تمسخر واژه‌های فرهنگستان از سر آگاهی است!

حسن انوری گفت: تمسخر واژه‌های فرهنگستان از سر ناآگاهی است!

 اما خدمت استاد گران‌قدر عرض می‌کنم کسانی که واژه‌های پیشنهادی فرهنگستان را مسخره می‌کنند، همگی ناآگاه نیستند، اتفاقا طنز و شوخی و مسخرگی اغلب در اثر آگاهی اتفاق می‌افتد، یعنی وقتی مردم «برگک» را که به جای «چیپس» پیشنهاد شده است، مسخره می‌کنند، از روی آگاهی این کار را می‌کنند، چون می‌دانند از آن استفاده نخواهند کرد! آخر وقتی چیپس میله‌یی می‌خورند، چطور به آن برگگ بگویند؟! مردم به عنوان مصرف‌کنندگان واژه‌های مصوب فرهنگستان حق دارند واژه‌هایی را هم به سخره بگیرند. یکی از دلایلی که باعث می‌شود مردم برخی واژه‌ها را مسخره کنند، این است که استادان مبرز فرهنگستان کمی دیر به فکر جایگزینی برخی از لغات می‌افتند و هنگامی که واژه‌ای پیشنهاد می‌کنند، مورد تمسخر مردم قرار می‌گیرد. اصلا شما جای مردم؛ بعد از چهار پنج دهه که مردم گفته‌اند ترافیک، فرهنگستان پیشنهاد کرده است بگویید «شدآمد»! خنده‌دار است، نیست؟ حالا هم بعد از این همه که ملت «چیپس» خورده‌اند، می‌گویند نگویید «چیپس»، بگویید «برگک»! یعنی استادان مبرز صبر می‌کنند وقتی یک واژه خوب در بین مردم جا افتاد، برایش جایگزین پارسی سره انتخاب می‌کنند، بعد می‌گویند ای مردم نگویید «کامپیوتر»، بگویید «رایانه»! خب این‌طوری که نمی‌شود، حکایت «بالگرد» است. باز هم خودتان را بگذارید جای مردم، خداوکیلی انتظار دارید مردم به «پاستا» بگویند «خمیراک»؟ یا به «کانتینر» بگویند: «بارگُنج»؟ یا به «کپسول» بگویند «پوشینه»؟ بعد در حرف‌های روزمره‌شان بگویند: پوشینه‌ی گازم تمام شده است، می‌روم پوشینه‌ی خالی را پر کنم؟

جناب استاد، مردم از روی ناآگاهی به واژه‌های فرنگستان نمی‌خندند؛ از روی تجربه می‌خندند! باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

شبکه‌ی سه، ورزش و زنان بی‌حجاب!

دو شب است شبکه‌ی سوم سیما خبرساز می‌شود. حتما می‌دانید و یا زبانم لال دیده‌اید و شنیده‌اید که در بازی فوتبال ایتالیا – اسپانیا و بازی والیبال ایران – ایتالیا، شبکه‌ی سه، روال همیشگی را در حذف از برخی از صحنه‌ها بر هم زد و چیزی را حذف نکرد! کاربران شبکه‌های اجتماعی و اینترنت‌بازان و اهل ورزش این حذف نکردن تصاویر بانوان را به پاقدم آقای روحانی منتسب کرده‌اند و این‌طور دریافته‌اند که شاید روال صداوسیما در پخش این تصاویر عوض شده است. خب حق هم دارند، در هیچ تاریخی نبوده است که با این نوع تصاویر این‌قدر با تساهل و تسامح برخورد شود، به طوری که صحنه‌ی آهسته‌ی یک تصویر هم پخش بشود.

آن‌چه که نسل‌های مختلف از چنین تصاویری به یاد دارند، این است که سیما همیشه به شدت این تصاویر را حذف کرده و نشان نداده است و اگر هم سهواً چیزی روی آنتن رفته است، بلافاصله تصویر قطع شده است. اگر یادتان باشد در جام‌جهانی فوتبال 1994 در ایالات متحده امریکا که بازی‌ها به وقت محلی در ساعاتی از عصر و در گرما برگزار می‌شد، خیلی‌ از تماشاگران با وضع‌ غیرقابل توضیحی بازی‌ها را می‌دیدند، به طوری که گاه تصویر لانگ‌شات آن‌ها هم غیرقابل پخش بود! اما در آن بازی‌ها کم‌ترین گافی داده شد و سیما به خوبی از عهده‌ی حذف صحنه‌ها برآمد! ولی حالا بویژه در بازی والیبال با نوعی سهل‌انگاری مواجه‌ایم که همین سهل‌انگاری برای خیلی‌ها سؤال ایجاد کرده است که آیا روال قبلی برچیده شده است؟ و اگر تلویزیون تصاویر آن‌چنانی را نشان می‌دهند که دارند تیم ایران را تشویق می‌کنند، چرا به زن‌های باحجاب خودمان اجازه‌ی ورود به ورزشگاه‌ها داده نمی‌شود؟ یعنی چرا تصویر بی‌حجاب زن ایرانی در خارج مجاز است، ولی تصویر باحجاب زن ایرانی در داخل مجاز نیست؟! الآن مسأله‌ این است. این پرسش حتا در کامنت‌های کاربران ایسنای خودمان آمده است و زنان حالا دوست دارند بدانند می‌توانند با حجاب اسلامی برای تشویق ملی‌پوشان والیبال به استادیوم آزادی بروند یا باید بروند خارج از کشور، تیم‌شان را تشویق کنند؟

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

سيتالوپرام قسمت بيست و يكم

پاقدم روحاني،‌رفتيم جام‌جهاني

ديديد رفتيم جام‌جهاني؟ ديديد چه خرداد پرخاطره‌اي بود؟ ديديد چه جشن‌هايي گرفتيم؟ ديديد گفتم كره را مي‌بريم؟ ديديد ديديد؟ ديديد گفتم پاقدم اصلاحات خوب است؟

هفته‌ي پيش باهمسر تصميم گرفتيم گروهي از دوستان فوتبالي را به خانه دعوت كنيم تا به اتفاق بازي را ببينيم و بعد هم اگر برديم به اتفاق برويم شادي كنيم! نيم ساعت قبل از بازي يك جماعت پانزده نفري آمدند. يكي با تخمه، يكي با پفك،‌ يكي با لواشك، يكي با بستني يخي و يكي هم سر راه بربري گرفته بود و آمده بود. خلاصه نشستيم پاي بازي! اما بازي نه‌چندان خوب تيم ملي در نيمه‌ي اول حسابي ما را به عنوان ميزبان كنف كرد. بين دو نيمه وسط هال ايستادم و طي يك سخنراني غرا به مهمانان گفتم چون معلوم نيست در نيمه‌ي دوم اين بازي زنده چه اتفاقي مي‌افتد من مي‌خواهم برايتان يك بازي توليدي پخش كنم كه همانا نيمه‌ي دوم بازي ايران استراليا است كه هم گل دارد و هم ما مي‌رويم جام‌‌جهاني! اين را كه گفتم همه هو كردند و من مجبور شدم كنار بروم تا بچه‌ها بازي را ببينند! جايتان خالي وقتي گوچي گل را زد آپارتمان را روي سر همسايه‌ها خراب كرديم.

90 درصد معادن کشور تعطیل است!

آقایان بعد از شنیدن خبر:

آقای عارف: چه خوب كه كنار كشيدم!
آقای رضایی: همان مجمع از همه جا بهتر است!
آقای غرضی: اینها همه از تورم است!
آقای جلیلی: ما كه كنار نكشيديم ولي شانس آوردیم رأی نیاوردیم.
آقای قالیباف: اگر اين را مي‌دانستم به نفع آقايان كنار مي‌كشيدم!
آقای ولایتی: بنده هم اگر مي‌دانستم كنار مي‌كشيدم!
آقای حدادعادل: ما که کنار کشیدیم!
آقای روحانی: چرا كسي به من نگفت كنار بكشم؛ نامردها!

سه تا تك تومن!

از روزي كه آقاي روحاني با كليدش وارد صحنه شده است ارز و طلا ارزان شده است. همين الان يعني ساعت 12 ظهر روز سه‌شنبه سوم تير، يكي از خبرگزاري‌ها تيتر زده است: كاهش شديد نرخ ارز و دلار در بازار! همين الان كه دارم اينها را مي‌نويسم، توي اتاق بغلي دارند درباره‌ي همين موضوع بحث مي‌كنند. برادرم اعتقاد دارد باز بالا مي‌كشد. همسرم مي‌گويد ارزان‌تر مي‌شود. مادرم مي‌گويد ارز ارزان مي‌شود ولي طلا نه، مباد طلاهاي‌تان را بفروشيد! نمي‌دانم در آينده چه خواهد شد ولي اميدوارم كه اين كليد به همه‌ي قفل‌ها بخورد و هي ازراني بشود، هي ارزاني بشود،‌آنقدر ارزاني بشود كه بشود مثل همان دوره‌‌اي كه من بچه بودم و با يك سكه پنچ تومني مسي رنگ كلي چيز مي توانستم بخرم و نرخ تاكسي از ميدان امام خرم‌آباد تا ميدان شقايق، يعني هر مسير، سه تومن بود. سه تا تك تومن…

چلچراغي نيستيد اگر…

تا به حال پشت گوش‌تان را ديده‌ايد؟ توي آينه عرض نمي‌كنم، آيا بدون استفاده از آينه و لوازم جانبي مي‌توانيد پشت گوش‌تان را ببينيد؟ قطعا نمي‌توانيد! البته نه، از حرفم برمي‌گردم شايد شما بتوانيد پشت گوش‌تان را ببينيد، اگر مي‌توانيد بدانيد و آگاه باشيد كه شما انسان خاصي هستيد، پس هر چه سريع‌تر به گينس زنگ بزنيد و آنها را در جريان هنرتان قرار بدهيد!
اما اين مثل را بهر آوردم تا بگويم اگر پشت‌ گوش‌تان را ديديد جمع‌آوري قليان‌ها از قهوه‌خانه‌ها و چاي‌خانه‌ها را هم مي‌بينيد! البته اين بنده‌ها حق دارند كه قليان را جمع‌آوري نمي‌كنند چون بيشتر درآمدشان از راه قليان است، همان طور كه دكه‌‌داران اگر سيگار نفروشند نمي‌توانند زندگي كنند و با فروش روزنامه و مجله چرخ‌شان نمي‌چرخد!

اما اتحادیه قهوه‌خانه‌داران و سفره‌خانه‌های سنتي و خود قهوه‌خانه‌داران به قوانين منع عرضه‌ي قليان واكنش‌هاي متفاوتي داشته‌اند كه آخرين آنها اين واكنش است:
رئیس اتحادیه قهوه‌خانه‌داران و سفره‌خانه‌های سنتی در واکنش به آخرین مصوبه ستاد کشوری مبارزه با دخانیات درباره‌ی ممنوعیت عرضه‌ی قلیان در قهوه‌خانه‌های تازه تاسیس‌، گفت: اگر قرار است در کشور با دخانیات مبارزه شود‌ چرا جلوی کار شرکت دخانیات ایران گرفته نمی‌شود؟
اين بار آقاي رئيس حرفي زده‌اند كه هم درست است و هم نادرست، درست است چون براي مبارزه با مواد مخدر همه بايد بسيج بشوند و كار يك نفر و يك اتحاديه نيست. اما حرف ايشان از طرفي جاي بحث دارد، سخن ايشان مثل اين است كه به كسي بگويند شما چرا ترياك مي‌كشي و او بگويد: اگر قرار است من نكشم چرا جلوي كشت خشخاش در افغانستان گرفته نمي‌شود؟
به هر حال اميدوارم از مضرات قليان آگاه باشيد و هرگز به سراغ دود و دم نرويد مگر دودي كه از آتش عشق باشد و دمي كه گرم باشد از الفاظ خوش! اصلا كسي كه قليان بكشد چلچراغي نيست، گفته باشم! تمام!

 درخواست

واقعا شما از شب تا صبح توي اينترنت هستيد چرا يك ايميل براي من نمي‌زنيد و از زحمات من تشكر نمي‌كنيد؟ نظرات خود را براي من بنويسيد لطفا. اصلا اگر متن سيتالوپرامي داريد برايم ايميل كنيد. خدا را چه ديديد شايد چاپش هم كرديم. منتظرم!

 شنبه 8 تیر۱۳۹۲ ، چلچراغ، شماره‌ی ۵۲4

به ظاهر آدم‌ها توجه نکنید!

برخی از مردم هستند که همیشه از گرانی و تورم می‌نالند و دایم سفره‌ی دلشان پیش خلق خدا باز است و مرتب ناله می‌کنند که فلان چیز گران شده است و قیمت بهمان چیز سر به فلک کشیده است و همین روزها است مردم از گرسنگی همدیگر را بجوند و بخورند! این افراد آن قدر بر نداری و مشکلات مالی‌شان تاکید می‌کنند که آدم فکر می‌کند آه هم در بساط ندارند و همین روزهاست که اعضای خانواده‌شان به جان هم بیفتند و هم دیگر را بجوند و بخورند!

 اما همین مردم که از صبح تا شب سیاست‌های اقتصادی دولت و نظام را زیر سوال می‌برند پای ثابت خرید و فروش ارز و سکه در بازار هستند! یعنی وقتی طلا و ارز ارزان می‌شود به جان بازار می‌افتند و می‌خرند. نمی‌دانم از کجا می‌آورند،ولی می‌خرند. طوری می‌خرند که یک سنت هم در بازار باقی نمی‌گذارند. یکی از همین افراد که فامیل ما هم هست یک بار تمام دارایی‌اش را طلا خریده بود، طوری که پیاده برگشته بود خانه و حتا پول اتوبوس هم توی جیبش باقی نمانده بود.

 اینها را گفتم تا بدانید به ظاهر آدم‌ها توجه نکنید. برخی مندرس و کهنه‌پوشند و خانه ساده‌ای هم دارند، دایم آه و ناله‌شان بلند است، به زمین و زمان بد و بیراه می‌گویند اما حساب‌هایشان پر است و کارشان خراب کردن بازار سکه و ارز است. مثلا همین فامیل ما، دایم در حال خرید دلار و سکه است. ارزان می‌شود می‌خرد و می‌گوید دوباره بالا می‌کشد! گران می‌شود می‌خرد و می‌گوید گران‌تر میشود! بیست سال است که در حال خرید ارز و سکه است، دایم می‌خرد،کی می‌فروشد؟ نمی‌دانم!. یک بار در بازار تهران با 6000 دلار دستگیرش کردند، توی کلانتری پرسیده بودند چرا این همه دلار خریده‌ای؟ گفته بود برای مصرف شخصی!

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

قوا کار را به نام مردم تمام کنند؛ نه خودشان!

خبر: در قانون مصوبه‌ی تشویقی مجلس برای افزایش مرخصی زایمان مادران نوشته شده است که دولت «مجاز» به افزایش مرخصی زایمان به 9 ماه است؛ نه این‌که «مکلف» به انجام این کار باشد.

اگر بخواهم در یک کلمه پاراگراف بالا را توضیح بدهم، باید بگویم که هیچی! یا مثلاً دل‌تان خوش است شما! سر کار رفتن شنیده بودیم، ولی دیگر نه این‌جوری!

یعنی بعد از کلی رفت‌وآمد این مصوبه از دولت به مجلس و از مجلس به شورای نگهبان سرانجام دولت «مجاز» به افزایش مرخصی زایمان به 9 ماه شد؛ نه «مکلف» به اجرای آن. یعنی دولت هر جا دلش بخواهد، می‌تواند مصوبه را اجرا نکند، چون طبق قانون، «مکلف» نیست. هر جا هم بخواهد اجرا کند، باید بداند «مجاز» است؛ نه «مکلف»!

حالا حتما برای‌تان سؤال ایجاد شده است که این مصوبه به چه دردی می‌خورد؟ عرض به حضور‌تان همین که چنین مصوبه‌ای وجود دارد و دولت «مجاز» به افزایش مرخصی زایمان به 9 ماه است، خیلی خوب است، خیلی خوب است که دولت «مجاز» به افزایش مرخصی زایمان به 9 ماه است و این‌طور نیست که دولت «مجاز» به افزایش مرخصی زایمان به 9 ماه نباشد! شما نیمه‌ی پر لیوان را ببینید! لابد می‌گویید اگر نیمه‌ی پر لیوان را نبینیم، چه کنیم؟ باز هم عرض می‌کنم، خدا را شکر کنید که لیوان مرخصی زایمان نیمه‌ی پری هم دارد و مجبور نیستید نیمه‌ی خالی لیوان را ببینید!

حالا تکلیف این همه زمان صرف‌شده و کاغذ‌ مصرف‌شده بین قوا چه می‌شود بماند! درگوشی هم عرض کنم که گویا رقابتی نفس‌گیر بین دولتی‌ها و مجلسی‌ها بر سر طرح‌های تشویقی برای افزایش جمعیت وجود دارد و هر یک از قوا دوست دارد کار را به نام خود تمام کند. ولی ای کاش قوا کار را به نام مردم تمام کنند!

باقی‌ بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

مسبب شکست اصول‌گرایان من هستم!

این روزها بزرگان اصول‌گرا دائم مصاحبه می‌کنند و تقصیر شکست اصول‌گرایان را گردن دیگری می‌اندازند.

یکی می‌گوید قالیباف مقصر است، یک می‌گوید جلیلی باید کنار می‌کشید، یک می‌گوید ولایتی شانس نداشت، باید کنار می‌رفت.، یکی می‌گوید فلان کس جواب تلفن ما را نداد، یکی می‌گوید فلانی گفت من کناربرو نیستم، یکی می‌گوید ما چهارشنبه هر چه دنبال فلانی گشتیم که بیاید کنار بکشد، پیدایش نکردیم، یکی می‌گوید قالیباف اصلا اصول‌گرا نبود و نباید با اصول‌گرایان ائتلاف می‌کرد، یکی می‌گوید پاس گل روحانی را آقای جلیلی داد، یکی می‌گوید آقای ولایتی توی آفساید بود، یکی می‌گوید قالیباف مظلوم واقع شد، یکی می‌گوید آقایان کنار نکشیدند و جلیلی را از آرای مردم محروم کردند، یکی می‌گوید ولایتی پیروز بود اگر…

راستش این چند روزی که دارم تحلیل‌ها و مصاحبه‌های آقایان را می‌خوانم و می‌بینم هیچ‌کدام از آن‌ها و گروه‌های اصول‌گرا زیر بار شکست‌شان نمی‌روند، به خودم شک کرده‌ام که نکند من مسبب این اتفاق هستم؟ باور کنید در خلوت نشسته‌ام و کارهایی را که در خرداد کرده‌ام، فهرست کرده‌ام شاید دلیلی برای کنار نکشیدن آقایان به نفع هم پیدا کنم! به هر حال یک نفر یا چند نفر باید این شکست را به گردن بگیرند! ها؟ یا من به گردن بگیرم؟

راستی یک جا خواندم اصول‌گرایان در درون خودشان نیاز به اصلاحات دارند! جالب بود!

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

مدرسه‌ها هنگام ثبت‌نام رفع شبهه کنند!

بعضی مسائل هستند که هیچ رقمه حل نمی‌شوند. اما همین مسائل به ظاهر حل‌نشدنی وقتی با پدیده‌ی گذر زمان روبه‌رو می‌شوند، دیگر حل‌نشدنی نیستند و به سادگی پذیرفته می‌شوند؛ مثل هزینه‌های غیرقانونی که مدرسه‌ها از والدین می‌گیرند، هزینه‌هایی که حالا دیگر قانونی شده‌اند!

والدین سال‌ها زیر بار این هزینه‌ها رفته‌اند و آن را پرداخت کرده‌اند، ولی همیشه سؤال‌شان این بوده است که این پول‌ها صرف چه می‌شود و همیشه این شائبه وجود داشته است که نکند این پول‌ها صرف کارهایی غیر از کارهای مدرسه بشود. امسال بعضی از مدارس برای رفع شبهه در وقت ثبت‌نام صاف و پوست‌کنده همه چیز را به والدین می‌گویند و خیال‌شان را راحت می‌کنند که هزینه‌ها صرف چه می‌شود. مثلا یکی از مدرسه‌ها در هنگام ثبت‌نام از اولیا خواسته بود سه بسته کاغذ آچهار و شش ماژیک رنگی هم برای مدرسه تهیه کنند و تحویل بدهند تا ثبت‌نام نهایی بشود! ما هم در همین‌باره و در حمایت از رفع شبهه، پیشنهاد می‌کنیم بقیه‌ی مدرسه‌ها هم موارد زیر را همان اول کار به والدین بگویند و همگی را خلاص کنند:

یک – برای تشکیل پرونده فرزند دل‌بندتان بی‌زحمت یک بسته خودکار روان هم بیاورید!

دو – برای مصرف سالانه‌ی این مواد هر چه می‌توانید به مدرسه کمک کنید: چای، قند و شکر، صابون، مایع ضدعفونی‌کننده و…

سه- برای ساخت و ساز در مدرسه در روز ثبت‌نام یک فرغون آجر یا کیسه سیمان یا یک وانت ماسه یا سه عدد بیل کمک کنید!

چهار – برای روشنایی کلاس یک لامپ کم‌مصرف به مدرسه هدیه کنید!

پنج – برای آبدارخانه‌ی مدرسه کبریت بی‌خطر بیاورید!

و..

با این اوصاف و این پیشنهادات هم والدین تکلیف‌شان را می‌دانند و هم مدیران مدرسه‌ها خیال‌شان راحت است که کسی شبهه‌ای در کارشان ندارد.

 باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

مقاله از شلاق بهتر است!

«در پی ورود و شکار غیرمجاز شش نفر از جوانان به منطقه حفاظت‌شده پارک ملی «بمو» در استان فارس، دادرس دادگاه عمومی بخش زرقان ضمن تعلیق حبس متهمان، چهار نفر از آنان را به نوشتن مقاله با موضوع اهمیت محیط زیست محکوم کرد.»

نخست از طرف خودم و دوست‌داران محیط‌زیست از قاضی محترم بی‌نهایت سپاس‌گزاری می‌کنم. این حکم نشان‌دهند‌ه‌ی آن است که هر کس کتاب قانون را حفظ کرد، نمی‌تواند قاضی خوبی باشد، قاضی خوب کسی که حکم خوب می‌دهد و به عدل رفتار می‌کند!

دوم این‌که باید توجه کنید که مقاله‌نویسی یکی از آن کارهای پردردسر است و زحمت زیادی دارد. برای نوشتن یک مقاله‌ی خوب باید ساعت‌ها مطالعه کرد. مقاله‌نویسی حتا برای اهل فن و پژوهش‌گران هم کار طاقت‌فرسایی است، چه رسد به آن‌ها که هرگز مقاله ننوشته‌اند. بویژه مقاله‌ نوشتن درباره‌ی اهمیت محیط‌ زیست برای کسانی که اعتقادی به حفظ محیط‌ زیست ندارند، جان‌فرساست. اما در این سختی، آموزش و تنبیه هم نهفته است، تنبیهی که نه با ضربات شلاق بلکه با ضربات دانش و آگاهی به دست می‌آید. حالا که در هفته‌ی قوه‌ قضاییه هستیم، از همه‌ی قضات درخواست می‌کنیم از این نوع حکم‌های ابتکاری و مؤثر هم صادر کنند، چون درد شلاق زود از بین می‌رود، اما اگر دردی در اثر آگاهی حاصل شود تا همیشه خواهد بود!

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

سیتالوپرام، قسمت بیستم

دولت آینده دولت احیاست!

دکتر حسن روحانی رئیس‌جمهور منتخب روز دوشنبه 27 خرداد کنفرانس خبری برگزار کرد. این کنفرانس در حالی برگزار شد که مردم با خیال راحت در حالی که برای خودشان چای ریخته بودند پای تلویزیون نشسته بودند! از دستاوردهای مهم این کنفرانس خبری می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

1-    در این کنفرانس رئیس‌جمهور سخنان تنش‌زا نزد!

2-    رئیس‌جمهور اذعان کرد که داس ندارد بلکه کلید دارد!

3-    رئیس‌جمهور بیان کرد که اولین قفل را با کلید تدبیر  بازکرده است!

4-    قرار شد هر کس بدون بلیت سوار اتوبوس شده است بعدا خودش پیاده بشود!

5-    قرار شد هر کس تعادل دارد بماند و هر کس تعادل ندارد بورد، چون دولت دولت اعتدال است.

6-     رئیس‌جمهور در این نشست دایما لبخند می‌زد!

7-    در این کنفرانس ما فهمیدیم وقتی می‌گویند کیهان یعنی کیهان‌ورزشی!

8-    قرار شد در دولت آینده به کسی توهین نشود و تهمت زده نشود و کسی فیلم کسی را پخش نکند!

9-    در مدت زمان این نشست خبری دلار گران نشد!

10-                        قرار شد انجمن صنفی روزنامه‌نگاران احیا شود!

11-                        همچنین قرار شد سازمان برنامه و بودجه هم احیا بشود.

کلا دولت آینده دولت احیا هم هست. امیدوارم در زنده‌کردن‌ها موفق باشد!

 گاف شبکه خبر!

شب انتخابات و بعد از رأی‌گیری، حول وحوش ساعت پنج صبح در حالی که سایت‌ها خبر از انتشار قریب الوقوع نتایج می‌دادند و شبکه‌های خارجی هم به شدت پیگیر موضوع بودند شبکه خبر اقدام به پخش یک میزگرد تخصصی پزشکی درباره سرطان پانکراس کرد تا آب سردی بریزد روی چشمان خسته مردمی که پیگیر خبرهای انتخابات بودند!

چه خوب می‌شد شبکه خبر به جای پخش اخبار انگلیسی و میزگرد پزشکی برنامه‌ای ویژه انتخابات پخش می‌کرد و با حضور کار‌شناسان، انتخابات و حماسه مردمی را پوشش می‌داد نه اینکه یک گروه پزشک لوزالمعده و اثنی‌عشر و مری و روده بیاورد روی آنتن و مردم را سرکار بگذارد. آن شب شبکه خبر هر چیزی پخش کرد جز چیزی درباره انتخابات. یعنی اگر وزیر کشور ساعت شش صبح در استودیوی وزارت کشور حاضر نمی‌شد بعید نبود شبکه خبر یک برنامه آشپزی یا رازبقا هم پخش کند!

خاطره

وسط جشن خیابانی یک قله‌ی نمک از توی ماشین سرش را بیرون آورد و پرسید: چی شده؟ و قله‌ی نمکی دیگر پاسخ داد: غرضی رئیس‌جمهور شده! و قله‌ی نمک دیگری گفت: ایران برزیل رو برده!

یعنی اگر راه باز نمی‌شد هر سه نفر را کشته بودم!

  احمدی‌نژاد به دادگاه احضار شد!

البته ایشان قرار است به عنوان یک شهروند عادی در پاییز امسال در دادگاه شرکت کنند! حالا که فعلا شهروند عادی نیستند!

 شیرتوشیر

10 رییس فدراسیون ورزشی با وجود پایان دوره چهار ساله ریاستشان، ماه‌هاست که بدون داشتن حکم سرپرستی از وزارتخانه، فعالیت غیرقانونی دارند.

عیب ندارد چون روزهای آخر دولت است حیف است کاغذ حرام بشود و برای آقایان حکم سرپرستی بزنند،‌ همین طور دورهمی چهل و چند روز هم می‌‌گذرد می‌ورد پی کارش به امید خدا،‌ گوش شیطان کر!

 جلو بیایی آمپول می‌زنم بهت!

دکتر محمد حسن طریقت منفرد در پاسخ به این سوال که تا چه حد با قرار گرفتن ابزار دفاع شخصی در اختیار پزشکان موافقید، گفت: تفاوتی بین قضات و پزشکان و سایر افراد جامعه وجود ندارد و اگر سیستم امنیتی تشخیص بدهد که پزشکان باید به طور استثنایی ابزار دفاعی داشته باشند حتما خودش پیگیری می‌کند.

حالا فکر کنید ابزار دفاعی پزشکان چه می‌تواند باشد، آمپول بی‌هوشی؟

 خودبزرگ‌بینی مفرط

الان که دارم مطلب را می‌نویسم ساعت یک و سی دقیقه‌ی روز سه‌شنبه است. مطلب من به دلیل این که می‌خواستم درباره‌ی کنفرانس خبری رئیس‌جمهور بنویسم جزو مطالبی است که دقیقه نود به دست دوستان می‌رسد. خواستم کمی فخر بفروشم و بگویم مجله به آن گندگی را به خاطر نوشته‌ی من نگه داشته‌اند!

شیطان دارد وسوسه‌ام می‌کند حال همه‌شان را بگیرم و مطلب را نفرستم، ها؟

 روبرو آماده باش!

از ازدیاد قند‌ونمک مندرج در پاراگراف بالا عذرخواهی می‌کنم، سیتالوپرام این هفته را با تبریک صعود ایران به جام‌جهانی تمام می‌کنم، البته وقتی من دارم این متن را می‌نویسم بازی هنوز انجام نشده است ولی من مطمئنم که ما یا کره با می‌بریم یا مساوی می‌کنیم و می‌رویم برزیل! اصلا هر وقت دولت اصلاحات آمده و یا روی کار بوده است ما به جام‌جهانی رفته‌ایم! این ثابت می‌کند که فوتبال ورزشی کاملا سیاسی است، اگر نبود پس چرا ما در هشت سال گذشته به جام‌جهانی نرفته‌‌ایم؟

تا هفته‌ی بچه‌‌های خوبی باشید. قدر سلامتی‌تان را بدانید و این قدر فست‌فود و چیپس و پفک نخورید! آفرین.

 شنبه 1 تیر1۳۹۲ ، چلچراغ، شماره‌ی ۵۲3

بدون وزارت فرهنگ و ارشاد نمی‌توان زندگی کرد!

این روزها بحث بر سر این که چه کسی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی خواهد شد، داغ داغ است. دلیل این داغی هم اهمیتی است که وزارت ارشاد دارد! اما چرا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مهم‌ است و چرا وزارت مسکن و شهرسازی یا کشاورزی یا صنایع به اندازه‌ی وزارت ارشاد مهم نیستند؟

خب برای پاسخ به این سؤال باید از سپیده تاریخ شروع کنیم؛ جایی که انسان غارنشین زندگی می‌کند. انسان غارنشین انسانی بوده است با کم‌ترین سطح مطالبات. یعنی در سپیده‌دم تاریخ اصلا مطالباتی مثل حالا وجود نداشته است، هر چه هم نیاز و مطالبه بوده، از دل طبیعت به دست می‌آمده است. در روزگار غارنشینی نه کمباین وجود داشت، نه آپارتمان، نه چرخ، نه برق و نه هیچ چیز دیگری که ربطی به وزارت‌خانه‌های مسکن، کشاورزی، صنایع و یا تعاون و رفاه اجتماعی داشته باشد! اما در همان دوران آواز وجود داشت و مردم چیزهای برای خود می‌خواندند! در آن دوره نقاشی وجود داشت که هنوز آثارش در جای‌جای ایران بویژه لرستان مشاهده می‌شود. یعنی در دوره‌ی غارنشینی هم چیزی که به وزارت فرهنگ و ارشاد ربط داشته باشد، وجود داشته است.

اهمیت وزارت ارشاد دلایل دیگری هم دارد. دلیل مهم‌تر این است که ما بدون وزارت فرهنگ و ارشاد نمی‌توانیم زندگی کنیم، ولی بدون وزارت‌های دیگر می‌توانیم زندگی کنیم! یعنی آدم بدون مسکن می‌تواند زندگی کند، نمونه‌اش خود من که مسکن ندارم، ولی زنده‌ام و مستأجرم و چادر هم دارم و صاحب‌خانه‌ام می‌داند هر وقت بخواهد اذیتم کند، می‌روم و زیر پل سکنا می‌گزینم! آدم بدون وزارت امور اقتصادی و دارایی هم می‌تواند زندگی کند، نمونه‌اش خیلی از مردم که هشت‌شان گرو نه‌شان است، ولی زنده‌اند. اما بدون وزارت فرهنگ و ارشاد نمی‌توان زنده بود و زندگی کرد،‌ چرا؟ چون انسان بدون ‌شعر و شعور می‌میرد. اصلا به تاریخ نگاه کنید، ما بعد از حمله‌ی مغول هیچ چیز از آبادانی برایمان نماند، اما نمردیم، چون مغول دستش به حافظه ما نرسید. و ما ماندیم، چون شعر داشتیم و هنر داشتیم و در سینه وزارت ارشاد داشتیم!

باقی باقی‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور