یعنی آن دولت قبلی…

انسان جماعت یک چیزی دارد به نام ضمیر ناخودآگاه! این ضمیر ناخودآگاه اغلب به صورت خودجوش کارهایی می‌کند، مثلا چیزهایی را به حافظه‌ی خودش می‌سپارد و بعد در جای دیگری به یاد ما می‌آورد و باعث می‌شود ما برخی چیزها را با برخی دیگر از چیزها مقایسه کنیم!

ضمیر ناخودآگاه همه‌ی مردمان جهان مثل هم کار نمی‌کند. مثلا در برخی از مناطق، این ضمیر پرکار است و در برخی از مناطق کم‌کار. ضمیر ناخودآگاه همیشه با پرسش خودش را نشان می‌دهد، مثلا می‌پرسد: اگر این‌جوری هم می‌شود، چرا قبلا این‌جوری نبود؟ چرا قبلا با 160 نفر می‌رفتند و هیچ اتفاقی نمی‌افتاد، ولی حالا هفت هشت نفری می‌روند و کلی اتفاق می‌افتد؟

امروز ولی ضمیر ناخودآگاه یقه‌ام را گرفته و ول هم نمی‌کند. صبح داشتم این خبر را می‌خواندم: «وزیر ارتباطات اخیرا دستور داده ظرفیت پهنای باند اینترنت در ایران، 100 روزه 100 برابر شود، یعنی در عرض 100 روز 60 درصد به ظرفیت اینترنت کشور اضافه خواهد شد.» بعد ضمیر ناخودآگاه آمد روبه‌رویم ایستاد و زل زد توی چشمانم و گفت: اگر این‌جوری هم می‌شود، چرا قبلا این‌جوری نبود؟ یعنی قبلا هم می‌توانستند و نکردند؟ یعنی آن دولت قبلی… بعد هم گریه کرد!

ضمیر ناخودآگاه من دغدغه‌های فرهنگی هم دارد، مثلا می‌گوید: بی‌حاشیه و خیلی زود نماینده‌ی ایران در اسکار مشخص شد، اگر این‌جوری هم می‌شود، چرا قبلا این‌جوری نبود؟

بعضی وقت‌ها یاد دانشگاه و دوران دانشجویی می‌افتد و می‌پرسد: ستاره‌دارها دارند ثبت‌نام می‌کنند؟ اگر این‌جوری هم می‌شود، چرا قبلا این‌جوری نبود؟

خلاصه از صبح تا شب با این ضمیر ناخودآگاه درگیرم! یعنی کلافه‌ام کرده است، دائم می‌پرسد اگر این‌جوری هم می‌شود، چرا قبلا این جوری نبود؟ و بعد من را می‌برد به گذشته و همان‌جا ول می‌کند تا عذاب بکشم. مثلا وقتی خبر 100 برابر شدن پهنای باند را خواندم، من را برد به دورانی که هنوز دایل‌آپ بود و برای باز شدن سایت‌ها نذر می‌کردیم. بعد پرتم کرد به همین یکی دو سال پیش که برای باز شدن سایت سازمان سنجش باید دعا می‌کردیم. نمی‌دانم از دست این ضمیر باید چه کنم؟ حتا دیشب که همسرم ناهار امروز را هم پخت و گذاشت کنار، ضمیرناخودآگاه آمد و گفت: اگر این جوری هم می‌شود، چرا قبلا این‌جوری نبود؟

الآن که ایسنا خبر داده، جان کری گفته است، حتا زودتر از 6 ماه می‌توان با ایران به توافق رسید! ضمیرم دارد دادوبیداد می‌کند که پس چرا آن همه سال فقط رفتیم توی جلسه و تنها کاری که کردیم، این بود که قرار جلسه‌ی بعد را بگذاریم، چرا الآن این‌جوری است؟

گمانم همین روزها باید ضمیرم را به یک روان‌پزشک نشان بدهم. شاید قرصی چیزی تجویز کند، این ضمیر دست از سرم بردارد.

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

سیندرلا و کفشی که به سوی رئیس‌جمهور پرتاب شد!

در روزی که با لنگه‌کفش از رئیس‌جمهور استقبال شد، «جنبش دانشجویی دفاع از منافع‎ ایران» هم اعلام موجودیت کرد! البته این جنبش هر گونه ارتباط با لنگه کفش پرتاب شده را تکذیب کرده است و سخنگوی آن گفته است که با توهین‌کنندگان به آقای روحانی درگیر شدیم. به هر حال گویا پرتاب لنگه‌کفش افتخار محسوب نمی‌شود و کسی حاضر نیست مسئولیت آن را بپذیرد! اما از آنجایی که قبلا هم لنگه‌کفش‌هایی به سمت مسئولین پرتاب شده است به نظر می‌رسد باید با پرتاب کننده آن برخورد قانونی صورت بگیرد تا کسی فکر نکند به همین راحتی در روز روشن به کسی آن هم رئیس‌جمهور می‌شود کفش پرتاب کرد!

حالا سوال اینجاست که چگونه پرتاب کننده را پیدا کنیم. خیلی راحت است. داستان سیندرلا را خوانده‌اید؟ دقیقا باید به همان روش عمل کنیم. ما الان یک لنگه‌کفش داریم که به سوی دکتر روحانی پرتاب شده است، پس باید آن را به پای برخی از دوستان امتحان کنیم تا بتوانیم صاحبش را پیدا کنیم. البته صاحب این لنگه‌کفش با سیندرلا تفاوت‌‌های فاحشی دارد. او احتمالا فردی قوی هیکل و ورزیده است که باشگاه هم می‌رود و برخلاف سیندرلا که از دیدن کفشش خوشحال شد از دیدن کفش پرتاب شده به سوی رئیس‌جمهور یک مملکت خوشحال نخواهد شد!

به نظر شما سیندرلای پاویون فرودگاه مهرآباد کیست؟ آیا او عنصری خودسر است یا خودجوش؟

همچنین در پی اعلام موجودیت «جنبش دانشجویی دفاع از منافع‎ ایران» ممکن است در روزهای آتی چنین چیزهایی اعلام موجودیت کنند:

جمعیت مبازره با استقبال از دکتر روحانی

جبهه‌ی پرتاب‌کنندگان کفش در جهت منافع ملی

انجمن کاسه‌های داغ‌تر از آش مقیم مرکز

ستاد دفاع از منافع ایران از روز 24 خرداد 92 به بعد

سندیکای اخلال‌گران بدون ‌حدومرز ویژه‌ی دولت یازدهم

ان‌شاءالله روزی برسد با تانک از روی هات‌برد رد شویم!

این خبر را بخوانید! می‌خواهم بدانم پرسشی که این خبر در ذهن من ایجاد کرده است، در ذهن شما نیز ایجاد می‌شود؟

مراسم نابودسازی 800 دستگاه تجهیزات ماهواره‌یی عصر شنبه در شیراز برگزار شد. در این مراسم که با حضور جمعی از مسؤولان استان و شهر شیراز برگزار شد، 800 دستگاه تجهیزات ماهواره‌یی جمع‌آوری‌شده از شهر شیراز، با تانک و غلتک نابود شد. سپاه فجر استان فارس این مراسم را در راستای اقدامات خود برای تحویل داوطلبانه تجهیزات ماهواره‌یی توسط مردم شیراز برگزار کرد.

 آفرین به شما، دقیقا نکته و پرسش همین است! مردم شهر شیراز چگونه بعد از دیدن له شدن تجهیزات ماهواره‌یی ترغیب می‌شوند داوطلبانه آن‌ها را تحویل بدهند؟ یعنی این صحنه بیش‌تر انسان را تحریک می‌کند تجهیزات ماهواره‌یی‌اش را از دست تانک و غلتک نجات بدهد تا این‌که آن‌ها را تحویل بدهد.

 نکته‌ی دیگری که ذهن بنده را به خود مشغول ساخته، این است که چرا این‌قدر حضور مردم در مراسم کم است، در حالی‌که مردم ما همیشه در صحنه هستند! می‌دانید چرا؟ چون دیدن له شدن تجهیزات ماهواره‌یی توسط تانک برای مردم لطفی ندارد. ببینید هر کسی اگر له شدن جنس شبیه خودش را ببیند، متنبه می‌شود یا برای دیدنش صف می‌کشد. مثلا مردم برای دیدن اعدام تجمع می‌کنند، ولی برای دیدن له شدن تجهیزات ماهواره‌یی تجمع نمی‌کنند. مخاطب این مراسم بیش‌تر از این‌که مردم باشند، تجهیزات ماهواره‌یی است، یعنی باید تجهیزات ماهواره‌یی را جلو تجهیزات ماهواره‌یی له کرد تا برای‌شان درس عبرت بشود. مردم در صورتی برای دیدن این مراسم تجمع می‌کردند که زبانم لال، مراسم له کردن صاحبان تجهیزات ماهواره‌یی بود!

به هر حال مسؤولان در استان شیراز نشسته‌اند و ساعت‌ها فکر کرده‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند چنین مراسم نمادینی را برگزار کنند و با تانک از روی تجهیزات ماهواره‌یی رد بشوند تا مخاطب رسانه‌ی ملی افزایش پیدا کند. ان‌شاءالله روزی برسد که با تانک از روی هات‌برد رد بشویم.

در تداول روزمره هم وقتی کسی در گفت‌وگو و مباحثه با فرد دیگری برنده می‌شود، می‌گویند فلانی با غلتک از روی فلانی رد شد. حالا حکایت ماست، با غلتک از روی تجهیزات ماهواره‌یی رد شدیم! طوری هم می‌گوییم تجهیزات ماهواره‌یی، انگار سیستم ضدموشکی اس 300 است! یک دیش و یک ال‌ام‌بی و یک ریسور، تجهیزات است؟

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

دفتر رئیس‌جمهور سابق، قسمت هشتم

رئیس: یادت هست می‌خواستند ما را در نیویورک ترور کنند؟

رئیس دفتر: بله، یادش به‌خیر.

رئیس: یادش به‌خیر؟

رئیس دفتر: منظورم یاد نیویورک بود.

رئیس: یادش به‌خیر، واقعا هوس نیویورک کرده‌ام.

رئیس دفتر: من هم.

رئیس: واقعا عصرغمگین و بی‌خودی است. همه رفته‌اند نیویورک ما مانده‌ایم ونک.

رئیس دفتر: من هم حوصله‌ام سر رفته.

رئیس: چه کنیم؟ منچ بزنیم؟

رئیس دفتر: فیس‌بوک هم نداریم برویم کمی کامنت‌بازی کنیم.

رئیس: راستی چرا ما در فیس‌بوک نیستیم؟ ما نباید خودمان را از فیس‌بوک و فیس‌بوک را از خودمان دریغ کنیم! بیا اکانت بسازیم.

رئیس دفتر: بسازیم؟ نمی‌گویند از دولت فعلی تقلید کرده‌ایم؟

رئیس: دولت فعلی 99 درصد دارد از ما تقلید می‌کند. همین سفر به نیویورک و اهمیت دادن به نیویورک را از ما تقلید کرده‌اند، البته امیدوارم هتل خوبی هم گرفته باشند.

رئیس دفتر: چشم پس برویم اکانت بسازیم.

رئیس: برویم، شنیده‌ام اوباما پوتین را آنفالو کرده. برویم خودمان پوتین جان را فالو کنیم و یک صفحه یادبود هم برای برادر چاوز مرحوم بسازیم…

ادامه دارد…

  شنبه 6 مهر۱۳۹۲ ، چلچراغ،  شماره‌ی ۵۳7

ظریف و کری اول ترافیک تهران و نیویورک را حل کنند!

مطمئن بودم امروز همسایه‌مان را می‌بینم. اصلا مگر می‌شود اوباما با دکتر روحانی تلفنی حرف بزند و همسایه‌مان بی‌خیال من بشود؟

طبق معمول توی پارکینگ ایستاده بود. گفت: نیم ساعت است منتظرم مهندس، ولی مثل صد سال گذشت! بعد خودش را انداخت توی آغوش من و گفت: تبریک عرض می‌کنم! گفتم: خیلی خوشحالی انگار! گفت: نباشم؟ دیدی بالأخره حرف زدند، یعنی خدا مرحوم گراهام بل را رحمت کند که تلفن را اختراع کرد، وگرنه این دیالوگ برقرار نمی‌شد. بعد دستش را گذاشت روی شانه‌ی من و انگار دارد با یک تحلیل‌گر مسائل سیاسی حرف می‌زند، ادامه داد: شما هم این تماس تلفنی را مهم ارزیابی می‌کنید؟ گفتم: البته که مهم بود! گفت: من هم به عیال همین را گفتم، گفتم میسدکال هم می‌انداخت مهم بود، پیامک هم می‌داد مهم بود، ولی عیال زیاد خوشحال نیست. می‌گوید تا شیر ارزان نشود، این سلام‌ و علیک‌ها به درد نمی‌خورد. بعد هم می‌گوید این‌ها تا حالا همه‌اش احوال‌پرسی کرده‌اند، بعد از آن هر حرفی بزنند، دعوای‌شان می‌شود. ولی مهندس من اعتقاد دارم ایران و آمریکا خیلی حرف‌های مشترک دارند که بزنند. مثلا همین که اوباما به روحانی گفته بابت ترافیک نیویورک عذرخواهی می‌کند، خودش حرف مشترک است. تهران هم ترافیک دارد. اصلا می‌توانیم اوباما را دعوت کنیم تهران، بعد وقتی در ترافیک گیر کرد، از او عذرخواهی کنیم. ها؟ یا همین آقایان ظریف و کری اول بیایند مسأله‌ی ترافیک نیویورک و تهران را حل کنند، بعد بروند سر مسائل دیگر! حتا می‌توانیم تکنولوژی دوطبقه شدن صدر را به آمریکا صادر کنیم!

در همین حال یکی دیگر از همسایه‌ها آمد، سلام‌ سردی کرد و رفت. گفتم: چرا این‌طوری سلام کرد؟ گفت: راستش پیش پای شما کمی حرف‌مان شد، از دست آقای روحانی عصبانی است! گفتم: چرا؟ گفت: می‌گوید کار آقای روحانی اقدامی عجیب، بی‎فایده و بدون دستاورد است. می‌گوید، آقای روحانی دیپلماتیک عمل نکرده است. ولی مهندس مگر می‌شود یک رییس‌جمهور تلفن یک رییس‌جمهور را جواب ندهد؟ تلفن که دیدار نیست بشود برایش بهانه آورد. طرف تلفن زده، آقای روحانی هم جواب داده است. ولی ایشان عقیده دارد روحانی باید به محض ورود به ایران پاسخ‌گو باشد. گفتم: پاسخ‌گوی چه؟ گفت: نمی‌دانم، شاید چون رفته و شر درست نکرده و کلی به نفع کشور تعامل کرده است، باید پاسخ‌گو باشد! گفتم: ولی خیلی ناراحت بود،‌ چیز دیگری نگفتید؟ گفت: فقط گفتم هم تو ناراحتی، هم نتانیاهو! بعد سرم دادوبیداد کرد و رفت! گفتم: خیلی حرف درشتی زده‌ای! ازش دلجویی کن. گفت: باشد. راستی مهندس به نظرت شیر ارزان می‌شود؟ یعنی اگر دلار بشود هفت تومن و پرواز ایران آمریکا راه بیفتد، ولی شیر ارزان نشود، ناله‌های عیال من تمام نمی‌شود! گفتم: به امید خدا شیر هم ارزان می‌شود!

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

تاریخچه‌ی معمولی شدن ماهواره

اوایل دهه‌ی هفتاد وقتی تازه پای ماهواره به خانه‌های تهران باز شده بود ما هم یک دیش بزرگ آلومینیومی روی پشت‌بام گذاشته بودیم. دقیقا سال ۷۳ بود. دیش‌های آن موقع خیلی بزرگ بودند و به قول نصاب‌های آن دوره فقط آسیا و تُرک را می‌گرفتند. آن روزها مردم در شهرستان‌ها می‌گفتند تهرانی‌ها یک چیزی دارند که با آن کانال‌های خارجی را نگاه می‌کنند. ما هم که تازه از شهرستان به تهران آمده بودیم، برای این‌که بگوییم تهرانی هستیم، ماهواره کار گذاشته بودیم. آن روزها خانه‌مان پر بود از مهمان‌هایی که از خرم‌آباد برای دیدن ماهواره به تهران می‌آمدند. ماهواره‌ی آن دوران چیز زیادی برای دیدن نداشت، چون یا چینی و ژاپنی بود، یا ترکی و هندی،‌ ولی جذابیت داشت. اصلا همین که امواج به طور غیرقانونی دریافت می‌شدند، لذت و هیجان داشت.

خلاصه، آن موقع هر کس به پدرم می‌گفت، نمی‌ترسی بیایند ماهواره را جمع کنند، با این پاسخ مواجه می‌شد که: من را ببرند، تو را ببرند،‌ او را ببرند، همه را که نمی‌توانند ببرند. بعد هم به‌زودی یک آنتن جدید قد کف دست می‌آید که روی پرده‌ی خانه نصب می‌شود و همه‌ی کانال‌ها را می‌گیرد! آن وقت چه؟ این هم مثل ویدئو بالأخره معمولی می‌شود.

این آنتن جدید که روی پرده نصب می‌شود، شایعه داغ آن دوران بود. خیلی‌ها حتا می‌گفتند از این نوع دریافت‌کننده امواج ماهواره دارند یا می‌گفتند هست، ولی چون خیلی گران است، نخریده‌اند. خلاصه کم‌کم دیش‌ها کوچک و کوچک‌تر شدند و مردم بیش‌تر وسایل دریافت امواج ماهواره‌یی خریدند، به طوری که الآن طبق برخی آمار، در تهران بیش از ۶۰ درصد مردم ماهواره دارند! البته چیزی که روی پرده نصب بشود، هنوز هم نیست، ولی دیش‌های گردان و دیش‌های کوچک اچ‌دی کم‌کم دارد جایگزین نسل قدیمی دیش‌ها می‌شود. به‌تازگی فرمانده مرزبانی ناجا گفته است: «کشفیات تجهیزات دریافت از ماهواره، 99 درصد افزایش یافته است.» یعنی اگر این همه دیش‌وفیش روی پشت‌بام خانه‌ی مردم است، از محل آن یک درصد که کشف نمی‌شود، تأمین می‌شود، وای به آن روزی که یک درصد بشود دو درصد!

البته خودمانیم، حالا مشکل دیگر مشکل ماهواره نیست. الآن مسؤولین هم خودشان ماهواره‌ی اچ‌دی دارند و علاوه بر ماهوراه، اینترنت هم هست و علاوه بر آن، فیس‌بوک هم هست و جامعه الآن از مرحله ماهواره گذشته و به مرحله فیس‌بوک رسیده است. الآن خانه هست روبه‌روی کلانتری که سه تا دیش دارد. یکی برای یوتل‌ست، یکی برای هات‌برد با سه ال‌ام‌بی ‌قیچی، یکی هم برای یاست!

اصلا هر وقت مردم از مرحله‌ی «به کسی نگو ماهواره داریم» گذشتند و وارد فاز علنی ماهواره داشتن شدند، یعنی محقق شدن حرف پدرم که می‌گفت: این هم مثل ویدئو، بالأخره معمولی می‌شود.

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

تصرف با رأی مردم!

هرچه این چند روز درباره‌ی سیاست خارجی شنیده‌اید بس است. حالا بیایید درباره‌ی سیاست داخلی حرف بزنیم. آقای غلامعلی حداد عادل این روزها حسابی خبرساز است. از حذف شعر ایشان از کتاب‌های درسی بگیرید تا اظهارنظرشان درباره‌ی انتخابات مجلس آینده!

آقای حداد عادل گفته‌اند: شک ندارم که خیلی‌ها برای تصرف بهارستان و مجلس آینده برنامه دارند!

خود من وقتی اولین‌بار این سخنان آقای حداد عادل را خواندم، با خودم گفتم خیلی‌ها چه کارهای بدی می‌کنند! چرا باید کسی برای تصرف مجلس برنامه داشته باشد؟ اما کمی که گذشت فکر کردم که مگر می‌شود برای مجلس فکر دیگری کرد. در همه جای دنیا احزاب و گروه‌ها برای حضور در پارلمان و کسب اکثریت کرسی تلاش می‌کنند و در واقع به قصد تصرف کرسی‌ها وارد رقابت می‌شوند. این‌که کار بدی نیست! هر شهروند ایرانی حق دارد برای حضور در مجلس برنامه داشته باشد. واژه‌ی تصرف این‌جا خیلی هم خوب است. تصرف در اموال عمومی خوب نیست یا تصرف در مال غیر یا تصرف در مال مشاع و یا زبانم لال تصرف عدوانی!

 مجلس زمانی در تصرف اصلاح‌طلبان بود، حالا در تصرف اصول‌گرایان است! این‌که بد نیست. مردم زمانی به آن‌ها رأی داده‌اند، زمانی به این‌ها! تصرف مجلس، تصرف خرمشهر که نیست! تصرف قوه‌ی مقننه است. تصرفی که مردم با آرای‌شان اجازه‌ی آن را می‌دهند.

 من به قطع یقین عرض می‌کنم که برای مجلس و پارلمان دو جور بیش‌تر نمی‌شود برنامه داشت؛ یا باید برای تصرف آن از طریق انتخابات و قانون برنامه‌ریزی کرد یا باید به طریق لیاخوف آن را به توپ بست و تصرف کرد! حالا اگر آقای حداد عادل عصبانی نمی‌شوند و اجازه می‌دهند، احزاب و گروه‌ها بروند برای تصرف مجلس برنامه‌ریزی کنند!

 باقی بقای‌تان!

 باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

سیتالوپرام، 30 شهریور

لاک‌پشت مثل اسب حیوان نجیبی است. لاک‌پشت موجودی آرام است که اغلب در خواب است و کاری به کار آدم ندارد. لاک‌پشت همه‌چیزخوار است، یعنی تقریبا هر چیزی جلویش بگذاری، می‌خورد و مثل حیوانات دیگر نیست که غذایش محدود باشد! خیلی از مردم جهان و ایران در خانه لاک‌پشت نگه‌داری می‌کنند و از آن راضی هم هستند، اما می‌دانند که لاک‌پشت یک مشکل بزرگ دارد و آن این است که لاک‌پشت‌ها مدت زیادی زندگی می‌کنند و اگر کسی تصمیم گرفت از لاک‌پشت نگه‌داری کند، باید در وصیت‌نامه‌اش حتما تکلیف لاک‌پشت بی‌نوا را مشخص کند و به فکر آینده‌اش باشد. یعنی شما مرگ لاک‌پشت را نمی‌بینید، ولی او مرگ شما را می‌بیند. این ویژگی لاک‌پشت شباهت زیادی به خودروهای کلاس بالا و قیمت بالا دارد. مثلا پورشه. اگر شما یک پورشه داشته باشید، هرگز خراب شدنش را نمی‌بینید؛ ولی پورشه خراب شدن شما و پیر شدن شما را می‌بیند. بله، جنس خوب این بدی‌ها را هم دارد!

 *

کمیسیون امنیت ملی مجلس: ۸۴ درصد خانواده‌هایی که ماهواره‌شان جمع‌آوری شده، دوباره دیش نصب کرده‌اند!

عزت‌الله ضرغامی: 30 درصد مردم در کشور ماهواره دارند!

عبدالله بیچرانلو عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات ماهواره: حدود 60 درصد مردم مخاطب ماهواره هستند!

وزیر ارشاد: ۶۰ درصد مردم تهران از ماهواره استفاده می‌کنند!

تعجب می‌کنم که چرا دوستان عملیات راپل را فراموش کرده‌اند! به نظر می‌رسد عملیات راپل باید در دستور کار دائمی باشد و به صورت شبانه‌روزی انجام بگیرد. اگر این عملیات مستمر انجام بشود، دیگر مردم بعد از جمع‌آوری ماهواره دوباره دیش نصب نمی‌کنند. پیشنهاد ما این است که برخی از ماموران راپل‌کار به صورت آویزان در محل باقی بمانند تا به محض نصب دوباره دیش آن را جمع کنند. این‌جوری دیگر کسی جرئت نمی‌کند دیش روی بام یا بالکن بگذارد، چون می‌داند همیشه یک مامور آماده هست!

*

فکر کنید یک گروگان‌گیری هشت ساعت طول کشیده است. سردار حسین ساجدینیا، فرمانده انتظامی تهران بزرگ شخصا عملیات را فرماندهی کرده است. تک‌تیراندازها در محل مستقر شده‌اند و بعد از هشت ساعت با گاز اشک‌آور گروگان‌گیرها را دستگیر کرده‌اند، خب؟ حالا فکر می‌کنید آقای سنندجی، مدیر عامل شرکت واحد که گروگان گرفته شده بود، در این‌باره چه می‌گوید؟

مدیر عامل شرکت واحد که توسط یکی از کارگران سابق این شرکت به گروگان گرفته شده است، با حضور در جمع خبرنگاران گفت: اطلاعی از حضور ماموران ندارم. این دو نفر با قرار قبلی برای حل اختلاف به دفتر من آمدند که مذاکره به درازا کشید و گروگان‌گیری در کار نبوده است.

رئیس پلیس پایتخت که خود هدایت عملیات آزادسازی گروگان‌ها در ساختمان مرکزی شرکت واحد اتوبوسرانی پایتخت را بر عهده داشت، با اشاره به سابقه مشکلات روحی و روانی متهم دستگیرشده گفت: در بررسی‌هایی که انجام دادیم، مشخص شد این فرد در سال‌های قبل در یکی از آسایشگاه‌های روانی بستری بوده است.

واقعا آقای سنندجی خوبی؟ خوشی؟ سلامتی؟ قدیم راکی و رمبو زیاد نگاه می‌کردی‌، ها؟

*

به نتیجه‌ای در زندگی خویش رسیده‌ام. به این نتیجه رسیده‌ام که تا فامیل آدم در جایی کاره‌ای نباشد، تلاش شخصی به جایی نخواهد رسید. یعنی درس و سواد و تجربه و مدرک و زبان برای پیدا کردن کار لازم است، اما کافی نیست. تا فامیل بانفوذی نباشد که سفارش آدم را بکند، به جایی نخواهیم رسید! مثلا همین استخدام‌های دانشگاه علامه در زمان آقای شریعتی، یا استخدام‌های گروهی در مترو در آخرین ساعات کار شهرداری در دوره دوم آقای قالیباف یا استخدام‌های یک خبرگزاری در آخرین روز کاری دولت سابق همه و همه نشان‌دهنده این مسئله است که آدم تا فامیل مسئول و مربوط نداشته باشد، به جایی نخواهد رسید. دست‌کم رسمی نخواهد شد!

شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۲ ، چلچراغ،  شماره‌ی ۵۳۶

اختلاف ژنتیکی در تهران بیداد می‌کند!

این روزها همه از نیویورک می‌گویند ولی من می‌خواهم از تهران بگویم. تهران دیگر جای امنی برای زندگی نیست. متاسفم این حرف را می‌زنم ولی واقعیت است. هفته‌ی پیش یکی از دوستانم به علت درد در قفسه‌ی سینه و قلب در بیمارستان بستری شد. بلافاصله تیم پزشکی بر بالین او حاضر شد و آزمایش‌های بسیاری انجام داد اما نتیجه نداد و دوستم همچنان درد داشت. در یک هفته دو بار قلبش را جراحی کردند ولی خوب نشد! خلاصه هر چه تلاش کردند نشد. اما دیروز یک پزشک باتجربه و قدیمی چند دقیقه با دوستم حرف زد. چون شنیده بود دوستم بعد از دو جراحی همچنان حالش خوب نیست آمده بود او را ببینید. باورتان نمی‌شود بعد پنج دقیقه دوستم از روی تخت بلند شده و با بیمارستان تسویه حساب کرده بود!

این روزها تهران خیلی ناامن است. نه از جهت حضور مداوم کیف‌قاپ‌ها و دزدان موبایل و ماشین. تهران ناامن است چون اختلاف طبقاتی در آن کم‌کم دارد به اختلاف نژادی و ژنتیکی تبدیل می‌شود! یعنی واقعا خون برخی از مردم در تهران از بقیه رنگین‌تر است. همین دیروز برای کاری به فرمانیه رفته بودم. حالا یکی مثل من در فرمانیه چه کاری دارد بماند. باور نمی‌کنید که آن‌جا چه خبر است. از طرفی وقتی وارد محل می‌شوی و با خانه‌های متری 12 میلیون تومان و متراژ 150 متر به بالا مواجه می‌شوی دچار خود‌کم‌آپارتمان‌بینی مفرط می‌شوی. بعد هم که مثل نقل‌ونبات پورشه و بنز از کنارت رد می‌شود احساس خود‌کم‌اتومبیل‌پنداری می‌کنی! یعنی در فرمانیه پورشه آن‌قدر عادی است که گربه در نازی‌آباد! یعنی اگر شهرداری تهران نام فرماینه را چه می‌دانم پورشانیه بگذارد بامسما‌تر است. باورتان نمی‌شود که آقایی در سوپرمارکت موبایل اپل 5s را گذاشت روی جعبه‌ی گوجه و رفت از ته مغازه شیر بردارد. یعنی شش میلیون تومان را گذاشت و رفت. توی محل ما اگر سیم‌کارت اعتباری را بگذاری و رویت را برگردانی غیب می‌شود اما در بالای شهر آن‌قدر دل‌گنده هستند که از این کارها می‌کنند. خلاصه که رفت و برگشتم از فرمانیه دو ساعت طول نکشید ولی وقتی برگشتم حس کسی را داشتم که از خارج به کشور برگشته باشد!

راستی می‌دانید آن پزشک به دوستم چه گفته بود؟ گفته بود قلبت از اختلاف طبقاتی به درد آمده! محل کارت کجاست؟ دوستم گفته بود: ولنجک! پزشک توصیه کرده بود: محل کارت را عوض کن و هرگز میدان ونک بالاتر نرو! زیاد هم به دارایی برخی مردم فکر نکن! این‌طوری خوب می‌شوی.

 باقی بقای‌تان!

 باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

دفتر رئیس‌جمهور سابق!

رئیس دفتر: می‌گویند اوباما…

رئیس: اسمش را هم نبر.

رئیس دفتر: می‌گویند فلانی به رئیس جمهور نامه نوشته…

رئیس: اسم نامه را هم نیار اصلا چیز دیگری بگو.

رئیس دفتر: ناراحتتان کردم؟

رئیس: این همه نامه نوشتم نامرد حتی اشاره هم نکرد، حالا با آقای روحانی نامه ردوبدل می‌کند.

رئیس دفتر: می‌گویند ممکن است توی نیویورک دیدار هم بکنند.

رئیس: آخ نیویورک… منهتن… سنترال پارک…

رئیس دفتر: برادوی…

رئیس: کاش می‌شد برویم باز.

رئیس دفتر: کاش.

رئیس: چرا نرویم؟ شماره رئیس دانشگاه کلمبیا را بگیر بگو ما را یعنی رئیس دانشگاه ایرانیان را دعوت کند برای سخنرانی.

رئیس دفتر: می‌رویم باز سوال‌های سخت می‌پرسند‌ها.

رئیس: چه می‌خواهد بپرسد؟ من که همه را جواب دادم، یادت نیست چطور مات شدند؟

رئیس دفتر: چرا، هیچ کس مثل شما در سازمان ملل سخنرانی نکرد.

رئیس: حتی خدابیامرز چاوز.

رئیس دفتر: حتی چاوز.

رئیس: پس هماهنگ کن برویم، شده با تور برویم، فقط برویم، دلم برای آمریکا تنگ شده است.

رئیس دفتر: Me Too.

رئیس: بله؟

رئیس دفتر: هیچی… می‌روم تور منتهن‌گردی پیدا کنم.

ادامه دارد…

  شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۲ ، چلچراغ،  شماره‌ی ۵۳۶