روش دایه‌پروری

این روزها کارشناسان و صاحب‌نظران دایم درباره آینده نسل ایرانی هشدار می‌دهند و می‌گویند مردم باید بچه‌دار بشوند و ما باید کاری کنیم که هر خانواده‌ ایرانی دست‌‌کم دو فرزند داشته باشد. حتی وزیر محترم بهداشت هم از پزشکان که مشکلات مالی کمتری نسبت به دیگر مردم دارند خواسته است دست بجنبانند و بچه‌‌دار بشوند و مشغله کاری مانع نشود که به فکر بچه‌‌دار شد نیفتند. خلاصه که انگار بچه‌دار شدن امری است واجب و ضروری و برای مام‌میهن مفید است!

اما واقعا آیا بچه‌دار خوب است و آیا نسلی که می‌تواند و یا می‌خواهد بچه تولید کند خودش از نظر مالی و سلامتی جسم در وضعیت خوبی قرار دارد؟ توی خبرها می‌خواندم که  مشاور ارشد سازمان جهانی بهداشت عنوان کرده است: «براساس بررسی‌های صورت گرفته در اصفهان، در شیر مادرانی که در معرض هوای آلوده قرار گرفته‌اند، سرب، کادمیوم، ارسنیک و جیوه مشاهده شده است.»

یعنی بچه‌ای که با سرب و کادمیوم و ارسنیک و جیوه بزرگ بشود بچه‌ آدم بار می‌آید یا آدم آهنی؟ اصلا مگر می‌شود به بچه این چیزها را خوراند؟ ما که با شیر مادر اصلی بدون افزودنی بزرگ شدیم روزگارمان این است، این بچه‌ها وقتی بزرگ بشوند چه خواهند شد؟ به نظر می‌رسد مهم‌تر از مسایل اقصادی همین آالودگی هواست. چون آدم اگر پول نداشته باشد بالاخره نان خشک پیدا می‌کند بچه‌اش را سیر کند و پول پیدا کردن غذا برای بچه کمتر از پیدا کردن دارو برای بچه است. این طوری که پیش برود باید بچه‌های‌مان را به دایه بسپریم تا او را در هوای پاک کوهستان بزرگ کند و بعد از شش هفت سالگی به شهر بیاورد تا بچه درس بخواند. شما راهکار دیگری به ذهن‌تان می‌رسد؟ به نظرتان روش دایه خوب است یا همین طوری توی شهر ارسینک بریزیم توی حلق بچه؟ فکر کنید چند وقت دیگر زن و شوهر این طوری با هم گفت‌وگو می‌کنند:

مرد: عزیزم بچه خوابید؟

زن: نه عزیزم هنوز داره جیوه می‌خوره!

هفته‌نامه‌ی سپید، سال ۷، شماره ۳۸7، پنج‌شنبه 10 بهمن ۱۳۹۲

ابتکار برای حذف ابتکار

امسال سال بحران محیط‌ زیست است. حالا دیگر نه فقط تهران، که بسیاری از شهرهای بزرگ کشور درگیر مسأله آلودگی هوا هستند و این آلودگی زیست‌محیطی جان همه را تهدید می‌کند؛ هم مایی که زنده‌ایم و هم آن‌هایی که در راهند. به‌تازگی مشاور ارشد سازمان جهانی بهداشت گفته است که در شیر مادران اصفهانی سرب و کادمیوم، آرسنیک و جیوه وجود دارد. خبر را که خواندم، گفتم پس شیر مادران تهرانی چیزی جز اسیدسولفوریک نیست. من خودم شیر مادر خورده‌ام و مادرم همیشه نه به منت، بلکه از محبت می‌گوید: با تمام ضعف جسمانی به تو شیر خشک ندادم تا در آینده سالم باشی. راست هم می‌گوید، تأثیر شیر مادر بر سلامت کودک و همچنین آتیه او ثابت شده است، ولی مادرانی که الآن بچه کوچک دارند، احتمالا در آینده به بچه‌های‌شان می‌گویند: عزیزم من تو را با شیرخشک بزرگ کردم و آن همه جیوه و ارسینک و سرب را توی حلقت نریختم. پسرخاله‌ات را ببین خل‌وچل شده، او شیر خاله‌ات را خورد. اگر به تو هم شیر مادر می‌دادیم، همین‌طوری می‌شدی.

حالا که بحث زیست‌محیطی است، بد نیست بدانید که طرحی در مجلس است که بنا بر آن طرح قرار است سازمان محیط‌ زیست در سازمان جنگل‌ها ادغام بشود. بله، اشتباه نمی‌کنم، سازمان محیط زیست در سازمان جنگل‌ها ادغام می‌شود. البته من هم با شما موافقم که اگر ادغامی این‌چنینی بخواهد صورت بگیرد، این سازمان جنگل‌هاست که باید در سازمان محیط‌ زیست ادغام بشود، اما چه کنیم که طرح می‌خواهد این معاونت مهم رییس‌جمهوری را در یک معاونت وزارت جهاد کشاورزی ادغام کند. لابد می‌پرسید چرا؟ مگر کسی با ابتکار موجود در این معاونت مشکل دارد؟ چرایش را با یک مثال تاریخی خدمت‌تان عرض می‌کنم، باشد که زیرکان و باریک‌اندیشان را به کار آید:

پرسش: تشکیل وزارت‌خانه ورزش‌وجوانان از سوی برخی نمایندگان مجلس هشتم نوعی انتقام‌گیری از محمود احمدی‌نژاد بود. این را می‌پذیرید؟

علیرضا دهقان نماینده مردم ایذه و باغملک: در بحث جوانان قطعا یک انتقام‌گیری از رییس‌جمهور وقت بود، اما در بحث ورزش وا… که ما هدف‌مان به‌روز کردن این بخش بود!

 باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

بحث را زنانه مردانه نکنید!

جمهوری اسلامی به نقل از رسانه‌های مجازی نوشت: در روزهای اخیر چند شعر با محتوای انتقام‌جویانه در فضای مجازی ایمیل منتشر می‌شود. در این اشعار که لحنی بسیار تند و صریح دارند و به صورت گسترده به ایمیل‌ها ارسال می‌شوند، ضمن اعتراض شدید به سیاست خارجی دولت روحانی، این دولت به انتقام تهدید می‌شود. ابیاتی از قبیل:

با کلید آمده‌ای در وسط معرکه‌ای

که کمی غیرت و شمشیر و سپر می‌خواهد

با شیاطین سر یک میز نشستید ولی

حفظ دین کار شما نیست که نر می‌خواهد.

تفسیر ابیات:

شاعر معترف است که خودش و گروه سیاسی‌اش کلید ندارد و ابزاری مانند شمشیر و سپر دارد که البته آن هم کم است و زیاد نیست. البته علما و عرفا و اهل ادب درباره معنی غیرت نکته‌ها گفته‌اند که در این مقال مجال بیان آن‌ها نیست، اما خاصه عرفا غیرت را این‌گونه معنی کرده‌اند که غیرت بسته شدن چشم عاشق است در دیدن معایب معشوق یا معجزه هزاره سوم.

اما درباره معرکه هم باید گفت که اذعان شاعر به این‌که آقای روحانی وارد معرکه‌ شده، قابل تقدیر است، چون میراثی که دو دولت گذشته برای روحانی به جا گذاشته است، چیزی جز معرکه و کارزار جنگ نیست.

درباره مصرع سوم هم همین نکته را عرض می‌کنم که هنوز تعداد سر میز نشستن افراد این دولت با شیاطین به تعداد نامه‌هایی که برخی در گذشته به شیاطین نوشته‌اند، نیست.

درباره مصرع چهارم هم همین بس که دین را مردم و علما حفظ می‌کنند و پیامبران الهی دین را برای مردم به عنوان کلید رهایی آوردند و خیلی بد است که آدم هر جا کم می‌آورد پای اعتقادات را وسط بکشد یا بحث را زنانه مردانه کند. یادم هست یک بار در برنامه نود یک آقایی که کم آورده بود، چیزی به فردوسی‌پور گفت و عادل پاسخ داد: «دین و ایمان فقط مال شما نیست آقای محترم!» حالا حکایت این شعر است.

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

توجیه لهستانی برای آتش‌سوزی جمهوری

در همه جای دنیا وقتی حادثه‌ای رخ می‌دهد و افکار عمومی از آن متأثر می‌شود، مسؤولان کاری می‌کنند که نمک بر زخم مردم نپاشند و آن‌ها را متأثرتر نکنند. اما در کشور ما مسؤولان به جای این که بر درد مردم مرهم بگذارند، به آن‌ها سیخونک می‌زنند و سنگ نمک بر زخم‌شان می‌مالند.

مثلا خانم معصومه آباد، عضو شورای شهر تهران، با اعتراض به انتقادها از شهرداری و سازمان آتش‌نشانی، گفته‌اند: این اتفاق ممکن است برای هر سیستم کامپیوتری رخ بدهد و حتا هواپیماهای غول‌پیکر هم دچار مشکل می‌شوند!

اما خانم آباد گرامی ماشین آتش‌نشانی و سیستم کامپیوتری‌اش هر سیستمی نیست و نباید حتا یک‌بار دچار مشکل شود و حتا هواپیماهای غول‌پیکر. شما خودتان اگر یک بار فریزر خانه‌تان خراب شود و همه محتویاتش آب بشود، همین را می‌گویید؟ و حتا هواپیماهای غول‌پیکر. به قول دوستی بر این اساس می‌توانیم بگوییم فلان کس که زد فلانی را کشت هم تقصیری ندارد، چون مغز آدم‌ها هم بعضی وقت‌ها خوب کار نمی‌کند! و حتا هواپیماهای غول‌پیکر.

خانم آباد در ادامه گفته‌اند: یکی از خانم‌ها قبل از ورود آتش‌نشانی خود را به پایین پرتاب می‌کند و یکی از آن‌ها نیز بعد از آمدن آتش‌نشانی خود را به پایین پرتاب می‌کند.

بد نیست بدانید خانم آباد مسؤول پی‌گیری این آتش‌سوزی در شورای شهر تهران هستند و هنوز نمی‌دانند آن دو زنده‌یاد خودشان را به پایین پرتاب نکرده‌اند! و حتا هواپیماهای غول‌پیکر.

اما از مدیرعامل سازمان آتش‌نشانی تهران بشنویم: ما مستنداتی داریم که در کشورهایی همچون آلمان، انگلیس و لهستان نیز در صحنه عملیات نردبام باز نشده است!

الآن لهستان را کجای دل‌مان بگذاریم؟ البته ما مستندات‌پیداکن‌های خوبی در کشور داریم، اما شما مستندات لهستان را از کجا پیدا کرده‌اید، خدا می‌داند. یعنی چون آن‌جا باز نشده است این‌جا هم عیب ندارد باز نشده است؟ شما هم مثل برخی اصولگرایان حرف زده‌اید که می‌گویند مگر خرم، وزیر راه خاتمی، برای حادثه قطار نیشابور استعفا کرد که اصلاح‌طلبان حالا طالب استعفا هستند؟ خب خرم هم اشتباه کرد استعفا نکرد، بهبهانی، وزیر منحصربه‌فرد احمدی‌نژاد، هم اشتباه کرد استعفا نکرد و تازه مصداق همین سنگ نمک‌ها، پس از سانحه‌ی هوایی و کشته شدن جمعی از هموطنان، اولین اظهار نظرش این بود که میزان کشته‌های سوانح هوایی ما از استاندارد جهانی کمتر است! همه‌ی این‌ها خیلی بد کردند اما آن به این چه ربطی دارد؟ در همه جای دنیا برای احترام به افکار عمومی مردم که از حادثه‌ای متأثر شده‌اند، مسؤولان استعفا می‌کنند، جز ایران که برای بقا می‌جنگند.

حالا می‌گویم شما اگر مستنداتی درباره چیزهای دیگری مثل پنجر شدن ماشین آتش‌نشانی، تمام شدن بنزین یا عمل نکردن سیستم آب‌پاش بویژه در لهستان دارید مردم را آگاه کنید تا بدانند و الکی برخی مسائل را بزرگ نکنند.

راستی شما مستنداتی درباره گاردریل‌ها در لهستان دارید؟ می‌خواهم بدانم آیا گاردریل‌های لهستان هم مثل این‌جا تزیینی هستند و از مقوا ساخته شده‌اند؟

حالا مسؤولان به کنار، خبر تلویزیون، روز بعد از حادثه از همان ماشینی که نردبامش باز نشد گزارشی تهیه کرده بود و نشان می‌داد نردبامش کار می‌کند و آن باز نشدن اتفاقی بوده است!

یعنی فقط می‌توانم بگویم و حتا هواپیماهای غول‌پیکر!

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

من‌وهمسایه

گفت: باز خدا پدر قدیمی‌ها را بیامرزد. گفتم: قدیمی‌ها برکت زندگی‌اند. گفت: خدا پدر همه قدیمی‌‌ها را بیامرزد. اصلا مهندس هر چیزی قدیمی‌اش بهتر است. شما رادیوهای قدیمی را ببین آن قدر قوی بودند که گاهی صدای بی‌سیم کلانتری محل را هم می‌گرفتند. گفتم: هنوز هم کار می‌کنند. گفت: قدیم معرفت هم بیشتر بود مهندس، یعنی الان که نگاه می‌کنم می‌بینم قدیم دزدها هم معرفت داشتند! گفتم: دزد و معرفت؟ گفت: داشتند مهندس داشتند. قدیم مگر جز آب به شیر اضافه می‌کردند؟ گفتم: هر سندی از قدیم هست درباره اضافه کردن آب به شیر بوده است. گفت: یعنی معرفت داشته‌اند فقط آب به شیر اضافه می‌کرده‌اند،‌ اما حالا چی؟ از وایتکس به شیر اضافه می‌کنند تا «پالم»، این پالم لعنتی دیگر چیست مهندس؟ عیال از روزی که شنیده است لب به لبنیات نمی‌زند. گفتم: راستش من هم خبرها را خوانده‌ام. ماجرا از این قرار است که به عکس تصور، چربی شیر را می‌گیرند و روغن گیاهی پالم را به آن اضافه می‌کنند و به نام شیر پرچرب به من و شما می‌فروشند! گفت: یعنی توی روز روشن پالم توی شیر می‌ریزند؟ گفتم: حالا روز یا شبش فرقی نمی‌کند اما مسئولان گفته‌اند پالم شیر استاندارد است. این را که گفتم آقای همسایه شروع کرد به راه رفتن در راهرو. زیرلب تکرار می‌کرد: مسئولان مسئولان مسئولان! مهندس مسئولان چه از درد ما می‌دانند. گفتم: خودت را برای یک مثقال پالم ناراحت نکن. گفت: مشکل از همین مثقال‌هاست. توی نان‌مان جوش‌شیرین است، توی هوای‌مان آلودگی، توی آب‌مان نیترات! به‌تازگی که درباره استفاده از لامپ‌های کم‌مصرف هم که هشدار داده‌اند. گفتم: خیلی نگرانی. گفت: خیلی خوش‌خیالی. دیگر حرف نزدیم. من دکمه آسانسور را زدم و او به سمت واحد خودشان رفت،‌ در حالی که بلند‌بلند تکرار می‌کرد: مسئولان مسئولان مسئولان!

از چلچراغ شماره ۵۵۴ شنبه ۵  بهمن، صفحه سیتالوپرام

دفتر رییس‌جمهور سابق، قسمت چهاردهم

رییس: دیدی؟
رییس‌دفتر: نصف جمعیتی که برای استقبال از شما می‌آمدند هم نبودند. یادم هست یک بار که به خوزستان رفتید مردم از اندیمشک تا اهواز صف کشیده بودند.
رییس: خبر دارم همین عده اندک هم با برنامه‌ریزی آمده بودند.
رییس‌دفتر: مردم برای دیدن شما مثل بازی شهرآورد از شب قبل توی ورزشگاه می‌‌خوابیدند. یادتان هست که می‌پرسیدید از ساعت اینجا هستید و مردم جواب می‌دادند؟
رییس: یک بار که قرار بود برویم ونزوئلا مرحوم هوگو زنگ زد و گفت می‌شود زودتر بیایی؟ گفتم چرا؟ گفت مردم از وقتی شنیده‌اند می‌خواهی بیایی دیگر خانه نرفته‌اند و در مسیر استقبال جا گرفته‌‌اند.
رییس‌دفتر: مردم نامه هم می‌دادند.
رییس: نگران این مسئله هستم. لطفا پیگیری کن که مشکلات مردم را پیگیری کنند. می‌ترسم مثل ما پیگیر مسایل مردم نباشند.
رییس‌دفتر: البته شما پیگیرترین فرد در پیگیری مسایل مردم بودند. یعنی بارها مردم می‌آمدند و می‌گفتند ایشان دیگر خیلی دارد مسایل ما را پیگیری می‌کند. به ایشان بفرمایید کمتر پیگیری کنند.
رییس: پیگیری خیلی مهم است.
رییس‌دفتر: یادم هست یک بار آقایی آمده بود و می‌گفت چرا وعده‌های سفراستانی در استان لرستان اجرایی نمی‌شود ما در لرستان بالاترین نزخ بیکاری کشور را داریم. گفتم داریم پیگیری می‌کنیم. گفت پیگیری به چه درد ما می‌خورد. بیچاره نمی‌دانست پیگیری چقدر مهم است.
رییس: خیلی مهم است خیلی. مردم دوست دارند دولت پیگیر باشد. حالا اگر طرحی اجرایی نشد هم نشد.
رییس‌دفتر: هیچ چیز از پیگیری مهم‌‌تر نیست.
رییس: من هنوز پیگیر خیلی از چیزها هستم.
رییس‌دفتر: می‌دانم، کاش مردم هم می‌دانستند
رییس: هی
رییس‌دفتر: غصه نخورید
رییس: غصه مردم را می‌خورم، این مردم نجیب
رییس‌دفتر: این مردم نازنین
رییس: یعنی کیلومترها دنبال ماشین من می‌دویدند…

ادامه دارد…

از چلچراغ شماره ۵۵4 شنبه 5  بهمن، صفحه سیتالوپرام

من و همسایه

گفت: مهندس ما داریم با محیط‌زیست چه می‌کنیم؟ گفتم: می‌بینی که. گفت: چرا جامعه به سمت پلنگ‌کشی رفته است، مگر پلنگ با ما چه کرده است؟ گفتم: ببر هم کاری به کار ما نداشت ولی نسلش را منقرض کردیم. آدمیم دیگر. گفت: اینها که حیوانات را می‌کشند واقعا آدم هستند؟ گفتم: نیستند. گفت: این خشونتی که در شکار حیوانات داریم باید بررسی جامعه‌شناختی بشود. اصلا چرا مردم این قدر با حیوانات خشن رفتار می‌کنند. البته همه‌اش هم خشونت نیست چون توی خبرها می‌خواندم یک نفر توی حیاط خانه‌اش گرگ نگهداری می‌‌کرده است. واقعا کسی که در حیاط خانه‌اش گرگ دارد از لحاظ روانی سالم است؟ اصلا چطور گرگ را به دام انداخته است؟ گرگ مگر مرغ است که دنبالش کنی دمش را بیگیری پرتش کنی توی قفس! گفتم: راستش خودم توی سایت دیده‌بان محیط‌زسیت ایران دیدم که یک نفر توی انباری خانه‌اش از دو رأس آهو نگهداری می‌کرده است! گفت: مردم چه می‌کنند؟ گفتم: توی خبرها می‌خواندم عرب‌ها پرندگان شکاری مثل عقاب و باز و شاهین و قرقی را از 20 میلیون تا 80 میلیون تومان می‌خرند. و برای پرندگانی مثل «هوبره» حاضرند جان هم بدهند. گفت: پلنگ چه؟ گفتم: شکارچیان غیرمجاز پلنگ را اغلب برای این می‌کشند که بگویند ما پلنگ کشته‌ایم. پلنگ‌کشتن برایشان افتخار می‌آورد. گفت: مردند تفنگ را زمین بگذارند بعد با پلنگ روبرو بشوند. گفتم: اگر مرد بودند اصلا سلاح دست نمی‌گرفتند. گفت: چند روز پیش یکی از همسایه داشت با تفنگ بادی به یاکریم‌ها شلیک می‌کرد،‌ زنگ زدم اورژانس اجتماعی بیاید. گفتم: آمد؟ گفت: نیامدند، گفتند اگر به آدمی چیزی شلیک کرد بگویید بیاییم. گفتم: دیوانه است، کسی که به یاکریم رحم نمی‌کند به زن‌ و بچه من رحم می‌کند؟ گفتند: داشتن تفنگ بادی و شلیک به یاکریم جرم نیست. یعنی مهندس گاهی چنان قانون موبه‌مو اجرا می‌شود که مو بر تن آدم سیخ می‌شود. گفتم: بله، و گاهی هم چنان اجرا نمی‌شود که مو بر تن آدم سیخ می‌شود. گفت: کلا موی سرمان سیخ است در این روزگار!

از چلچراغ شماره ۵۵۳ شنبه ۲۸  دی، صفحه سیتالوپرام

یک ایرانی در کانادا

روحانی در جشنواره رازی: پزشک باید آنقدر شهامت داشته باشد که برای خوشایند بیمار صفحه نسخه را پر نکند!

شاید فکر کنید در میان پزشکان این طور آدم باشهامت پیدا نمی‌شود. اما پیدا می‌شود. من خودم چند پزشک را می‌شناسم که اصولا تا بیمار نیاز نداشته باشد نسخه نمی‌نویسند و حتا شده با بیمار درگیر بشوند دست به نسخه‌نویسی نمی‌برند. حتا من پزشکی را می‌شناسم که اگر بیماری نافاغل و قبل از این که او از بیمار دفترچه بخواهد دفترچه را بگذارد روی میز، پزشک حسابی از خجالتش درمی‌آید.

یعنی ما مردم تنها مردمی در جهان هستیم که بعد از سلام و علیک با پزشک، دفترچه بیمه را می‌گذاریم روی میز پزشک. ما مردم تنها مردمی هستیم که تا از پزشک یک ردیف قرص و شربت و آمپول نگیریم از مطبش بیرون نمی‌رویم. شما که پزشک هستید بهتر از من می‌دانید که «دگزامتازون» یا به قول بروبچ «دگزا» چه بلایی بر سر مردم آورده و می‌آورد. شما بهتر از من می‌دانید که خوددرمانی مردم با مردم چه کرده است.

 یکی از فامیل‌های ما که بعد از سی‌وشش سال زندگی آزگار در ایران، اقامت کانادا گرفته است تعریف می‌کرد که وقتی برای اولین بار در کانادا به پزشک مراجعه کردم او تشخیص داد که من سالمم و مشکلم با استراحت حل می‌شود. ولی با‌ من‌من از او خواستم که چند عدد «ژلوفن» برایم بنویسد. البته این را که گفتم می‌دانستم که ممکن است حتا برایم حبس هم ببُرند و یا مرا به مرکز روانی بفرستند چون یکی از دوستانم را که از پزشکش خواسته بود برایش «سیتالوپرام» بنویسد کت‌بسته به مرکز روانی برده بودند. اما پزشک من این طوری رفتار نکرد و اتفاقا خیلی توجه‌اش به من بیشتر شد و ابراز نگرانی کرد و گفت برای این که بتوانم برای‌تان «ژلوفن» بنویسم باید شش‌هفت‌ تا آزمایش انجام بدهید. گفتم دکترجان من در تمام طول عمرم دو بار آزمایش نداده‌ام آن هم آزمایش‌هایی این طوری. دکتر ام‌آرآی چرا؟ حتما باید ام‌آرآی بدهم؟ برای یک مشت «ژلوفن»؟ دکتر که متوجه رابطه عاطفی ما ایرانی‌ها با «ژلوفن» نشده بود گفت: بله عزیزم، من که نمی‌توانم الکی برای شما دارو بنویسم. ها؟ دوستم تعریف می‌کرد وقتی دیدم اوضاع خراب است دقایقی درباره این که ما ایرانی‌ها تا بهمان ثابت نشود که در حال مرگ هستیم قرص نمی‌خوریم حرف زدم  و بعد از مطب فرار کردم.

امیدوارم روزی برسد که همه پزشکان ما شهامت مورد نظر دکتر روحانی را داشته باشند. دیگر مزاحم وقت شما پزشکان عزیز نمی‌شنوم و با همین خاطره از دوستم  شما را به خدا می‌سپارم.

هفته‌نامه‌ی سپید، سال ۷، شماره ۳۸6، پنج‌شنبه 3 بهمن ۱۳۹۲

وزیر ارشاد پروین را سرمربی استقلال کرد!

متاسفانه باخبر شدیم که آقای جنتی وزیر محترم ارشاد علاوه بر این که مدت‌هاست عضو شبکه صهیونیستی فیس‌بوک هستند و مطالب دیگران را لایک می‌کنند در کامنت‌گذاری هم تخصص ویژه‌ای دارند و با اهل فرهنگ کامنت‌بازی می‌کنند. مثلا یکی از مترجمان خوب کشورمان چند روز پیش درباره انتصاب آقای شجاعی صائین چیزی نوشته بودند و برخی از نویسندگان و مترجمان و اهل فرهنگ زیر نوشته ایشان با هم بحث و جدل می‌کردند که ناگهان آقای وزیر از راه رسید و خطاب به آنهایی که به‌شدت نسبت به انتخاب آقای شجاعی صائین انتقاد داشتند نوشتند:

 «دوستان توجه کنند که در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی یک وزیر وجود دارد و یک سیاست هم اعمال می‌شود. لطفا پیشاپیش هم قضاوت نفرمایید. هر کس با سیاست‌های ابلاغی همراه باشد ادامه کار خواهد داد در غیر این صورت جای خود را به دیگری خواهد سپرد.»

 بنده خودم از دوست‌داران آقای جنتی هستم ولی بسیاری از اهل فرهنگ عقیده دارند که انتخاب آقای شجاعی صائین از سر چیز بوده است، ئه، چیز، چیز یعنی از طرف چیز، اصلا بگذراید از خود آقای شجاعی صائین بشنویم:

«تصور نمی‌کردم در دولت جدید این اتفاق برای من رخ دهد. گمان می‌کردم پس از تغییر دولت من پس از هفت سال می‌توانم بیش‌تر با کتاب خلوت کنم و به مطالعات مورد علاقه‌ام بپردازم، به همین خاطر وقتی نتایج انتخابات اعلام شد، در خانه ما جشن بود، به این دلیل که دیگر مطمئن بودم در دولت نخواهم بود، ولی در ادامه تقدیر به گونه‌ای دیگر رقم خورد.»

  بحث بر سر همین تقدیر است. یعنی خود آقای شجاعی صائین هم فکر نمی‌کرده‌اند که در دولت تدبیر و امید سمت داشته باشند. حالا آن تقدیر چگونه رقم خورده است بماند، اما سوال مهم این است که مگر می‌شود کسی را که بنابر شواهد و عملکرد گذشته‌اش طوری دیگر می‌اندیشد با ابلاغ به راه تدبیر و امید هدایت کرد؟ یعنی نمی‌شد کسی را به عنوان مدیر اداره کتاب معرفی کنند که با کمال میل سیاست‌های ابلاغی را اجرا کند؟ تعیین آقای شجاعی صائین به عنوان مدیر اداره کتاب مثل این است که پروین را بکنیم سرمربی استقلال و از او بخواهیم طبق سیاست‌های ابلاغی باشگاه استقلال، پرسپولیس را شکست بدهد. می‌شود؟ نمی‌شود، چون پروین پرسپولیسی است و عمری برای آن باشگاه توپ زده است و اصلا تفکراتش با باشگاه استقلال فرق می‌کند. یعنی شما نمی‌توانید کسی را که خودش شکارچی پلنگ است بگذارید به عنوان محیط‌بان خدمت کند. یعنی هر چه به او ابلاغ کنید که پلنگ را نکش او تا پلنگ می‌بیند دست به تفنگ می‌شود. ها؟ مثال‌هایی خوبی زدم؟

 باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

چرا قالیباف استعفا نمی‌کند؟

متأسفانه باید بگویم که بنا بر اطلاعات تاریخی دیگر وقت آن بود که یک حادثه در تهران داشته باشیم و نظر آقای مجتبی عبداللهی معاون خدمات شهری شهرداری تهران که گفته است: «مرگ 2 زن در آتش‌سوزی خیابان جمهوری خواست و مشیت الهی بود!» کاملا منطبق بر حقیقت است و این حادثه باید اتفاق می‌افتاد و متأسفانه باید بگویم که این حادثه حتا یک سال هم دیر اتفاق افتاد و نردبام آتش‌نشانی باید پارسال باز نمی‌شد.

بگذارید واضح حرف بزنم. ما در حوادث این‌چنینی دوره‌های پنج‌ساله و ده‌ساله داریم که قضاوقدر هستند و کسی نمی‌تواند مانع بروز آن‌ها بشود. یعنی چه کسی فکر می‌کرد که در مرداد گرم سال 1366 چنان بارانی ببارد که سیل از دربند و گلاب‌دره به سمت تجریش روانه شود و 300 نفر را بکشد. خدا وکیلی شهردار وقت باید برای باران سیل‌آسای مردادی استعفا می‌کرد؟

یا مثلا چه کسی فکر می‌کرد که ترمز مینی‌بوس در هفتم دی‌ ماه 1371 ببرد و 16 دانش‌آموز، یک معلم، یکی از کارکنان مدرسه و راننده مینی‌بوس به دیواری در خیابان ولنجک بخورند! یعنی واقعا شهردار وقت باید به دلیل ترمزی که بی‌موقع بریده شده بود و دیواری که بی‌موقع سر راه‌شان سبز شده بود، استعفا می‌کرد؟

یا مثلا چه کسی فکر می‌کرد در چهاردهم اردیبهشت‌ماه ۱۳۸۱ شش دختر دانش‌آموز در دریاچه پارک شهر جلو چشم مردم غرق بشوند. یعنی شهردار وقت باید برای قایقی که بی‌موقع چپ شد و دانش‌آموزانی که شنا بلد نبودند استعفا می‌کرد؟

همان‌طور که مشاهده می‌کنید، پارسال در دهمین سالگرد حادثه پارک‌ شهر، باید یک بار دیگر مشیت الهی در تهران رقم می‌خورد که نخورد. تا این‌که چند روز پیش شاهد این بودیم که نردبام باز نشد و تشک باد نشد تا یک حادثه تلخ در تهران رقم بخورد. حالا واقعا آقای قالیباف باید برای نردبام بازنشده و تشک بادنشده خدمتش را از مردم دریغ کند؟ واقعا این کسانی که خواستار استعفای آقای قالیباف هستند بروند و بزرگراه دوطبقه صدر را ببینید و خجالت بکشند.

این چیزها در تهران و کشور طبیعی است و هر چند سال یک بار اتفاق می‌افتد. ما باید به جای احساسی شدن و احساسی رفتار کردن، مشکل را از ریشه حل کنیم. به خبری از سال 1381 دقت کنید:

محمد عطریانفر، رییس وقت شورای شهر تهران، در واکنشی در پی این حادثه گفت: «حادثه تلخ غرق شدن شش دختر دانش‌آموز در دریاچه پارک شهر به ما نشان داد که مدیریت شهری در کشور ما آشفتگی بسیار دارد. باید با این موضوع به صورت ریشه‌یی و جامع در کشور برخورد شود.»

این برخورد یعنی همین مدیریت جهادی که آقای شهردار می‌گویند. البته در مدیریت جهادی هم گاهی نردبام باز و تشک باد نمی‌شود. حتا مورد داشته‌ایم که در آلمان که البته به گفته مسؤولین ما از آن‌ها در آتش‌نشانی جلوتریم هم گاهی نردبام باز و تشک باد نمی‌شود. اصلا اگر خودتان توی خانه با یک نردبام و یک تشک امتحان کنید، می‌بینید که گاهی آن باز و این باد نمی‌شود.

تا سال 1402 مواظب خودتان باشید.

باقی بقای‌تان

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور