پوشش شدید اسلامی در کنسرت سالار عقیلی!

دیروز تا دیدم ایسنا چند عکس از برخورد «گشت‌ ارشاد» با بدپوشش‌ها در کنسرت «سالار عقیلی» و برخی مراکز خرید منتشر کرده است، تصاویر را باز کردم و به چشم خواهری عکس‌ها را نگاه کردم ببینم آنجا چه خبر بوده است! راستش با نگاه کردن به عکس‌های منتشر شده در ایسنا و دیگر خبرگزاری‌ها، چیزی دستگیرم نشد! البته من کارشناس «گشت‌ارشاد» نیستم و زیاد این چیزها را نمی‌دانم و با مصادیق تبرج آشنا نیستم، ولی می‌دانم مردم اغلب همین طوری توی خیابان می‌آیند و لباس اغلب خانم‌هایی که در عکس‌ها مورد عتاب و خطاب «گشت‌ارشاد» قرار گرفته‌اند، زبانم لال چیز خاصی ندارد!

البته، البته در تصاویر مشخص است که برخی از خواهران عزیزمان که برای تماشای کنسرت به برج میلاد رفته‌اند یا در یک عصر جمعه قصد خرید کردن داشته‌اند، شلوارهایی موسوم به «ساپورت» پوشیده بودند که البته پوشیدن‌شان محکوم و مذموم است. شفاف‌سازی هم بکنم که بنده این قدر در تصاویر بانوان دقت نکرده‌ام و همسرم در این کار به من کمک‌رسانی کردند و موفق به کشف چند «ساپورت» در تصاویر شدند که جا دارد از ایشان تشکر کنم!

به هر حال، هر چه هست زیر سر همین «ساپورت» است و زیاد ربطی به مانتو و روسری ندارد؛ چون مسوولان برگزاری در پایین بلیت‌های کنسرت نوشته بودند: «با مانتوی بلند دکمه‌دار در برنامه حاضر باشید.» ولی گویا از «ساپورت» غافل شده بودند و شاید همین غفلت آنان باعث شده است برخی فکر کنند پوشیدن «ساپورت» مجاز است. در صورتی که محکوم و مذموم است! مسوولان همچنین به همه‌ی کسانی که بلیت خریده بودند پیامک زده‌اند: «مدعوین محترم لطفا شدیدا پوشش اسلامی را رعایت فرمایید.»

ولی گویا برخی فقط پوشش اسلامی را رعایت کرده‌اند و از “شدت رعایت” غافل شده‌اند. البته من از همسرم پرسیدم که چطور می‌شود شدیدا پوشش اسلامی را رعایت کرد که البته ایشان پاسخی ندادند و گفتند نمی‌دانم پوشش اسلامی شدید چه نوع پوششی است!

با این اوصاف به نظر می‌رسد بانوانی که می‌خواهند خرید کنند و یا به کنسرت بروند همان پوشش «مانتوی بلند دکمه‌دار» را رعایت کنند به اعتدال نزدیک‌تر است! البته همچنان بحث درباره‌ی این که چه چیزی خوب است و چه چیزی بد، ادامه خواهد داشت. برای روشن‌تر شدن این بحث، یعنی بحث چه چیزی خوب است و چه چیزی بد است، طنز امروز را با خاطره‌ای از همسر یکی از دوستانم تمام می‌کنم.

همسر یکی از دوستانم که نخواست نامش فاش شود گفت: چند روز پیش برای کاری به یک ارگان دولتی رفتم. دیدم حراست آنجا چند نفر خانم را نگه داشته و دارند با آنها بحث می‌کنند. من چون چادری هستم، اصولا این جور وقت‌ها نمی‌مانم و می‌روم و تذکر هم نمی‌گیرم. این بار هم به سرعت از کنار آنها می‌گذشتم که ناگهان خانم حراستی بلند گفت: خانمم وایسا! بد نیست بدانید خانم‌های «گشت‌ارشاد» هم اغلب همین طور خطاب می‌کنند، می‌گویند: خانمم! من متعجب ایستادم. همه تعجب کردند. گفتم: بله! گفت: چرا عینک دودی‌تان را زیر چانه گذاشته‌اید؟ گفتم: وارد سالن شدم آفتاب نبود عینک را پایین دادم، مشکل دارد؟ گفت: بله خانمم، جلوه دارد! یا عینک را بردارید یا بزنید به چشم تا جلوه نکنید! بعد هم با ابرو به خانم‌هایی که نگه داشته بود اشاره کرد و گفت: از شما بعید است!

راستی کنسرت می‌روید عینک هم نبرید، چه کاری است حالا!

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

پشت‌پرده‌ی گچ‌های بی‌کیفیت در دوران حاجی‌بابایی!

تلویزیون چند هفته قبل از تمام شدن کار دولت دهم، به دفتر کار وزیران می‌رفت و از آنها سوال‌هایی می‌کرد که یکی از آن سوال‌ها این بود: به عملکرد خود چه نمره‌ای می‌دهید؟ وزیران هم اغلب به خود کمتر از 18 نمی‌دادند! ولی برخی هم بودند مثل وزیر کشاورزی که دمش گرم باد! به قول خودش سخت‌گیری کرد و به عملکردش 16 داد! کسانی هم شکسته‌نفسی کردند و مانند وزیر ورزش و جوانان گفتند: به عملکرد خودم هیچ نمره‌ای نمی‌دهم اما به همکاران نمره 20 می‌دهم!

اما وزیر سابق آموزش‌وپرورش در پاسخ به این پرسش که به عملکرد خود چه نمره‌ای می‌دهید؟ گفته بود: نمی‌خواهم نمره بدهم، چون هر چه بگویم یک گیری پیدا می‌کند! لابد منظورشان ما طنزپردزان بوده‌ایم که به همه چیز گیر می‌دهیم! البته ایشان قبلا از معلم‌ها نمره‌ی 15 هم گرفته بود که گزارشش در همین ایسنای خودمان آمده است!

 آقای حاجی بابایی در گفت‌وگویی که دو سه روز پیش انجام داده‌ درباره‌ی انتقادات از وزارت تحت امرش گفته است: اغلب نقدهایی که تاکنون به عملکرد من شده است را درست نمی‌دانم و شاید فقط 2 درصد نقدها را تایید کنم. مثلا ممکن است در اجرای طرحی به بزرگی و قدرتمندی نظام آموزشی 3-3-6، که دارای 320 هزار کلاس درس است، کیفیت گچ تخته در 2 هزار کلاس مدرسه خوب نباشد یا اتاق درس کوچک باشد، بنابراین از این دست ایرادات جزیی وجود داشت که البته تا حدودی طبیعی بود!

بنده هم قبول دارم که گاهی برخی ایرادات جزیی را بزرگ می‌کنند ولی من درباره‌ی آن 2 درصد نقدهایی که آقای حاجی‌بابایی فرموده‌اند قبول دارند و 2 هزار کلاسی که می‌فرمایند گچ خوب ندارند یا کوچک هستند، عرضی دارم که امیدوارم اهل حساب‌وکتاب و علمای ریاضیات خوب به این نکته دقت کنند که من ادبیات خوانده‌ی طنزنویس دارم پا توی کفش آن عزیزان می‌کنم!

 نکته اینجاست که آقای حاجی‌بابایی گفته‌اند فقط 2 درصد نقدها را قبول دارم. بعد گفته‌اند طبیعی و بدیهی است اگر از 320 هزار کلاس، 2 هزار کلاس عیب داشته باشد. حالا عرض بنده این است که آقای حاجی‌بابایی! 2 درصد 320 هزار، 2 هزار نمی‌شود قربان! می‌شود 6400 تا یعنی 6400 کلاس!

 نکته‌ی دیگر این است که من فکر می‌کردم دوران گچ به سر آمده است و الان در همه‌ی مدرسه‌ها از ماژیک استفاده می‌شود! ولی انگار هنوز گچ هست! خب اگر هست، چرا گچ بی‌کیفیت در مدرسه‌ها هست؟ یعنی آقای وزیر سابق فکر می‌کرده‌اند گچ بی‌کیفیت نقد ندارد؟ گچ بی‌کیفیت اگر نقد ندارد، پس چه دارد؟ تشکر؟

 باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

عجایب علم پزشکی در ایران؛ گینس به آذربایجان می‌رود!

از چند ماه پیش کل مجموعه‌ی بهداشت‌ و درمان کشور درگیر طرح راه‌اندازی پزشک خانواده بوده است و همچنین بدنه‌ی وزارت‌خانه مشغول پیدا کردن راهی برای ترخیص داروهای مانده در گمرک! در این بین اما علم‌ پزشکی در کشور به سرعت به رشد خود ادامه داده است و در تمام نقاط کشور ما شاهد کارهایی بوده‌ایم که برای نخستین بار انجام شده است. برخی از این کارها نه فقط در ایران، بلکه در سطح جهان برای نخستین بار اتفاق افتاده است. مثلا افتتاح نخستین اداره- درمانگاه در کشور و جهان:

 بابایی، بخشدار محمدیار در منطقه آذربایجان غربی، توضیح داد: دو هفته است که درمانگاه محمدیار خارج از وقت اداری تعطیل است. وی تصریح کرد: در این دو هفته مشکلات زیادی پدید آمده و مردم به این وضعیت معترض هستند، آن‌ها فقط باید در ساعات اداری بیمار شوند، در حالی‌که هر لحظه ممکن است حادثه ناگواری برای مردم محمدیار پیش بیاید.

 البته مردم «محمدیار» باید نیمه‌ی پر لیوان را نگاه کنند و خدا را شکر کنند که درمانگاه در ساعت‌های اداری باز است. اگر درمانگاه کلا بسته بود، باید نگران می‌شدند. بعد هم همان‌طور که گفتیم، این درمانگاه که برای نخستین‌بار در جهان ایجاد شده است، می‌تواند به رونق گردشگری «محمدیار» کمک کند تا جهانیان بیایند ببیند چطور مردم می‌توانند فقط در ساعات اداری بیمار بشوند و در بقیه‌ی ساعات مزاحمت ایجاد نکنند!

 باز هم اتفاقی برای نخستین بار در جهان که تازه درز کرده است:

 در سال ۹۰ دختر جوانی به‌ دلیل خونریزی روده به یک جراح عمومی در ارومیه مراجعه کرد و قرار شد در یکی از بیمارستان‌های خصوصی این شهر تحت عمل جراحی قرار گیرد. این در حالی بود که پزشک معالج در یکی از مراکز دولتی به‌صورت تمام وقت مشغول به کار بود و اجازه جراحی در بیمارستان خصوصی را نداشت، اما با کمک رییس بیمارستان جراحی دختر را بر عهده گرفت. در حالی که پزشک جراح به صورت غیرقانونی در حال بریدن روده دختر جوان بود، ناگهان خبردار شد بازرس دانشگاه علوم پزشکی آذربایجان در حال سرکشی به بیمارستان است و وی از ترس، بیمار را رها کرده و جلو چشمان حیرت‌زده خانواده دختر و بازرس، از اتاق عمل پا به فرار گذاشت تا این‌که پس از ۸ ساعت رییس بیمارستان از راه رسید و شکم باز بیمار را بخیه زد. این بیمار بعد از این حادثه نقص عضو شده است و دیگر نمی‌تواند فرزندی به دنیا بیاورد!

 حتما در بسیاری از نقاط جهان این اتفاق می‌افتد که پزشکی به طور غیرقانونی در بیمارستان دیگری جراحی کند، اما قطعا بعد از لو رفتن فرار نمی‌کند و جراحی را تمام می‌کند. همچنین در صورتی که در یک جای جهان پزشکی به‌طور غیرقانونی جراحی را شروع کند و بعد حین عمل از دست بازرس فرار کند، بعد از فرار او پزشک بعدی با فاصله‌ی 8 ساعت بر بالین بیمار حاضر نمی‌شود. می‌بینید؟ هر طور که حساب کنیم، این رکورد متعلق به ماست! کجاست گینس تا ثبت کند به نام ما؟!

 یعنی از این به بعد، علاوه‌بر نگرانی درباره‌ی کیفیت داروی بیهوشی، باید نگران سر رسیدن بازرس هم باشیم یا جراح را به جان مادرش قسم بدهیم بگوید پرسنل کدام بیمارستان است!

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

16 میلیارد تومان به بحث ما مربوط نیست!

در دهه‌ی 60 چون یک میلیون تومان خیلی پول بود، به پانصد هزارتومان، پانصد هزارتومان نمی‌گفتند بلکه به آن می‌گفتند نیم میلیون تومان! بله، مثلا می‌گفتند فلان کس در بالای‌شهر تهران خانه‌ای خریده است، به قیمت نیم میلیون تومان. اما حالا کارمندان ساده‌ی دولت هم ماهانه بیشتر از پانصد هزارتومان درآمد دارند و دیگر کسی به پانصد هزار، نیم میلیون نمی‌گوید!

حالا دیگر اوضاع فرق کرده است و میلیون ابهتش را در زندگی مردم از دست داده است. این روزها مردم به راحتی درباره‌ی ماشین‌های تولید یا مونتاژ داخل حرف می‌زنند که قیمت آن‌ها میلیونی است! خانه میلیونی است، ثبت‌نام بچه‌ی کلاس اولی میلیونی است، موبایل میلیونی است، سکه میلیونی است و همه هم شکرخدا دارند و میلیونی خرج می‌کنند.

الان دوره دوره‌ی میلیارد است! من خودم تا کلاس اول دبیرستان اصلا نمی‌دانستم میلیارد یعنی چه و چه کاربردی دارد! آن وقت‌ها خرم‌آباد زندگی می‌کردم و فقط شنیده بودم که برخی از تهرانی‌ها میلیاردر هستند. همین! چیز دیگری نمی‌دانستم. اما حالا بچه‌ی دو ساله می‌داند میلیارد یعنی چه! اصلا کافی است کلمه‌ی میلیارد را در همین گوگل استکباری جست‌وجو کنید و نتایج را ببینید:

۱۰ هزار میلیارد اختلاس در شرکت مس

6 ‌میلیارد تومان اختلاس در بنیاد شهید

چند میلیارد تومان اختلاس در بیمه ایران

۳ هزار میلیارد تومان اختلاس در بانک‌ها

البته این‌ها همه‌ی نتایج کلمه‌ی میلیارد نیستند ولی اختلاسی‌ها این‌ها بودند. بقیه‌ی نتایجی که به دست می‌آید مثل نتیجه‌ای که درباره‌ی رقم 16 میلیارد تومان است، به من و شما مربوط نیست و مسئله‌ای دانشگاهی است، شما هم پیگیر نشوید.

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

درباره‌ی پزشکان و سرنگ چینی!

نمی‌دانم در جریان واردات سرنگ‌های آلوده‌ی چینی هستید یا خیر؟ عجب پرسشی کردم، معلوم است که هستید. حتما اخبار پزشکی را دنبال می‌کنید! البته برخی مردم فکر می‌کنند چون پزشکان از صبح تا شب کار می‌کنند زیاد در جریان مسایل سیاسی، اجتماعی جامعه نیستند. ولی شما بهتر از من می‌دانید که این طور نیست و پزشکان جزو پرمطالعه‌ترین افراد جامعه هستند و اتفاقا خیلی هم در جریان خبرها هستند. اتفاقا برخلاف این که برخی از مردم فکر می‌کنند پزشکان دایم کار می‌کنند و زبانم لال در پی‌ مال‌اندوزی هستند! عرض می‌کنم که اتفاقا پزشکان در کنار کار برای چیزهای دیگر هم وقت می‌گذارند. مثلا پزشکان از فوتبالی‌‌ترین افراد جامعه هستند و من رفقای پزشک طرفدار فوتبال دارم که ورزشگاه هم می‌روند. پزشکان برای تفریح خود و خانواده وقت می‌گذارند ولی چون زیاد کار می‌کنند توی چشم هستند و مردم فکر می کنند آنها فقط کار می‌کنند. حالا یک سری آدم در جامعه پیدا شده است که از کار نمی‌زنند و کار و تلاش می‌کنند برخی می‌گویند چرا این قدر کار می‌کنند!

بگذریم. از سرنگ‌های چینی می‌گفتم که می‌دانم از طریق اخبار رادیو تلویزیون و یا روزنامه‌ها در جریان واردات آنها قرار گرفته‌اید. ما با این که 18 کارخانه تولید سرنگ در کشور داریم ولی با هم از چین سرنگ وارد می‌کنیم، سرنگ‌هایی که استاندارد ندارند و اگر من در خانه سرنگ بسازم از آن سرنگ چینی بهتر خواهد بود. به گفته‌ی سازمان ملی استاندارد تقلبی بودن این سرنگ‌ها با چشم مسلح هم قابل تشخیص نیست و چینی بودن آنها فقط به هنگام استفاده کردن مشخص می‌شود. یعنی اگر شما به عنوان پزشک و یا پرستار تزریقی انجام دادید و بعد از آن تزریق بیمار جان به جان آفرین تسلیم باید بدانید با سرنگ چینی تزریق کرده‌اید! درضمن گویا این سرنگ‌ها طوری هستند که نشتی دارند و هنگام تزریق همه مواد را به داخل بدن بیمار نمی‌ریزند. پس اگر سرنگی که استفاده می‌کنید نشتی داشت بدانید چینی است و تقلبی!

می‌بینید؟ گاهی علم با همه‌ی توان مقابل تکنولوژی متقلب چین حرفی برای گفتن ندارد! حالا این که سرنگ چینی است، به‌تازگی زعفران چینی هم وارد بازار شده است. امیدوارم شما به عنوان پزشک و پرستار به بیماران هشدار بدهید که هر جنس ارزانی را تهیه نکنند و نسبت به استفاده از جنس پزشکی چینی به آنها هشدار بدهید!

هفته‌نامه‌ی سپید، سال ۷، شماره ۳۶4، پنج‌شنبه 31 مرداد ۱۳۹۲

سیتالوپرام، 2 شهریور

هفته‌ای که گذشت!

ما ایرانی‌ها تمام هفته‌‌های گذشته سرگرم جلسه‌های رأی اعتماد به وزیران پیشنهادی بودیم و بعد هم سرگرم پیگیری خبرهای مربوط به وزارت‌خانه‌ها و معاون‌های رئیس‌جمهور! مثلا تا آقای نجفی رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری نشد خیال‌مان راحت نشد! چیزی که این روزها در سیاست کشور پررنگ است حرکت به سوی اعتدال است ولی من به شما عرض می‌کنم ما از یک طرف به سمت اعتدال می‌رویم و از طرف دیگر به سمتی می‌رویم که نامش چیزی نیست جز: چینی شدن!

در چند روز گذشته میان خبرهای سیاسی دو خبر به چشمم خورد، هر دو درباره‌ی چین و درباره‌ی ایران:

خاویار چینی در راه است!

زعفران چینی هم رسید!

آقای روحانی خودش می‌داند که با کلیدش می‌خواهد چه قفل‌هایی را باز کند ولی به نظرم یک جایی را باید قفل بزند و آن هم دروازه‌ی واردات از چین است. یعنی چینی‌ها فقط آدم ایرانی چینی نساخته‌‌اند که ما وارد کنیم وگرنه همه چیز از چین وارد کرده‌ایم حتا دسته‌بیل!

قطعه‌ی آدم 

با ابلاغ دستورالعمل توانمندسازی علمی و حرفه‏‌ای طب عمومی به دانشگاه‌های علوم پزشکی سراسر کشور از سوی وزیر بهداشت، پزشکان عمومی به انجام هر اقدامی برای بیماران که مهارت و تبحر آن را داشته باشند، مجاز شدند و البته اگر در انجام این اقدامات مرتکب کوتاهی یا قصور شوند، باید پاسخگو باشند.

حالا اگر گفتید قصور و کوتاهی در اقدامات یعنی چه؟ یعنی اگر زدند چشم یکی را کور کردند یا یک نفر را به دیار باقی فرستادند بعد باید پاسخگو باشند! این دوستان شاید فکر کرده‌اند انسان لوازم یدکی دارد و پزشکی مثل مکانیکی است و اگر زدند یک جای آدم را خراب کردند می‌شود قطعه‌اش را خرید و جایگزین کرد! در صورتی که خیلی از جاهای آدم اگر خراب بشود دیگر درست‌شدنی نیست.

 یه گاز ناقابل 

مخالف وزیر پیشنهادی صنعت: نعمت‌زاده پیکان تحویل گرفت پیکان هم تحویل داد!

طوری می‌گوید نعمت‌زاده پیکان تحویل گرفت پیکان تحویل داد که انگار بعد از نعمت‌زاده پیکان تحویل گرفتند لامبورگینی تحویل دادند!

اونتادور (Aventador LP 700-4) خودرویی است دو در دو نفره اسپورت از کمپانی لامبورگینی. اونتادور را می توان سرآمد محصولات لامبورگینی دانست با پیشرانه‌ی ۱۲ سیلندر ۶٫۵ لیتری قادر به تولید توانی برابر ۷۰۰ اسب بخار (PS)، حداکثر سرعتی معادل ۳۵۰ کیلومتر در ساعت و شتاب اولیه ی ۲٫۹ ثانیه. انتقال قدرت در اونتادور (Aventador LP 700-4) به هر چهار چرخ است! این لامبورگینی اونتادور 380 هزار دلاری به‌تازگی در تونل رسالت تهران مشاهده شده است. در فیلمی که روی اینترنت هست راننده یک پژو 206 به راننده لامبورگینی می‌گوید: داداش یه گاز بده! و داداش هم یک گاز می‌دهد و در افق محو می‌شود! با صدایی که باید بشنوید! فقط ای کاش راننده از داداش می‌پرسید راضی هست از لامبورگینی یا نه؟ آخر می‌گویند این اونتادورها خیلی خوب درنیامده‌اند. (ویدئو را ببینید)

 مثبت 18

رئیس مرکز مطالعات و پژوهش‌های راهبردی وزارت ورزش و جوانان: هفتاد دقیقه از وقت جوانان تهرانی در طول روز به ایستادن در سر کوچه‌ها می‌گذرد!

خجالت هم خوب چیزی است. بچه‌های مردم می‌روند چیزمیز اختراع می‌کنند و به مدارج بالای علمی می‌رسند بعد شما می‌روید سر کوچه می‌ایستید؟ واقعا که! بگذارید ببینم آقای رئیس دیگر چه آماری دارند، بفرمایید آقای رئیس. رئیس: همچنین 47 درصد از جوانان تهرانی بیشتر اوقات فراغت خود را با هر دو جنس گذرانده‌اند!

خب پس دیگر حرفی نمی‌ماند جز خداحافظی، تا هفته‌ي بعد بچه‌های خوبی باشید و… همین بچه‌های خوبی باشید کافی است!

 دفتر رئیس‌جمهور سابق

رئیس و رئیس دفتر در اتاق نشسته‌اند و روزنامه می‌خوانند!

رئیس: ایران دوره‌ی ما کجا، ایران این دوره کجا!

رئیس دفتر: کدوم ایران؟

رئیس: روزنامه ایران رو می‌گم!

رئیس‌ دفتر: آها!

رئیس: تو حوصله‌ات سر نرفته؟

رئیس دفتر: چرا!

رئیس: بریم یه دوری تو ونک بزنیم؟

رئیس دفتر: نمی‌شه، مردم می‌بینن نمی‌ذارن! شلوغ می‌شه.

رئیس: مبدل بریم.

رئیس دفتر: اگه دو نفر تو دنیا باشن که نتونن مبدل بیرون برن من و توییم!

رئیس: راست می‌گی، همه منو می‌شناسن.

رئیس دفتر: می‌خوای زنگ بزنم چند تا از بچه‌ها بیان دور هم باشیم؟

رئیس: اصلا چرا نمی‌آن، وزرامون کجان پس؟

رئیس دفتر: کار دارن بنده خداها حتما

رئیس: می‌گم ما چرا برای هر کدوم از وزرا اتاق وزیر سابق تاسیس نمی‌کنیم؟

رئیس دفتر: عجب فکر بکری!

رئیس: خوبه؟ اصلا باید کل دولت رو به صورت سابق تشکیل بدیم!

رئیس دفتر: برم اقدامات رو انجام بدم؟

رئیس: برو، خدا رو چه دیدی، شاید تونستیم چند تا مصوبه هم بفرستیم مجلس!

رئیس دفتر: چطوری؟ به چه عنوانی؟

رئیس: مصوبات دولت قدرتمند و مردمی سابق!

رئیس: آها!

ادامه دارد…

شنبه 2 شهریور ۱۳۹۲ ، چلچراغ، شماره‌ی ۵۳3

چرا شرکت‌های خودروسازی ورشکسته نمی‌شوند؟

آخرین پیکانی که پدرم خرید، یک پیکان مدل سال 1378 بود! قبل از آن هم پیکان داشتیم، ولی این یکی را از کارخانه خرید. پیکان صفر و سفیدی که به آن رخش می‌گفتیم. درست یادم هست پدرم پیکان را ثبت‌نامی خریده بود و کلا 1 میلیون و 750 هزار تومان به شرکت پول داده بود. آن روزها هم مثل امروز ماشین ثبت‌نامی قیمتش چندصدهزار تومان از بازار پایین‌تر بود.

آن روزها در محله‌مان همسایه‌ای داشتیم که از همان روزی که پدرم می‌خواست پیکان بخرد و ثبت‌نام کند، پایش را توی یک کفش کرده بود و می‌گفت، از کارخانه خرید نکنید، من خودم زیر یک میلیون تومان برای‌تان از بازار یک پیکان جمع می‌کنم! یادم هست بنده‌ی خدا هر روز فهرستی از قیمت‌ لوازم یدکی پیکان، از اتاق تا برف‌پاک‌کن را نشان پدرم می‌داد و می‌گفت، همه‌شان می‌شود 890 هزار تومان! این‌ها آخرین قیمت بازار است. بگذارید خودم برای‌تان جمع کنم. پدرم ولی زیر بار نمی‌رفت و گاهی هم همسایه‌مان را مسخره می‌کرد و به او می‌گفت، ساده‌لوح و خیالاتی و قبول نمی‌کرد کسی بتواند خارج از کارخانه ماشین سرهم کند!

حالا بعد از این همه سال برخی از پیگیری‌ها نشان داده است که ارزش وسایل موجود در یکی از پک‌هایی که به عنوان آپشن در خودروها عرضه می‌شود، با استناد به قیمت‌های آپکو، حدود 900 هزار تومان است، در حالی که شرکت آن را به قیمت 2 میلیون و 100 هزار تومان به خریداران عرضه می‌کند؛ یعنی از دوبرابر بیش‌تر، یعنی همان حرف همسایه‌ی ما که می‌گفت اگر خودت ماشین را جمع کنی، بسیار ارزان‌ می‌شود!

حالا فکر می‌کنید توی این پک ویژه چه چیزهایی هست؟ داخل پک ویژه این وسایل وجود دارد: GPS (رهیاب)، اسپری پنچرگیری، واکس داشبورد، فوم آتش‌نشانی، ساک لوازم صندوق عقب، جعبه کمک‌های اولیه و چراغ قوه که سرجمع می‌شود 2 میلیون و 100 هزار تومان! حالا سؤال این‌جاست که مگر مثلا ساک لوازم صندوق عقب از پوست مار درست شده است یا چراغ قوه‌اش با انرژی هسته‌یی کار می‌کند که این‌قدر گران حساب شده‌اند؟

راستی شما می‌دانید که با وجود تحریم‌ها و پیشرفت صنایع خودروسازی در شرق و غرب جهان، چرا شرکت‌های خودروسازی داخلی که هنوز خودروی یورو 2 می‌سازند، ورشکسته نمی‌شوند؟

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

درباره‌ی خریدوفروش آدم!

همیشه گفته‌اند شهروند خوب، شهروند قانون‌مدار است، اما این روزها شهروندان به جای این که قانون‌مدار باشند، قانون‌فرار هستند!

می‌دانید که هر خریدوفروش باید قانونی باشد! مثلا خریدوفروش خانه قوانینی دارد که خانه باید طبق آن قوانین خریدوفروش شود. اما شهروندان قانون‌فرار این روزها همه چیز را می‌خرند و می‌فروشند و کاری هم به کار قانون ندارند! یعنی شما کافی است پول داشته باشید و اگر داشته باشید، هر چیزی را می‌توانید بخرید، حتا آدم را! بله، مثلا اگر شما به دنبال اطلاعاتی از یک آدم باشید تا زیرآبش را بزنید، کافی است در اطراف او یک آدم‌فروش پیدا کنید تا او در مقابل مقداری پول، آدم مورد نظر را به شما بفروشد. البته هستند کسانی که در ازای یک گونی سیب‌زمینی هم آدم می‌فروشند، ولی اغلب هزینه‌ی آدم‌فروشی کمی بالاست.

اما برای این‌که میزان قانون‌فراری برخی از شهروندان برای‌تان مشخص شود، فهرستی از خریدوفروش‌های غیرمجاز را برای‌تان تهیه کرده‌ام! توجه داشته باشید که ممکن است با خواندن این فهرست شاخ دربیاورید!

ایرانی‌ها این روزها:

کبد را می‌خرند و می‌فروشند!

کلیه را می‌خرند و می‌فروشند!

کشیک بیمارستان را می‌خرند و می‌فروشند!

مدرک تحصیلی را می‌خرند و می‌فروشند!

جواز نانوایی را می‌خرند و می‌فروشند!

جواز دکه‌ی مطبوعاتی را می‌خرند و می‌فروشند!

داروی نایاب را می‌خرند و می‌فروشند!

مجوز واردات خودروی لوکس را می‌خرند و می‌فروشند!

امتیاز دفاتر خدمات مسافرتی و گردشگری را می‌خرند و می‌فروشند!

نوبت جراحی را می‌خرند و می‌فروشند!

فیش حج را می‌خرند و می‌فروشند!

امتیاز وام را می‌خرند و می‌فروشند!

پایان‌نامه را می‌خرند و می‌فروشند!

امتیاز مسکن مهر را می‌خرند و می‌فروشند!

سهام عدالت را می‌خرند و می‌فروشند!

کارت سوخت را می‌خرند و می‌فروشند!

کد اقتصادی را می‌خرند و می‌فروشند!

ارز مرجع را می‌خرند و می‌فروشند!

و

کودکان بی‌سرپرست و بدسرپرست را می‌خرند و می‌فروشند!

خریدوفروش فهرستی که خواندید، غیرقانونی است! بویژه خریدوفروش کودک! اصولا چون دوران ‌برده‌داری به پایان رسیده است، خریدوفروش انسان در تمام ممالک محروسه‌ و مترقی دنیا ممنوع است. البته گویا برخی هنوز در دوران باستان زندگی می‌کنند و کودکان بی‌سرپرست و بدسرپرست را معامله می‌کنند.

این فهرست کامل نیست، ولی همین فهرست هم آن‌قدر گسترده است که می‌تواند تعداد زیادی از شهروندان را در دایره‌ی قانون‌فراری قرار دهد!

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

نوگلان باغ وطن چه خواهند شد؟

به نظر شما مهم‌ترین مشکلی که آموزش‌وپرورش با آن روبه‌روست، چیست؟ آیا می‌دانید آموزش‌وپرورش کجا به بن‌بست رسیده است؟

بسیاری از مردم فکر می‌کنند مهم‌ترین مشکل آموزش‌وپرورش، کمبود بودجه، کمبود فضای آموزشی مناسب یا ایمنی مدرسه‌هاست، اما آن‌ها در اشتباه هستند. مهم‌ترین مشکل آموزش‌وپرورش، پسربچه‌ی 10 ساله‌ی بازیگوشی است که یک دست‌بند جادویی دارد و با آن دست‌بند هر کار که می‌خواهد، می‌کند. او مهم‌ترین مشکل سیستم آموزش‌وپرورش کشور است که کسی نمی‌داند با او چه کند! نام او بن 10 است!

بن 10 یک مجموعه تلویزیونی پویانمایی است که در کشور استثمار و استعمار و استبداد و استکبار جهانی یعنی همان آمریکای نفت‌خوار جهان‌خوار ساخته شده است و نوگلان باغ وطن را هدف گرفته است. نوگلان باغ وطن سال‌هاست که با این سریال آشنا هستند و بن 10 را خیلی خیلی دوست دارند، حتا بیش‌تر از رستم دستان و علی کریمی!

هر سال نزدیک به ماه مهر، ماه مدرسه، بازار لوازم‌التحریر کشور پر می‌شود از کیف و کتاب و کوله که نقش بن 10 دارند و نوگلان باغ وطن هم چون او را دوست دارند، سعی می‌کنند از زیرپوش تا روپوش، چیزی را بخرند که نقش بن 10 داشته باشد! مسؤولان عزیز هم هر سال همین وقت‌ها به فکر می‌افتند که نوگلان باغ وطن را از دست بن 10 و آمریکای بی‌تربیت نجات دهند. آن‌ها با جمع‌آوری صور قبیحه‌ی بن 10 از فروشگاه‌ها یا ممنوع کردن ورود این تصاویر به مدرسه‌ها، سعی می‌کنند از انتشار فرهنگ منحط غربی به مراکز آموزشی جلوگیری کنند که البته موفق نمی‌شوند، چون بن 10 دست‌بندی دارد که با آن هر کار که می‌خواهد، می‌کند و حالا دیگر 10 ساله هم نیست و بزرگ‌تر شده است و نوگلان باغ وطن می‌دانند او هر چه بزرگ‌تر بشود، دشمنانش را بهتر از بین می‌برد و بشریت را نجات خواهد داد!

ما که با پسر شجاع و هاچ زنبور عسل و هادی و هدی بزرگ شدیم، این شدیم. نسلی که با بن 10 بزرگ می‌شود، چه خواهد شد؟ خدا می‌داند!

 باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

داروخانه به جای پزشک!

بنده بعد از این همه طنز که برای «سپید» نوشته‌ام خودم را صاحب آب‌وگل می‌دانم و حالا می‌خواهم از این حق آب‌وگل استفاده کنم از شما خانم‌ها و آقایان پزشک محترم درخواستی بکنم. می‌خواهم از شما درخواست کنم که برخودتان فرض کنید که یک دقیقه برای هر بیماری که به شما مراجعه می‌کند در مذمت درمان خودسر و استفاده‌ی فله‌ای از دارو حرف بزنید و هشدار بدهید!

نمی‌‌دانم کی قرار است در کشور ما قانون بشود که داروخانه‌ها همین طوری الکی به مردم دارو ندهند ولی تا آن روز شما پزشکان باید به مردم هشدار بدهید و آنها را برحذر کنید که مشت‌مشت ژلوفن بالا نیندازند! استفاده خودسرانه از دارو، به‌ویژه داروهای مسکن و آنتی‌بیوتیک آن قدر زیاد شده است که زنگ خطر را به صدا درآورده است. بد نیست بدانید در یک پژوهش مشخص شده است که پرمصرف‌ترین داروهایی که مردم از داروخانه‌ها می‌خرند عبارتند از: ژلوفن، آموکسی‌سیلین، استامینوفن، آمپول دگزامتازون، رانیتیدین، امپرازول، سفکسین و…

شما از همه بهتر می‌دانید که استفاده بیش از حد دارو چه بلایی می‌‌تواند بر سر آدم بیاورد، پس درباره‌ی این بلاها با بیماران حرف بزنید. بگویید که «کُرتن» چه می‌تواند با بدن آدم بکند، بگویید که با حرف خاله نمی‌شود از داروخانه دارو خرید و باید پزشک دارو بنویسد، برایشان از بیمارانی که در اثر خوردن داروی اشتباه و یا بیجا صدمه دیده‌اند بگویید و کاری کنید که بترسند، بله، بترسند تا داروی الکی نخورند. راستش اگر شما به مردم بگویید مردم از دیگران حساب نمی‌برند! یعنی مثلا اگر من یک ساعت تمام درباره‌ی مضرات ژلوفن برای کسی حرف بزنم از من حرف گوش نمی‌کند، حق هم دارد چون من ادبیات خوانده‌ام، ولی اگر درباره‌ی درست‌نویسی برایش بگویم در همان دقیقه‌ی اول می‌پذیرد.

مردم این روزها راه داروخانه را با راه مطب اشتباه گرفته‌اند، یعنی وقتی احساس درد یا بیماری می‌کنند به جای اینکه خود را به پزشک برسانند خود را به داروخانه می‌رسانند و از همان چیزهایی که گفتم می‌خرند و می‌خورند! این روزها مردم اول به داروخانه می‌روند بعد دکتر، در حالی که اول باید دکتر بروند بعد داروخانه!

در پایان ضمن تشکر از شما یک سوال هم از خوانندگان غیرپزشک دارم: به نظر شما این آدم‌هایی که توی فامیل‌شان پزشک دارند و هر وقت او را می‌بینند دفترچه‌شان را می‌دهند و می‌گویند فلانی برایم فلان چیز را بنویس با خودشان چه فکر می‌کنند؟ باتشکر!

هفته‌نامه‌ی سپید، سال ۷، شماره ۳62، پنج‌شنبه 17 مرداد 1392