطبوعات عالم بگردید ببینید کدام روزنامه تیتر زده است: جشن و پایکوبی در کریمه! خودشان این‌قدر از پیوستن به روسیه خوشحال نیستند که ما هستیم.

من هم از همین فرصت استفاده می‌کنم و استقلال کشور دوست و همسایه همسایه‌ یعنی کریمه را تبریک و تهنیت عرض می‌کنم. به امید روزی که همه اروپا به روسیه بپیوندد و آمریکا منزوی‌تر از همیشه بشود.

 باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

درباره خرج اَتَینا*

چند روز پیش با عیال توی خیابان ولیعصر(عج) بودیم و داشتیم مغازه‌های جورواجور و رنگ‌‌وارنگ را نگاه می‌کردیم که متوجه چیزی شدم. متوجه شدم که اصولا نقشی که ما مردها در خرید نوروز ایفا می‌‌کنیم مانند نقش چرخ‌دستی‌ فروشگاه‌های بزرگ است. راستش با این ایده شروع کردم به دیدن معدود مردهایی که در راسته ولیعصر(عج) بودند. مردهای کیسه به دست، مردهای بچه به بغل، مردهای کیف‌زن نگه‌دار و مردهایی که پشت سر زنان راه می‌افتند و کارت می‌کشند. آنقدر کارت می‌کشند که قِرانی در کارت‌شان نمی‌ماند.

نمی‌گویم همه زن‌ها این‌طورند اما اکثرشان هر چه دارند و ندارند و هر چه شوهرشان دارد و ندارد در اسفند خرج اَتَینا می‌کنند. این‌طوری است که از 13 فروردین به بعد بازار قرض‌وقوله و پول دستی گرفتن گرم می‌شود. البته همه مردم این‌طور نیستند اما خیلی‌ها این‌طوری‌اند. همین چند روز پیش که با عیال رفته بودیم ولیعصر(عج)، دائم سعی می‌کردم از اجناس بد بگویم و کاری کنم که عیال خرید نکند بلکه مقداری برای سر کردن فروردین ذخیره کنم. در همین بین که عیال به شدت مشغول دیدن ویترین‌های مغازه‌ها بود خواستم چند ویژه‌نامه نوروزی بخرم که 100 تومنی می‌شد، عیال جان که متوجه شده بود، گفت: رضا جان طوری مدیریت کن که برای فروردین پول داشته باشیم، من هم امروز فقط می‌خواهم نگاه کنم. چیزی نیاز ندارم. یعنی اشکی در چشمانم حلقه زد که آب زاینده‌رود را تامین می‌کرد. طوری احساساتی شدم که همان جا زانو زدم و یک بار دیگر از آن فرشته خواستگاری کردم که اینقدر به فکر زندگی است و می‌داند اگر دیگ‌مان ته بگیرد، کسی نیست که بتوانیم یک 1000 تومانی قرض کنیم. مثل یک مرد با یک پفک بزرگ در دست در خیابان ولیعصر(عج) راه می‌رفتم و از دیدن شلوغی لذت می‌‌بردم و توی دلم می‌گفتم نیمه فروردین همه‌تان را می‌بینم که دربه‌در دنبال قرض کردن از این و آن هستید، شاید پیش من هم بیایید اما بدانید من پولی برای قرض دادن ندارم و اگر هم داشته باشم به خانواده‌های ولخرج قرض نمی‌دهم. در همین پیاده‌روی بود که فهمیدم 99درصد فروشندگان دستفروش مرد هستند و 99درصد خریداران زن. در همین پیاده‌روی دریافته‌ام که آن خانمی که همه صورتش زخم‌وزیلی است و دارد پتو می‌خرد از لیزر نوروزی برگشته است اما با آن همه درد، خرید را بی‌خیال نشده است. در همان پیاده‌روی بود که فهمیدم برخی در خانه‌شان قالی ندارند اما وام‌فوری می‌گیرند تا نوروز به پاتایا بروند. البته در شمال‌شهر این‌طوری نیست. اگر در جنوب شهر، زنان، پول بی‌زبان را خرج گل‌مصنوعی و قاب و لباس می‌کنند، در شمال‌شهر زنان رنگ ماشین‌‌های خودشان و شوهرشان را به‌روز می‌کنند و سر از آرایشگا‌ه‌هایی درمی‌آورند که هزینه سشوارش برابر حقوق یک سرهنگ است.

در این بازار خرید نوروز که خانم‌ها رئیس و سردمدار و حاکم بلامنازع هستند اوضاع در طبقه متوسط به‌گونه دیگری است. اگر زنان قشر ضعیف اجناس چینی و ارزان را جارو می‌کنند، زنان قشر متوسط متخصص خالی کردن اجناس شهروند و رفاه و هایپراستار هستند. یعنی الان بسته‌ای نی پلاستیکی در این فروشگاه‌ها نمانده است. زیرا چنان می‌خرند که انگار وعده 7 سال خشکسالی داده‌اند. گاهی تا سبد پر شود می‌خرند، گاهی تا کارت خالی شود می‌خرند، گاهی تا قفسه خالی شود. گاهی هم تا چشم‌شان سیر شود، می‌شود؟ یعنی چشم مردم از خرید سیر می‌شود؟ یعنی مردم دست از خرید خرت‌وپرت برمی‌دارند؟ یعنی آیا مردان بی‌نوا جز همان آرایشگاه مردانه نقشی در نوروز دارند؟ البته جز آن نقش چرخ‌دستی؟ شاید شما بگویید من چون مردم اینها را می‌گویم ولی شما که زن هستید کلاه‌تان را قاضی کنید. قاضی کردید؟ حالا نظرتان چیست؟ چرا زن‌ها همه مثل عیال من نیستند؟
*از عربی اَعطَینا در تداول عامه

از: روزنامه فرهیختگان سه‌شنبه ۲۷ اسفند

همیشه آل‌کاپون‌ها نیستند که می‌چاپند!

ممنوعیت سودآور است. ماهواره ممنوع است اما همین ممنوعیت ماهواره منبع و محل درآمد برخی از آدم‌هاست. توزیع مواد مخدر ممنوع است اما برخی آن را توزیع می‌کنند و پول به جیب می‌زنند. پارتی آن‌چنانی ممنوع است اما برخی با برگزاری پارتی آن‌چنانی زیرزمینی سود می‌کنند. سالن عروسی نباید مختلط باشد اما کار برخی برگزاری عروسی‌های مختلط است. سخن ما به معنی تأیید این کارها نیست اما عرض‌مان این است که بالأخره ممنوعیت سودآور است. مثلا تولید مشروبات الکی در امریکا تا قبل از ممنوعیت در دهه 20 میلادی سود داشت اما بعد از ممنوعیت سود سرشار و عجیبی به جیب امثال آل‌کاپون می‌ریخت!

ممنوعیت سودآور است و برخی کاسب ممنوعیت‌ها هستند و از هر ممنوعیتی کاسبی می‌کنند. مثلا به‌تازگی مشخص شده است که سود حاصل از ممنوعیت شبکه‌های اجتماعی در ایران ماهانه 16 میلیارد تومان است! یعنی آل‌کاپون‌هایی در جامعه هستند که از ممنوعیت و فیلترینگ سود می‌برند و به من و شما وی‌پی‌ان می‌فروشند. به این آل‌کاپون‌ها، کاسب فیلترینگ لقب داده‌اند که البته برازنده‌شان است. به هر حال هر جا سخن از ممنوعیت است آل‌کاپون‌هایی هستند که سود می‌کنند. حالا هر نوع ممنوعیتی می‌خواهد باشد، از ممنوعیت فروش ترقه بگیرید تا ممنوعیت‌های دیگر. مثلا همین ممنوعیت فروش نفت که باعث ظهور یک آرسن لوپن در اقتصاد ایران شد. بله، همیشه هم آل‌کاپون‌ها نیستند که می‌چاپند بعضی وقت‌ها هم آرسن لوپن‌ها هستند. من دوستی دارم که صدقه‌سر ممنوعیت چاپ دیوان ایرج‌میرزا در شمیران خانه خریده است. دوست دیگرم که قبلا با موتور پشت ماشین‌ها راه می‌افتاد و پلاک آنان را پوشش می‌داد تا وارد طرح ترافیک بشوند الآن سی نفر کارمند دارد و دائم به من هم می‌گوید بیا! خلاصه که ممنوعیت سودآور است، یعنی یقین بدانید حالا که آبیاری سبزی‌کاری‌ها با فاضلاب در جنوب تهران ممنوع شده است برخی شده‌اند کاسب فاضلاب و دارند پول پارو می‌کنند.

بقای بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

ستاد خبری مردمی برای حفاظت از سمندر لُرستان

اطلاعیه شماره پنج:

فاجعه رخ داد سمندرهای لُرستانی تلف شدند

کشف بزرگترین محموله سمندر لُرستانی شامل ۲۲۰ سمندر زنده و مرده در تهران

روزها و لحظه‌های حیاتی برای نجات سمندر نادر لُرستانی در آستانه نوروز

نیروهای یگان حفاظت محیط زیست استان تهران ساعاتی قبل در ظهر روز دوشنبه بیست‌وششم اسفند طی عملیاتی با ورود به یک انبار مخفی در میدان مرکزی میوه‌و‌تره بار تهران به بازرسی و تفتیش این مکان پرداختند.

فرمانده یگان محیط زیست استان تهران در این باره گفت: در جریان بازرسی از این انبار تعداد ۲۲۰ عدد سمندر لرستانی (گونه نادر و در معرض انقراض) کشف و ضبط و یک نفر متهم در این زمینه بازداشت گردید.

اسماعیل میرانزاده افزود: متاسفانه به دلیل شرایط نامناسب نگهداری در انبار مذکور تعداد ۵۰ عدد از سمندرها تلف شده بودند.

وی گفت: ۱۷۰ سمندر کشف شده سالم به اداره محیط زیست استان تهران منتقل و ظرف چند روز آینده جهت رهاسازی در زیستگاه طبیعی به استان مربوطه ارسال خواهند شد.

برای اطلاع رسانی به اداره کل محیط زیست استان تهران می‌توانید با شماره تلفن‌های ۴-۷۷۳۵۵۷۸۱ و ۷۷۳۵۹۵۶۴ تماس بگیرید.
مسئولان پارک پردیسان تهران با شماره ۸۸۲۴۱۶۶۱ آماده دریافت گزارش‌ درباره فروشندگان این گونه نادر هستند.

با به اشتراک گذاردن این نوشته و به خاطر سپردن شماره‌ها و ارایه گزارش در صورت مشاهده، از سمندر لُرستانی حفاطت کنیم. بنده هم آماده دریافت گزارش‌ها هستم.

درباره حس شاسی‌بلندی

امروز برای خرید باربند به خیابان چراغ‌برق رفتم. بورس لوازم ماشین و انواع و اقسام باربند. به دنبال باربندی با قیمت مناسب و کارآیی بالا می‌گشتم. نیم ساعت که قیمت گرفتم و تحقیق کردم متوجه شدم پرمشتری‌ترین و کارآترین باربند باربندی موسوم به سانتافه‌یی است. با خودم گفتم چه خوب، حالا که دست‌مان به سانتافه نرسید دست‌کم باربندش را بخریم بگذاریم روی ماشین‌مان این آخر سالی کمی حس شاسی‌بلندی پیدا کنیم. اما داستان از جایی شروع شد که باربند را قیمت کردم و دیدم از 30 هزار تومان تا هر چندهزار تومان متغیر است. یعنی متوجه شدم باربند‌ها هیچ فرقی با هم ندارند اما قیمت‌های‌شان متفاوت است. یعنی هر کس دیمی یک قیمتی می‌دهد و قیمت اصلی را که همان 30 هزارتومان است بالا می‌کشد. بعد از یک ساعت چراغ برق‌گردی متوجه شدم که مغازه‌داران بسته به نوع مشتری و حس‌وحال خودشان و برخورد اولیه قیمت می‌دهند. مثلا یک جا طرف پشت مغازه بود بلند سلام کردم گفتم: باربند سانتافه‌یی چند؟ گفت: 50 هزار. رفتم بیرون منتظر شدم بیاید پشت دخل، وقتی آمد آرام پرسیدم: باربند سانتافه‌یی چند؟ گفت: 70 هزار. یک جا موهایم را روی پیشانی ریختم و مثل بچه یتیم‌ها پرسیدم باربند سانتافه‌یی چند؟ گفت: 35 هزار. یک جا عطر زدم پرسیدم: باربند سانتافه‌یی چند؟ گفت: 75 هزار. یک جا موبایل آیفونم را دستم گرفتم پرسیدم: باربند سانتافه‌یی چند؟ گفت: 95 هزار. یک جا سر صبحانه مغازه‌دار را خفت کردم پرسیدم: باربند سانتافه‌یی چند؟ لقمه پرید توی حلقش،‌ در حال خفگی و لحظات مرگ چون نمی‌توانست گران‌فروشی کند گفت: 40 هزار. یک بار گفتم باربند سانتافه‌یی کارکرده دارید؟ طرف دلش سوخت و گفت: نه ولی خودش را می‌دهم 30 هزار. یک بار پرسیدم باربند سانتافه‌یی برای پرادو چند؟ گفت: 235 هزار.

حالا این فقط خرید باربند بود. در مرحله بعد داستان نصب باربند است که کار ساده‌ای است اما فوت‌و‌فن و لِمِ مخصوص دارد. برای نصب باربند هم از پنج‌هزار تا بی‌نهایت پول می‌گیرند طوری‌که یکی از مغازه‌ها روی درش بزرگ نوشته بود: نصب بارنبد و را‌ه‌اندازی 25 هزار تومان.

 باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

چند روش برای پول‌دار شدن در آخر سال

ایرانی جماعت یک خصلتی دارد و‌ آن این است که زیاد اهل صبر کردن نیست و دوست دارد هر مسیری را یک‌شبه طی کند، یعنی یک‌شبه مدرک دکتری بگیرد و یا ثروتمند بشود. با به کار بردن این روش‌ها در روزهای پایانی سال می‌توانید پول‌وپله‌ فراهم کنید و چند ماه نفس بکشید.

روش اول، سفر به لرستان:

با هفت هشت ساعت رانندگی از تهران می‌توانید به محل زندگی سمندر نادر لرستان برسید. وقتی پای آبشار رسیدید سر گونی را باز می‌کنید و سمندرها را توی گونی می‌کنید. بعد به سمت تهران برمی‌گردید و سمندرها را به هر قیمتی که دوست دارید می‌فروشید. از آن‌جا که سمندرها را مُفت از دامن طبیعت جمع کرده‌اید هر چقدر آن‌ها را بفروشید سود کرده‌اید. اگر جرأت دارید همین کار را درباره پلنگ انجام بدهید، پولش بیش‌تر است. البته پلنگ توی گونی کردن کمی سخت است، اما اگر بتوانید پلنگ را توی گونی بکنید خیلی سود دارد. یادتان باشد پلنگ مثل انسان نیست که بشود با زبان و خواهش و یا چوب او را توی گونی کرد، پلنگ روش خاصی دارد که با تجربه به دست می‌آید.

روش دوم، سفر به لاله‌زار:

کافی است یک خانه قدیمی پیدا کنید. حالا در لاله‌زار یا جای دیگر. وقتی خانه قدیمی بی‌صاحب و بی‌نگهبان را پیدا کردید باید آن را غارت کنید. الآن یکی از پرسودترین بیزینس‌های تهران و ایران فروش دروپیکر خانه‌های قدیمی است. یعنی آدم می‌شناسم از در قدیمی به پورشه رسیده است.

روش سوم، سفر به افغانستان:

این روش به عنوان روشی قدیمی همچنان پرکاربرد و پرطرفدار است و نیازی به توضیح ندارد،‌ فقط جاساز خوب می‌خواهد.

روش چهارم، سفر به پاکستان:

این روش برعکس روش‌های دیگر است. در این روش جنس را از ایران به پاکستان می‌برید. اجناسی مثل بچه، گاز مایع، بنزین و گازوییل در پاکستان خریدار دارند. فقط باید مواظب باشید گیر تکفیری‌ها نیفتید، وگرنه یادتان باشد حتا اشهد را هم توی دل‌تان بخوانید.

روش پنجم، سفر به ترکیه:

وقتی به ترکیه رسیدید، هرچه دم‌ دست‌تان بود بخرید؛ از لباس، سی‌دی، گرم‌کن، پالتو، کفش، جوراب، شال، روسری و … کیفیتش هم مهم نیست، همین که در شو خانگی فریاد بزنید از ترکیه آورده‌ام کافی است که برای خریدنش سرودست بشکنند.

روش ششم، سفر دورن‌شهری:

در این روش شما یک بسته را از رسالت تحویل می‌گیرید و به فرمانیه تحویل می‌دهید. همین. آسان و ساده و پول‌ساز. روزی دو ساعت هم بیش‌تر کار نمی‌کنید. فقط جرمش اعدام است. همین.

این شش روش برای پول‌دار شدن در روزهای پایانی سال توصیه می‌شود. البته روش‌های دیگر هم هست که از گفتن آن‌ها معذوریم، چون حتا گفتن‌شان جرم است،‌ چه رسد به انجام دادن‌شان.

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

بخش داستانی ویژه‌نامه نوروز چلچراغ

چهار داستان از چهار نوروز سخت نوشته‌ایم. نیما پاشاک از نوروز بعد از کودتای 1299 و میرزاکوچک‌خان، من از نوروز بعد از قحطی 1320 و نیما یوشیج، احسان‌ بهرام‌غفاری از نوروز بعد از کودتای 1323 و مصدق و پریسا شمس از نوروز بعد از اشغال خرمشهر و شهید جهان‌آراء نوشته است. 

باعث‌وبانی این پرونده نیما پاشاک بود که ناگهان وسط جلسه برگشت و گفت: آقا پایه‌ای یک کار تاریخی بکنیم؟

dastan40

ستاد خبری مردمی برای حفاظت از سمندر لُرستان

اطلاعیه شماره چهار:

روزها و لحظه‌های حیاتی برای نجات سمندر نادر لُرستانی در آستانه نوروز

 فرمانده یگان حفاظت محیط زیست استان تهران از کشف و ضبط ۸۲ سمندر لرستانی در روز دوشنبه در سطح شهر تهران خبر داد.

اسماعیل میرانزاده اظهار داشت: گونه‌های کشف و ضبط شده شامل ۸۲ عدد سمندر لرستانی (گونه نادر و در معرض انقراض)، ۳۰ عدد مار آبی، ۴۵  عدد لاک‌پشت خزری و ۴۰ عدد لاکپشت گوش قرمز بوده است.

فرمانده یگان حفاظت محیط زیست استان تهران از مردم درخواست کرد:  از رها سازی هرگونه حیوان وحشی و غیرخانگی از جمله سمندر، لاک‌پشت، مار در طبیعت خودداری کرده و در صورت مشاهده خرید و فروش این گونه‌ها مراتب را به ادارات محیط زیست محل زندگی خود گزارش کنند. و برای اطلاع رسانی به اداره کل محیط زیست استان تهران با شماره تلفن‌های ۴-۷۷۳۵۵۷۸۱  و ۷۷۳۵۹۵۶۴ تماس بگیرند.

مسئولان پارک پردیسان تهران با شماره ۸۸۲۴۱۶۶۱ آماده دریافت گزارش‌ درباره فروشندگان این گونه نادر هستند. مهندس بازگیر مدیر کل محیط زیست لرستان هم در از همه مردم برای حفاظت از سمندر لُرستانی درخواست همکاری کرد و گفت: مردم می‌توانند با شماره ۱۵۴۰ در این رابطه با ما در تماس باشند! ایشان همچنین افزود: هر گونه خرید و فروش سمندر لُرستانی طبق قوانین سازمان حفاظت محیط زیست جرم محسوب می‌شود و متخلفین به حبس و جریمه نقدی محکوم خواهند شد!

 1669613_627132817341980_853716868_o

با به اشتراک گذاردن این نوشته و به خاطر سپردن شماره‌ها و ارایه گزارش در صورت مشاهده، از سمندر لُرستانی حفاطت کنیم. بنده هم آماده دریافت گزارش‌ها هستم.