ما «هَپی اِند» را قبول نداریم!

عباس غزالی، بازیگر: فکر نمی‌کنم «مادرانه» پایان شیرینی داشته باشد!

 اصولا پایان شیرین و خوش از ویژگی‌های سینمای هالیوود است و با فرهنگ ما تناسب ندارد! ما هپی اِند (Happy end) را قبول نداریم و در سینما و تلویزیون از آن استفاده نمی‌کنیم. اصلا هپی اند (Happy end) را صهیونیست‌ها وارد سینما کردند، در صورتی که یک فیلم خوب و تأثیرگذار باید پایانی تلخ و پر از بدبدختی داشته باشه تا مخاطب با تماشای آن درس عبرت بگیرد. طوری درس عبرت بگیرد که دیگر سریال‌های رمضان را نگاه نکند! اصلا فیلم و سریالی که نشود با آن های‌های گریه کرد، به درد نمی‌خورد!

 من به نوبه‌ی خود از سازندگان سریال «مادرانه» تشکر می‌کنم و امیدوارم در روزهای آینده سریالی سرشار از تنش و دادوبیداد و اشک و ناله تولید کنند و پایان سریال طوری باشد که در روز عید فطر مردم حسابی درس عبرت بگیرند و انگشت ندامت بگزند و اشک توبه بریزند!

 باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

«شعله‌زرد» یعنی چه؟!

یادش به‌خیر معلمی داشتیم که در برابر هر غلط املایی یک بار خودکار می‌گذاشت لای انگشتان‌مان و اشک‌مان را در می‌آورد. آن روزها ما خیلی از دست آن معلم عصبانی بودیم و دوست داشتیم هر چه زودتر بزرگ بشویم تا بتوانیم خودکار لای انگشتانش بگذاریم و تقاص بگیریم! روزها گذشت و ما بزرگ شدیم و معلم‌مان پیر، اما هرگز دل‌مان نخواست از او انتقام بگیریم و اتفاقا هر بار که او را دیدیم، گفتیم: خدا خیرتان بدهد که در املا به ما سخت گرفتید!

واقعا گاهی غلط‌های املایی خیلی‌ خیلی گل‌درشت و نابخشودنی است! مثلا همین «شعله‌زرد» و «حلیم». از آن‌جا که با فرارسیدن ماه مبارک رمضان بسیاری از مردم در کنار شغل خود، آش و «شله‌زرد» و «هلیم» هم می‌فروشند، آمار این غلط‌ها سر به فلک می‌کشد. یعنی «حلیم» و «شعله‌زرد» یا «آش شعله‌قلمکار» از در و دیوار شهرها نمایان است. حالا شاید شما بگویید بر یک کاسب واجب نیست بداند هلیم درست است، و حلیم سال‌هاست غلط مصطلح است؟ ولی من عرض می‌کنم شعله چه؟ شعله به‌هیچ‌وجه غلط مصطلح نیست و غلط اندر غلط است! واقعا کسی که می‌نویسد «شعله‌زرد موجود است»، یک دقیقه با خودش فکر نمی‌کند که شعله‌زرد یعنی چه؟

 من فکر می‌کنم برای حل این مشکل همه وظیفه داریم که وقتی جایی غلطی دیدیم، تذکر بدهیم. آن‌قدر تذکر بدهیم تا همه بدانند. بنده خودم آن‌قدر شعله و حلیم را تذکر داده‌ام که می‌ترسم از خیابان رد بشوم، از ترس این که توی همان دیگ «شعله» و «حلیم‌»شان پخته بشوم.

 باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

گویا آقای بقایی حرف بنده را قبول کردند!

امروز هم می‌خواهم شما را به دنیای خبر‌ها ببرم. پس کمربند‌های‌تان را سفت بچسبید تا با هم گشتی بزنیم ببینیم دنیا دست کیست.

ابتدا به سراغ آقای کی‌روش می‌رویم، کی‌روش این روز‌ها کمی از دست فدراسیون و برنامه‌ریزی‌هایش عصبانی است، آقای کی‌روش چرا عصبانی هستید؟

کی‌روش: «شاید برنامه لیگ را راننده سازمان لیگ نوشته است! این چه برنامه‌ای است؟»

نخیر جناب سرمربی، در ایران هیچ‌کس در کار دیگری و یا کاری که تخصص ندارد، دخالت نمی‌کند. در ایران راننده رانندگی می‌کند و برنامه‌ریز برنامه‌ریزی! شما بعد از سه سال کار در فوتبال این مملکت این را باید خوب بدانید. پس رانندگان فدراسیون را متهم نکنید!

به سراغ معاون اجرایی ریاست‌جمهوری می‌رویم، آقای بقایی چه خبر؟

بقایی: «در حال حاضر تمام دولت‌مردان، وزرا و مسؤولان با دولت منتخب در تعامل هستند، جلسات متعدد برگزار کرده‌اند و گزارش‌های کاملی نیز به حضور رییس‌جمهور منتخب ارائه کرده‌اند. با این اقدام و اخذ گزارش‌ها توسط دولت مستقر، دولت آینده حداقل یک ماه در برنامه‌ریزی‌ها و فعالیت‌ها جلو افتاده است».

آقا دست‌مریزاد، دولت آینده هر چه در کار‌ها جلو باشد، به نفع همه است! ممنونیم از شما…

بقایی: «باز هم تأکید می‌کنم که این میزان تعامل و همکاری تاکنون در هیچ‌یک از دولت‌ها سابقه نداشته است که این امر نیز ابتکار آقای احمدی‌نژاد بوده است».

بله قبول کردیم قربان! نیاز به تأکید نبود! ممنویم از شما…

بقایی: «در کدام‌یک از دولت‌های قبلی سراغ دارید که چنین تعاملی شکل گرفته باشد؟ این موضوع یک واقعیت آشکار است».

آقا قسم بخوریم قبول کرده‌ایم، باور می‌کنید؟ ما خیلی خیلی از شما ممنونیم…

(سکوت)

خب گویا آقای بقایی حرف بنده را قبول کردند پس…

بقایی: «روند کارهای دولت تا روز ۱۲ مردادماه براساس چارچوب‌های تعیین شده قبلی ادامه خواهد داشت و اجازه نخواهیم داد خللی در امور وارد شود».

ممنونم از توضیحات آقای بقایی عزیز. قربان اگر اجازه می‌دهید، ما داریم در دنیای خبر‌ها گشت می‌زنیم…

اما یک مقام وزارت بهداشت هم چنین مطرح کرده است: «مدعیان آلودگی سرنگ‌ها نمونه ارائه کنند، ورود سرنگ‌های آلوده چینی به کشور کذب محض است».

البته بنده ادعایی در این زمینه ندارم و امیدوارم همه چیز کذب آن هم از نوع محض باشد!

با این خبر خوش از دروغ بودن آلودگی سرنگ‌های وارداتی، شما را خدا می‌سپارم.

باقی بقای‌تان!

بقایی: با من بودید؟

خیر قربان، داشتم خداحافظی می‌کردم!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

پیشرفته‌ترین امکانات نجات غریق جهان در ساحل خزر

طی ماه‌ها و روزهای گذشته بسیاری از هم‌وطنا‌ن‌مان در خزر غرق شده‌اند. برخی از مردم و کار‌شناسان کمبود نجات غریق و کمبود امکانات و وسایل نجات را دلیل مرگ برخی از شهرواندان می‌دانند. اما باید به شما بگویم که این حرف‌ها همه سیاه‌نمایی است و بنده در سفری که روز گذشته و در یک هوای بارانی به گیلان داشتم، مشاهده کردم که امکانات نجات غریق در کشور ما بسیار پیشرفته است، به طوری که می‌توان گفت دست‌کم از لحاظ تعداد نجات غریق و امکانات نجات در خاورمیانه اول هستیم! در ادامه گزارش تصویری من را از ساحل تالش محله در نزدیکی منطقه زیباکنار گیلان ببینید و لذت ببرید.

در این ساحل ایستگاه‌هایی وجود دارد به نام ایستگاه ناجی که شما در این تصویر ایستگاه مدرن شماره ۳ را مشاهده می‌کنید. این ایستگاه مدرن که از آخرین تکنولوژی‌های روز مثل فیبر کربن، فیبر نوری، مبدل خورشیدی، گونی آبی‌رنگ و چوب صنوبر در ساخت آن استفاده شده است، از موفق‌ترین ایستگاه‌ها در نجات غریق در سطح جهان است!

 

حالا بیایید نگاهی به درون این ایستگاه حرفه‌یی بکنیم.

همان‌طور که می‌بینید، همه امکانات نجات غریق از قبیل جعبه کمک‌های اولیه، جلیقه نجات، تیوپ نجات، گوی، حلقه، میله و توپ نجات، طناب، کمربند، کیف حاوی ادرنالین، برانکارد، بتادین، بی‌سیم، جای کافی برای CPR و هر آن‌چه که یک نجات غریق نیاز دارد، در این ایستگاه وجود دارد. این ایستگاه همچنین آمادگی کمک به کشورهای همسایه را نیز دارد!

و اما کارکنان ایستگاه شماره ۳ تالش محله هم از بهترین وسایل استفاده می‌کنند.‌ همان‌طور که می‌بینید، با شورت و لباس ورزشی و سوت هشدار و موتور فوق پیشرفته سی جی ۱۲۵ در ساحل آماده نجات مردم هستند. این دوستان از امکانات زیادشان گله دارند و می‌گویند گاهی اوقات از شدت امکانات مجبوریم افرادی را که به کمک نیاز ندارند، به زور نجات دهیم!

البته به جز ایستگاه شماره ۳ ایستگاه‌های دیگری هم در این منطقه شلوغ هست، مثلا یک ایستگاه ویژه که نخستین ایستگاه ناجی افقی در جهان است. در این ایستگاه هم همه امکانات برای نجات انسان وجود دارد! بویژه انسان‌هایی که افقی شده‌اند، در این ایستگاه به راحتی درمان می‌شوند!

و اما ساحل گیلان از نظر علایم هشداری هم از بهترین سواحل دنیاست!‌ همان‌طور که می‌بینید، در جای جای این ساحل علایم هشداردهنده وجود دارد. فقط مشکل این است که برخی از علایم به سمت ساحل نیستند و به سمت دریا هستند و شما اول باید توی آب شیرجه بزنید تا بعد متوجه بشوید در ساحل خطرناک شیرجه زده‌اید!

این هم یک نما از ایستگاه فوق مدرن و آقایان نجات غریق که مجهز به سوت نجات هستند که در تصویر مشاهده می‌شود!

این آقایان در ضمن به من گفتند که ماهی چهارصدهزارتومان حقوق می‌گیرند و حقوق پارسال‌شان را به‌تازگی دریافت کرده‌اند. این افراد با جان‌شان به دیگران کمک می‌کنند. این جوان خوش‌اخلاق هم یکی مثل زنده‌یاد روزبه فقیه‌کیا. ان‌شاءالله همه‌ی بچه‌های نجات غریق همیشه سالم باشند و مردم هم با آن‌ها همکاری کنند و مسؤولین هم کمی امکانات در اختیارشان بگذارند. در حد یک زیرانداز برای ایستگاه مثلا یا یک متر طناب یا یک تیوپ تراکتور! پیشاپیش از همکاری همه سپاس‌گزارم.

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

سيتالوپرام و تشكر از احمدي‌نژاد

 این هفته در سیتالوپرام: رضایت درونی دولت‌مردان و تشکر از خودی، قانع نشدن مردم همدان، کرمان چهل درجه زیر صفر، کبد تازه موجود است، مناظره‌ای آشنا، فرزاد جمشیدی و مردم، شغل دوست دوست من و با طرفداران!

 نخست از همه ممنونم به ویژه از دکتر احمدی‌نژاد که با طرح 20 پرسش اقتصادی، میراث اقتصادی‌اش برای دولت یازدهم را اعلام کرد. از آقای فرح بخش هم ممنونم که وقتی او حرف می زند دیگر نیازی به حرف زدن دیگران نیست! از همسرم هم تشکر می‌کنم که مشوق بنده است. بدانید و آگاه باشید که پشت هر صفحه‌ی طنزی یک همسر دلسوز وجود دارد!

 کار شبانه‌ی مسئولین

سوال این است که معمولا مسئولین چه کارهایی را در شب انجام می دهند؟  جوابش بسیار ساده است. معمولا مسئولین در شب دو دسته می‌شوند. یکی آنهایی که سرِشب می‌روند خانه‌شان و کانون گرم خانواده را تشکیل می‌دهند. یکی هم آن دسته که مشغول کار هستند و هر ساعت از شبانه‌روز که بروی سراغ‌شان در حال انجام خدمت به مردمند. ما کاری به دسته اول نداریم. خودشان می‌دانند و خانواده‌شان! اما دسته دوم! اصولا کاری که در شب دستور انجامش را بدهند از آن دست کارهایی است که صدایش در روز در می‌آید. مثلا چه کاری؟ مثلا قطع درختان خیابان ولیعصر. شبانه رفتند سراغ چند درخت قدیمی خیابان ولیعصر و بی سر و صدا و ترس از نگاه‌ مردم درختان را قطع کرده‌اند و خلاص! حالا ما کاری نداریم که گفته‌اند آفت داشته‌اند، اما سوال اینجاست که مسئولین عزیز! شما خواب و آرام ندارید؟ با مقوله دستورات شبانه آشنا هستی دیگر؟ خب اصلا پلیسِ بیدار و هشیار کجا بوده آن وقت شب که بیاید حداقل بپرسد اسم این آفت چیست؟ یا دست کم یک عکس یادگاری بگیرد با درختِ بی‌نوا! هان؟

 رضایت درونی دولت‌مردان و تشکر از خودی

معاون مطبوعاتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: ای کاش وقت بیشتری داشتیم تا می‌توانستیم کمک‌های بیشتری انجام دهیم. البته باید اشاره کنم که ما یک روز از فعالیت خود را به بطالت نگذراندیم و تا آخرین روز کاری برنامه‌ریزی داریم.

همیشه همین طور است، آدم ناگهان به خودش می‌آید می‌بیند ای دادوبیداد هشت سال گذشته است و دیگر فرصت برای خدمت کردن به مردم نیست! اما چیزی که مهم است این است که خود آدم از کارش راضی باشد. مردم زیاد مهم نیستند چون مردم زیاد به مسایل پشت پرده آشنا نیستند، مردم گاهی فکر می‌کنند دولت کاری نکرده است در صورتی که دولت بی‌نوا خیلی زحمت کشیده است گاهی هم فکر می‌کنند دولت خیلی زحمت کشیده ولی در واقعیت دولت کاری نکرده است! اینجاست که رضایت درونی دولت‌مردان خیلی مهم می‌شود، یعنی خودشان در خلوت خودشان به خودشان بگویند ما تلاش خود را کردیم!

حالا که بحث شیرین دولت خدمتگزار است بدانید یکی از ویژگی دولت‌های نهم و دهم ویژگی تشکر از خودی است! یعنی چه؟ یعنی این که خودشان از خودشان تشکر می‌کنند، مثلا بین دو تیم 1998 و 2014 بازی برگزار می‌کنند و بعد وزیر ورزش از دکتراحمدی‌نژاد تشکر می‌کند! البته در این بین تشکرهای دیگری هم می‌شود ولی تشکر آقای وزیر چیز دیگری است. اصولا این روزها بازار تشکر کردن داغ است و همه در حال روبوسی و سپاسگزاری هستند حتا یکی از سازمان‌ها که گویا کسی از خدمات آن سازمان تشکر نکرده است به صورت خودجوش اقدام به چاپ یک تشکرنامه با ورق گلاسه کرده است و خودش از خودش تشکر کرده است! کاش این وسط کسی از صبر مردم هم تشکر می‌کرد!

 نمی دانم چرا همه چیز در آمار خوب است ولی در عمل خوب نیست! آمار می‌گوید الان من نباید بدهی داشته باشم ولی دارم، آمار می‌گوید من صاحب‌خانه‌ام ولی واقعیت می‌گوید من مستاجرم، آمار می‌گوید من استخدامم و رسمی‌ام ولی حقیقت این است که من استخدام نیستم و ماشینی‌ام. شما چه؟ شما از آمارها برایم بنوسید، بنویسید آمار چه می‌گوید و زندگی شما چگونه است! ایمیلم آن بالا هست.

دو خبر و ختم ماجرا

خبر اول: استاندار همدان: جامعه برای افزایش جمعیت قانع شود!

خبر دوم: افزایش 15 درصدی طلاق در همدان!

این طوری که از آمار پیداست مردم همدان قانع نشده‌اند.

 یعنی ممکنه؟

شاید باورتون نشه، ولی کلی خرما تو کرمون به دلیل گرما ریخته پای درخت! یعنی کشاورزها کلی خسارت دیدن. بعد رفتن از بیمه درخواست کردن که خسارت باغ‌هاشون رو بده ولی آقای بیمه تو کرمون می‌گفت ریختن خرما به دلیل گرمای هوا جزو تعهدات ما نیست. بعد تو اون لیستی که تلویزیون درباره‌ی تعهدات بیمه در قبال خرماکاران نشون داد، سرمای هوا هم ذکر شده بود. یعنی تو شرق کرمون، تو مرز با سیستان بلوچستان اگه هوا سرد بشه بیمه پول‌شو می‌ده ولی اگه هوا گرم بشه نه! یعنی ممکنه هوا تو کرمون بشه چهل درجه زیر صفر؟

کوتاه و خواندنی

راستش یک طنزی هم درباره‌ی افتتاح دفتر رئیس‌جمهور سابق در نهاد ریاست‌جمهوری نوشته بودم ولی روی دستم ماند. عیب ندارد همین که خبر تکذیب شد خوب است!

به هر حال بد نیست واژه‌های تازه‌ی فرهنگستان ادب پارسی اینها هستند: «مینی‌بار» (minibar): «نوش‌جا»، «درینک» (drink): «پیمانه». همین فقط خواستم اطلاع‌رسانی کنم!

من یکی دوستی دارم که او هم یک دوستی دارد. دوست من از دوستش گاهی چیزهایی می‌خرد که ماهی هشت‌هزارتومان تمام می‌شود!‌ راستش دوستم از این چیزها برای من هم می‌خرد. تقریبا هر ماه می‌خرم و استفاده می‌کنم! این را گفتم تا بگویم به نظر من شرکت ارتباطات زیرساخت کشور نباید چند میلیارد برای راه‌اندازی وی‌پی‌ان خرج می‌کرد! راستی گویا برای دریافت وی‌پی‌ان شرکت زیرساخت فقط 26 نفر ثبت‌نام کرده‌اند ولی دوست دوست من خیلی بیشتر از این حرف‌ها مشتری دارد!

فرزاد جمشیدی: «اگر مردم بخواهند برمی‌گردم!» اگر نخواهند چه؟

 کبد تازه

حالا آگهی‌های کبد فروشی هم دارند کم‌کم کنار آگهی‌های فروش کلیه برای خودشان جا باز می‌کنند. پایشان به اینترنت و سایت‌های آگهی‌های اینترنتی هم کشیده شده است؛ فروش قسمتی از کبد، 400 میلیون تومان/ چهار دهم از کبدم را می‌فروشم- سالم فوری/ فروش نیمی از کبد به بالاترین قیمت پیشنهادی، جوان 23ساله، سالم…

این گزارش را که خواندم با خود گفتم رضا تو که فوتبالیست نیستی که اجازه واردات خودرو بگیری و بتوانی پورشه وارد کنی و بفروشی، تو همینی با همین کار و شغل! پس یادت باشد هر وقت بی‌پول شدی راهی برای پرداخت بدهی هست. راستی به نظر شما این فامیل که وضع زندگی‌اش خیلی خوب است کبداش را فروخته است؟ یا جای دیگرش را؟ چون تا پارسال وضع‌اش از وضع من هم بدتر بود!

باطرفداران

از علی، حسن، خسرو، ولی و اردلان ممنونم. از خانم‌ها زینب، مروارید، بنفشه و زهره هم سپاسگزارم. از امید از شیکاگو هم سپاس‌گزاری می‌کنم! ایمیلم آن بالا هست!

 مناظره‌ی آشنا

مناظره‌ی آقای فرح بخش و اسعدیان خیلی برایم آشنا بود. خیلی، اصلا فکر می‌کردم آن مناظره را یک بار دیگر دیده‌ام ولی هر چه فکر می‌کنم یاد نمی‌آید کی و کجا. بگذریم. به‌هرحال بعد از بگم‌بگم‌های آقای فرح‌بخش که البته حرف‌هایش فرحی ایجاد نکرد قرار شد دوستان مقابل وزارت ارشاد تجمع کنند و حقانیت خود را بر خانه‌ی سینما ثابت کنند و به جهانیان بفهمانند از سی چهل نفر بیشتر هستند. البته به لطف خدا ثابت شد دارودسته‌ی آقایان صد نفری می‌شوند و این که می‌گویند آنها عده‌ی کمی هستند تهمتی بیش نیست. در ادامه تصویری از این تجمع برایتان انتخاب کرده‌ام که یک پدری دارد یک چیزی را به خبرنگاران نشان می‌دهد و اعتراض می‌کند. اعتراض مدنی!

  شنبه 5 مرداد ۱۳۹۲ ، چلچراغ، شماره‌ی ۵۲8

تبریک ایران برای تولد بچه‌ی سلطنت‌طلب!

چند نفر دور هم نشسته‌اند و گپ می‌زنند:

اولی: باور نمی‌کنم!

دومی: بیا خودت بخوان، ببین نوشته: وزارت خارجه ایران تولد نتیجه‌ی ملکه انگلیس را تبریک گفت!

اولی: یعنی چه؟

سومی: خیلی کار بدی کرده‌اند، تولد انگلیسی‌ها را که تبریک نمی‌گویند!

چهارمی: آفرین بر تو.

سومی: چون این‌ها نسل‌اندرنسل استعمارگر و حقه‌بازند!

دومی: البته قبول دارم انگلیسی‌ها حقه‌بازند، ولی این بچه که گناهی ندارد، پاک است، نباید به آتش نیاکانش بسوزد.

اولی: موافق نیستم، انگلیسی انگلیسی است، بچه و بزرگ ندارد، همه از یک قماش‌اند!

دومی: شاید این بچه وقتی بزرگ شد دوست‌دار ما شد. کسی که استعمارگر متولد نمی‌شود.

چهارمی: به هر حال زشت است ما تولد یک بچه، آن هم بچه‌ای سلطنت‌طلب را تبریک بگوییم!

دومی: این کارها برای دیپلماسی ما خوب است!

سومی: پس فردا ختنه‌سورانش را هم تبریک بگوییم، پس…

چهارمی: درست می‌گوید، یعنی چه این کارها؛ اصلا ما ملکه‌ی آن‌ها را قبول نداریم.

دومی: خودشان که قبول دارند!

اولی: دست‌ کم می‌گذاشتند کمی بزرگ بشود بعد تبریک می‌گفتند؛ آمدیم بزرگ شد و حرف‌های آمریکایی‌ها را تکرار کرد آن‌وقت چه؟

دومی: وزارت امورخارجه یک تبریک گفته است، این‌قدر بزرگش نکنید؛ رسم است در مناسبات بین‌المللی این کارها!

سومی: مرده‌شور این رسوم را ببرد …

چهارمی: واقعا الان مشکل جوانان ما تولد نتیجه‌ی ملکه‌ی انگلیس است؟

اولی: اگر هدف پبشبرد دیپلماسی است، باید تولد نتیجه‌ی دیوید کامرون را تبریک بگوییم نه ملکه را که قدرت سیاسی ندارد.

دومی: عجب!

سومی: آفرین!

چهارمی: ما نخست‌وزیرشان را هم قبول نداریم!

دومی: شما چه‌چیز را قبول دارید؟

اولی: دعوا نکنید، آن‌ها همین را می‌خواهند، می‌خواهند ما به جان هم بیفتیم!

چهارمی: اصلا این کار، یکی از شیوه‌های کار انگلیسی‌هاست، یعنی نتیجه‌دار می‌شوند که بعد ما مجبور بشویم تولد نتیجه‌شان را تبریک بگوییم و بعد به جان هم بیفتیم!

دومی: پس همه‌اش نقشه بود!

چهارمی: مسخره نکن آقای محترم!

اولی: دوستان دوستان! آب در آسیاب دشمن نریزید.

سومی: اصلا بحث را تمام کنیم،‌ یکی دیگر نتیجه‌دار شده یکی دیگر تبریک گفته، به ما چه!

چهارمی: اما انگلیس باید از ما عذرخواهی کند.

دومی: چون ملکه نتیجه‌دار شده؟

چهارمی: نخیر.

دومی: چون جک استراو می‌خواهد به ایران بیاید؟

چهارمی: نخیر.

دومی: پس چه؟

چهارمی: تو انگار با عذرخواهی انگلیسی‌ها مشکل داری.

دومی: نخیر.

سومی: بحث را تمام کنید.

اولی: آقا ول کنید سیاست را، بازی دیشب را دیدید؟

چهارمی: پرسپولیس شانسی برد.

دومی: تراکتور باید چهارتا می‌خورد.

این بحث همچنان ادامه دارد …

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

450 میلیارد تومان کرم حلزون، 4 میلیارد هوشمندسازی مدرسه‌ها!

ما طنزنویس‌ها برای این که بتوانیم طنز بنویسیم، به خبری نیاز داریم که طنزخورش خوب باشد، یعنی بشود با آن خبر و اتفاق شوخی کرد. خوش‌بختانه یا بدبختانه از این نوع خبرها زیاد هست. امروز هم شما را به دنیای خبرها می‌برم و با آن‌ها شوخی می‌کنم تا دور هم خوش باشیم!

 نخست از کرم حلزون برای‌تان بگویم، بد نیست بدانید که کرم حلزون تا به حال ۴۵۰‌ میلیارد تومانی فروش داشته است. واقعا چه کسی فکر می‌کرد از حلزون، آن هم حلزون تقلبی بشود این همه پول درآورد؟ 450 میلیارد تومان کم پولی نیست. می‌شود با آن کشوری را ساخت! اصلا بگذارید از آقای حاج بابایی بپرسیم، آقای وزیر شما برای هوشمند‌سازی مدارس چقدر درخواست کردید؟

 حاجی‌بابایی: برای هوشمندسازی مدرسه‌ها در بودجه 40 میلیارد تومان پیش‌بینی شده بود، اما فقط 4 میلیارد تومان تخصیص داده شد!

 آخی، چقدر کم!

 حاجی‌بابایی: بله، اگر 36 میلیارد تومان باقی مانده هم تخصیص داده می‌شد، شوق و ذوق ایجاد شده، باعث می‌شد مردم دو برابر این میزان به مدرسه‌ها کمک کنند!

 عیب ندارد آقای وزیر مردم به جای کمک به مدرسه‌ها، پول‌شان را داده‌اند کرم حلزون تقلبی خریده‌اند!

 حاجی‌بابایی: ولی باید کاری کنیم که هر دانش‌آموز یک رایانه داشته باشد.

 به‌ نظرم با خریدی که مردم کرده‌اند، الآن هر دانش‌آموز دست‌کم یک کرم حلزون را دارد، ان‌شاءالله رایانه‌دار هم می‌شوند.

 از آقای وزیر خداحافظی می‌کنیم و به سراغ آقای «جیم» می‌رویم. یکی از خبرگزاری‌ها نوشته بود: آقای «جیم» چه زمانی محاکمه می‌شود؟ آقای جیم یکی از متهمان پرونده فساد ۳ هزار میلیاردی هستند که ۳ هزار میلیارد از مال مردم را خورده‌اند، ولی هنوز آقای جیم تشریف دارند، گفتم در جریان باشید!

 از آقای جیم به سراغ یک وزیر دیگر می‌رویم، آقای وزیر ارشاد چه خبر؟ از وضع مدیریت سینما راضی بودید؟

 حسینی: مدیریت سینما ضعیف بود! ولی از عملکردم در وزارت ارشاد در مجموع راضی هستم!

 خب همان مجموع عملکرد مهم است، جزییاتی مثل غائله‌ی خانه سینما زیاد مهم نیست!

 و حالا باز هم حسینی؛ اما این بار وزیر اقتصاد، آقا چه خبر؟

 حسینی: ۶۶۸ شرکت در ۸ سال گذشته به ارزش ۱۱۹ هزار میلیارد تومان واگذار کرده‌ایم و در این خصوصی‌سازی‌ها حتا یک مورد خلاف هم مشاهده نشده است!

 آقا مرحبا،‌ آفرین! دست شما درد نکند!

 با این خبر خوش شما را به خدا می‌سپاریم. تا روزی دیگر و طنز روزی دیگر باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

آقای افتخاری، به جای نامه نوشتن به شجریان به خودت نامه بنویس!

یکی از دوستان اهل موسیقی در فیس‌بوکش نوشته است: نامه‌ی افتخاری به استاد شجریان را بخوانید و اگرچیزی متوجه شدید بنده راهم راهنمایی کنید!

گمانم اصل موضوع همین است! افتخاری نمی‌داند چه می‌خواهد بگوید، و حتا نمی‌داند چه می‌خواهد. افتخاری و امثال افتخاری در طول سال‌های گذشته برای این که ثابت کنند که هستند و وجود دارند به شجریان حمله کرده‌اند. گاهی خواسته‌اند او را شریک اشتباه خود کنند و گاه خواسته‌اند او را هم به نوعی مقصر جلوه دهند! حالا مقصر در چه خدا می‌داند! لابد به تعبیر افتخاری مقصر در سردی هوا!

مشکل افتخاری این است که هنوز نمی‌داند و یا نفهمیده است که باید نامه‌ای به خود بنویسد نه به شجریان! افتخاری از همان مراسم بغل کردن، راه را گم کرده است و هنوز هم اصرار دارد در مسیر اشتباه گام بردارد. آقای افتخاری عزیز، به جای نامه نوشتن به شجریان به خودت نامه بنویس! بگذار خودت به خودت جواب بدهد.

آقای افتخاری می‌پندارم، البته به سختی می‌پندارم، که با نامه‌ات قصد داری از استاد شجریان دعوت کنی در ایران کنسرت برگزار کند، خب! اگر خواسته‌‌تان این است چرا این طور نامه‌ای نوشته‌اید؟ آقای افتخاری عزیز، خطاب به استاد نوشته‌اید: «بیا سکوت را بشکن با نوای خود!» عجبا! شجریان و سکوت؟ شما دیگر چرا؟ شما که شجریان را بهتر از ما می‌شناسید.

+ خوابگرد: آقای افتخاری، برگرد ولی لطفاً ننویس!

به مراسم تحلیف آقای روحانی دعوت هستید؟

امروز صبح همان همسایه‌مان را دیدم. همان که دوربین‌های مجتمع را کنار کولر خانه‌اش نصب کرده بودند و فکر می‌کرد دستگاه شنود است! بنده‌ی خدا خیلی به من لطف دارد. وقتی من را می‌بیند انگار چامسکی یا زیباکلام را دیده باشد، شروع می‌کند به عزت‌ گذاشتن و سؤال کردن. می‌گوید: مهندس شما که در روزنامه و رادیو و خبرگزاری هستی، به نظرت آن نامسلمانان مرسی را آزاد می‌کنند؟ دلار ارزان می‌شود؟ این آقای زم که نامزد ورازت ارشاد است، همان زم خودمان است؟ زم حوزه؟ نومحافظه‌کاران آمریکا یعنی چه؟ خیلی خطرناک‌اند؟ این دکتر کردوانی پیر شده یا راست می‌گوید سی سال دیگر سد کرج می‌خشکد؟ راستی شما برای وزارت‌خانه پیشنهاد ندارید؟

خلاصه هر بار برخورد می‌کنیم، کلی شرمنده می‌شوم، بنده‌ی خدا من را در حد وزیر قبول دارد! دوست دارم یک بار توی چشمش نگاه کنم و بگویم پدر جان من آن کسی که شما فکر می‌کنید، نیستم! ولی می‌دانم که نمی‌توانم. صبح می‌گفت: مهندس چرا آقای مطهری از شنود شکایت نکرده است؟ عجیب نیست؟ البته خواندم حاج آقا اژه‌ای گفته: اصل موضوع شنود در دفتر علی مطهری ابهام دارد، این حرف یعنی چه؟ گفتم: چه عرض کنم؟ گفت: می‌دانم شما خبرنگاران چیزهایی می‌دانید که همه نمی‌دانند، من هم اصرار نمی‌کنم که بگویی! گفتم: ما هم چیز زیادی نمی‌دانیم! گفت: از ما که بیش‌تر می‌دانید، ‌راستی ان‌شاءالله به مراسم تحلیف آقای روحانی دعوت هستید؟ آقای خاتمی هم می‌آید؟ آن‌ یکی چطور؟

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

وقتی آقای فرح‌بخش حرف می‌زند، فضا زیاد فرح‌بخش نمی‌شود!

قبلا مردم با شنیدن «خانه‌ی سینما» به یاد فیلم‌ و سینما و هنر و اسکار و این چیزها می‌افتادند، ولی حالا وقتی کسی می‌گوید خانه‌ی سینما، مردم به یاد نیروی انتظامی و پلمپ و دادگاه و دادوبیداد و لشکرکشی خیابانی می‌افتند. در این اَلم‌صَراطی که در طول چند ماه گذشته بر سر خانه‌ی سینما راه افتاده است، درس‌ها و نکته‌های نهفته است که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنم؛ شاید دیگران را به کار آید. البته این ظرایف بر اهل نظر پوشیده نیست، ولی از آن‌جا که دوزاری برخی از دوستان بسیار کج است، به برخی از این موارد اشاره می‌کنم که گفته‌اند من جرب المجرب حلت به الندامه!

 در جریان مرافعه بر سر خانه‌ی سینما دریافتیم وقتی آقای فرح‌بخش حرف می‌زند، فضا زیاد فرح‌بخش نمی‌شود، به طوری که صدای مدیر شبکه سه هم در می‌آید!

 در جریان جدال بر سر خانه‌ی سینما دریافتیم که سردار ساجدی‌نیا ماشاءالله قدبلند است و وقتی حرف می‌زند، اوضاع واقعا فرح‌بخش می‌شود!

 در جریان مجادله بر سر خانه‌ی سینما از طریق بخش سینمایی ایسنا دریافتیم که وقتی آقای عسگرپور می‌گوید «کا..ره» منظورش «کابا…» است و سینمای «کا…»‌یی!

 در جریان مناقشه بر سر خانه‌ی سینما دریافتیم که جامعه‌ی اصناف سینمای ایران 30-40 نفر بیش‌ترند و نزدیک به 100 نفر هستند که در مقابل وزارت ارشاد تظاهرات کردند!

 در جریان مشاجره بر سر خانه‌ی سینما دریافتیم چه فرح‌بخش بنویسیم و چه فرحبخش، سخنان ایشان کلا فرحی ایجاد نمی‌کند! مثلا ایشان گفته‌اند: دوستان در خانه‌ی سینما فکر می‌کنند که در دولت بعد بوی کباب می‌آید، در حالی که نمی‌دانند آن‌جا «…» می‌کنند.

 در جریان مکاشفه بر سر خانه‌ی سینما دریافتیم که می‌توان کاری کرد که بهترین کارگردانان سینمای ایران مثل بچه یتیم‌ها روی پله‌های خانه‌ی مردم بنشینند و انتظار بکشند!

 و در جریان کشمکش بر سر خانه‌ی سینما دریافتیم که وقتی آقای فرح‌بخش حرف می‌زند، دیگر نیازی به حرف زدن آقای اسعدیان نیست!

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور