ویژگی‌های یک مجری برنامه‌ی انتخاباتی تلویزیون

اولین ویژگی‌ای که یک مجری برنامه‌ی انتخاباتی تلویزیون باید داشته باشد، این است که بداند او نماینده‌ی رسانه‌ی ملی است و اگر نداند بحث 1+5 مربوط به دوره‌ی آقای روحانی نیست، برای کل سازمان صدا و سیما بد می‌شود!

دومین ویژگی‌ای که یک مجری برنامه‌ی انتخاباتی تلویزیون باید داشته باشد، این است که تاریخ سیاسی مملکت خویش را خوب بداند و دست‌کم بداند در 10 سال گذشته چه اتفاقاتی در کشورش افتاده است! مثلا بداند 1+5 از کی در بحث هسته‌یی مطرح شد و ما در دروه‌ی صفوی نیروگاه برق نداشته‌ایم و از این چیزها!

سومین ویژگی‌ای که یک مجری برنامه‌ی انتخاباتی تلویزیون باید داشته باشد، این است که گاهی میان سر تکان دادن‌ها و لبخند‌ زدن‌ها حرف هم بزند!

چهارمین ویژگی‌ای که یک مجری برنامه‌ی انتخاباتی تلویزیون باید داشته باشد، این است که خودش از خودش تحلیل داشته باشد و هر چه از توی گوشی می‌شنود، تکرار نکند.

پنجمین ویژگی‌ای که یک مجری برنامه‌ی انتخاباتی تلویزیون باید داشته باشد، این است که وقتی با پرسش: «شما آن زمان کجا بودید؟» مواجه شد، بداند این یک پرسش است و نباید لبخند بزند، باید پاسخ بدهد!

ششمین ویژگی‌ای که یک مجری برنامه‌ی انتخاباتی تلویزیون باید داشته باشد، این است که وقتی یک نفر تلویزیون را نقد می‌کند، مجری از رسانه‌ای که در آن کار می‌کند، دفاع کند؛ نه این‌که بخندد.

هفتمین ویژگی‌ای که یک مجری برنامه‌ی انتخاباتی تلویزیون این است که برخی از کتاب‌ها را زیاد بخواند، مثلا سه مرتبه، چون شاید دو مرتبه کفایت نکند.

هشتمین ویژگی‌ای که یک مجری برنامه‌ی انتخاباتی تلویزیون باید داشته باشد، این است که مدیرانی داشته باشد که اگر کسی بهتر از او در کشور هست، او را برای مجری‌گری برنامه‌ی انتخاباتی تلویزیون انتخاب نکنند.

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

دادگاه‌های زودبازده تشکیل می‌شود!

در ماه‌های گذشته ‌رییس سازمان زندان‌ها ‌گزارش‌هایی را از استان‌های تهران و البرز ارائه کرده که براساس آن،‌ برخی افراد بازداشت می‌شوند، اما بعد از ماه‌ها ماندن در زندان، حکم واقعی برای آن‌ها صادر می‌شود.

رییس دستگاه قضا هم در ادامه گفته است: به عنوان مثال فردی هشت ماه در زندان می‌گذراند و در نهایت به ۱۰ ضربه شلاق محکوم می‌شود که این خیلی عجیب است. (دقت فرمایید رییس محترم دستگاه قضا تعجب فرموده‌اند نه ما! بنابراین یک وقت کسی کاسه داغ‌تر از آش نشود و ما را متهم به جوسازی و تشویش افکار عمومی نکند!)

به هر حال ، من خودم کسی را می‌شناسم که بعد از چند ماه زندان و بدون شلاق آزاد شده است! یعنی جرمش ثابت نشده است و حتا ۱۰ ضربه شلاق هم نخورده است. باز کسی که بعد از هشت ماه زندان ۱۰ ضربه شلاق می‌خورد، می‌داند الکی هشت ماه زندان نکشیده است!

به نظر من، تنها راه مقابله با این مشکل تشکیل دادگاه‌های زودبازده است! یعنی دادگاه‌هایی که خیلی زود حکم بدهند و خیلی زود هم اجرا کنند! این دادگاه‌ها نباید حق داشته باشند اول کسی را به زندان بفرستند، باید سرپایی حکم بدهند و بعد اگر حکم متهم زندان بود، به زندان برود! آخر زندان رفتن که همین‌طور الکی نیست که ما مردم را هشت ماه بفرستیم زندان، بعد ۱۰ ضربه شلاق بزنیمش! قوه‌ قضاییه که روی گنج ننشسته است که هزینه بخور و بخواب ملت در زندان را بدهد. طرف هشت‌ ماه بیاید بخورد، بخوابد، حمام برود، از برق و وسایل رفاهی زندان استفاده کند، بعد هم برود خانه‌اش! این‌جوری باشد، من خودم حاضرم بروم زندان. هشت‌ ماه زندگی بی‌دردسر همراه با امکانات و غذا به 10 ضربه شلاق می‌ارزد، نمی‌ارزد؟

 باقی باقی‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

نامزدها در «مسابقه‌ی هفته» مناظره می‌کنند!

ضرغامی اعلام کرد:

مناظره‌ها جمعی برگزار می‌شود!

هر چه با خودم فکر کردم که چگونه می‌توان مناظره گروهی هشت‌نفره برگزار کرد، عقلم به جایی نرسید! شاید مناظره گروهی این‌جوری باشد که یک به هفت مناظره می‌کنند، یعنی اول یک نفر حرف می‌زند و بعد هفت نفر جوابش را می‌دهند! شاید هم اول هفت نفر حرف بزنند و بعد یک نفر پاسخ بدهد که البته نامردی است!

درباره چگونه نشستن این افراد در مناظره هم ممکن است بحث‌هایی پیش بیاید، مثلا شاید اعضای ائتلاف پیشرفت دوست داشته باشند در کنار هم باشند و آقایان روحانی و عارف هم بخواهند بغل دست هم بنشینند، ولی مثلا آقای جلیلی شاید بخواهد فاصله‌اش را با کل هفت نفر حفظ کند!

ولی به نظر من بهترین روش برای این‌که بتوانیم این هشت نفر را مدیریت کنیم و مناظره جذابی برگزار کنیم، این است که مناظره به صورت «مسابقه هفته» برگزار بشود. یعنی مجری مثل مرحوم نوذری از نامزدها سؤال کند و اگر نامزد پاسخ درست داد، مثل استاد نوذری بگوید: از کی بپرسم! این‌طوری هم شاهد مناظره داغی خواهیم بود و هم نامزدهایی که زبانم لال زبانم لال حرفی برای گفتن ندارند، زود از دور مسابقه خارج می‌شوند! حالا با خودتان فکر کنید هر کدام از نامزدها بعد از دادن پاسخ درست، به مجری برنامه می‌گویند از چه کسی سؤال کند؟ برنامه خوبی می‌شود، نه؟

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

من اگر رییس‌جمهور شوم، مردم را سر کار می‌گذارم!

متأسفانه و آن‌گونه که از شواهد و قرائن و تبلیغات انتخاباتی پیداست، نامزدهای عزیز ریاست‌جمهوری از تجربیات دولت‌های گذشته درس عبرت نگرفته‌اند و گاه دارند به همان سمت و سویی می‌روند که …!

یعنی اگر دولت حاضر ادعا می‌کند که شش میلیون شغل ایجاد کرده است، برخی از نامزدها با وعده‌ی یک میلیون شغل در سال و برخی پنج میلیون شغل در سال به میدان آمده‌اند و برخی هم گفته‌اند پنج میلیون شغل خانگی ایجاد می‌کنیم! ملت با شش میلیون وعده هم سر کار نرفته و اون‌وقت تو با وعده یک میلیون می‌خواهی ملت سر کار بروند؟ پس این مشاوران شما کجا هستند؟

به هر حال معتقدم نامزدها باید جلوی احساسات‌شان را بگیرند و یا وعده ندهند و یا وعده‌ای بدهند که ملت خیلی حال کند! همچنین توصیه می‌کنیم در مقابل طرفداران جوگیر نشوند و وعده‌های تخیلی ندهند که فرداروز بخواهند تکذیبش کنند. نامزدها به جای این‌که بگویند فلان میلیون شغل ایجاد می‌کنم، بگویند حتما شغل ایجاد خواهم کرد و تا جایی که در توان دولتم باشد، تلاش خواهم کرد. این‌طوری اگر به جای یک میلیون شغل هزار شغل ایجاد شد، مردم ایراد نمی‌گیرند. البته نامزدها می‌توانند به جای ایجاد شغل بگویند: من اگر رییس‌جمهور بشوم مردم را سر کار می‌گذارم. مردم هم از این‌که سر کار بروند، ناراحت نمی‌شوند، از بس که مهربان‌اند!

باقی بقای‌تان.

بعد التحریر:

ایسنا دیروز به خاطر یک طنز انتخاباتی به دادگاه رفت. البته چون همیشه حق با ایسناست! بعد از کلی دفاع جانانه، شاکی کلی عذرخواهی کرد و نه تنها رضایت داد؛ بلکه با مدیرعامل عکس یادگاری هم انداخت! (به گردن راوی!). این را گفتیم تا به بقیه کاندیداها بگوییم بی‌دلیل نروند شکایت از طنز ایسنا. چون هم وقت خودشان را می‌گیرند، هم کلی سوژه جدید به ما می‌دهند. تازه آخرش باید رضایت بدهند و درخواست عکس یادگاری کنند! آی ظرفیت!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

سیتالوپرام قسمت شانزدهم

او نویسنده‌ی بزرگی بود!

مدتی است برایتان قصه نگفته‌ام! پس این شما و این هم یک قصه. امیدوارم خوش‌تان بیاید:

نمی‌شد گفت آدم بدبختی بود، بدبختی برای توصیف زندگی او واژه‌ی خوبی نیست، برای توصیف زندگی او باید از جمله‌ها استفاده کرد. او آدم بیچاره‌ای بود که با بدبختی زندگی می‌کرد. شاید هم آدم مفلوکی بود که با خفت زندگی می‌کرد، یا آدم خواری که با مذلت زندگی می‌کرد. او هر چه بود زندگی ترحم‌انگیزی داشت، در فقر مطلق زندگی می‌کرد. کارش یعنی تنها کاری که بلد بود انجام بدهد نویسندگی بود. نویسنده‌ای خوبی بود، هم کتاب زیاد خوانده بود و هم استعداد ذاتی داشت، اما از وقتی فقر و فاقه به سراغ‌اش آمده بود روزنامه‌ها زیاد به او سفارش کار نمی‌دادند و تحویل‌اش نمی‌گرفتند. می گفتند سیاه می‌نویسد و زندگی را تلخ می‌بیند، صاحبان روزنامه‌ها هیچکدام از وضع زندگی او خبر نداشتند، فقط می‌دانستند محتاج است اما تعداد روزها و شب‌هایی را که گرسنه خوابیده است را نمی‌دانستند. خودش هم نمی‌خواست سیاه ببیند و سیاه بنویسید، یک روز تصمیم گرفت تا چیزی درباره‌ی زیبایی جامعه بنویسد، درباره‌ی این که همه چیز خوب است، آرام است. سعی کرد زیر مجسمه‌ی «عدالت» در میدان مرکزی شهر بنشیند و درباره‌ی عدالت بنویسد. سعی کرد بنویسد که مردم خوشحال هستند، پول‌دار هستند، بیمه هستند، سعی کرد بنویسد زن‌ها سالی دو شکم می‌زایند، سعی کرد بنویسد در هر میدان حداقل یک مجسمه‌ی عدالت وجود دارد، اما هر چه کرد نتوانست. مدت‌ها بود برای نوشته‌هایش یک پول سیاه هم نگرفته بود. دیگر نمی‌توانست بنویسد و با نوشتن زنده بماند. آن روزها که می‌نوشت و پول می‌گرفت فقط می‌توانست با آن پول سیر بشود و لباس کهنه‌ای بخرد و مثل گداها زندگی کند و زنده بماند اما حالا همان پول‌های سیاه را هم نداشت. پس تصمیم گرفت کار دومی پیدا کند تا شاید روزی کسی قدر نوشته هایش را بداند.

شب‌ها می‌نشست و روزها دنبال کار می‌گشت. داشت روی یک داستان بلند کار می‌کرد داستانی به بلندی یک زندگی نکبت‌بار. انصافا داستان‌اش هزار بار از «جنایت و مکافات» بهتر بود. شخصیتی ساخته بود که هزار بار از «راسکلنیکف» بدبخت‌تر و بیمار‌تر بود. می‌نوشت، اما شک داشت در فقر و فاقه کسی اثر ادبی‌اش را کشف کند. روزها دنبال کار می‌گشت، ابتدا نمی‌دانست برای پیدا کردن کار چه کند و به کجا برود. آن قدر گرسنگی کشیده بود که دیگر گرسنه نمی‌شد، حس می‌کرد معده‌اش از بین رفته است، شکم‌اش چسبیده بود به کمرش. پیاده‌روی روزانه برای یافتن کار فقط تشنه‌اش می‌کرد. به هر دری می‌زد اما از کار خبری نبود چون اصلا هیچ کاری بلد نبود انجام بدهد. حتا نمی‌توانست یک جا بایستد و برگه‌های تبلیغاتی را به دست مردم بدهد، تا فرصت پیدا می‌کرد پشت برگه‌ها داستان‌های کوتاه سیاه می‌نوشت. زود از سر کار اخراج می‌شد چون کار را خراب می‌کرد. در طول چند ماه هر کار دومی را امتحان کرد. یک بار تصمیم گرفت دزدی کند اما هر چه می‌کرد نمی‌توانست دست در جیب مردم بکند، یک بار تصمیم گرفت وارد سیاست بشود، در حزب کارگران ثبت‌نام کرد اما چون نمی‌توانست دروغ بگوید اخراج شد. یک بار تصمیم گرفت با یک گروه مافیایی همکاری کند، اما یک روز همه‌ی آنها را به پلیس لو داد. هر چه کرد نتوانست کار دومی پیدا کند، حتا چند روزی به قبرستان رفت و سعی کرد مرده شوی خوبی بشود، اما چون در قبرستان با مرده‌ها با احترام رفتار می‌کرد اخراج‌اش کردند. ناامید شده بود و دیگر دنبال کار دوم نبود. روزها هم مانند شب‌ها روی داستان بلندش کار می‌کرد.

 چند سال طول کشید تا داستان تمام بشود. داستان که تمام شد هفتاد را رد کرده بود. در هفتاد سالگی و چند روز قبل از این که بمیرد شروع کرد به نوشتن داستان‌های روشن. هر چه از کودکی‌ها می‌دانست و خاطره‌ی خوش داشت نوشت. از کودکی که بادبادک‌اش را تا آخر آسمان آبی هوا می‌کند. از مادری نگران. از دو بچه که پاهایشان را در آب سرد برکه فرو برده‌اند. از هیزم‌شکنی پیر. از دشتی پر از گل‌های زرد و سفید و از کلبه‌ای فقیرانه اما آشنا. داستان‌های روشن‌اش را که نوشت، مرد. در هفتاد سالگی جنازه‌ی او را میان هزاران برگ کاغذ پیدا کردند. یک طرف‌اش داستان‌های سیاه پخش بودند و در طرف دیگر داستان‌های روشن، انگار دو طرف تابوت‌اش را گرفته باشند. مرگ او مرگی عادی بود، کسی از مردن‌اش باخبر نشد اما او نویسنده‌ی بزرگی بود، دست‌کم شما دیگر این را می‌دانید.

  شنبه 4 خرداد ۱۳۹۲ ، چلچراغ، شماره‌ی ۵۱9

هر هشت نفر تا آخر می‌مانند! تا آخر آخر!

بالأخره انتظار به پایان رسید و شورای نگهبان اسامی هشت نامزد احراز صلاحیت‌شده انتخابات ریاست جمهوری را اعلام کرد.

در این هشت چهره یک چهره‌ی منحصربه‌فرد وجود دارد که شاید خودش هم گمان نمی‌کرد جزو فهرست نهایی شورای نگهبان باشد! او کسی نیست جز سیدمحمد غرضی! کسی که خیلی‌ها وقتی نامش را در فهرست تأیید صلاحیت‌ شده‌ها شنیدند، با خود گفتند: مگر مهندس هم آمده بود؟

غرضی آن‌قدر بی‌سروصدا در انتخابات نام‌نویسی کرد که شبکه اول سیما وقتی داشت هشت چهره‌ی برتر تأیید صلاحیت‌شده را معرفی می‌کرد، وقتی به نام آقای غرضی رسید، تصویری از ایشان پخش نکرد. یعنی تلویزیون از ایشان گفت‌وگویی نداشت تا پخش کند! نام غرضی آن‌قدر برای نسل جدید تازگی دارد که در شبکه‌های اجتماعی به‌اشتباه قرضی نوشته می‌شود! به‌هرحال ایشان آمده‌اند و گویا قرار است تا آخر هم بمانند!

اما سه‌ یار دبستانی اصولگرا، قالیباف، ولایتی و حداد عادل هم در جمع هشت‌نفره هستند. اول قرار بود از این سه نفر یک نفر وارد گود بشود، ولی بعدا قرار شد هر سه ثبت‌ نام کنند. بعد قرار شد هر کس در نظرسنجی‌ها رأی بیش‌تری داشت، بماند و دو نفر دیگر کنار بکشند. بعدا قرار گذاشتند دو نفر بمانند و یک نفر برود. خلاصه آن‌قدر 2+1 و 1+2 و 3-1 کردند که به جمع هشت نفر برتر رسیدند. حالا کی می‌خواهند به نفع هم کنار بکشند، خدا می‌داند. البته الآن هورا شنیدن و تو چشم بودن را چشیده‌اند، کمی سخت است به فکر انصراف باشند! پس هر سه تا آخر هستند!

چهره‌ی دیگر محسن رضایی است؛ چهره‌ای که هر سال مصمم وارد انتخابات می‌شود و امسال هم مصمم‌تر از قبل وارد شده است! محسن رضایی به گفته‌ی خودش، اهل کنار کشیدن نیست؛ مگر به نفع خودش! ایشان البته از تأیید شدن صلاحیت‌شان زیاد خوشحال و هیجان‌زده نیستند، چون دفعه‌ی اول‌ دوم‌شان نیست و در این کار تجربه دارند! محسن رضایی همیشه مرد آخر مبارزه است! او می‌ماند!

چهره‌ی دیگر عارف است. اول قرار بود به نفع هاشمی کنار بکشد، گفته بود: «هاشمی پدر خانواده است و اگر به میدان بیاید، با او رقابت نمی‌کنم» عارف ولی کنار نکشید و حالا از کرده‌ی خود خوشحال است و حس می‌کند پدر خانواده است و مکلف است که تا آخر بماند!

چهره‌ی دیگر سعید جلیلی است. در سکوت آمد ثبت‌ نام کرد و رفت! ایشان در سال‌های اخیر بیش‌تر به همراه خانم اشتون دیده شده‌اند! آقای جلیلی قبل از هر کاری سفرهای خود را آغاز کرده‌اند و از شواهد پیداست که تا آخر و حتا بعد از آخر هم می‌مانند. یعنی ذره‌ای عقب‌نشینی نخواهند کرد!

چهره‌ی دیگر آقای روحانی است. اول گفته بود: «هاشمی قطعا کاندیدا نمی‌شود» بعد گفته بود: «هاشمی قاطعانه گفت نمی‌آید، ولی آمد» و در آخر هم گفت: «بین من و هاشمی یک نفر کنار می‌رود!» با این حساب آقای روحانی هم تا آخر هستند.

خب حالا برگردیم به اول قصه: یکی بود، یکی نبود …

باقی‌بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

همه به نفع مهندس غرضی کنار می‌کشند!

مهندس غرضی خیلی دیر کرکری خواندن و کل‌کل کردن در عرصه‌ی انتخابات را شروع کرد، ولی مثل شیر این کار را آغاز کرد! ایشان در آخرین اظهار نظرشان درباره‌ی میزان اقبال مردم به ایشان گفته‌اند: من معتقدم که 55 میلیون نفر به من رأی می‌دهند!

در انتخابات قبلی ۴۶٬۱۹۹٬۹۹۷ واجد شرایط رأی دادن بودند که البته 85 درصدشان شرکت کردند. پس اگر در این انتخابات 100 درصد مردم رای بدهند گمانم نمی‌کنم به 55 میلیون آقای غرضی برسد. یعنی رأی آقای غرضی آن‌قدر بالاست که از تعداد واجدین شرایط هم بالاتر است! یعنی آقای غرضی آنقدر رأی دارند که رأی برای دیگران باقی نمی‌ماند. یعنی حتا آقایان قالیباف و ولایتی و روحانی و رضایی و عارف و جلیلی هم به آقای غرضی رأی خواهند داد!

 البته هر کس عقیده خود را دارد و ما هم به عقیده آقای مهندس کار نداریم؛ ولی یک زمانی هم یادم هست رییس سازمان بازرسی کل کشور گفته بود: «با عهدی که با ائتلاف پنج نفره بسته‌ام پایبندم، هرچند که در نظرسنجی‌ها از دیگران در ائتلاف جلو‌تر هستم.» البته بعدها مشخص شد ایشان زیاد هم در نظرسنجی‌ها جلوتر نبوده‌اند و بعدا حتا ثبت‌ نام هم نکردند!

 به‌هرحال ما که بخیل نیستیم! ان‌شاءالله 55 میلیون نفر به مهندس رأی می‌دهند! من الان فقط مانده‌ام چه زمان آن هفت نفر نامزد به نفع آقای غرضی کنار خواهند کشید. البته ما غرضی نداریم آقای غرضی عزیز. فقط می‌خواهیم کاری کنیم پیش‌بینی شما جور دربیاید!

 باقی بقای‌تان!

پس از تحریر:

 در ضمن طنز ایسنا شتری است که در خانه همه نامزدان محترم انتخاباتی خواهد خوابید. لطفا کاندیداها ظرفیت بالای خود را در این خصوص نشان دهند و از طریق مدیران ستادهای‌شان پیغام پسغام ندهند که طنز ما را منتشر نکنید. یا از روی صفحه آن را بردارید و یا حالا که منتشر کردید وای به حال‌تان! تازه این طنزها برای دست‌گرمی است. ان‌شاءالله رییس‌جمهور که شدید کار ما آن موقع تازه شروع می‌شود!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

توان انگلستان با ما قابل قیاس نیست!

فرگوسن نزدیک به 27 سال در اولدترافورد ماند، ولی در این مدت پرسپولیس 25 و استقلال 22 مربی را به خود دیدند. تیم ملی ایران هم در این مدت 27 مربی را روی نیمکت مربی‌گری خود نشانده است.

همان‌طور که از آمار پیداست، فوتبال انگلیس فوتبالی بی‌بنیه و بی‌پشتوانه است! یکی از مشکلات فوتبال انگلیس نداشتن مربی خوب است. انگلیسی‌ها آن‌قدر کمبود مربی دارند که حتا در دوره‌ای مربی تیم ملی‌شان یک ایتالیایی بود. ولی برعکس فوتبال ما پر از استعداد و بنیه است. بازیکنان ما پس از بازنشستگی بلافاصله وارد کار مربی‌گری می‌شوند و حتا برخی بازیکن‌مربی تیم‌شان هستند. فوتبال ایران آن‌قدر غنی است که در طول 27 سال 27 مربی داشته است، ولی منچستری‌ها در تمام این سال‌ها چسبیده بوده‌اند به فرگوسن! البته حق دارند آن‌ها غنای فوتبال ما را ندارند. مثلا پرسپولیسی‌ها در طول این مدت از تجربه و دانش 25 مربی استفاده کرده‌اند، ولی منچستری‌ها فقط از یک نفر استفاده کرده‌اند، چون مثل ما مربی توانا مثل نقل‌ونبات توی ورزش کشورشان نریخته است!

در سیاست هم توان ما قابل قیاس با انگلستان نیست. شما تعداد نامزدهای ما را برای ریاست‌جمهوری با تعداد نامزدهای آن‌ها برای نخست‌وزیری مقایسه کنید، حتما خنده‌تان خواهد گرفت. اصلا ما کجا و آن‌ها کجا؟ ما آن‌قدر در فوتبال قوی هستیم که معلوم نیست همین علی دایی که دیروز سرمربی پرسپولیس شد، فردا هم سرمربی باشد! یا همین آقایان نامزد ریاست‌جمهوری که می‌گویند تا آخر می‌مانیم، از شدت وفور رجل سیاسی معلوم نیست تا ظهر امروز باشند یا نباشند.

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

ایجاد حماسه‌ی سیاسی اینترنت پرسرعت می‌خواهد!

خیلی‌ها گمان می‌کنند چون امروز قرار است وزارت‌کشور اسامی نامزدهای تأیید صلاحیت‌شده را اعلام کند، از دیشب اینترنت کند شده است! بنا بر گزارش‌های مردمی، اینترنت از دیشب خیلی کند شده است، طوری که انگار کسی پایش را روی سیم آن گذاشته باشد یا کلا اینترنت را از برق کشیده باشند! از همان دیشب گمانه‌زنی زیادی درباره‌ی کندی اینترنت منتشر شد و خیلی‌ها گفتند که این به اعلام وزارت‌ کشور ربطی ندارد و قطعی جهانی است! ولی راستش من هم گمان می‌کنم کندی اینترنت به اعلام نتایج صلاحیت‌ها ربط دارد، ولی بنده مسؤولان را در این امر مقصر نمی‌دانم، بلکه مقصر اصلی کاربران اینترنت هستند که برای اعلام نتایج عجله دارند و دائم به سایت‌ها سر می‌زنند و صفحات را ریفرش می‌کنند تا خبری از تأیید و یا رد صلاحیت‌ها بگیرند. این‌طوری است که اینترنت کند می‌شود و حالت قطعی پیدا می‌کند. یقین بدانید اگر مردم کمی از این شوروشوق کم کنند و هی صفحات را ریفرش نکنند، اوضاع درست می‌شود! اگر نشد، لابد آن کسی که پای را روی سیم گذاشته‌ و یا آن را از برق کشیده است، اوضاع را درست می‌کند. به هر حال، ایجاد حماسه سیاسی اینترنت پرسرعت می‌خواهد. این‌طوری همه ول‌معطلیم.

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

سیتالوپرام، قسمت پانزدهم

 آقای مشایی گریه نکنید!

مشایی: اگر رد صلاحیت شوم گریه می‌کنم!

من که با خواندن این تیتر اشکم درآمد. آقای مشایی گریه نکنید. یعنی اگر روزی شما گریه کنید مردم باید فغان کنند. به نظرم همان حرکت در چارچوب قانون از گریه بهتر باشد. یک توصیه دیگر هم دارم, می‌توانید به جای گریه بعد از رد صلاحیت قدم بزنید چرا شاعر فرموده است: مرد برای هضم دلتنگی هاش گریه نمی کنه قدم می زنه!

 باقدرت!

رئیس هیئت مدیره باشگاه پرسپولیس گفت: کنار رفتن رویانیان از پرسپولیس کذب است و او باقدرت کارش را دنبال می‌کند!

سوال اینجاست که آیا ایشان تا به حال هم با قدرت کارش را دنبال می‌کرده است؟ اگر دنبال می‌کرده اند پس چرا پرسپولیس در فصل گذشته این قدر افتضاح بود! اگر هم باقدرت کارش را دنبال نمی‌کرده است باید پرسید چرا باقدرت دنبال نمی‌کرده است و چرا حالا می‌خواهد باقدرت کارش را دنبال کند. سوال دیگر این است که چرا حالا مسئولین حالا از او خواسته‌اند کارش را باقدرت دنبال کند! نمی‌شد اول فصل از او بخواهند باقدرت کارش را دنبال کند؟ سوال بعدی اینجاست که آیا مسئولین باید از آقای رویانیان درخواست کنند کارش را باقدرت دنبال کند؟ و اگر مثلا کسی چنین درخواستی نکند آقای رویانیان کارش را باضعف انجام می‌دهد؟ فکر کنید روزی برسد که مثلا رئیس هیئت مدیره باشگاه پرسپولیس بگوید: از رویانیان می‌خواهیم کارش را بی قدرت دنبال کند.

  خوش‌چهره: زنم همراهم نیامد، کاندیدا نشدم!

مرد جماعت باید همیشه حرف زنش را گوش کند, هم در خانه هم در محل کار. اصلا مرد موفق مردی است که حرف زنش را گوش می‌کند. آقای خوش چهره هم به عنوان یک مرد نمونه حرف همسرش را گوش کرده است! کاش دیگر نامزدان ریاست جمهوری هم قبل از ثبت نام دقایقی با همسرشان صلاح مشورت می‌کردند چون رئیس جمهور اول باید مرد خانواده خوبی باشد تا بتواند رئیس جمهور خوبی باشد. مرد خوب خانواده هم یعنی مرد حرف گوش کن!

شانس

نمایش عاشقانه «ترنج» برای 15 اجرا، 2 سال انتظار کشید!

گاهی وقت‌ها برای 2 اجرا 15 سال انتظار می‌کشند! باز شما شناس اوردید!

 مرحوم رضا ساکی

رئیس شورای شهر تهران از مجموعه باغ آفتاب به عنوان محل دائمی برای برگزاری نمایشگاه بین المللی کتاب تهران در سال‌های آتی نام برد.

از وقتی کودک بودم این مسئله باغ آفتاب مطرح شده بود. آن وقت‌ها می‌گفتند سال‌های آتی, الان هم می‌گویند سال‌های آتی! حالا خودتان حساب کنید این آتی چند سال دیگر است! آن موقع بنده دیگر رضا ساکی نیستم. شادروان ساکی هستم از عالم برزخ!

 دست مریزاد

نمی‌دانم تصاویر گوگل از خشک‌شدن دریاچه ارومیه در ۲۸سال را دیده‌اید یا ندیده‌اید. اگر دیده‌اید که هیچ اگر ندیده‌اید بروید و ببینید چگونه این دریاچه در 28 خشک شد! این کار کار بزرگی است. واقعا باید به همه دست اندرکاران این پروژه تبریک و دست مریزاد گفت.

 هزینه خاص

لنکرانی در خصوص هزینه‌های تبلیغاتی خود نیز اظهار داشت: بنده تاکنون هزینه خاصی برای تبلیغات انتخابات نداشته‌ام به جز بلیط‌های رفت و برگشت هواپیما که از شیراز به شهرهای مختلف داشته‌ایم.

پس ناهار و شام چی؟ البته ایشان نگفته‌اند هزینه نداشته‌ام گفته‌اند هزینه خاصی نداشته‌ام. حالا باید از ایشان پرسید هزینهخاص یعنی چه؟ مثلا آیا ایشان 100 میلیون تومان را هزینه خاص می‌دانند یا عام! البته مثلا عرض کردم. تا هفته بعد بچه های خوبی باشید! دروغ نگویید و به پدر و مادرتان محبت کنید. آفرین!

  شنبه ۲8 فروردین ۱۳۹۲ ، چلچراغ، شماره‌ی ۵۱8