امید اعتدال برای طنز

از «شرق» امروز، صفحه‌ی آخر، ستون زاویه دید:
هشت‌سال گذشته برای طنزنویسان، دوران پرسوژه‌ای بود اما این پرسوژگی، طنز و طنزنویسی را در مطبوعات رونق نداد! سوژه برای نوشتن زیاد بود ولی ستون برای نوشتن کم! اگر جایی هم ستون وجود داشت صفحه وجود نداشت. طنزنویسان در طول این سال‌ها بیش از هر دوره‌ا‌ی طنز نوشتند اما طنزهایشان کمتر در روزنامه‌ها و مجلات چاپ شد و بیش از هر زمانی طنزنویسی عملی مشکوک، محکوم و مورد سوءظن بود. در این سال‌ها طنزها بیشتر در وبلاگ‌ها و شبکه‌های اجتماعی منتشر شدند تا روی ورق کاغذ! آن‌هم در اینترنتی که گاه بود و گاه نبود. در این دوره به تعبیر «عمران صلاحی» طنز آماده، یعنی دستپخت سیاستمداران زیاد بود و مردم طنز آنها را می‌خواندند اما تعادل وجود نداشت و دستپخت طنزنویسان خوانده نمی‌شد، چون منتشر نمی‌شد!  امیدوارم حالا که همه‌جا حرف از کلید است، این کلید، تعادل را در صفحات روزنامه‌ها ایجاد کند و تعادل ایجادشده فضا را برای طنز آماده کند. طنز در روزنامه‌ها با ستون به تعادل نمی‌رسد با صفحه و لایی به تعادل می‌رسد، از بس که سوژه هست و خواهد بود!

حتا بچه مدرسه‌ای‌ها می‌دانند!

«هیچ پروژه‌ای از زمان حضرت آدم (ع) تاکنون مثل مسکن مهر نبوده است!»

 هیچ کس منکر اهمیت مسکن مهر و تلاش دولت در این زمینه نیست، اما در ادبیات فارسی سه صنعت ادبی داریم به نام‌های مبالغه، اغراق و غلو که البته با هم فرق دارند! فرق اینها را بچه مدرسه‌ای‌ها هم می‌دانند. اصلا بگذارید نگاهی به کتاب فارسی ششم ابتدایی و درس چهارمش بکنیم:

 «مبالغه و اغراق آن است که در صفت کردن و ستایش و نکوهش کسی یا چیزی افراط و زیاده‌روی کنند، چندانکه از حدّ عادت معمول بگذرد و برای شنونده شگفت‌انگیز باشد. هرگاه اغراق ومبالغه را به درجه ای رسانده باشند که در عقل وعادت، ممکن و باورکردنی نباشد، آن را غلو می گویند».

 حالا به نظر شما جمله بالا مبالغه یا اغراق است یا غلو؟ 2 نمره

 باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

ضرورت تطبیق بنزین یورو 4 با پاقدم روحانی

خبر خیلی کوتاه است. متخصصین ایرانی بنزین یورو چهار تولید کرده‌اند، ولی گوگرد این بنزین آن‌قدر کم است که…، خبر را بخوانید:

 «بیژن حاج محمدرضا – رییس انجمن جایگاه داران سوخت کشور – به ایسنا گفت: دلیل عدم تمایل برخی از جایگاه‌داران برای توزیع سوخت یورو 4 پایین بودن گوگرد آن بیش از استاندارد اروپاست که موجب فرار بودن بیش از حد بنزین می شود که نتیجه آن ضرر مالی به جایگاه‌دار و حتا مصرف‌کننده خواهد بود.

به گفته او، گوگرد بنزین یورو 4 باید 50 PPM باشد، اما گوگرد بنزین یورو 4 تولید داخل 10 PPM است که موجب تبخیر بیش از حد بنزین در مخرن جایگاه و باک خودرو می‌شود».

 یعنی مثلا قبلا گوگرد بنزین 100 PPM بوده که کشنده بوده است و به جای این‌که بشود 50 PPM، شده است 10 PPM که خیلی کم است! یعنی بعد از سال‌ها که از آن طرف بام پایین افتاده بودیم و مقدار مواد خطرناک در بنزین تولید داخل چندبرابر استاندارد بود، حالا از این طرف بام پایین افتاده‌ایم و بنزین‌مان در چند ثانیه می‌پرد و می‌رود هوا! یعنی شما 60 لیتر بنزین می‌زنید، ولی چیزی که مصرف می‌کنید، 40 لیتر است!

حالا چرا این اتفاق افتاده است؟ چون مسؤولین و متخصصین می‌خواسته‌اند قصور گذشته را جبران کنند و تلاش کرده‌اند هر چه می‌توانند مقدار مواد تشکیل‌دهنده‌ی بنزین را کم کنند تا به خیال خودشان بنزین سالم‌تری درست کنند، ولی حواس‌شان به این نبوده است که به هر حال بنزین، مقدار معینی از یک سری چیز است که اگر آن چیزها کم‌تر از مقدار مجاز باشند، دیگر آن چیزی که به دست می‌آید، بنزین نیست و اگر این چیزها زیادتر از حد مجاز باشند، باز هم آن چیزی که به دست می‌آید، بنزین نیست، بلکه مایعی کشنده است!

 حالا چگونه می‌خواهیم به اعتدال برسیم، خدا می‌داند. این‌بار گویا نمی‌توانیم بگوییم پاقدم روحانی بنزین‌مان یورو 4 شد! باز خدا خیرشان بدهد 10 PPM گوگرد ریختند توی این بنزین یورو 4، وگرنه همه چیز توی همان پالایشگاه می‌پرید و نیست می‌شد!

 باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

استقبال از تجربه‌‌ی امیرمهدی ژوله

گفت‌وگوی «بزرگمهر حسین‌پور» با «امیرمهدی ژوله» در مجله‌ی چلچراغ، گفت‌وگوی خیلی خوبی بود! خودم دو بار خواندمش و به شما هم توصیه می‌کنم دست‌کم یک بار از اینجا کلش را بخوانید. اما در بخشی از این گفت‌وگو به مواردی اشاره شده است که خواندنش برای اهل طنز به‌ویژه دوستانی که تازه، یعنی تازه‌تر از نسل ژوله وارد وادی طنز شده‌اند واجب است. چون می‌دانم حوصله و یا البته وقت ندارید بروید همه‌ی آن گفت‌وگو را بخوانید آن بخش به نظرم مهم را در اینجا بازنشرمی‌کنم.

اهمیت این بخش در این است که حرف‌های امیرمهدی ژوله از مسیر تجربه به دست آمده است، یعنی خودش دریافته و درک کرده است! چقدر خوب است اگر کسی که قلم و قدم تازه‌ای در طنز دارد از تجربه‌ و حرف‌های ژوله استفاده و استقبال کند. مهم‌ترین دلیل بازنشر و تاکید روی حرف‌های ژوله به این دلیل است که به نظرم در همین دوران انتخابات و از پاییز و زمستان سال گذشته تا به حال که طنز در مطبوعات رونق گرفته است طنزهای نوشته شده است و رویکردی نسبت به شوخ‌طبعی در اغلب آثار دیده می‌شود که مقصد نهایی‌اش آبادی نیست. روضه نخوانم، بخوانید:

* شوخی و طنز به نظرت حد و مرز دارد؟ تا کجا می‌شود شوخی کرد؟
یک زمانی اعتقاد نداشتم. یعنی فکر می‌کردم اجازه دارم با همه شوخی بکنم. الان به این باور رسیدم که آدم نمی‌تواند توی یک اتاق بنشیند و یک خودکار بگیرد دستش و هر چیزی که به نظرش می‌رسد راجع به هر کسی بنویسد و دیگران را قضاوت بکند. به نظرم اساسا قضاوت کردن یکی از خصلت‌های بد بشری است که خیلی در مورد ما ایرانی‌ها وجود دارد و وقتی تو به عنوان یک طنزنویس، می‌دانی قضاوت کردن در ذات کار ما هست قضاوت می‌کنیم و حکم می‌دهیم. توی نقد نوشتن هست، توی یادداشت نوشتن هست توی طنز نوشتن و کاریکاتور کشیدن هم هست همه این‌ها توی ذاتشان قضاوت کردن هست. به نظرم اتافق‌های خیلی خیلی چند بعدی هستند آدم‌ها خیلی چند بعدی هستند یک ورزشکاری که رفته در مسابقات شرکت کرده هزار شرایط بر او حاکم بوده شرایط محیطی بوده شرایط خانوادگی بوده شرایط مسابقه بوده نمی‌دانم هزار تا چیز بوده بعد تو نمی‌توانی به صرف آن شکست راجع به آن آدم قضاوت بکنی. می‌دانی یک ذره محتاط‌‌تر شدم.

*خب آخه این طوری که قضاوت کردن سخت می‌شود. تو درباره هر کسی که بخواهی قضاوت بکنی باید کل زندگی‌نامه‌اش رو بدانی.
به همین خاطر به این نتیجه رسیدم که باید خصایص و رفتار‌ها را نقد کرد تا آدم‌ها را.

*حالا ببین گلزار تو را دیده و فرضا ناراحت شده. آیا تو به او حق می‌دهی که ناراحت بشود؟
آره چون بعدا رفتم کار کردم و دیدم یک نفر خودکار گرفته دستش و راجع به چهار سال کار شبانه‌روزی من هر چی دلش می‌خواهد توی اتاق می‌نویسد بدون اینکه بداند من توی چه شرایطی کار کردم وقتی در معرض قضاوت دیگران قرار گرفتم به این نتیجه رسیدم که آره من هم حق ندارم دیگران را به همین راحتی قضاوت کنم. برای همین سعی کردم توی کار‌هایمان که می‌بینی راجع به آدم‌ها نمی‌نویسیم راجع به یک سری خلقیات، رفتار‌ها سکنات نقد بکنیم تا اینکه بیاییم آدم‌ها را نقد بکنیم. یک اخلاق بد یک اخلاق بد است. پاچه‌خاری بد است تملق بد است دروغ‌گویی بد است تو بیایی این را نقد بکنی و راجع به این بنویسی اولا کارت تاریخ‌مصرف بیشتری دارد عمر بیشتری دارد ماندگاری بیشتری دارد عمق بیشتری دارد ولی درباره یک آدم هم تاریخ مصرف دارد و هم با آن آدم طرف می‌شوی هم قضاوت کردی. اویل فکر می‌کردم تو خیلی نمی‌دانم بگذار شاید بعد واردش شدیم، فکر می‌کردم دعواست قراراست که بروی زخمی بزنی نیشی بزنی یک پوستی بکنی یک حالی بگیری دل دیگران را خنک کنی شاید همین بود که کارهای دوره اول من را قضاوت می‌کردند و می‌گفتند سطحی است و عمق ندارد چون خیلی رو بود و خیلی مستقیم بود خیلی شاید ساده بود شاید محبوبیتش هم به خاطر همین بود ولی کم‌کم به این نتیجه رسیدم تو هم اوایل می‌رفتی سریال فلان را با‌‌ همان شخصیت و‌‌ همان کاراک‌تر نقد می‌کردی کاریکاتور آن را می‌کشیدی ولی الان می‌روی من یک گوساله‌ام کار می‌کنی که می‌ایی درباره یک مفهوم و یک چیز کلی صحبت می‌کنی می‌دانی چه می‌گویم که الزاما نمی‌خواهی رسالتی را هم ادا بکنی می‌خواهی کتاب شود و چاپ کنی و از نظر مالی و یک حرفی هم توی گلویت گیر کرده و می‌زنی. منتهی آن موقع سعی می‌کردی بیشتر فحش بدهی تو خیلی قبل‌تر از من شروع کرده بودی و کار تو توی چلچراغ خیلی پخته‌تر از من بود. به نظرم هر بیشتر آدم کار می‌کند به آن پختگی می‌رسد. من اوایل طنزهای گل‌آقایی را دوست نداشتم. چقدر بی‌مزه است. که چی؟ آدم که نمی‌خندد یک لبخند بزند. ولی الان می‌بینم توی دهه ۶۰، سالهای جنگ و تحریم چقدر خوب حرف زده شده. الان که طنز خودمان دارد می‌رود سمت قیمت گوشت و قیمت پراید و پسته دیدیم اه چه حرف‌هایی زده شده توی چه دوره‌ای. چقدر باعث شده که زنده نگه داشته بشود چراغ طنز توی آن دوره. هی ادم ارزشی که قائل می‌شود برای آنهایی که پیر و بزرگ‌تر و استاد این کارند. احترامت نسبت به آن‌ها خیلی بیشتر شده. باز می‌دانی به این دلیل بود که من تحت تاثیر فضای انتخاباتی بعد از دوم خرداد بودم که اگر یادت باشد توی فضای سیاسی هم همین قدر تند بود همین قدر ادم‌ها مورد نقد قرار می‌گرفتند به همین رویی و عریانی. باز آن محدودیتی که بعدا امد باعث خلاقیت اگر نشد باعث شد که ادم یک ذره عمیق‌تر نگاه کند شاید کار‌ها پخته‌تر شد اگر خلاقانه‌تر هم نشده باشد الزاما…