درباره بغض حیدری و عشوه‌های شهیدی‌فر

سخنان دکتر روحانی در تلویزیون به مناسبت صدروزگی دولت تدبیر و امید همچنان محل مناقشه و نقد است! برخی هنوز درباره حرف دکتر روحانی که گفت ممنوع‌القلم نداریم بحث می‌کنند و برخی هم همچنان ژست‌ها، ادا‌ها، عشوه‌ها، غمزه‌ها و چشمک زدن‌های آقای شهیدی‌فر را منتشر می‌کنند و برخی هم همچنان در توپخانه نشسته‌اند و شلیک می‌کنند که چرا رییس‌جمهور انشا می‌خواند و چرا او از رییس‌جمهور قبلی انتقاد کرده است.

از قدیم گفته‌اند یک سوزن به خودت بزن، یک جوال‌دوز به مردم! اصلا گیرم که آقای روحانی انشا خوانده باشد، باز خدا خیرش بدهد انشا خواند. دیگران که هنگام پاسخ‌گویی به مردم داستان کوتاه تخیلی می‌خوانند، انشا خواندن از خواندن داستان تخیلی که بهتر است؛ نیست؟ حالا از بحث شیمی می‌گذریم. باز خوب است آقای روحانی فقط دولت قبلی را نقد کرد و کاری به دوره جنگ و دوره سازندگی و دوره پهلوی و قارجاریه و صفویه و خوارزمشاهیان و غزنویان و ساسانیان نداشت و نگفت دولت من پاک‌ترین دولت اعصار است و لیست مفسدان اقتصادی در جیب من است و چه و چه!

برگردیم به اجرای آقای شهیدی‌فر. ایشان آن‌قدر مجذوب محسنات دکتر روحانی شده بود که کم مانده بود وسط برنامه بپرد ایشان را بغل کند. نمی‌دانم چرا مجری‌ها به رییس‌جمهور‌ها که می‌رسند، این‌جوری می‌شوند، آقای حیدری هم همین‌طوری بود. او هم در گفت‌و‌گو با آقای احمدی‌نژاد مسحور می‌شد.

حالا چه یک رییس‌جمهور بگوید نزدیک به صدرصد کار‌ها را انجام داده‌ایم و دولت بعدی باید فقط افتتاح کند و چه یک رییس‌جمهور بگوید فقط سه درصد وعده‌های دولت قبلی عملی شده است، مجری‌ها کلا بغض می‌کنند و می‌گویند آقای رییس‌جمهور شما خودت می‌دانی چقدر خوبی؟ و هیچ‌کدام نمی‌پرسند آقای رییس‌جمهور این آمار را که می‌گویی، از کجا آورده‌ای؟

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

گوش مهم‌تر است یا گوشی؟

سرخوش توی خیابان راه می‌رفت و با برادرش تلفنی حرف می‌زد که ناگهان صدای یک موتور را از پشت سر شنید. سرخوش بلافاصله گوشی را توی جیب کتش گذاشت تا مانع سرقت شود ولی سارق که از قبل دستش را برای سرقت گوشی به سمت او پرتاب کرده بود به جای گوشی گوش سرخوش را کند و برد. سرخوش از درد به خود پیچید و نشست و خواست به اورژانس زنگ بزند که ناگهان سارق بالای سرش ظاهر شد و گفت: گوشت را بگیر و گوشی را بده. ولی سرخوش معامله را قبول نکرد و گفت: از گوش یکی دیگر دارم ولی از گوشی همین یکی است. سارق گفت: دیوانه گوش مهم‌تر است یا گوشی؟ سرخوش گفت: گوشی! سارق گفت: می‌گویم گوشی را بده. سرخوش گفت: نمی‌دهم. پس سارق شمشیر سامورایی را بیرون کشید و آن را زیر گلوی سرخوش گذاشت و گفت: سر مهم‌تر است یا گوشی؟ سرخوش سر و گوشی را به سارق داد! سارق گوش و گوشی را برد و رفت. سرخوش میان جمعیت ایستاده بود و دستمالی را محکم روی گوش بریده‌اش گذاشته بود. ماموری از او پرسید: چه شده؟ سرخوش پاسخ داد: گوشم را کندند و گوشی‌ام را بردند. مامور گفت: عیب ندارد سرت سلامت! مورد داشته‌ایم گوشی را با صاحبش برده‌اند! سرخوش گفت: پس خدا را شکر. سرخوش به خانه رسید، زنش فریاد زد که گوشی‌ات چه شد؟ گفت: کسی نیاز داشت دادم ببرد! زن گفت: پس گوشت کو؟ گفت: طرف خیلی نیازمند بود گوشی را با گوش برد. زنش گفت: قدیم گوشی را با جعبه می‌دزدیدند، زمانه عوض شده!

روزنامه آرمان، شنبه ۹ آذر، شماره ۲۳۴۷ صفحه آخر، ستون سرخوشانه

سيتالوپرام 2 آذر

افسردگی‌ عبارت‌ است‌ از احساس‌ غم‌، دلسردی‌، یا ناامیدی‌ به‌ مدت‌ حداقل‌ دو هفته‌ در اغلب‌ روزها و اغلب‌ ساعات‌ روز، به‌ علاوه‌ علایم‌ همراه‌ مانند بی‌اشتهایی، گوشه‌نشینی، سردرد و… پس اگر احساس افسردگی می‌کنید علاوه بر سیتالوپرام ، ریسه را هم بخوانید تا حال‌تان خوب‌خوب بشود! کلا چلچراغ مجله‌ای ضدافسردگی است.

افتخار برای خانواده

احمد پسرعمه‌ام به تازگی سرباز شده است. این پسرعمه یک روز از سر بیکاری تصمیم گرفت خودش را به سازمان نظام وظیفه معرفی کند. احمد حالا دوران آموزشی را می‌گذارند و مسئول حفاظت و آبیاری باغچه سمت چپ دفتر فرماندهی پادگان است و به این شغل افتخار می‌کند. راستش تا حالا در فامیل ما کسی مسئول حفاظت و آبیاری باغچه سمت چپ دفتر فرماندهی پادگان نبوده است و حالا احمد باعث افتخار ماست. شما هم که دایم از دست سربازی می‌نالید بهتر است بدانید با رفتن به سربازی می‌توانید باعث افتخار خانواده بشوید. البته گمان نکنم بتوانید افتخاری را که نصیب پسرعمه من شده است تکرار کنید ولی شاید بتوانید مسئولیت دیگری بگیرید که تا به حال کسی در خانواده شما نگرفته است.

من و همسایه‌مون

همسایه می‌گفت: قبول دارید کسی که فرش می‌بافه، نباید رو حصیر باشه؟ گفتم: ماهواره زیاد می‌بینی؟ گفت: نه بابا همه‌اش پارازیت است. مال شما مگر پارازیت ندارد؟ گفتم: چرا. گفت: آن قدر پارازیت قوی است که حتی ماهواره بدر و شبکه‌های رسانه‌‌ملی هم پریده است. گاهی فکر می‌کنم منشا پارازیت‌ها روی پشت‌بام است. راستش یک بار هم رفتم بررسی کردم. حالا بگذریم. قبول داری؟ گفتم: منشا پارازیت‌ها را؟ گفت: نه قبول دارید کسی که فرش می‌بافه، نباید رو حصیر باشه! گفتم: بله. گفت: پس چرا هستند؟ گفتم: روی حصیر؟ گفت: بله! گفتم: چه عرض کنم بحثش طولانی است. گفت: من هر چه می‌گویم شما می‌گویید بحثش طولانی است. گفتم: چه عرض کنم، خب با یکی دو جمله نمی‌شود گفت که چرا طرف فرش ابریشمی می‌بافد ولی خانه‌اش را با حصیر فرش می‌کند. به هر حال کوزه‌گر… وسط حرفم پرید و گفت: نگو کوزه‌گر از کوزه شکسته آب می‌خورد! نگو! گفتم: چرا؟ گفت: اصلا چرا کوزه‌گر باید از کوزه شکسته آب بخورد؟ چرا این طور جاافتاده است؟ چرا کوزه‌گر نباید از کوزه سالم آب بخورد؟ چرا؟ چرا این طوری تربیت شده‌ایم؟ واقعا فکر می‌کنید کوزه‌گران خارجی هم از کوزه شکسته آب می‌خورند؟ گفتم: چه عرض کنم! گفت: شما هم که هی می‌گویید چه عرض کنم! گفتم: ولله شما این سوال‌ها را از هر کسی بپرسید همین‌ها را می‌گوید. گفت: شما ولی هر کسی که نیستید! گفتم: شما به من لطف دارید. گفت: قدر خودت را بدان مهندس!

زنده‌باد سیر وطن

این روز‌ها هر چیزی که در ایران هست نوع چینی آن هم هست. اما یک سوال، آیا سیر چینی دیده‌اید؟ بله سیر چینی هم هست، آن هم در شمال کشور و در مرکز سیر یعنی آستانه! این نوع سیر که مزه هر چیز می‌دهد جز سیر، به صورت بسته بندی عرضه می‌شود و قیمتش چند برابر زیر قیمت سیر شمال است. این نوع سیر متاسفانه به دلیل بسته‌بندی جالب و قیمت کم خیلی در شهرهای شمالی طرفدار دارد. به هر حال چین هر چه دارد از صدقه سر ما دارد که هر چه تولید می‌کند می‌خریم. می‌دانم که می‌دانید حضور چین در بازار ایران در هشت سال گذشته چقدر بیشتر شده است، پس لطفا جنس چینی نخرید! آی شمالی‌ها سیر چینی نخرید لطفا! آی ایرانی‌ها می‌دانم که برنج اوروگوئه‌ای کیلویی 2500 تومان است اما برنج هاشمی کیلویی 8000 تومان ولی تا می‌توانید جنس داخلی بخرید. آی کاسبان اهل رودبار، زیتون خارجی نیاورید لطفا! مگر زیتون خودتان چه عیبی دارد؟ اگر بخواهم تا آخر مجله می‌توانم آی بگویم؛ پس آی گفتن را تمام می‌کنم و می‌گویم زنده‌باد جنس وطنی!

 غیرقابل باور

کنترل تلویزیون را دستم گرفته بودم و هی این کانال آن کانال می‌کردم که دیدم در یکی از شبکه‌های تلویزیونی مناظره سیاسی برقرار است و صادق زیباکلام در آن مناظره حضور ندارد. می‌دانم حرفم را باور نمی‌کنید ولی نشستم مناظره تا آخر دیدم. چرا؟ چون می‌خواستم بدانم مناظره سیاسی بدون زیباکلام چه طوری است!

چیستان

یک روز یک نفر در یک کشوری ماشین نویی می‌خرد اما بعد از هزار کیلومتر رانندگی به نمایندگی مراجعه می‌کند و می‌گوید: وقتی باران می‌آید از هر چهار پنجره آب وارد می‌شود، از واشردرسوپاپ روغن می‌ریزد، داخل صندوق عقب آب جمع شده است، کمک فنر عقب صدا می‌دهد، شیشه‌ها کامل در جدار لاستیکی چفت نمی‌شوند، آینه‌های بغل لقی دارند، شیشه جلو لق است،‌ چراغ چک همیشه روشن است و ماشین اغلب گاز نمی‌خورد!

حالا اگر گفتید این اتفاق در کدام کشور رخ داده است؟

 این البته نظر من است!

دبیر شورای عالی فضای مجازی: فیلترینگ از حالت سلیقه‌ای خارج می شود! VPN قانونی را بررسی می‌کنیم.

این که فلیترینگ از حالت سلیقه‌ای خارج شود خیلی خوب است ولی سوال اینجاست که حالت غیرسلیقه‌ای فلیترینگ چگونه خواهد بود؟ ترسم از این است که حالت غیرسلیقه‌ای فلیترینگ بدتر از حالت سلیقه‌ای از آب دربیاید! پس از مسئولان محترم تقاضا می‌کنم که بگذارند فلیترینگ همین طوری بماند. در ضمن همه‌ی لذت استفاده از VPN این است که آدم آن را به هزار ضرب‌وزور به دست می‌آورد و گمان نمی‌کنم استفاده از VPN قانونی چندان لذتی داشته باشد! بعد هم مسئولان چرا به جای راه‌اندازی VPN قانونی کلا فلیترینگ را برنمی‌دارند؟ چون گمان نمی‌کنم تا VPN غیرقانونی هست کسی به دنبال VPN قانونی باشد. این البته نظر من است ولی فکر می کنم اگر مردم زمانی از VPN قانونی استفاده کنند حتما در کنارش از VPN غیرقانونی هم استفاده خواهند کرد. این البته نظر من است!

 دفتر رئیس‌جمهور سابق!

دوستان در حال اثاث‌کشی از ساختمان لادن به ولنجک هستند! لطفا هفته بعد مراجعه کنید!

صفحهٔ سيتالوپرام: شنبه 2 آذر ۱۳۹۲، چلچراغ، شمارهٔ ۵۴5

گزارش 100 روزه یا مستند شوک؟

آقای روحانی دیشب در حالی که متکلم‌ مع‌الغیر بود، در یک گفت‌وگوی زنده تلویزیونی گزارشی از 100 روز عملکرد خودش و دولتش ارائه کرد.

این‌بار برخلاف سال‌های گذشته که دوربین‌ها ثابت، مجری برنامه ثابت و رییس‌جمهور هم‌ تقریبا ثابت بود، هم مجریان و هم رییس‌جمهور و هم دوربین‌ها دائم حرکت می‌کردند! دیشب فضایی روشن و باز را از دفتر رییس‌جمهوری می‌دیدیم، اصلا فضا به‌ قدری روشن بود که آقای روحانی گفت: من سپیده را می‌بینم!

آقای روحانی در گفت‌وگوی دیشب بسیار درباره میراث دولت گذشته حرف زد. البته آمار و ارقامی که آقای روحانی ارائه می‌کرد، نشان‌دهنده این نبود که ما داریم در رفاه غرق می‌شویم و جهان را مدیریت می‌کنیم،‌ بلکه آماری ارائه کرد که عجیب‌وغریب و ترسناک بود و آدم را به یاد مستند شوک می‌انداخت! البته گمان می‌کنم آقای روحانی دیشب مقداری سیاه‌نمایی هم کردند، مثلا آن‌جا که گفتند متوجه شدیم که ذخیره گندم یک استان سه‌روزه است، سیاه‌نمایی بود، چون آقای روحانی باید تحقیق می‌کردند ببینند ذخیره کیک‌خامه‌یی آن استان چندروز بوده است و اگر تحقیق می‌کردند، متوجه می‌شدند دولت خدمت‌گزار قبلی مقدار زیادی کلوچه و چیزکیک برای مردم استان ذخیره کرده است!

آقای روحانی در بخش دیگری از سخنان خود گفتند: «یک عده می‌خواهند شعله آتش اختلافات را روشن نگه دارند و هیزم می‌آورند که روشن باشد و گویی از این موضوع خوش‌شان می‌آید!» البته آقای روحانی باید بداند برخی از دوستان به جای هیزم، با بنزین آتش اختلافات را روشن نگه می‌دارند و اتفاقا از این کار خوش‌شان هم می‌آید.

رییس‌جمهور در ادامه گفتند: «فقط 32 درصد تعهدات سفرهای استانی دولت قبل انجام شده است!» ولی به این نکته اشاره نکردند که همان 32 درصد از زمان کوروش کبیر به این طرف بی‌سابقه بوده است! روحانی اضافه کرد: «بخش بزرگی از تورم ما، از مسکن مهر نشأت می‌گیرد.» حالا آقای روحانی چطور جرأت می‌کند به مسکن مهر گیر بدهد، من نمی‌دانم، شاید دلش هیزم اضافه می‌خواهد! مگر آقای روحانی نمی‌داند که قبلا گفته بودند: «هیچ پروژه‌ای از زمان حضرت آدم (ع) تاکنون مثل مسکن مهر نبوده است!» اگر می‌داند، نباید به هیزمیان فرصت هیزم‌سوزی بدهد!

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

رودست‌های دولت از دولت

دولت یازدهم در چند مقطع از دولت دهم رودست خورد. یکی از آن مقاطع رودستی بود که دولت قبلی درباره‌ی طرح‌های افتتاح شده به دولت جدید زد. می‌‌گویند چرا دکتر روحانی وعده‌ي 100 روزه داد. عرض می‌کنم که آقای روحانی حمل بر صداقت دولت قبل در افتتاح طرح‌ها کرده بود و اصلا فکر نمی‌کرد بسیاری از این طرح‌‌ها تو خالی باشند.

 یعنی شما به عنوان رئیس‌جمهور جدید با توجه شرایط وعده می‌دهید مشکلات باقی مانده را 100 روزه حل می‌کنم بعد متوجه می‌شوید کلینیک دندان‌پزشکی بوشهر که خرداد ماه امسال با حضور رحیمی معاون اول سابق رئیس‌جمهور سابق افتتاح شده بود، به دلیل کامل نبودن تجهیزات مورد نیاز تعطیل است باید برایش فکری بکنید. بعد موبایل‌تان زنگ می‌خورد، معاون عمرانی استانداری کرمانشاه است. سلام و علیک می‌کنید و می‌گویید: اتفاقا می‌خواستم زنگ بزنم از احوال کرمانشاه بپرسم، می‌خواهیم 100 روزه مشکلات را حل کنیم، آنجا اوضاع چطور است؟ همان طور که است که قبلی‌ها گفتند؟ و معاون عمرانی استانداری کرمانشاه می‌گوید: قرار بود راه آهن از کرمانشاه به ملایر برسد، کنگاور صاحب بیمارستان مجهز شود، خط لوله گاز اتیلن از عسلویه به کرمانشاه برسد، صاحب پتروشمی پلیمر و کتابخانه مرکزی چند طبقه بشویم، مسابقات فوتبال‌مان در استادیوم ۱۵ هزارنفری برگزار شود، حجم عظیمی از آب پشت سدهای آزادی و تنگ حمام و … ذخیره شود… و از همه این‌ها فقط چند طرح واقعا به افتتاح رسید و مردم می‌توانند از آن استفاده کنند و هنوز پیشرفت خیلی از این مهرهای ماندگار به ۱۰۰ که هیچ به ۹۰ و یا ۸۰ درصد هم نرسیده است.

به خودتان دلگرمی می‌دهید که عیب ندارد لابد دولت قبلی از بس سرش شلوغ خدمت بوده یادش رفته است استانی به نام کرمانشاه داریم. بعد یک پیامک می‌آید، نوشته است: لرستان با نرخ بیکاری ۲۰.۶ درصد رتبه اول در کشور را دارد! عصبانی می‌شوید، می‌گویید مگر دولت قبلی نگفت 7.5 میلیون شغل ایجاد کردم پس کو؟ به همکاران زنگ می‌زنید و می‌گویید چه خبر است؟ همکاران‌تان می‌گویند: آمار مرکز آمار ایران نشان می‌دهد که طی دوران فعالیت دولت‌های نهم و دهم از هفت میلیون شغل ایجاد شده پنج میلیون و 600 هزار شغل دوامی نیاوردند و شاغلان آن بیکار شدند. می‌گویید: پس چرا زودتر نگفتید؟ می‌گویند: به خدا تازه فهمیده‌ایم.

یکهو به یاد افتتاح راه‌آهن شیراز- اصفهان در سال 88 می‌افتید و دستور می‌دهید همه طرح‌هایی را که دولت قبل، از بهمن 91 تا 24 خرداد 92 افتتاح کرده است بررسی کند ببینند طرح‌ها کار می‌کنند یا خیر.

الان شما یک رئیس‌جمهور رودست خورده‌اید که برای‌تان روحانی‌سنج هم گذاشته‌اند!

صفحهٔ ریسه: شنبه ۲۵ آبان۱۳۹۲، چلچراغ، شمارهٔ ۵۴۴

گزینه صحیح را انتخاب کنید

پرسش: چرا زنان خارجی و زنان سفرا می‌توانند بازی پرسپولیس و آث‌میلان را در ورزشگاه آزادی ببینند، ولی زنان دیگر نه!

گزینه صحیح را انتخاب کنید:

الف: چون آن‌ها زنان سفرا هستند!

ب: چون آن‌ها زنان خارجی هستند و همان‌طور که می‌شود زنان خارجی را در تلویزیون به صورت بی‌حجاب نشان داد، می‌توان آن‌ها را به ورزشگاه هم راه داد!

پ: چون زنان خارجی نمی‌توانند به فارسی شعار بدهند

ت: چون زنان خارجی شعارهای فارسی تماشاگران مرد را متوجه نمی‌شوند!

ج: چون تعداد زنان خارجی حاضر در ایران از تعداد زنان ایرانی حاضر در ایران کم‌تر است!

چ: چون زنان خارجی و زنان سفرا ناموس ما نیستند!

خ: چون جای زن ایرانی در مطبخ است نه در ورزشگاه!

د: چون زنان خارجی خیلی جاهای دیگر هم می‌روند و دلیل نمی‌شود اگر به ورزشگاه رفتند، ما هم از آن‌ها و در نتیجه از غرب‌ وحشی تقلید کنیم!

ذ: چون زنان خودشان فوتبال زنان دارند و می‌توانند بروند فوتبال زنان ببینند!

ر: این کار هم غلط است و باید جلو ورود هر گونه زن اعم از داخلی و خارجی را به ورزشگاه گرفت!

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

توافق ژنو پنج‌صفحه‌یی بود!

حالا که شوروشوق توافق ژنو فروکش کرده و احساسات‌مان هم فروکش کرده است، می‌خواهیم کمی منطقی درباره این توافق حرف بزنیم. راستش با خواندن تیتر یکی از روزنامه‌های صبح به این فکر افتادم که نکند واقعا آن روزنامه راست می‌گوید؟ آن روزنامه ادعا می‌کند که توافق ژنو یک ساعت بیش‌تر دوام نیاورده و طرف آمریکایی آن را نقض کرده است!

متأسفانه با پیگیری‌ها مشخص شد که ما در پشت‌ پرده امیتازات زیادی به طرف مذاکره داده‌ایم و هیچ امتیازی از آنان نگرفته‌ایم و همه گفته‌های آقای ظریف خلاف واقع است و متن توافق هم نه در چهار صفحه، بلکه در پنج صفحه تنظیم شده است و روی هر چه قرارداد رویتر، رِژی، ترکمنچای، گلستان، تالبوت، 1919 و گَس‌گُلشاییان و غیره را سفید کرده است.

طبق مندرجات صفحه پنجم توافق‌نامه ژنو، ایران باید به‌طور نامحسوس و کم‌کم نیروگاه آب‌سنگین اراک را به آکواریوم تبدیل کند. طبق مندرجات صفحه پنجم، نه فقط تحریم‌های صنعت خودرو پابرجا می‌ماند، بلکه ایرانیان از فردا حق استفاده از اتومبیل را نخواهند داشت. طبق مندرجات صفحه پنجم، ایران باید تا آخر هفته نیروگاه بوشهر را خاموش کند و کلیدش را بفرستد تل‌آویو! طبق مندرجات صفحه پنجم، دولت ایران حق ندارد در محدوده‌ی نیروگاه‌های هسته‌یی کبریت روشن کند، چه رسد به این‌که بخواهد چیزی غنی کند!

طبق مندرجات صفحه پنجم، ایران برای بازی کردن فوتبال که یک بازی انگلیسی‌ است، باید از دولت انگلیس اجازه بگیرد. طبق مندرجات صفحه پنجم، خرید و فروش هر گونه غذاهای آمریکایی مثل چیپس و همبرگر در ایران باید تحت نظارت آمریکا باشد! طبق مندرجات صفحه پنجم جزیره کیش از همان دیروز متعلق به آمریکاست و کشورهای عربی هم می‌توانند هر جزیره‌ای را که دوست دارند، برای خود بردارند. طبق مندرجات صفحه پنجم، ایرانیان باید برای زندگی در ایران ماهانه به کشورهای 1+5 کرایه بدهند.

بله، متأسفانه توافق ژنو که یک ساعت بیش‌تر دوام نیاورد، چنین توافقی است!

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

ایرانی‌های دماغ سربالای بوتاکس کرده!

قبلا گفته بودیم که بنابر آمار، مردان ایرانی بیش از زنان ایرانی دماغ خود را عمل می‌کنند و حالا از آنها پیشی گرفته‌اند و تعداد درخواست برای عمل بینی در مردان بیشتر از زنان است!

اما حالاخبر جدیدتری به دست ما رسیده است: «رئیس کل سازمان نظام پزشکی ایران با بیان این مطلب که از نظر تعداد متقاضیان جراحی زیبایی بینی در دنیا مقام اول را داریم، گفت: سن تقاضا برای جراحی بینی رو به کاهش است.»

همان طور که می‌بینید ما فقط در والیبال و بسکتبال نیست که مقام اول را داریم. در بسیاری از چیزها از جمله جراحی زیبایی بینی هم اول هستیم و کشورهای دیگر تا مدت‌ها نخواهند توانست رکورد ما را بشکنند. من پیش‌بینی می‌کنم روزی برسد که ما ایرانی‌ها با دماغ‌های عمل‌کرده و سربالای‌مان در جهان شناخته شده باشیم و تهران مرکز دماغ جهان باشد. یعنی همه دنیا برای عمل بینی به ایران بیایند و از تخصص و تجربه و مهارت پزشکان ایرانی استفاده کنند. حتا روزی خواهد رسید که ما درِ همه‌ی چاه‌های نفت را ببندیم و فقط از ارزی که دماغ‌های بزرگ به کشور وارد می‌کنند استفاده کنیم و میهن را بسازیم. روزی می‌رسد که ما برای عمل بینی، ویزای یک هفته‌ای خواهیم داد و از سراسر جهان پذیرای مهمانان خواهان عمل بینی خواهیم بود.

در نوشته‌ی هفته‌ی قبل گفتم که من از دماغم راضی‌ام و هرگز عمل نخواهم کرد ولی حالا چون می‌خواهم کشورم همیشه رکورددار عمل زیبایی در جهان باشد دماغم را به تیغ جراحان خواهم سپرد.

اما همان طور که خواندید، سن تقاضا برای جراحی بینی هم رو به کاهش است، یعنی مردم دوست دارند چه زودتر عمل کنند و به صنف عمل‌کنندگان بینی بپیوندند. امیدوارم عمل جراحی بینی آن قدر پیشرفت کند که همان طور که بچه‌ها را برای واکسن زدن و یا ختنه کردن می‌برند همانجا هم دماغ‌شان را عمل کنند تا بچه‌ها با دماغ عمل شده و زیبا و سربالا رشد‌ونمو کنند و نگران چیزی به نام دماغ نباشند. البته بچه‌ها وقتی بزرگ شدند اگر دوست داشتند باز می‌توانند دماغ یا اجزای دیگر صورت‌شان را عمل کنند و کسی بر آنان خرده نخواهد گرفت ولی باید بدانند از لحظه تولد تا پایان دبیرستان فقط یک بار عمل می‌شوند!

حالا که بحث زیبایی است بد نیست بدانید که بوتاکس‌های چینی اصلا مورد تایید وزارت بهداشت نیست و اگر مایل به بوتاکس کردن هستید حتما بوتاکس مرغوب و غیرچینی بخرید و آن را هم در مراکز معتبر پزشکی و نه در آرایشگاه تزریق کنید. واقعا نمی‌دانم چرا برخی مردم فکر می‌کنند می‌شود در آریشگاه چنین کارهایی کرد. یعنی برخط از مردم‌ان قدر به آرایشگرشان اعتماد دارند که ممکن است آپاندیس‌شان را هم در آرایشگاه عمل کنند. به هر حال از ما گفتن بود. امیدوارم همیشه زیبا باشید!

هفته‌نامه‌ی سپید، سال ۷، شماره ۳۷5، پنج‌شنبه 16 آبان ۱۳۹۲

فرق کاغذپاره با غیرکاغذپاره!

 کاغذپاره به کاغذی گفته می‌شود که بخشی از آن پاره باشد. کاغذپاره گاه کاغذی سفید است که چیزی روی آن نوشته نشده است و گاه کاغذی است که چیزی روی آن نوشته شده است. کاغذپاره در زندگی معمولی همیشه کاغذپاره است، اما در اداره‌ها و سازمان‌های دولتی و بین‌المللی کاغذپاره نداریم.

مثلا یک چک بانکی تا وقتی سالم است، چک است، اما وقتی پاره شد، به آن کاغذپاره می‌گویند، اما کاغذپاره‌ای که هنوز اعتبار دارد و پای امضاکننده‌اش گیر است. پس اگر کسی به یک چک قبل از پارگی کاغذپاره بگوید، اشتباه کرده است و اگر بعد پارگی هم کاغذپاره بگوید، اشتباه کرده است، چون آن چکی پاره است، نه کاغذی پاره.

قراردادها هم همین‌طور هستند. مثلا کسی نمی‌تواند به سند یک خانه بگوید کاغذپاره! یک سند شش‌دانگ کاغذپاره نیست و اگر حسابی پاره‌پوره بشود، باز هم سند خانه است. یعنی برخی نوشته‌ها و سندها هستند که اگر کسی آن‌ها را جر هم بدهد، از ارزش و سندیت آنها کم نمی‌شود. مثلا صدام عهدنامه ۱۹۷۵ الجزایر را پاره کرد، ولی خودش هم می‌دانست که کارش بیهوده است.

برای این‌که بدانیم یک نوشته کاغذپاره است یا نیست، راه حل‌های مختلفی وجود دارد. یکی از آن راه‌ها این است که بدانیم هیچ دولتی برای کاغذپاره سه بار در ژنو حاضر نمی‌شود و اگر چیزی کاغذپاره باشد، وزیران خارجه کشورهای مهم دنیا برای آن کاغذپاره دو بار در ژنو جمع نمی‌شوند و تا صبح حرف نمی‌زنند! پس به برگه‌های آرم‌دار و مهردار و امضادار نمی‌توان گفت کاغذپاره، چون مردم تا صبح برای سرنوشت همان چیزی که دیگران به آن کاغذپاره می‌گفتند، بیدار می‌مانند و دعا می‌کنند!

یکی دیگر از روش‌های شناخت کاغذپاره از غیرکاغذپاره این است که باید بدانید کاغذپاره‌ها نمی‌توانند روند زندگی آدم را مختل کنند، مثلا اگر زیردست‌تان کتبا شما را اخراج کند، نوشته‌اش کاغذپاره است و ارزشی ندارد، ولی اگر یک آدم بانفوذ شما را اخراج کند، چیزی که می‌نویسد، کاغذپاره نیست و اتفاقا کاغذی حسابی است که می‌تواند شما را بیچاره کند.

خلاصه که انسان باید فرق کاغذپاره را از غیرکاغذپاره بداند و بداند اگر پدرش روی کاغذ ساندویچ بنویسد با من تماس بگیر،‌ آن کاغذ دیگر کاغذپاره نیست!

به هر حال حالا که بعد از 10 سال به خیر گذشت، اما امیدواریم دیگر در شناخت کاغذپاره از غیرکاغذپاره دچار اشتباه نشویم.

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

شنود برخی از شهروندان تهرانی

۱

– سلام

– سلام هانی، خریدی؟

– آره، فرستادم‌شون خونه! نزدیک چهل تومن پیاده شدم. بپا بچه دست به‌شون نزنه تا خودم بیام

– خوشحال می‌شه کلی… اومد… گوشی گوشی…

-‌های ددی، پس کی برام توله‌شیر می‌خری؟

– به‌زودی عزیز دلم. چندتا دوسم داری؟ الو!

– ناراحت شد رفت! شب زود‌تر بیا خونه.

– باشه، سپردم ۲۰ کیلو راسته هم بیارن خونه

– گوشت داریم که

– برای توله‌هاس

– آ‌ها

۲

– بذار برم تو بپرسم

– سلام آقا این بوت‌ها چندن؟

– قابل نداره

– ممنون

– یک میلیون و صد و سی، قابل نداره

– ممنون. دیدی گفتم، می‌گه یک میلیون و صد و سی! خیلی ارزون می‌ده…

۳

– سلام ار بنگاه تماس می‌گیریم، آقا صفدر سلام رسوندن گفتن یه مورد فرمانیه هست خالی شده، متراژ ۱۲۰۰

– به صفدر بگو خفه‌اس، ۱۲۰۰ متر خفه‌اس، بگو باز بگرده

۴

– الو داری ۲۰۰ میلیون بریزی برام

– آره داداش، الآن تو حسابته

۵

– سلام آقا این لپ‌تاپ‌ها که تبلیغ کردین چنده؟

– دونه‌ای چهار میلیون تومان

– بی‌زحمت چهارتا بفرستین

۶

– بله رسیدم، شرمنده کردین، ببخشید مجبور شدین مرسدس رو بیرون بیارین، من پای سوار شدن به این شاسی‌بلند‌ها رو ندارم. از برادرتون هم خیلی تشکر کنین، ‌توی این ترافیک منو رسوندن!

– خواهش می‌کنم. البته برادرم الآن پاریسه، اون نوکرمون بود

۷

– الآن روحیه‌ام خیلی بهتره

– گفتم بهت. این مدل که سقف تمام شیشه‌یی داره، خیلی خوبه، ضدافسردگیه

– البته حالا بابام کمی افسرده شده

– ولش کن بابا رو، هفتصد میلیون ماشین خریده دیگه، کوه که نکنده

۸

– ونک شلوغه الآن، بذار همون لندن همو می‌بینیم

– باشه!

باقی بقایتان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور