سیتالوپرام 23 آذر

اول باید جامعه را فیلتر کنیم!

فرمانده نیروی انتظامی در واکنش به حضور برخی مسئولان کشور در شبکه اجتماعی فیس‌بوک، اظهار کرد: اینکه برخی مسئولان بخواهند آرام آرام از خط قرمز عبور کنند و وارد فضایی شوند که بهره‌مندی از آن برای شهروندان ممنوع است، چیز خوبی نیست.

نمی‌دانم مسئولین کی می‌خواهند از بلندگو و رادیو و تلویزیون و ویدئو و ماهواره درس عبرت بگیرند و بدانند که نمی‌شودفیس‌بوک را محدود کرد و فیس‌بوک هم‌‌‌ همان راهی را خواهد رفت که بلندگو و رادیو و تلویزیون ویدئو و ماهواره رفت! حالا جالب است که خود اقای فرمانده می‌گویند نگاه ما به شبکه‌های اجتماعی نگاهی فرصت محور است، حالا این چه فرصت محوری یی است که حضور یک وزیر را در فیس‌بوک برنمی تابد من نمی‌دانم.

حالا سوال اینجاست که چرا عبور آرام آرام چیز خوبی نیست؟ از قدیم هم گفته‌اند خط قرمز‌ها را باید آرام آرام رد کرد. البته از خط قرمزهایی که خط قرمزهای الکی هستند باید عبور کرد و گرنه همه می‌دانیم خط قرمزهایی است که همه ملزم به رعایت آن هستیم و اصلا اگر یک روز مسئولین بگویند می‌خواهیم از آن عبور کنیم مردم نمی‌گذارند. اما فیس‌بوک این طوری نیست. واقعا نمی‌دانم برخی این همه حوصله از کجا می‌اورند که هی درباره فیس‌بوک حرف می‌زنند. فیس‌بوک هست و مردم و مسئولین هم در آن هستند و کسی هم از فیلترینگ آن ناراضی نیست و کسی هم از اینکه بداند حضور درفیس‌بوک جرم است نمی‌ترسد چون اصلا باور نمی‌کند جرم باشد! یعنی اگر کسی در فیس‌بوک است و عکس‌های زیبای پرندگان را منتشر می‌کند مجرم است؟ یعنی کار او جرم است و پاداش صدمیلیونی به مدیران سازمان تامین اجتماعی هم جرم است؟ اما آیا حضور در جامعه جرم است؟ فیس‌بوک هم جامعه مجازی است! در یک جامعه هم معتاد هست هم دکتر و هم استاد و دانشجو و خانه دار و محصل و دزد و کاسب و نماینده مجلس و روزنامه‌نگار و بیکار و کارمند و قصاب و… پس اگر قرا باشد فیس‌بوک را به دلیل حضور برخی از انسان‌های بی‌اخلاق و یا ضددولت و حکومت فیلتر کنیم اول باید جامعه را فیلتر کنیم! ولی جامعه را که نمی‌شود فیلتر کرد؛ می‌شود؟ از آقایان باشد می‌گویند لازم باشد می‌شود!

ماجرای عزیزم، عجقم

دو نفر از دخترهای دهه هفتاد به بالای فامیل با هم حرف می‌زنند. تندتند یک چیزهایی می‌گویند.. می‌خندند. اول فکر می‌کنم فرانسوی خرف می‌زنند. دقت که می‌کم می‌بینم فرانسوی نیست. چیزی شبیه زرگری است اما نه سنشان به دانستن زبان زرگری می‌خورد نه چیزی که می‌گویند. هر چه دقت می‌کنم نمی‌فهمم چه می‌گویند. البته وسط حرف‌‌هایشان چیزهایی مثل عجقم می‌شنوم و قلبونت بلم. حرفشان که تمام می‌شود نگاهم می‌کنند. هر دو بلند می‌خندند. می‌گویم ببخشید قصد فضولی نداشتم ولی به چه زبانی حرف می‌زدید؟ می‌گویند به زبان من درآوردی خودمان حرف می‌زنیم. می‌گویم آفرین؛ فضولی می‌کنم و می‌پرسم خب چه می‌گفتید؟ می‌گویند راستش هیچی! پرت و پلا می‌گفتیم. می‌گویم یعنی هیچ مفهومی نداشت؟ می‌گویند زیاد نه. می‌گویم پس عجقم یعنی چه؟ می‌گویند عجقم یعنی عزیزم. دیگر ادامه نمی‌دهیم. آن‌ها می‌روند و من می‌مانم و فکر می‌کنم چطوری عزیزم تبدیل به عجقم می‌شود! شما می‌دانید؟

خوب است

در جریان مناظره آقای بذرپاش و آقای کواکبیان وقتی آقای کواکبیان اسم احمدی‌نژاد را می‌اورد اقای بذرپاش عصبانی می‌شود و می‌گوید حق ندارید اسم کسی را که حضور ندارد بیاورید و اتهام بزنید.

اصلا همین که دوستان به این نتیجه رسیده‌اند که نباید پشت سر کسی که حضور ندارد حرف بزنند خوب است! خوب نیست؟

دفتر رئیس جمهور سابق

رئیس دفتر: می‌خواهد شما را زیر سوال ببرند.

رئیس: نمی‌توانند؛ مهم مردم هستند که می‌دانند یک قران در سازمان تامین اجتماعی حیف و میل نشده است.

رئیس دفتر: البته شاید مقداری میل شده باشد ولی بنده چیزی حیف نشده است!

رئیس: تو با منی یا دشمنانم؟

رئیس دفتر: من با شما هستم ولی

رئیس: وقتی با منی دیگر ولی ندارد

رئیس دفتر: بله چشم

رئیس: اگر جرات دارند با من مناظره می‌کنند

رئیس دفتر: معلوم است جرات ندارند، مادرنزاده است بتواند با شما مناظره کند

رئیس: چه فایده

رئیس دفتر: حالا خودتان را ناراحت نکنید، چای بریزم؟

رئیس: با نبات بیاور تا بنشینیم فکری کنیم برای آینده‌مان! آینده‌مان در خطر است.

رئیس دفتر: آینده مال شماست

رئیس: به جای شیرین کاری و شیرین زبانی حرف‌های دشمنانم را توی رویم تکرار نکن!

رئیس دفتر: چشم

ادامه دارد…

صفحه‌ی سیتالوپرام: شنبه ۲۳ آذر، چلچراغ، شماره‌ی ۵۴۸

مغربیه، قسمت دوم

1

به مغربیه خوش آمدید. این غرب است، البته نه غرب استعماری یا غرب استثماری یا غرب اسکتباری یا غرب وحشی. اینجا غرب بی‌صفت است. البته نه بی‌صفت به آن معنا بی‌صفت به این معنا که اینجا غرب بدون پیش‌داوری است!

ایرانی‌ها در سده‌‌ی گذشته و همچنین در حال حاضر هر وقت به بلاد فرنگ رفته‌اند یا کاملا شیفته‌ی آن شده‌اند و یا کاملا از آن متنفر شده‌اند. البته برخی از ایرانی‌ها در دهه‌های گذشته راه سومی را پیدا کردند و تصمیم گرفتند در غرب تحصیل کنند و اقامت یکی از کشورهای غربی را به دست بیاورند و خانواده‌شان برای زندگی به غرب بفرستند و تعطیلات را در غرب باشند ولی تنفرشان را از غرب حفظ کنند تا مسئولیت‌شان حفظ بشود.

اما در طول سالیان دراز غرب‌ستیزی و غرب‌پذیری، بودند کسانی که هم از بد غرب گفتند و هم از خوبش. مثلا همین آسد مسعود شجاعی طباطبایی خودمان که تازه از بلاد افرنجیه برگشته است. آنجا که بود مدام توی فیس‌بوکش عکس و خاطره می‌گذاشت! هم از بدی‌هایی که به نظرش رسیده می‌گفت هم از خوبی‌ها!

 2

مگر غرب خوبی هم دارد؟

پس ندارد؟ اگر نداشت همین مجله که دست‌تان است، دست‌تان نبود!

3

 آیا غرب‌زدگی خوب است؟

کلا زدگی خوب نیست؛ چه غرب‌زدگی باشد چه گرمازدگی و سرما‌زدگی. اصلا چرا من حرف می‌زنم از آقا جلال بشنوید: «غرب‌زدگی می‌گویم همچون وبازدگی. و اگر به مذاق خوشایند نیست، بگوییم همچون سرمازدگی یا گرمازدگی. اما نه، دست کم چیزی است در حدود سن‌زدگی!»

4

آیا غرب‌نزدگی خوب است؟

خیر، خود غربی‌های یک زمانی نگاه به دست ما شرقی‌ها کردند تا در نهایت انقلاب صنعتی کردند! اما آنها شرق‌زده نشدند. هر چه خوب بود بردند! ما ولی درهم و بی‌خود از غرب چیز آوردیم. یک بار یک تاجر چینی می‌گفت: به جان خودم ما در چین جنس درجه یک هم تولید می‌کنیم، ولی تاجرهای ایرانی جنس بنجل می‌خرند، بعد مردم ایران به ما فحش می‌دهند.

حالا که نام چین به میان آمد بدنیست بدانید آقای لاریجانی به‌تازگی از چین و شهر شانگهای دیدن کرده است و سوار بر قطاری مغناطیسی شده است که فاصله ۴۰ کیلومتری بین فرودگاه شانگهای و شهر شانگهای را در زمان هفت دقیقه طی می‌کند. جل‌الخالق!

در پایان بحث چین این را هم اضافه کنم که برخی چین‌زده هم داریم. یعنی ما علاوه بر غرب چشم‌وگوش‌مان به شرق دور هم هست. یادتان باشد آقای رضایی نامزد یازدهمین دوره ریاست جمهوری گفته بود راه نجات اقتصاد ما پیروی از الگوی رشد چین است. حالا چه چیزمان شباهت به چه چیز چین دارد بماند.

5

این دوست ما

یکی از دوستان در فیس‌بوک نوشته بود: کت شلوار انگلیسی پوشیده، عینک آلمانی زده، ساعت سویسی بسته، کفش ایتالیایی به پا کرده، ادوکلن فرانسوی زده، ماشین ژاپنی سوار شده، روی یک صندلی چینیِ چرخان نشسته و داره درباره استقلال ایرانی صحبت می‌کنه.

البته این دوستم انتظار ندارد که طرف چوغا و کلاه‌نمدی بپوشد، عینک نزند، ساعت نبندد، گیوه به پا کند، سدر به خود بزند، استر سوار بشود و روی صندلی چوبی بنشیند و درباره‌ی استقلال ایرانی حرف بزند، این دوستم صرفا خواسته بگوید غرب آن قدرها هم بد نیست!

6

بعله

مشهور است ترکیب «غرب‌زدگی‌» را نخستین بار احمد فردید مطرح کرد. فقط خواستم کمی اطلاعاتم را رخ بکشم و قصد طنازی در این زمینه را نداشتم!

7

عجب

برخی از آدم‌ها از همان فرودگاه امام شیفته غرب می‌شوند و تاریخ عکس‌ها و نوشته‌های اینترنتی‌شان را میلادی می‌کنند. یک باز یکی از دوستان از فرودگاه امام توییت کرده بود که: دلم برای وطن تنگ است!

8

نفت چیز بدی است؟

می‌دانید چرا «مستشرق» داریم ولی «مستغرب» نداریم. می‌دانم که می‌دانید و می‌دانم که می‌دانید بیشتر از این که غربی‌ها به شرق بیایند ما به غرب رفته‌ایم. البته آنها برای شناخت شرق به شرق آمدند و ما برای زندگی کردن در غرب به غرب رفتیم. البته وقتی آنها به شرق آمدند و دیدند شرقی‌ها و ما ایرانی‌ها بعد از آن همه تحول علمی و ادبی در خواب ناز هستیم و در دوران فترت زندگی می‌کنیم ناگهان تصمیم به دوشیدن ما گرفتند! حرف بدی زدم؟ آنها ما را دوشیدند حرف بدی است؟ منظورم نفت‌مان است، نفت ما دوشیدند، مگر نفت را نمی‌دوشند؟

9

ها؟

می‌گویند: ناصرالدين شاه در تمام اين سفرها به تفريح و خوشگذراني، بازديد مراكز ديدني و سيرك، باغ‌وحش، شركت در مجالس رقص و موسيقي و لهو و لعب، تماس با مقامات بلندپايه كشورهاي ميزبان، تماس با رهبران گروه‌هاي يهودي و امضاي پيمان‌هاي واگذاري امتيازات اقتصادي سرگرم بود.

البته سلطان صاحب‌قران از سفرهای فرنگش برای کشور دستاورد هم آورد. یعنی بیچاره نرفته عیاشی کند رفته بود ببیند اوضاع چگونه است، حالا آن وسط اگر اتفاقی افتاده بعد از این همه سال به من و شما مربوط نیست. به هر حال رفتن ناصرالدین به فرنگ خوبی هم داشته است، نمونه‌اش تکیه دولتی که ساخت. ها؟

10

باید کاری کرد

این چاقی و چیپس‌خوردن‌های مکرر و میل به خوردن انواع همبرگر همه از غرب و البته از قلب ایالات‌متحده‌امریکا آمده است. البته الان چون رابطه با امریکا تبدیل به یک امر نسبی شده است نمی‌خواهم وارد جزییات بشوم چون ممکن است برخی بگویند دارم چوب لای دیپلماسی دولت می‌گذارم، ولی همین یک نکته را کوتاه عرض کنم خدمت‌تان که نخورید، از این مزخرفات غربی که خودشان کنارش گذاشته‌اند نخرید و نخورید. سوسیس و کالباس و پیتزا را هم به این جمع اضافه کنید. البته شما باید یادتان باشد آبگوشت هم زیادش خیلی خوب نیست و کله‌پاچه کمش هم ضرر دارد. می‌دانم خیلی سخت است انسان بخواهد راه اعتدال را در پیش بگیرد ولی چاره نداریم باید کاری کنیم.

11

خدانگهدار

تا هفته بعد مواظب خودتان باشید و سعی کنید هنگام نگاه کردن به ماهواره زیاد تحت‌تاثیر فرهنگ غربی قرار نگیرید و جنبه‌های خوبش را یاد بگیرید و مثل آن آدم‌هایی نشوید که اولین چیزی که از زبان خارجی یاد می‌گیرند فحش‌های آن است.

مشرقیه، صفحه مغربیه، شماره دوم، 15 آذر ۱۳۹۲

سیتالوپرام 30 آذر

دنیای بدون مادربزرگ

من در خانه‌ای بزرگ شدم که مادربزرگ داشت. یعنی مادربزرگ پدری‌ام با ما زندگی می‌کرد. علاوه بر مادربزرگ، خواهر مادربزرگم که می‌شد خاله‌ی پدرم زیاد به خانه ما می‌آمد. نام مادربزرگم «خیربانو» بود و نام خواهرش «خُرامان». نام‌های اصیل‌ ایرانی خیلی در میان لرها رواج داشته و دارد. مثلا نام یکی از عمه‌های پدرم «بانوگُشسب» بود و نام عمه دیگرش «اَشه بانو».

کودکی‌ام در خرم‌آباد به گیسوان حنا بسته‌ی بافته شده‌ی مادربزرگی گره خورده بود که اولین قصه‌گوی زندگی‌ام بود. من هر چه از مثل لُری به حافظه دارم از مادر خودم و عمه‌ی بزرگم آموخته‌ام و هر چه از مَتَل و قصه بلدم از مادربزرگم یاد گرفته‌ام. کودکی‌ام در دامان مادربزرگی سپری شد که بارها و بارها برایم متل «ملک جمشید و ملک خورشید» را روایت می‌کرد و من هزار بار از او داستان «هَمیل و مَمیل» یا چله کوچک و چله بزرگ را شنیده بودم! شاید علاقه‌ام به طنز از داستان‌های طنز همین مادربزرگ شروع شد که روایت‌هایی طنز از «بَلیل» یا همان «بهلول» برایم تعریف می‌کرد و هزار قصه طنز لُری در حافظه داشت.

من با مادربزرگ بزرگ شدم. هم واژه‌های لُری را آموختم، هم متل تعریف کردن را یاد گرفتم، هم مثل بلد شدم و هم هر چه از طب سنتی و آداب نگهداری فرزند می‌دانست آموختم.

مادربزرگم زن دوم پدربزرگم بود. او در جوانی سه پسر به دنیا آورد که هر سه قبل از سه‌چهار سالگی مردند. در اثر آبله یا سرخک یا یرقان. خودش می‌گفت پسرهایم بزرگ و سنگین بودند ولی ناگهان بیمار می‌شدند و می‌مردند. پدرم چهارمین پسری بود که مادربزرگم به دنیا آورد و زنده ماند. بعد از پدر هم دو دختر به دنیا آورد که عمه‌های مهربانم هستند.

مادربزرگ را «دا» صدا می‌کردیم. «دا» یا «دالکه» در گویش لری به معنی مادر است. از ریشه اوستایی به معنای دادن و آفریدن که به صورت «دایه» در فارسی هم هست. دا حالا در میان ما نیست. هفته پیش کوله‌بارش را جمع کرد و رفت. ما را به خدا سپرد و رفت.

این یادداشت را نوشتم تا از همه مادربزرگ‌ها یادی کرده‌ باشم. می‌دانم چقدر مادربزرگ‌تان را دوست دارید و یا چقدر دوست داشته‌اید و حالا چقدر دل‌تان برایش تنگ است. ما، یعنی من و همسرم در مدتی کوتاه دو مادربزرگ را از دست دادیم. یکی به گیلکی قربان صدقه‌مان می‌رفت و دیگری به لُری. این یادداشت را نوشتم تا بگویم دنیای بدون مادربزرگ دنیای سخت‌تری است.

یک پیشنهاد به مجلس مقتدر

این روزها نمایندگان محترم مجلس سعی می‌کند اقتدار و در راس‌امور بودن‌شان را به شکل‌های مختلف نشان بدهند. یعنی هر چه در طول هشت سال و چهار سال گذشته در راس‌امور نبودند یا خودشان به مصلحت نخواستند در راس‌امور باشند، الان سعی می‌کنند به دولت روحانی بفهمانند که ما هستیم و قضیه آن کارت هدیه‌ها هم دروغی بیش نیست و اصلا چون بودجه کم است ما استعفا می‌کنیم!

یعنی برخی از نمایندگان یک لحظه پیش خودشان فکر نمی‌کنند که باید یک فرقی میان نماینده مجلس و مردم عادی وجود داشته باشد. مردم به نمایندگان رای داده‌اند تا از حق آنها دفاع کنند نه این که دسته جمعی استعفا بدهند! این کار را همه بلدند، استعفا کردن که کاری ندارد. پیشنهاد و توصیه ما به برخی از نمایندگان این است که برای این نشان دادن اقتدار خود و مجلس به دنبال روش‌های دیگری باشند و بدانند با این حرکات نمایشی در انتخابات بعدی رای نخواهند آورد و با استعفا کردن توجه مردم از قضیه کارت‌های هدیه منحرف نمی‌شود. حالا خود دانید!

ایران دو طبقه

در کشور ما فقط پوشش و سبک زندگی تابع مد نیست. شهرسازی و کارهای عمرانی و دولتی هم گاه تابع مد است. یعنی حالا که بزرگراه صدر دو طبقه شده است تب دو طبقه کردن در کشور شروع شده است و مثلا معاون فنی ،عمرانی استانداری البرز گفته: طرح دو طبقه کردن اتوبان کرج – تهران در محدوده استحفاظی البرز در دستور کار مسئولان قرار گرفته است.

البته می‌دانید که دو طبقه کردن چیز تازه‌ای نیست و دولت سابق تقریبا جامعه‌ای دو طبقه را تحویل آقای روحانی داده است که گزارش صدروزه هم موید این نکته است!

این همه زیرساخت بس نیست؟

«شهلا کاظمي‌پور» استاد دانشگاه تهران: اگر کاهش میزان باروری را به عنوان یک تهدید تلقی مي‌کنیم و به‌دنبال افزایش باروری هستیم باید زیرساخت‌ها را نیز برای تازه واردین تا قبل از به دنیا آمدنشان فراهم کنیم.

عجب! انگار خانم کاظمي‌پور در شهر رفت‌وآمد نمی‌کند و این همه زیرساختی که آماده شده است را نمی‌بیند‍! یعنی ایشان تا به حال بیلبوردهای تبلیغاتی با عنوان «یه گل بهار نمی‌شه» و «زندگی بهتر فرزند بیشتر» را ندیده‌‌اند؟ زیرساخت از این بهتر؟ این بیلبوردها توی کشورهای اروپایی نصب می‌شد الان مردمش غوغا کرده بودند از بس بچه‌دار می‌شدند اما مردم ما متاسفانه با تبلیغات میانه‌ خوبی ندارند و اتفاقا ضدتبلیغ عمل می‌کنند. چرا این کار را می‌کنند دقیقا نمی‌دانم. شما می‌دانید؟

نفهمیدیم چه شد!

هوشنگ امیراحمدی، رئیس شورای آمریکاییان و ایرانیان: ايران به «تله ترك مذاكرات» نيفتد!

یکی می‌گوید مذاکرات تله است و یکی می‌گوید ترک مذاکرات تله است! خدا از سر تقصیرات کرسیتف کلمب نگذرد با این کشوری که کشف کرد!

مژده

همان‌طور که می‌دانید اختلاس بزرگ و افتخارآفرین 3 هزار میلیارد تومانی در شهریور 1390 رسانه‌ای شد و حالا هم بد نیست بدانید که اختلاس دیگری رسانه‌ای شده است که اختلاسی 4 هزار میلیارد تومانی است. پس در سال 1394 باید منتظر کشف یک اختلاس 5 هزار میلیارد تومانی باشیم. فقط من مانده‌‌ام با این همه اختلاس چطور هنوز اسکناس توی بازار هست!

صفحهٔ سیتالوپرام: شنبه 30 آذر ۱۳۹۲، چلچراغ، شمارهٔ ۵۴9

«وی‌چت» جام مردم‌نماست!

سرخوش اهل مطالعه نیست. او با خواندن یکی دو خط سرگیجه و بعد سردرد و در نهایت سرسام می‌گیرد. او اغلب خبر را می‌شنود. یا از رادیو تلویزیون و یا از مردم.

یک روز سرخوش در اتوبوس بی‌آرتی بود که شنید در رادیو می‌گویند «وی‌چت» خانواده‌های ایرانی و جوانان ایرانی و فرهنگ ایرانی و بقای ایرانی را تهدید می‌کند. سرخوش دقیقا نفهمید چه چیزی چه چیزی را تهدید می‌کند ولی «وی‌چت» را به حافظه سپرد. یک روز دیگر سرخوش در اتوبوس معمولی بود که شنید کسی از پشت سرش آرام می‌گوید: بلاگرفته «وی‌چت» رو روشن کن! سرخوش که می‌دانست «وی‌چت» تهدید بزرگی است به سمت صدا برگشت و گفت: «وی‌چت» تهدید بزرگی است به جوانیت رحم کن! صاحب صدا بلند گفت: کی با تو بود عمو جون بی‌خیال.

سرخوش توی مترو ایستاده بود و به بقیه مردم نگاه می‌کرد. همه داشتند با موبایل ور می‌رفتند که ناگهان یک آقایی بلند شد و محکم زد توی گوش یک پسری و گفت: فکر نمی‌کردی موبایل دخترم دست من باشه، ها؟

سرخوش به بازار پایتخت رفت و وارد اولین مغازه شد. گفت می‌خواهم «وی‌چت» را ببینم. گفتند: اول باید نصب کنی. گفت: من موبایل ندارم. یکی گفت بیا ببین. سرخوش رفت و مربعی سبز را دید که دو تا بالن چشم‌دار تویش بودند. گفت: همین؟ گفتند: همین!

سرخوش به خانه رسید. تا زنش را دید گفت: می‌دانی «وی‌چت» چیست؟ گفت: نه! گفت: می‌دانی جام‌ جهان‌نما چیست؟ گفت: بله. گفت: «وی‌چت» جام مردم‌نماست و مردم را به هم نشان می‌دهد. زنش تا این را شنید گفت: خاک بر سرم این که برای ما تهدید است. سرخوش خوشحال شد و گفت: آفرین، رادیو هم همین را می‌گفت. عجب زن عاقله‌ای هستی تو!

روزنامه آرمان، سه شنبه 3 دی، شماره ۲۳۶7 صفحه آخر، ستون سرخوشانه

به ارواح خاک پدرم!

سرخوش کنار خیابان ایستاده بود که یک ون پُر از بچه جلوی او و پشت چراغ قرمز ایستاد. سرخوش اول نگاهی به بچه‌ها کرد و بعد زل زد به راننده. راننده چند ثانیه بیشتر زیر نگاه سرخوش تاب نیاورد و گفت: چیه عمو؟ آدم ندیدی؟ سرخوش گفت: اختیار دارید، پدر نمونه ندیده بودم. حقیقتا عکس شما رو باید بزنند روی بیلبوردها. راننده که متوجه حرف سرخوش نشده بود گفت: برو بابا دیوانه! سرخوش گفت: زشت است جلوی بچه‌ها از این الفاظ به کار ببرید. راننده گفت: اینا خودشون ختم روزگارن. سرخوش گفت: به هر حال شما پدر هستید باید موجه حرف بزنید. راننده باخنده گفت: من غلط بکنم، دیوانه‌ام مگر پدر این قدر بچه باشم. سرخوش گفت: کارتان برای رشد جمعیت خوب است. راننده گفت: نه آقا جان من پدرشان نیستم، اینها خودشان صاحب دارند. من پدرم زیاد در زندگی درآمده است اما هرگز پدر نشده‌ام. سرخوش گفت: ان‌شاالله می‌شوی. راننده گفت: شوما مادر بچه‌ها رو پیدا کن اونم به‌چشم! سرخوش گفت: مگر زن نداری؟ راننده گفت: زنم کجا بود؟ سرخوش گفت: حیف جوانی‌ات نیست؟ راننده گفت: چهل سال دارم. سرخوش گفت: حالا که عقل‌ات کامل شده زن بگیر. راننده گفت: خودت چرا زن نمی‌گیری؟ سرخوش گفت: بنده عیال دارم. راننده گفت: اولاد چه؟ سرخوش گفت: در فکریم ان‌شاالله. راننده گفت: پس دست بجنبون که بچه‌ات قسم نخوره به ارواح خاک پدرم!

حرف راننده خیلی روی سرخوش تاثیر گذاشت، پس دو ساعت تمام در اتاق را به روی خود بست و حساب‌کتاب کرد و بعد از دو ساعت بیرون آمد و به عیال گفت: آن موضوع منتفی است چون با این وضع فقط می‌توانیم از یک مرغ نگهداری کنیم،‌ آن هم نه همه ماه. فقط بیست روز. زنش گفت: واقعا منتفی است؟ سرخوش جواب داد: مگر این که راضی باشی بچه‌ام به جای این که بگوید به ارواح خاک پدرم، بگوید به روح بابای گوربه‌گور شده‌ام! راضی هستی؟

روزنامه آرمان،  یکشنبه 1 دی، شماره ۲۳66 صفحه آخر، ستون سرخوشانه

ما اگر جوجه داشتیم عاقبت‌مان این نبود!

 اول خواستم درباره استاد مشایخی بنویسم و بگویم شما قبل از ماچ کردن کتف و شانه مسی، تمرینی چند کتف و شانه را در مام‌ میهن ببوس که کتف و شانه‌های زیادی برای بوسیدن هست، اما منصرف شدم.

بعد خواستم درباره فیلتر شدن «وی‌چت» بنویسم و بگویم از بس که فیلترشکن ملت روشن است، اصلا نمی‌فهمند چه چیزی کی فیلتر شد، اما منصرف شدم.

بعد خواستم درباره ب.ز. یا همان استاد بابک خان زنجانی بنویسم که دیدم یکی دیگر به نام ر.ض. پیدا شد که صدتا زنجانی و مرتضوی و جزایری را درس می‌دهد، پس منصرف شدم.

بعد خواستم درباره شب یلدا و شمردن جوجه‌ها در آخر پاییز بنویسم که دیدم موضوع تکراری است و ما اگر جوجه داشتیم، عاقبت‌مان این نبود.

بعد خواستم درباره حذف فیلم اصغر فرهادی از اسکار 2013 بنویسم، گفتم ممکن است نوشته‌ام احساسات آن چندصدهزار نفر هم‌وطن معارض و معترض به مسی را جریحه‌دار کند و کار بالا بگیرد، پس بی‌خیال شدم!

بعد خواستم درباره تهدید اوباما به وتوی رأی کنگره درباره تحریم‌ها بنویسم، گفتم شاید نوشته‌ام در تضاد با سرمقاله کیهان باشد و بعدا برایم سابقه بشود و ننوشتم.

بعد خواستم درباره استعفای رویانیان بنویسم که دیدم نوشتن همانا و رودررو شدن با پروین همانا و گفتم کدام رعیت با سلطان درافتاد که ورنیفتاد؟

بعد خواستم درباره احمد مسجد‌جامعی و شهر تهران بنویسم که دیدم باید درباره احمد مسجد‌جامعی و شهر موش‌ها بنویسم که خوبیت ندارد بنویسم و آن‌را هم کنار گذاشتم.

 می‌بینید؟ این روزها یا باید هیچ چیز ننویسی یا باید درباره هزار چیز بنویسی! راستی شما می‌دانید 87 میلیارد یورو را چگونه می‌شود از ایران به ترکیه برد؟ حتما می‌گویید به راحتی. راستش نظر من هم همین است!

 باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

یعنی بیچاره‌مان کردی آقای جنتی!

 علی جنتی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، گفت: ۷۱‌درصد خانواده‌های تهرانی مشتری برنامه‌های کانال‌های ماهواره‌یی هستند!

یعنی بیچاره شدیم. دوستان در مرکز پارازیت کشور تا قبل از انتشار این آمار طوری پارازیت می‌انداختند که تخم مرغ‌های توی یخچال‌مان آب‌پز می‌شد. حالا با آماری که آقای وزیر داده است باید منتظر پارازیت‌های بیش‌تری باشیم. واقعا که برخی از مسؤولین اصلا رعایت حال ما شهروندان را نمی‌کنند. من بار‌ها گفته‌ام که ما باید از آقای احمدی‌نژاد درس بگیریم و برخی روش‌های او را ادامه بدهیم و همیشه آمار خوب بدهیم و وقتی از ما می‌پرسند چند درصد از مردم تهران ماهواره می‌بینند، لبخند بزنیم و بگوییم منفی ۷۱ درصد!

 آقای جنتی در ادامه گفته‌اند: در شورای فرهنگ عمومی ۳۱ نفر عضو هستند و نظیر چنین جلساتی در تمام استان‌ها هم برگزار می‌شود که در مجموع حدود ۱۰‌هزار نفر درگیر آن هستند. او اضافه کرده: باید ببینیم خروجی این جلسات چه بوده و تا چه حد در راستای اهداف و راهبردهای ما و کشور تأثیر‌گذار بوده است.

 خدمت آقای وزیر عرض می‌کنم این جلسه‌ها اگر خروجی نداشته باشد، ولی ورودی دارد و آن هم ورود حق‌الجلسه به حساب دوستان است. حالا چرا شما می‌خواهید ۱۰ هزار نفر را از نان خوردن‌های آن‌چنانی بیندازید، من نمی‌دانم! شما می‌دانید؟

 باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

بیماری ابعادزدگی را جدی بگیریم

 برای من روز خوب روزی است که در آن اختلاس تازه‌ای کشف نشده باشد و ابعاد تازه‌ای از چیزی بیرون نیفتاده باشد. امروز از آن روزهاست. نه خبری از اختلاس هست و نه از ابعاد تازه. من زیاد از اختلاس نمی‌ترسم، چون به هر حال بشر طمع دارد و همیشه امکان این‌که عده‌ای در جایی پول ملت را بالا بکشند، هست، ولی من از ابعاد تازه بیش‌تر از هر چیزی می‌ترسم. از ابعاد تازه اختلاس، ابعاد تازه استعفا، ابعاد تازه سخنرانی، ابعاد تازه مذاکره، ابعاد تازه تبانی در فوتبال، ابعاد تازه قاچاق، ابعاد تازه تحقیق و تفحص، ابعاد تازه نشست، ابعاد تازه جلسه، ابعاد تازه جنگ، ابعاد تازه رکود اقتصادی و ابعاد تازه آلودگی هوا.

 راستش برای همین ابعاد تازه و ابعادزدگی، پیش دکتر رفتم. وقتی درصد ابعادزدگی‌ام را دید، گفت، در خطر ابعادزدگی مینور قرار داری و نباید بگذاری ابعادزدگی‌ات ماژور بشود. گفتم دستم به دامنت دکتر هر کاری می‌توانی بکن. گفت فعلا برایت زولُفت می‌نویسم. یک مدت زولُفت بخور تا ببینیم چه می‌شود! گفتم برای همه آن ابعاد فقط یک قرص؟ گفت زولُفت فیل‌افکن است، بخور خوب می‌شوی. گفتم مگر فیل‌ها هم مثل ما انسان‌ها… گفت مثال زدم.

به توصیه دکتر نباید روزنامه بخوانم و اینترنت‌گردی هم ممنوع است. باید خودم را از ابعاد تازه دور نگه دارم. ولی راستش هنوز این کار‌ها را می‌کنم. البته امروز چیزی در اینترنت ندیدم، ولی هنگام پیاده‌روی روی شیشه یک نمایشگاه چیزی دیدم که برایم ابعاد تازه‌ای نمایان کرد. روی شیشه نوشته بود: مرسدس بنز C۲۰۰ مدل ۲۰۱۴ با سقف پاناروما (!) به‌صورت «قسطی» و با قیمت کل دو میلیارد و 500 میلیون تومان و در اقساط ماهانه شش میلیون تومان و با پیش‌پرداخت یک و نیم میلیارد تومان برای شما که دوست دارید متفاوت برانید!

الآن ابعاد تازه‌ای از متفاوت راندن را کشف کرده‌ام و زولُفت لازم شده‌ام. فکر می‌کنم پیاده‌روی را هم باید کنار بگذارم. حالا که باید زولُفت را بخورم، این را هم بگویم که بروید ابعاد تازه آقای ب.ز. را بخوانید ببینید چه خبر است. ابعادش آن‌قدر گسترده است که فیل را زولُفت لازم می کند. ما که آدمیم.

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

مجلس دیگر تحقیق‌وتفحص نکند!

 وقتی یک جای ماشین خراب می‌شود، تا آن را تعمیر نکنید، بقیه جاها خوب کار می‌کنند، ولی به محض این‌که آن قطعه را تعمیر یا تعویض کنید، خرابی‌ها هم شروع می‌شود. خانه هم همین‌طور است؛ اول می‌گویید فقط دیوارها را رنگ می‌کنم، ولی بعد که به خود می‌آیید، می‌بینید که همه جای خانه مشکل دارد و از کف تا سقف باید تعمیر شود. البته گاهی هم مشکل از کف و سقف نیست و خانه از پای‌بست مشکل دارد که مشکلی است اساسی.

حالا حکایت این روزهای سازمان تأمین‌ اجتماعی است. اول با یک تحقیق‌وتفحص ساده شروع شد، ولی هر چه پیش رفتند، دیدند اوضاع خراب‌تر می‌شود و آن‌قدر خراب شد که کار به مجلس هم کشید. به هر حال تاریخ ثابت کرده است که چه مجلس اصلاح‌طلب باشد و چه اصول‌گرا و متهم چه شهرام جزایری باشد، چه قاضی مرتضوی، بالأخره مجلسی‌ها هم دستی در ماجرا دارند که اغلب دست بگیر است! توصیه می‌کنیم که مجلس دیگر تحقیق‌وتفحص نکند، چون هم به نفع خودش است و هم مردم دیگر طاقت شنیدن این چیزها را ندارند. بگذارید فکر کنیم که همه جا همه چیز طبق قانون مدیریت شده است و همه حسبنا‌الله و نعم الوکیل کار می‌کرده‌اند!

اما اگر از مجلس و رییس معزول و کارت‌های هدیه و پول‌های حیف‌ومیل‌شده بگذریم و کاری هم به بدهی‌های استاد بابک زنجانی به وزارت نفت نداشته باشیم، باید خدمت‌تان عرض کنم که با تلاش شبانه‌روزی گروهی از مال‌مردم‌خوران کشور رکورد جدیدی در اختلاس ملی به ثبت رسیده است که هزار میلیارد از رکورد قبلی بیش‌تر است. بله، به‌تازگی و با بازداشت مدیرعامل شرکت تولید‌کننده ورمی کمپوست ملارد از اختلاس بزرگ 4000000000000 (چهار هزار میلیارد) تومانی رونمایی شد تا فصل نوینی در اختلاس کشور گشوده شود. در روزهای آینده بیش‌تر درباره این اختلاس خواهم نوشت، اما سؤالم این است که با این همه اختلاس و حیف‌ومیل در تأمین‌ اجتماعی و بیمه ایران و بدهی‌های استاد زنجانی، این 30 هزار تومان توی کیف من چه می‌کند؟!

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

دو کشف تازه آقای لاریجانی درباره دولت کلنگی و کلنگ دولتی

 به گفته لاریجانی، این‌که در سفرهای استانی 400 هزار میلیارد تومان پروژه عمرانی را کلنگ‌زنی کنیم و تنها 10 هزار میلیارد تومان اعتبار داشته باشیم، نشان می‌دهد این کلنگ‌زنی‌ها تبلیغاتی بوده است و اتمام آن‌ها 60 تا 70 سال طول می‌کشد.

در ادامه این کشف بزرگ آقای لاریجانی عرض می‌کنیم که این کلنگ‌زنی‌ها نشان‌دهنده چند چیز دیگر هم هست:

– این‌که در سفرهای استانی 400 هزار میلیارد تومان پروژه عمرانی را کلنگ‌زنی کنیم و تنها 10 هزار میلیارد تومان اعتبار داشته باشیم، نشان می‌دهد که نمایندگان محترم مجلس آن زمان باید گریبان چاک می‌کردند و استعفا می‌کردند که دوستان در حوزه انتخابیه‌شان کیلویی کلنگ می‌زدند!

– این‌که در سفرهای استانی 400 هزار میلیارد تومان پروژه عمرانی را کلنگ‌زنی کنیم و تنها 10 هزار میلیارد تومان اعتبار داشته باشیم، نشان می‌دهد به کلنگ دولت و دولت کلنگی نمی‌شود اعتماد کرد!

– این‌که در سفرهای استانی 400 هزار میلیارد تومان پروژه عمرانی را کلنگ‌زنی کنیم و تنها 10 هزار میلیارد تومان اعتبار داشته باشیم، نشان می‌دهد آشی که داریم برای دولت بعدی می‌پزیم، ده وجب روغن دارد.

– این‌که در سفرهای استانی 400 هزار میلیارد تومان پروژه عمرانی را کلنگ‌زنی کنیم و تنها 10 هزار میلیارد تومان اعتبار داشته باشیم، نشان می‌دهد که آقای روحانی در گزارش صدروزه‌اش نامردی کرد و فقط از دولت سابق بد گفت!

– این‌که در سفرهای استانی 400 هزار میلیارد تومان پروژه عمرانی را کلنگ‌زنی کنیم و تنها 10 هزار میلیارد تومان اعتبار داشته باشیم، نشان می‌دهد که ماجرای گل‌کاری در سازمان تأمین‌ اجتماعی قسمت خوب ماجرای دولت سابق است.

البته ناگفته نماند آقای لاریجانی یک کشف دیگر هم کرده و گفته است: افکار پوپولیستی نوعی عوام‌زدگی است که نه مردمی و نه براساس رعایت مصالح کشور است که نمونه این‌گونه تصمیمات در نحوه اجرای هدفمندی یارانه‌ها رخ داد و به جای ایجاد مجال برای توسعه عمرانی کشور، هزینه جاری کشور به میزان حداقل 27 هزار میلیارد تومان افزوده شد!

می‌بنیید؟ همان حکایت تفاوت نقشه مار و مار است و آقای لاریجانی چیزهایی می‌داند که هیچ‌کس نمی‌داند و کسی هم تا به حال نگفته است!

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور