سیتالوپرام، 4 آبان

داستان

قدیم این طوری نبود. ما در آپارتمان‌های کوچکِ بی‌حیاط و بی‌حوض زندگی نمی‌کردیم. خانه‌ها همه حیاط و حوض داشت. توی همه خانه‌ها هم درخت میوه بود. من عاشق خرمالو و درخت خرمالو هستم. قدیم در حیاط خانه‌مان یک درخت خرمالو داشتیم. خرمالوها که می‌رسیدند من و برادرم علی می‌رفتیم و خرمالوها را نشان می‌کردیم، اما آنها نمی‌چیدیم. دوست داشتیم میوه روی خود درخت برسد. پدرم اما آنها را می‌چید و می‌گذاشت توی آفتاب تا برسند. می‌گفت اگر میوه را نچینی، می‌رسد و ناگهان می‌افتد و حرام می‌شود. پدر هر روز می‌رفت به درخت سر می‌زند و خرمالوها را بررسی می‌کرد و اگر می‌دید کمی نرم شده‌اند آنها را می‌چید، اما دست به خرمالوهای نشان‌کرده‌ی ما نمی‌زد. من و علی هم هر روز درخت را بررسی می‌کردیم و خرمالوهای‌مان را نگاه می‌کردیم تا خوب برسند و پوست‌شان ترک بخورد تا بتوانیم آنها را بچینیم.

یک سال یادم هست خیلی در چیدن خرمالوها تعلل کردیم. خرمالوهایمان بزرگِ بزرگ شده و کاملا رسیده بودند اما ما تصمیم گرفتیم یک روز دیگر بگذاریم روی شاخه بمانند بعد بچینیم‌شان. فردا وقتی با علی به حیاط رفتیم دیدیم خرمالوهای بزرگ رسیده‌مان از شاخه افتاده‌اند و متلاشی شده‌اند و حیاط را نارنجی کرده‌اند، مثل این که خون‌شان روی زمین ریخته باشد.

از آن سال به بعد ما هم به رسم پدر وقتی خرمالوها کمی نرم می‌شدند آنها را می‌چیدیم و نمی‌گذاشتیم خون‌شان ریخته بشود. آن سال‌ها پاییزمان درخت خرمالو داشت و ما هم پدر داشتیم. حالا اما چیزی از آن پاییزهای کودکی نمانده است!

گشتی در خبرها

– اظهارنظر یکی از مقامات چینی مبنی بر تاثیر دود حاصل از آشپزی و پخت‌وپز بر آلودگی هوای پکن با تمسخر بسیاری از مردم و کاربران شبکه‌های اجتماعی در این کشور مواجه شد.

نکند انتظار داشتید که مردم چین مسئول چینی را مسخره نکنند؟ خب وقتی یک مسئول خودش خودش را معرض مسخره کردن مردم قرار می‌دهد مردم چاره‌ای جز مسخره کردن ندارند! باشد که مسئولین دیگر کشورها را درس عبرت باشد!

–  فدراسیون فوتبال «تاهیتی» در اقدامی بامزه اعلام کرد است که از این به بعد برای این که تیم‌های برنده خیلی خوشحال بشوند برای هر برد چهار امتیاز می‌گیرند و برای این که تیم‌های بازنده خیلی غمگین نشوند یک امتیاز می‌گیرند و بازی مساوی هم دو امتیاز خواهد داشت!

می‌بنید؟ ذهن‌های خلاق همه جای دنیا هستند و ذهن خلاق محدود به کشورهای خاصی نیست!

– پرستو صالحی ضمن این که تاکید دارد گونه‌هایش مال خودش است و عمل جراحی روی آن انجام نداده، نسبت به عمل تزریق لب‌اش ابراز نارضایتی و آن را دردسرساز توصیف می‌کند.

باز بروید ماشین‌تان را بفروشید و وام بگیرید و جراحی زیبایی کنید! خب نکنید، این همه در چلچراغ درباره مشکلات زیبایی گفتیم به خرج‌تان نرفت؟ دست‌کم از خانم صالحی بپذیرید که این کارها آخر عاقبت ندارد.

 درباره‌ی ازدواج کپل

خانم منیژه حکمت خانواده‌ی کپل «شهر موش‌ها» را معرفی کرده و گفته است: «در ادامه‌ی فیلم‌برداری این فیلم، کپل و نارنجی با یکدیگر ازدواج کردند و کپلک و صورتی فرزندان آن‌ها هستند.»

می‌دانید من ان موقع‌ها اصلا فکر نمی‌کردم موش‌های شهر موش‌ها پسر هستند یا دختر! یعنی فکر می‌کردم کپل فقط کپل است و اصلا به ذهنم نمی‌رسید کپل پسر باشد. حالا اما از جنسیت عروسک‌های شهرموش‌ها هم پرده برداری شده است تا کودکان و نوجوان ترغیب بشوند ازدواج کنند.

یادش بخیر آن قدیم مسئولان عزیز تلویزیون کارتون‌های خارجی را طوری دوبله می‌کردند و استان را طوری روایت می‌کردند که همه دختر پسرهای داستان با هم خواهر برادر می‌شدند. اما حالا چون دو تا بچه کافی نیست و بنا بر سیاست‌ها جدید وزارت بهداشت هر خانواده ایرانی باید سه فرزند داشته باشد و بنا بر این سیاست، مجرد ماندن کپل و نارنجی دیگر به صلاح نیست!

معاونت صدور بیانیه

قائم‌مقام سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری گفت: در نامه‌ای به یونسکو، اعتراض ایران را نسبت به تهیه‌ی پرونده‌ی «بازی سنتی چوگان» توسط جمهوری آذربایجان اعلام می‌کنیم و از یونسکو می‌خواهیم تا این بازی سنتی را فقط به نام «جمهوری آذربایجان» جهانی نکند.

یعنی کلا می‌نشینیم ببنیم کدام کشور کدام چیزمان را می‌خواهد به نام خودش ثبت کند بعد دادوبیداد راه می‌اندازیم و همه کاسه کوزه‌‌ها را روی سر یونسکو خراب می‌کنیم! یکی از کارهایی که سازمان میراث فرهنگی در این سال‌ها در آن موفق بوده است همین صدور بیانیه و اعتراض به کار کشورهای همسایه بوده است.

البته ما از همسایه‌ هم شانس نیاروده‌ایم. یا روزگاری به کشورمان حمله می‌کنند؛ یا گردوغبارشان را می‌فرستند، یا موادمخدرشان را رد می‌کنند، یا سهم خزرمان را کم می‌کنند، یا نظامی و ابن سینا و خلیج فارس را می‌دزدند یا برای تفریح می‌آیند و  آهوهای‌مان را شکار می‌کنند و می‌برند. کلا از همسایه شانس نیاورده‌ایم!

 داستان شیرموز

توی صف شیرموز ایستاده بودیم. من و همسرم. شیرموزی خریدیم لیوانی شش هزار تومان. لیوان که می‌گویم نه لیوان واقعی که من و شما می‌شناسیم، لیوانی‌هایی که چیزی میان لیوان و فنجان است. خودشان به آن می‌گویند لیوان و شش هزار تومان هم پول می‌گیرند. البته تقصیر خود ما هست که برای خوردن شیرموز تا تجریش می‌رویم. خلاصه در صف شیرموز بودیم که ناخواسته مخاطب حرف‌های دو جوانک شدیم. البته من می‌گویم جوانک ولی بیشتر نوجوانک بودند تا جوانک! خلاصه، یکی از این دو پسر داشت از آن یکی پسر می پرسید که به نظرت پدرم برایم سانتافه بخرد خوب است و آن یکی پسر می‌گفت سانتافه دیگر خز شده است و پدرت اگر دوستت دارد باید برایت پورشه بخرد!

این خاطره را آن جهت آوردم تا اگر پدرتان خواست برایتان ماشین بخرد بدانید و آگاه باشد که باید برای‌تان پورشه بخرد تا علاقه‌اش را ثابت کند. اگر هم برای‌تان سانتافه خرید عیب ندارد به رویش نیاورید، ولی بدانید که مثل گذشته دوست‌تان ندارد!

 علی جنتی: دیدگاه ما درباره‌ی آزادی با دولت گذشته متفاوت است!

یک ساعت است دارم فکر می کنم که آیا دولت گذشته درباره آزادی نظری داشت یا نه! شما یادتان هست؟ آها یادم آمد، آن موقع می‌گفتند آزادی در ایران نزدیک به مطلق است. امیدوارم آقای جنتی همان طور که در حرف دیدگاه‌شان با قبلی‌ها تفادت دارد در عمل تفاوت داشته باشد چون درباره آزادی ادعایی بزرگ‌تر از آن چه قبلی‌ها گفتند وجود ندارد.

صفحه‌ی سیتالوپرام:  شنبه 4 آبان۱۳۹۲ ، چلچراغ،  شماره‌ی ۵۴1

ما مردان شرمنده‌ی زنان‌ایم!

فاطمه آلیا: با طلای نیمی از زنان ایران می‌توانیم بانک‌های آمریکا را بخریم، فراموش نکنید که شما مردان خوش‌ذوق در مناسبت‌ها برای دختران و همسران خود طلا می‌خرید!

ما مردان ایرانی در طول سال‌های گذشته فقط از زنان‌مان طلا گرفته‌ایم و مناسبت‌ها را هم یک جوری پیچانده‌ایم و با خرید شال و روسری و کیک خامه‌یی سروته قضیه را هم آورده‌ایم و حسابی شرمنده زنان‌مان شده‌ایم. البته خانم‌ها همیشه چیزی برای روز مبادا یا روزمبادتر قایم می‌کنند. مثلا وقتی آخرین طلای همسرم را فروختم تا کرایه خانه را بدهم، گفتم: طلاها چقدر زود تمام شدند، همین‌ها بود؟ و زنم گفت: بله همین‌ها بود! ولی برقی توی چشم‌هایش بود که نشان می‌داد مقداری طلا در جایی قایم کرده است!

پس با پشتوانه‌ی طلاهای پنهان‌شده‌ی همسرم و بعد از خواندن سخنان خانم آلیا، گشتم قیمت بانک‌های آمریکا را پیدا کنم ببینم برای خرید هر بانک چه مقدار طلا و چه تعداد بانوی ایرانی نیاز است! با خودم فکر کردم اگر بشود مادر، مادرزن، زن، خواهر، خواهر زن، زن برادر، خواهرزن برادر، عمه، خاله، دخترخاله، دختردایی، دخترعمو، دخترعمه و دختر همسایه را توی یک تیم جمع کرد و با طلاهای‌شان توی آمریکا یک بانک خرید، خیلی به نفع است. ولی راستش دارایی کل زن‌های فامیل‌مان چیزی بود در حد چهار سکه تمام‌بهار آزادی، یک سکه نیم‌بهار، 12 سکه ربع، شش حلقه عروسی، چهار تا گوشواره، نه تا دستبند، هفت تا النگو و 90 کیلو طلای بدل! زنم هم برای نخستین‌بار در طول زندگی به جای قایم کردن طلا، سرویس نقره قایم کرده بود که البته بلافاصله پس از رؤیت، آن را فروختم برای خریدن روغن ماشین که 9 هزار کلیومتر بود عوضش نکرده بودم.

خلاصه که همین! باقی بقای‌تان!

 باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

تا خونی به زمین نریزد!

دوشنبه ششم آبان: دکتر قاسم اسلامی، مدیرکل انتقال خون استان تهران، با اشاره به این‌که باید حدود پنج تا هفت روز ذخیره روزانه خون داشته باشیم، اظهار کرد: اکنون میزان ذخایر خونی به حدود سه روز رسیده و در مرحله هشدار قرار داریم، از همشهریان نوع‌دوست درخواست می‌کنیم برای نجات جان بیماران به پایگاه‌های انتقال خون مراجعه کنند.

دوشنبه هفتم آبان: دکتر قاسم اسلامی، ‌مدیرکل انتقال خون استان تهران، با ابراز گله از کمبود بودجه سازمان انتقال خون، از تعطیلی برخی پایگاه‌های انتقال خون از جمله پایگاه خیابان ابوذر به علت نبود توان مالی برای پرداخت قبوض آب‌ و برق خبر داد.

با توجه به روند مصاحبه‌های آقای دکتر قاسمی پیش‌بینی می‌شود در یک هفته آینده این اتفاقات بیافتد:

سه‌شنبه هشتم آبان: دکتر قاسم اسلامی، ‌مدیرکل انتقال خون استان تهران، از مردم خواست به جان اهدای خون به سازمان انتقال خون پول اهدا کنند!

چهارشنبه نهم آبان: دکتر قاسم اسلامی، ‌مدیرکل انتقال خون استان تهران، از مردم خواست خون خودشان را در منزل بگیرند و در شیشه کنند و بلافاصله آن را به مراکز انتقال خونی که هنوز باز هستند، برسانند!

پنج‌شنبه دهم آبان: دکتر قاسم اسلامی، ‌مدیرکل انتقال خون استان تهران، از مردم خواست با لباس پشمی در مراکز انتقال خون حاضر شوند، چون گاز مراکز انتقال خون به دلیل بدهی قطع شده است.

شنبه یازدهم آبان: دکتر قاسم اسلامی، ‌مدیرکل انتقال خون استان تهران، از مردم خواست برای خودشان کیک و ساندیس بیاورند تا بعد از اهدای خون دچار سرگیجه و ضعف نشوند.

یکشنبه دوازدهم آبان: دکتر قاسم اسلامی، ‌مدیرکل انتقال خون استان تهران، تأکید کرد، به جز چند مرکز، بقیه مراکز انتقال خون باز است و اگر تلفن‌ها را جواب نمی‌دهند، به دلیل بدهی و قطعی آن است. مردم پاسخ ندادن به تلفن‌ها را دلیل بر تعطیلی ندانند.

دوشنبه سیزدهم آبان: دکتر قاسم اسلامی، ‌مدیرکل انتقال خون استان تهران، از بیماران و اهداکنندگان درخواست کرد به دلیل کمبود کیسه‌های مخصوص خون، فرآیند انتقال خون را به صورت رگ ‌به ‌رگ طی کنند و مواظب باشند خونی به زمین نریزد.

باقی بقای‌تان!

 باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

خبر خوش ناجا برای «جیش العدل»!

اختصاصی «عبید شاکی»:

در یک کشور رویایی و در مدینه فاضله اگر یک گروه تروریستی به خاک یک کشور حمله کند و مردم آن کشور را بکشد مسوولان آن کشور سعی می‌کنند بودجه دفاع از مرزها را زیاد کنند و قوای خود را مرزهای مورد هجوم گروه‌های تروریستی تقویت کنند و حرفی نزنند که دشمن شاد بشود!

این چیزهایی که برشمردم مربوط به مدینه فاضله بود اما در واقعیت اتفاقات دیگری می‌افتد یعنی درست پس از حمله تروریستی به سراوان فرمانده مرزبانی نیروی انتظامی اعلام می‌کند بودجه مرزبانی در سال‌ جاری کاهش 20 درصد کاهش داشته است! می‌بینید؟ یعنی بهترین خبری که می‌شد به گروهک تروریستی موسوم به «جیش العدل» داد همین خبر است.

آقای فرمانده مرزبانی نیروی انتظامی در ادامه برای گروه‌هایی که قصد حمله به مرزهای ایران را دارند خبر خوش‌تری دارد و می‌گوید: «بودجه امسال مرزبانی 80 میلیارد تومان است که در حال حاضر مسیر اداری خود را طی می‌کند که متاسفانه این مسیر آن قدر طولانی است که از زمانی که پرداخت آن اعلام می‌شود تا زمانی که به دست ما برسد چیزی حدود یک و نیم ماه طول می‌کشد. سال‌گذشته بودجه مرزبانی 102 میلیارد تومان بود که در مجموع تنها 25 میلیارد تومان پرداخت شد و مابقی آن به مرزبانی اختصاص نیافت.»

 فکر نمی‌کنم در هیچ کجای جهان بشریت درست بعد از یک حمله تروریستی یک مقام ارشد گفت‌وگو کند و بگوید پول نداریم از مرزها حراست کنیم و اگر هم پول برسد یک‌ ماه و نیم طول می‌کشد! واقعا دست گل دوستان درد نکند که زحمت می‌کشند و مصاحبه می‌کنند! باز خوب است درباره این که تفنگ و فشنگ نداریم حرفی به میان نیامده است. شاید به قول دکتر روحانی این هم از میراث دولت گذشته است که چون مسوولانش بیشتر سوار بر طیاره در مسیر تهران ونزوئلا تردد می‌کردند فرصت پرداختن مالی به مرزهای کشور را نداشتند. راستی از مسکن مهر ونزوئلا چه خبر؟

دیگر به قوه‌ی قضاییه نیازی نداریم!

خبر کوتاه است: «مسؤولان روزنامه‌ «بهار» به دنبال انتشار یادداشتی درباره عید غدیر، در بیانیه‌ای اعلام کردند که این روزنامه موقتاً منتشر نمی‌شود.»

این آن ایده‌آلی که ما باید به آن می‌رسیدیم و حالا به لطف دولت تدبیر و و امید به آن رسیده‌ایم. بعد بگویید نمی‌شود ممیزی قبل از نشر را برداشت، چرا نمی‌شود؟ اگر ناشر مثل روزنامه «بهار» خودش خودش را تنبیه کند، چرا نشود؟ اصلا همه‌ی روزنامه‌ها باید به این سمت حرکت کنند. این‌طوری دخالت دولت و وزارت ارشاد به کم‌ترین حد ممکن می‌رسد.

وقتی آقای جنتی گفت، ممیزی قبل از نشر را برمی‌دارم، خیلی‌ها به او ایراد گرفتند که مگر می‌شود ممیزی قبل از نشر را برداشت؟! خیلی‌ها هم گفتند اگر آقای جنتی ممیزی قبل از نشر را بردارد، ما اسم‌مان را عوض می‌کنیم. عده‌ای درباره‌ی تبانی در فوتبال هم همین را می‌گویند و اعتقاد دارند نمی‌شود فوتبال پاک داشت. اما من می‌خواهم به شما بگویم با کمی تلاش می‌شود همه کار کرد. هم می‌توان ممیزی قبل از نشر را برداشت و هم فوتبال را از لوث وجود تبانی پاک کرد. چطوری؟ شاید شما یادتان نباشد، ولی من خوب یادم هست که معاون اداری و برنامه‌ریزی سازمان بسیج مستضعفین گفته بود: «در حال حاضر در بسیج مستضعفین فوتبال‌های بدون داور برگزار می‌کنیم که چنان‌چه بازیکنی خطایی کرد، می‌گوید من خطا کرده‌ام و این فرهنگ باید در ورزش کشور نهادینه شود!» می‌بینید؟ پس می‌شود؛ فقط باید فعل خواستن را صرف کنیم و اگر خوب آن را صرف کنیم، آن وقت دیگر مثلا برای تنبیه خودروسازان به دادگاه نیاز نداریم. خودشان خودشان را برای اهمال در رعایت نکردن استاندارد یورو چهار تنبیه و فعالیت‌شان را متوقف می‌کنند. مفسدان اقتصادی یکی پس از دیگری مال مردم را پس می‌دهند و…! این‌طوری دیگر نه به بیمه نیاز خواهد بود و نه دادگاه. مردم وقتی با هم تصادف می‌کنند، خودشان مسأله را حل می‌کنند. ما اگر به این سمت پیش برویم، دیگر به قوه‌ قضاییه نیازی و این چیزها نداریم و همه چیز به کم‌ترین حد ممکن می‌رسد.

امیدوارم روزنامه‌های دیگر هم که بعضا باعث سردرد و کمردرد افراد می‌شوند، از «بهار» یاد بگیرند.

باقی بقای‌تان!

 باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

مثلا بیلبوردهای «صداقت روسی»!

 هم‌زمان با نصب بیلبوردهای «صداقت آمریکایی» در شهر تهران، گروه سیاسی تلویزیون به میان مردم رفت تا نظر مثبت مردم را درباره بیلبوردها جویا شود، نخست به بخش قابل پخش مصاحبه‌ها توجه کنید:

یک خانم با موهای مش‌کرده که روسری‌اش دارد از سرش می‌افتد:

نصب این بیلبوردها خیلی کار خوبی بود. از برنامه‌های آموزنده‌ی صداوسیما هم تشکر می‌کنم!

یک جوان با محاسن کوتاه و کتاب به دست:

من نه از طرف خودم، بلکه از طرف تمام تشکل‌های دانشجویی، این حرکت رو تأیید می‌کنم!

یک مرد میانسال کارمند:

من دیروز که پشت فرمون داشتم یکی از این بیلبوردها رو می‌خوندم، تصادف کردم، ولی در عوض آگاه‌تر شدم و به مقاصد پلیدشون پی بردم.

یک زن جوان که به دوربین نگاه نمی‌کند:

امیدوارم آقای ظریف و آقای روحانی هم بیلبوردها رو دیده باشن.

یک جوان مو سیخ‌سیخی:

ایول داره این کار،‌ آمریکا بدونه که ما جوونا ازش متنفریم!

مرد جوان معمولی:

جای بیلبوردها در مترو خالی است، مسؤولان اقدام کنند.

و اما چند برداشت درباره‌ی بیلبوردهای «صداقت آمریکایی» که به دلایلی پخش نشد:

کاسب:

راستش ما یه شب خواستیم تو پیاده‌رو جلوی دکون لامپ بذاریم، یک‌هو مأمورا اومدن گفتن مجوزش کو؟ قدغنه! حالا اینا که تو روز روشن کل شهر رو بیلبورد نصب کردن، مجوز داشتن؟

خانم:

من معلم تاریخم،‌ آیا شهرداری اجازه می‌ده درباره‌ی صداقت بقیه کشورها هم کسی بیلبورد بذاره؟ مثلا صداقت روسی؟

پسر جوان:

آفرین به استقلالی‌ها که برای پرسپولیس بازی کردن و فولاد رو بردن…

دختر جوان:

من با صداوسیما مصاحبه نمی‌کنم…

پیرزن:

مادر من اصلا مو ندارم، هی می‌گی حجابت رو رعایت کن… ولم کنین.

پیرمرد:

بیل کلینتون که مال قدیمه پدر جان، الآن اوباما اومده که به روحانی هم زنگ زده… ها؟ بیل چی‌چی؟ بیلبورد؟

باقی بقای‌تان!

 باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

سیتالوپرام، 27 مهر

برخی چیزها را هرگز فراموش نکنید!

یادتان هست؟ یک زمانی دانشگاه علوم پزشکی ایران و تهران ادغام شدند ولی بعد دانشگاه علوم پزشکی ایران از دانشگاه علوم پزشکی تهران جدا شد و احیا شد؟ یادتان هست یک زمانی معاونت و پژوهش‌گاه میراث فرهنگی‌ از تهران به شیراز منتقل شد و بعد دوباره از شیراز به تهران برگشت؟  اگر یادتان هست دیگر حرفی ندارم! فقط خواستم بگویم برخی چیزها نباید از یادمان برود چون ممکن است دوباره کسی پیدا بشود بخواهد از این کارها بکند. پس لطفا برخی چیزها را هرگز فراموش نکنید. مثلا فراموش نکنید که هر سال اول فروردین ساعت‌ها یک ساعت به جلو کشیده می‌شود و در روز آخر شهریور یک ساعت به عقب تا ساعت تنظیم بشود. در همه دنیا این کار را انجام می‌دهند، پس اگر کسی آمد و گفت این کار بی‌خود است باید بگوییم یک بار یک کسی آمد و همین حرف را زد و باعث خسارت فراوان شد. البته اگر اینها یادمان باشد.

و البته کَره!

طبق معمول همه‌ی این سال‌ها تیتر یک و تیتر دو و تیتر سه و لید و عکس و سرمقاله‌ی روزنامه‌ها و سایت‌ها مربوط به سیاست و فوتبال است. اما شما که چند پیراهن بیشتر از من پاره کرده‌اید و مو سپید کرده‌اید و سنی از شما گذشته است بهتر از هر کسی می‌دانید که سبک زندگی‌مان و چهره‌ی شهرهای‌مان چقدر نسبت به گذشته تغییر کرده است. قدیم توی همه شهرها هر جا می‌نوشتند مرغ بعدش هم می‌نوشتند ماهی! اصلا همه مرغ‌ و ماهی با هم بودند. اگر دکانی مرغ می‌فروخت ماهی هم داشت و اگر ماهی داشت مرغ هم می‌فروخت! مردم هم در طول هفته و ماه هم مرغ می‌خریدند هم ماهی. من خودم خوب یادم هست که در خرم‌آباد ما یک راسته‌ی بزرگ ماهی‌فروشی بود که بیشتر ماهی تازه جنوب داشت و البته ماهی خزر و ماهی معروف لرستان یعنی قزل‌آلا! آن راسته که دیگر نیست یکی از شلوغ‌ترین راسته‌ها بود و مردم با هر اوضاع مالی بالاخره از آن خرید می‌کردند. حالا یکی ماهی شیر می‌خرید، یکی ماهی دودی، ولی می‌خریدند! حتا آن موقع اگر دست کسی به ماهی دودی نمی‌رسید به تُن‌ماهی می‌رسید و جناب ماهی یک طوری بالاخره سر سفره‌ی مردم حاضر بود. حضور ماهی در سفره حالا محدود به شب عید است آن هم اگر بشود خرید.

اما حالا مرغ هم کم‌کم دارد از سفره‌ها و مغازه‌ها می‌رود! اگر گرانی مرغ همین طور ادامه پیدا کند تخم‌مرغ هم به خاطره‌ها خواهد پیوست. همان طور که شیر دارد به سمت خاطره شدن می‌رود، و البته کَره!

خوب شد که سوخت!

روز جمعه 19 مهر ساعت هشت شب،‌ پژو 206 برادرم به صورت خودجوش در پارکینگ خانه آتش گرفت و سوخت! این پژوی تیپ شش مدل سال 89 در چند دقیقه ذوب شد! بی‌دلیل. آتش‌نشانی دلیل این سوختگی را مشکل در سیستم برق‌رسانی اعلام کرد و رفت. هنگام سوختن ماشین کل محله بیرون آمده بودند و ریخته بودند توی حیاط ما و ابراز هم‌دردی می‌کردند و می‌گفتند:

– خوب شد کسی توش نبود!

– خوب شد انباری آتیش نگرفت!

– خوب شد ماشین‌های دیگه آتیش نگرفتن!

– خوب شد ساختمون خراب نشد رو سرتون!

– خوب شد آتش‌نشانی زنگ زدید!

– خوب شد هوا سرد شده، اگر گرم بود بیشتر آتیش می‌گرفت!

– خوب شد الان روحانی اومده باز!

– خوب شد خونه بودید آتیش گرفت!

– خوب شد بچه توش نبود!

– خوب شد امروز جمعه‌اس!

– خوب شد فردا شنبه‌اس!

– خوب شد همش نسوخت!

– خوب شد سوخت دست دزدها نیفتاد!

– خوب شد سوخت نرفت زیر تریلی!

و همچنان ادامه دارد…

صفحه‌ی سیتالوپرام:  شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۲ ، چلچراغ،  شماره‌ی ۵۴۰

چگونه با رییس‌جمهور وقت تعامل کنیم؟

آیا به حال به این فکر کرده‌اید که چگونه با یک امضا زندگی‌تان را از این‌ رو به آن رو کنید؟ حتما فکر کرده‌اید، ولی باید بدانید که اگر می‌خواهید در زندگی به جایی برسید، باید کاری کنید تا رییس‌جمهور وقت هم کاری برای‌تان بکند. برخی از کارهایی که باید بکنید، به این شرح است:

– کسب مدال طلا در المپیک یا مسابقات جهانی و تقدیم آن مدال به رییس‌جمهور وقت و گرفتن مجوز وارد کردن خودرو لوکس

– تقدیم کردن مدال‌های قدیمی به رییس‌جمهور وقت و گرفتن مجوز وارد کردن خودرو نیمه‌لوکس

– تقدیم کردن مدال المپیاد به رییس‌جمهور وقت و گرفتن مسکن مهر

– یافتن رییس‌جمهور وقت در هتلی در نیویورک و گرفتن مجوز ساخت یک فیلم پرهزینه

– همراهی کردن با رییس‌جمهور وقت در سفرهای خارجی و بعد نوشتن یک متن پرتملق و بعد گرفتن امتیازهای ویژه مداهنه

– نوشتن مقاله در وصف محسنات رییس‌جمهور وقت و بعد نوشتن درخواست وام جعاله مسکن ١٠٠ میلیون تومانی

– بغل کردن رییس‌جمهور وقت در مراسم رسمی و رها نکردن او به مدت سی ثانیه

– لایی خوردن از رییس‌جمهور وقت هنگام دیدار ایشان از تمرین تیم ملی فوتبال

– صادر کردن پیام تبریک هنگام انتخاب شدن رییس‌جمهور وقت به رییس‌جمهوری

 توجه داشته باشید که هر وقت در ملأ عام و مکان‌های عمومی رسمی از رییس‌جمهور وقت حمایت کردید، باید در محافل خصوصی از رییس‌جمهور قبل حمایت کنید تا به حزب باد بودن متهم نشوید، هرچند خودتان می‌دانید چقدر حزب بادید.

باقی بقای‌تان!

 باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

رعایت اصول ایمنی در مراکز درمانی

اصولا هر جایی که تردد مردم زیاد باشد و البته پول هم آنجا زیاد باشد عد‌ه‌ای کلاه‌بردار هم  پیدا می‌شوند. کلاه‌برداران آدم‌‌هایی با بهره‌ی هوشی بالا نیستند و اغلب بهره هوشی متوسطی دارند ولی به طور ذاتی بلدند که چگونه از اعتماد مردم سواستفاده کنند. مردم هم وقتی پریشان هستند و یا اضطراب دارند بهتر و راحت‌تر گول می‌خورند! مثلا همراهان یک بیمار در بیمارستان بهترین سوژه برای کلاه‌برداری هستند! بد نیست بدانید که در آخرین روش کلاه‌برداری تلفنی که از سوی کاراگاهان شناسایی شده است، عده‌ای از کلاه‌برداران با پرسه در مراکز درمانی و شناسایی همراهان بیماران با ترفندهای مختلف شماره تلفن آنها را به دست می‌آورند. کلاه‌برداران در ادامه این شیوه با طعمه خود تماس گرفته و مدعی می‌شوند حال بیمار بد است و برای عمل جراحی فوری باید مبلغی به شماره حساب پزشک واریز شود. این افراد با القا این موضوع که نیاز به عمل جراحی ضروری است شماره حساب خود را به عنوان پزشک به همراهان داده و میلیون‌ها تومان از این افراد کلاه‌برداری می‌کنند.

می‌بینید؟ اگر اطلاعات بیمار لو برود چه کارها که با آن اطلاعات نمی‌شود کرد! دوستان در بخش اطلاعات مراکز درمانی و یا آنهایی که با پرونده‌های بیماران سروکار دارند باید خیلی مراقب باشند که اطلاعات شخصی بیماران لو نرود. یعنی شما باید حافظ این اطلاعات باشید و به هر کسی آن اطلاعات را ندهید حتا اگر طرف گفت من پسرخاله‌ی بیمار هستم! حتا اگر واقعا پسرخاله‌ی بیمار باشد هم نباید اطلاعاتی به او داد چون صرف پسرخاله بودن دلیلی بر موجه بودن افراد نیست و شاید بیمار دوست نداشته باشد برخی از اطلاعات او را حتا پسرخاله‌اش داشته باشد. یعنی گاهی شما که در بخش اطلاعات کار می‌کنید از همه کس بیمار به او نزدیک‌تر هستید و باید اسرار او را حفظ کنید.

البته مردم هم گاهی کارهایی می‌کنند که خیلی عجیب است! آخر در کجای دنیا به جای این که بیمارستان از بیمار پول بگیرد پزشک پول می‌گرد؟ البته خب برخی از پزشکان، خودشان با بیمار مقداری پول به عنوان دست‌مزد طی می‌کنند که کلاه‌برداران هم با استفاده از همان ذهنیت از مردم کلاه‌برداری کرده‌اند!

دعا می‌کنم گذرتان به بیمارستان نیفتد ولی اگر افتاد و کسی به شما زنگ زد وخودش را پزشک جراح یا از طرف بیمارستان معرفی کرد و گفت به حسابش پول بریزید حتما به بیمارستان خبر بدهید. شما عزیزان بخش اطلاعات هم همین طور آمار بیماران را در اختیار دیگران قرار ندهید، کلاه‌برداران حتا با کپی شناسنامه و کارت ملی افراد کارهای می‌کنند که آدم شاخ درمی‌آورد. پس حتا اگر کپی مدارک بیمار هم به شدت حفاظت کنید! خدا از سر تقصیر آنهایی که حتا از بیمار شدن مردم هم دنبال به دست آوردن منفعت هستند بگذرد!

 هفته‌نامه‌ی سپید، سال ۷، شماره ۳۶7، پنج‌شنبه 21 شهریور۱۳۹۲

گاوبندی در فوتبال

تبانی همان گاوبندی خودمان است! اگر از نسل جدید هستید و نمی‌دانید گاوبندی چیست خودتان بروید در دهخدایی جایی بخوانید که گاوبندی یعنی چه! مختصر و مفید گاوبندی همان تبانی کردن است، ما وقتی بچه بودیم به تبانی می‌گفتیم گاوبندی. راستش در تمام آن دوران وقتی که فوتبال و فوتبال‌دستی و هفت‌سنگ و الک‌دولک و تیله‌بازی می‌کردیم گاوبندی هم می‌کردیم. یعنی گاوبندی کردن نمک بازی‌ها بود. ولی همان موقع اگر گاوبندی‌ لو می‌رفت ناجور دعوا می‌شد و بزن‌بزن حسابی راه می‌افتاد و گاهی تا مداخله‌ی پدرومادر و اهل محل ادامه پیدا می‌کرد! بعد وقتی ثابت می‌شد چه کسانی با هم گاوبندی کرده‌اند یک بار دیگر دعوا می‌شد و همه می‌ریختیم سر آنها که جر زده‌اند و حسابی از خجالت‌شان درمی‌آمدیم. آن روزگار با این که خام بودیم و زیاد گاوبندی می‌کردیم اما می‌دانستیم کار خوبی نیست و آدم اگر مرد است باید در زمین از حریفش ببرد نه این که در پشت صحنه ساخت‌وپاخت کند.

تاریخ بشریت ثابت کرده است که فوتبال ورزشی مفسده‌انگیز است. اصلا هر جا که پول بادآورده‌ فراوان وجود داشته باشد مفسده هم هست. شما ببنید وقتی برای یک پرچم زدن کمک‌داور در لیگ یک 16 میلیون تومان پول می‌دهند در لیگ برتر مظنه چقدر است! لابد هر سوت 20 میلیون تومان.

صفحه‌ی ریسه:  شنبه ۲7 مهر ۱۳۹۲ ، چلچراغ،  شماره‌ی ۵40