سیتالوپرام، 4 آبان

داستان

قدیم این طوری نبود. ما در آپارتمان‌های کوچکِ بی‌حیاط و بی‌حوض زندگی نمی‌کردیم. خانه‌ها همه حیاط و حوض داشت. توی همه خانه‌ها هم درخت میوه بود. من عاشق خرمالو و درخت خرمالو هستم. قدیم در حیاط خانه‌مان یک درخت خرمالو داشتیم. خرمالوها که می‌رسیدند من و برادرم علی می‌رفتیم و خرمالوها را نشان می‌کردیم، اما آنها نمی‌چیدیم. دوست داشتیم میوه روی خود درخت برسد. پدرم اما آنها را می‌چید و می‌گذاشت توی آفتاب تا برسند. می‌گفت اگر میوه را نچینی، می‌رسد و ناگهان می‌افتد و حرام می‌شود. پدر هر روز می‌رفت به درخت سر می‌زند و خرمالوها را بررسی می‌کرد و اگر می‌دید کمی نرم شده‌اند آنها را می‌چید، اما دست به خرمالوهای نشان‌کرده‌ی ما نمی‌زد. من و علی هم هر روز درخت را بررسی می‌کردیم و خرمالوهای‌مان را نگاه می‌کردیم تا خوب برسند و پوست‌شان ترک بخورد تا بتوانیم آنها را بچینیم.

یک سال یادم هست خیلی در چیدن خرمالوها تعلل کردیم. خرمالوهایمان بزرگِ بزرگ شده و کاملا رسیده بودند اما ما تصمیم گرفتیم یک روز دیگر بگذاریم روی شاخه بمانند بعد بچینیم‌شان. فردا وقتی با علی به حیاط رفتیم دیدیم خرمالوهای بزرگ رسیده‌مان از شاخه افتاده‌اند و متلاشی شده‌اند و حیاط را نارنجی کرده‌اند، مثل این که خون‌شان روی زمین ریخته باشد.

از آن سال به بعد ما هم به رسم پدر وقتی خرمالوها کمی نرم می‌شدند آنها را می‌چیدیم و نمی‌گذاشتیم خون‌شان ریخته بشود. آن سال‌ها پاییزمان درخت خرمالو داشت و ما هم پدر داشتیم. حالا اما چیزی از آن پاییزهای کودکی نمانده است!

گشتی در خبرها

– اظهارنظر یکی از مقامات چینی مبنی بر تاثیر دود حاصل از آشپزی و پخت‌وپز بر آلودگی هوای پکن با تمسخر بسیاری از مردم و کاربران شبکه‌های اجتماعی در این کشور مواجه شد.

نکند انتظار داشتید که مردم چین مسئول چینی را مسخره نکنند؟ خب وقتی یک مسئول خودش خودش را معرض مسخره کردن مردم قرار می‌دهد مردم چاره‌ای جز مسخره کردن ندارند! باشد که مسئولین دیگر کشورها را درس عبرت باشد!

–  فدراسیون فوتبال «تاهیتی» در اقدامی بامزه اعلام کرد است که از این به بعد برای این که تیم‌های برنده خیلی خوشحال بشوند برای هر برد چهار امتیاز می‌گیرند و برای این که تیم‌های بازنده خیلی غمگین نشوند یک امتیاز می‌گیرند و بازی مساوی هم دو امتیاز خواهد داشت!

می‌بنید؟ ذهن‌های خلاق همه جای دنیا هستند و ذهن خلاق محدود به کشورهای خاصی نیست!

– پرستو صالحی ضمن این که تاکید دارد گونه‌هایش مال خودش است و عمل جراحی روی آن انجام نداده، نسبت به عمل تزریق لب‌اش ابراز نارضایتی و آن را دردسرساز توصیف می‌کند.

باز بروید ماشین‌تان را بفروشید و وام بگیرید و جراحی زیبایی کنید! خب نکنید، این همه در چلچراغ درباره مشکلات زیبایی گفتیم به خرج‌تان نرفت؟ دست‌کم از خانم صالحی بپذیرید که این کارها آخر عاقبت ندارد.

 درباره‌ی ازدواج کپل

خانم منیژه حکمت خانواده‌ی کپل «شهر موش‌ها» را معرفی کرده و گفته است: «در ادامه‌ی فیلم‌برداری این فیلم، کپل و نارنجی با یکدیگر ازدواج کردند و کپلک و صورتی فرزندان آن‌ها هستند.»

می‌دانید من ان موقع‌ها اصلا فکر نمی‌کردم موش‌های شهر موش‌ها پسر هستند یا دختر! یعنی فکر می‌کردم کپل فقط کپل است و اصلا به ذهنم نمی‌رسید کپل پسر باشد. حالا اما از جنسیت عروسک‌های شهرموش‌ها هم پرده برداری شده است تا کودکان و نوجوان ترغیب بشوند ازدواج کنند.

یادش بخیر آن قدیم مسئولان عزیز تلویزیون کارتون‌های خارجی را طوری دوبله می‌کردند و استان را طوری روایت می‌کردند که همه دختر پسرهای داستان با هم خواهر برادر می‌شدند. اما حالا چون دو تا بچه کافی نیست و بنا بر سیاست‌ها جدید وزارت بهداشت هر خانواده ایرانی باید سه فرزند داشته باشد و بنا بر این سیاست، مجرد ماندن کپل و نارنجی دیگر به صلاح نیست!

معاونت صدور بیانیه

قائم‌مقام سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری گفت: در نامه‌ای به یونسکو، اعتراض ایران را نسبت به تهیه‌ی پرونده‌ی «بازی سنتی چوگان» توسط جمهوری آذربایجان اعلام می‌کنیم و از یونسکو می‌خواهیم تا این بازی سنتی را فقط به نام «جمهوری آذربایجان» جهانی نکند.

یعنی کلا می‌نشینیم ببنیم کدام کشور کدام چیزمان را می‌خواهد به نام خودش ثبت کند بعد دادوبیداد راه می‌اندازیم و همه کاسه کوزه‌‌ها را روی سر یونسکو خراب می‌کنیم! یکی از کارهایی که سازمان میراث فرهنگی در این سال‌ها در آن موفق بوده است همین صدور بیانیه و اعتراض به کار کشورهای همسایه بوده است.

البته ما از همسایه‌ هم شانس نیاروده‌ایم. یا روزگاری به کشورمان حمله می‌کنند؛ یا گردوغبارشان را می‌فرستند، یا موادمخدرشان را رد می‌کنند، یا سهم خزرمان را کم می‌کنند، یا نظامی و ابن سینا و خلیج فارس را می‌دزدند یا برای تفریح می‌آیند و  آهوهای‌مان را شکار می‌کنند و می‌برند. کلا از همسایه شانس نیاورده‌ایم!

 داستان شیرموز

توی صف شیرموز ایستاده بودیم. من و همسرم. شیرموزی خریدیم لیوانی شش هزار تومان. لیوان که می‌گویم نه لیوان واقعی که من و شما می‌شناسیم، لیوانی‌هایی که چیزی میان لیوان و فنجان است. خودشان به آن می‌گویند لیوان و شش هزار تومان هم پول می‌گیرند. البته تقصیر خود ما هست که برای خوردن شیرموز تا تجریش می‌رویم. خلاصه در صف شیرموز بودیم که ناخواسته مخاطب حرف‌های دو جوانک شدیم. البته من می‌گویم جوانک ولی بیشتر نوجوانک بودند تا جوانک! خلاصه، یکی از این دو پسر داشت از آن یکی پسر می پرسید که به نظرت پدرم برایم سانتافه بخرد خوب است و آن یکی پسر می‌گفت سانتافه دیگر خز شده است و پدرت اگر دوستت دارد باید برایت پورشه بخرد!

این خاطره را آن جهت آوردم تا اگر پدرتان خواست برایتان ماشین بخرد بدانید و آگاه باشد که باید برای‌تان پورشه بخرد تا علاقه‌اش را ثابت کند. اگر هم برای‌تان سانتافه خرید عیب ندارد به رویش نیاورید، ولی بدانید که مثل گذشته دوست‌تان ندارد!

 علی جنتی: دیدگاه ما درباره‌ی آزادی با دولت گذشته متفاوت است!

یک ساعت است دارم فکر می کنم که آیا دولت گذشته درباره آزادی نظری داشت یا نه! شما یادتان هست؟ آها یادم آمد، آن موقع می‌گفتند آزادی در ایران نزدیک به مطلق است. امیدوارم آقای جنتی همان طور که در حرف دیدگاه‌شان با قبلی‌ها تفادت دارد در عمل تفاوت داشته باشد چون درباره آزادی ادعایی بزرگ‌تر از آن چه قبلی‌ها گفتند وجود ندارد.

صفحه‌ی سیتالوپرام:  شنبه 4 آبان۱۳۹۲ ، چلچراغ،  شماره‌ی ۵۴1

یک دیدگاه برای “سیتالوپرام، 4 آبان”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *