سیتالوپرام، 27 مهر

برخی چیزها را هرگز فراموش نکنید!

یادتان هست؟ یک زمانی دانشگاه علوم پزشکی ایران و تهران ادغام شدند ولی بعد دانشگاه علوم پزشکی ایران از دانشگاه علوم پزشکی تهران جدا شد و احیا شد؟ یادتان هست یک زمانی معاونت و پژوهش‌گاه میراث فرهنگی‌ از تهران به شیراز منتقل شد و بعد دوباره از شیراز به تهران برگشت؟  اگر یادتان هست دیگر حرفی ندارم! فقط خواستم بگویم برخی چیزها نباید از یادمان برود چون ممکن است دوباره کسی پیدا بشود بخواهد از این کارها بکند. پس لطفا برخی چیزها را هرگز فراموش نکنید. مثلا فراموش نکنید که هر سال اول فروردین ساعت‌ها یک ساعت به جلو کشیده می‌شود و در روز آخر شهریور یک ساعت به عقب تا ساعت تنظیم بشود. در همه دنیا این کار را انجام می‌دهند، پس اگر کسی آمد و گفت این کار بی‌خود است باید بگوییم یک بار یک کسی آمد و همین حرف را زد و باعث خسارت فراوان شد. البته اگر اینها یادمان باشد.

و البته کَره!

طبق معمول همه‌ی این سال‌ها تیتر یک و تیتر دو و تیتر سه و لید و عکس و سرمقاله‌ی روزنامه‌ها و سایت‌ها مربوط به سیاست و فوتبال است. اما شما که چند پیراهن بیشتر از من پاره کرده‌اید و مو سپید کرده‌اید و سنی از شما گذشته است بهتر از هر کسی می‌دانید که سبک زندگی‌مان و چهره‌ی شهرهای‌مان چقدر نسبت به گذشته تغییر کرده است. قدیم توی همه شهرها هر جا می‌نوشتند مرغ بعدش هم می‌نوشتند ماهی! اصلا همه مرغ‌ و ماهی با هم بودند. اگر دکانی مرغ می‌فروخت ماهی هم داشت و اگر ماهی داشت مرغ هم می‌فروخت! مردم هم در طول هفته و ماه هم مرغ می‌خریدند هم ماهی. من خودم خوب یادم هست که در خرم‌آباد ما یک راسته‌ی بزرگ ماهی‌فروشی بود که بیشتر ماهی تازه جنوب داشت و البته ماهی خزر و ماهی معروف لرستان یعنی قزل‌آلا! آن راسته که دیگر نیست یکی از شلوغ‌ترین راسته‌ها بود و مردم با هر اوضاع مالی بالاخره از آن خرید می‌کردند. حالا یکی ماهی شیر می‌خرید، یکی ماهی دودی، ولی می‌خریدند! حتا آن موقع اگر دست کسی به ماهی دودی نمی‌رسید به تُن‌ماهی می‌رسید و جناب ماهی یک طوری بالاخره سر سفره‌ی مردم حاضر بود. حضور ماهی در سفره حالا محدود به شب عید است آن هم اگر بشود خرید.

اما حالا مرغ هم کم‌کم دارد از سفره‌ها و مغازه‌ها می‌رود! اگر گرانی مرغ همین طور ادامه پیدا کند تخم‌مرغ هم به خاطره‌ها خواهد پیوست. همان طور که شیر دارد به سمت خاطره شدن می‌رود، و البته کَره!

خوب شد که سوخت!

روز جمعه 19 مهر ساعت هشت شب،‌ پژو 206 برادرم به صورت خودجوش در پارکینگ خانه آتش گرفت و سوخت! این پژوی تیپ شش مدل سال 89 در چند دقیقه ذوب شد! بی‌دلیل. آتش‌نشانی دلیل این سوختگی را مشکل در سیستم برق‌رسانی اعلام کرد و رفت. هنگام سوختن ماشین کل محله بیرون آمده بودند و ریخته بودند توی حیاط ما و ابراز هم‌دردی می‌کردند و می‌گفتند:

– خوب شد کسی توش نبود!

– خوب شد انباری آتیش نگرفت!

– خوب شد ماشین‌های دیگه آتیش نگرفتن!

– خوب شد ساختمون خراب نشد رو سرتون!

– خوب شد آتش‌نشانی زنگ زدید!

– خوب شد هوا سرد شده، اگر گرم بود بیشتر آتیش می‌گرفت!

– خوب شد الان روحانی اومده باز!

– خوب شد خونه بودید آتیش گرفت!

– خوب شد بچه توش نبود!

– خوب شد امروز جمعه‌اس!

– خوب شد فردا شنبه‌اس!

– خوب شد همش نسوخت!

– خوب شد سوخت دست دزدها نیفتاد!

– خوب شد سوخت نرفت زیر تریلی!

و همچنان ادامه دارد…

صفحه‌ی سیتالوپرام:  شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۲ ، چلچراغ،  شماره‌ی ۵۴۰

2 دیدگاه برای “سیتالوپرام، 27 مهر”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *