فوتبال انحرافی!

آن روزها که تازه فوتبالی شده بودم و روزنامه و مجله می‌خریدیم و با برادرها و پسرعمه‌ها کل‌کل می‌کردم و پای رادیو و تلویزیون هوار می‌کشیدم تا تیم محبوبم ببرد، عمه‌ی بزرگم با شماتت می‌گفت: به تو چه می‌رسد که حلقت را پاره می‌کنی؟ آن روزها عمه دائم به پدرمادرهای‌مان تأکید می‌کرد که این فوتبال فکر و ذکر بچه‌ها را گرفته است و نمی‌گذارد درس بخوانند. عمه جان در تمام روزهای کودکی و نوجوانی و جوانی ما، به فوتبال دیدن‌مان اعتراض می‌کرد و می‌گفت: هر چیزی جز درس خواندن شما را از مسیر زندگی منحرف می‌کند!

این‌که می‌گویند برخی از چیزها انحرافی هستند، سخن گزافی نیست! واقعا انحرافی هستند، یعنی آدم را منحرف می‌کنند از اصل. مثلا خبرهای انحرافی کاربران اینترنت را از خبرهای مهم و اصلی منحرف می‌کند. یعنی کافی است یک نفر چیزی درباره‌ی «بهار» بگوید تا همه نگاه‌ها به سمت موضوعات انحرافی و فرد بهاری منحرف بشود! این‌جوری است که ما بسیاری از خبرها را از دست می‌دهیم و در بی‌خبری می‌مانیم.

یادم هست همان روزها تا پاسی از شب زیر نور چراغ کوچه، گل‌کوچک بازی می‌کردیم. یک شب که دیر به خانه آمدم، پدرم سیلی محکمی به صورتم زد و گفت: منحرف! آدم این موقع می‌آید خانه؟ گفتم: باباجان فوتبال بوده‌ام، فوتبال بازی کردن کار بدی است؟ منحرف یعنی چه؟ یادم هست پدرم سیلی دوم را محکم‌تر زد و گفت: بازی‌ای که باعث بشود پسر جوان مجرد نصفه‌شب خانه بیاید، بازی‌ای انحرافی است و کننده‌اش منحرف!

 باقی بقای‌تان!

اهل فرهنگ باید درباره‌‌‌ی گرانی حرف بزنند!

شاید شما رویتان نشود درباره‌اش بنویسید ولی من می‌نویسم. از شما هم درخواست می‌کنم اگر به این وضع دچار شده‌اید رویتان بشود و درباره‌اش بنویسید!

راستش من این روزها پول مازاد برای خرید کتاب، موسیقی و یا ویژه‌نامه‌ی نوروزی ندارم. تعارف ندارم! اوضاع طوری شده است که برای میزان کردن خرج زندگی مجبورم از چیزهایی بزنم که به آن محصولات فرهنگی می‌گویند! چیزهایی که بنابر کارم و شغل‌ام باید آنها را بخرم و بخوانم و بشنوم! راستش اگر بخواهم بگویم این نداری از کجا شروع شد، یعنی دقیقا از کی خرید محصولات فرهنگی برایم مشکل شد باید نگاهی به دوره‌ی «بخارا»یم بکنم. از کی مجموعه‌ی «بخارا»‌هایم ناقص شد و یکی در میان خریدم. از کی آلبوم‌های موسیقی‌ را نتوانستم بخرم. از کی دیگر خرید روزانه‌ی روزنامه را کنار گذاشتم و از کی چشمم را گذاشتم پای اینترنت! سال‌های پیش با هر بدبختی که بود ویژه‌نامه‌های نوروزی را می‌خریدم اما امسال جز بهت چیزی از دکه‌های روزنامه‌فروشی نصیبم نشد! ویژه‌نامه‌های چهارهزارتومانی و ده‌هزارتومانی را همین طور نمی‌شود از روی دکه برداشت، باید حساب کتاب کنی بعد برداری!

اهل فرهنگ تهران‌نشین رسمی دارند که روزهای آخر اسفند به‌جا می‌آورند. می‌روند و خرید نوروزی می‌کنند. تقویم و کتاب و موسیقی می‌خرند. برای خودشان یا برای هدیه. امسال در خرید آخر اسفند بی‌رودربایستی عذاب کشیدم. فکر کنید منی که برای «شجریان» جان می‌دهم و روزگار و زندگی‌ام با صدای این مرد گره خورده است امروز نتوانستم خودم را قانع کنم که آلبوم تصویری کنسرت گروه شهناز را بخرم! نمی‌دانم مقصر این وضع کیست،‌ استکبار جهانی یا مدیریت دولتی در کشور، هر چه هست گرانی‌ها خوب از خجالت امثال من درآمده است! این روزها از کریم‌خان‌گردی و انقلاب‌گردی سال‌های پیش برای من خاطره‌ای باقی مانده است. شما غریبه نیستید هشتاد هزار تومان در پیاده‌روهای کریم‌خان و انقلاب خرج کردم اما همه‌ی آنچه که خریده‌ام یک کیسه بیشتر نشد! آن هم بی‌شجریان! دلم خوش است به یکی دو آلبوم موسیقی و چهار جلد کتاب و سه چهار تا ویژه‌نامه‌ی نوروزی و چند تقویم که به‌رسم هدیه خریده‌ام!

به نظرم مهم است که درباره‌ی این چیزها حرف بزنیم. درباره‌ی این که اهل فرهنگ دست‌شان به کتاب نمی‌رسد. درباره‌ی این که قرار است در نمایشگاه کتاب تهران دقیقا چه کاری بکنیم؟ به صف سیب‌زمینی‌خوران بپیوندیم؟ مثلا شما کافی است نگاهی به ستون نامه‌های «چلچراغ» بیندازید و یا از مسئولان چلچراغ بپرسید تا متوجه بشوید چند درصد از خوانندگان نوجوان و جوان این نشریه از گرانی آن گله دارند! اهل فرهنگ هم باید درباره‌‌ گرانی حرف بزنند. از گرانی کاغذ بگویند. از مجله‌هایی که نمی‌توانند بخرند. از شما تقاضا می‌کنم اگر به وضع من دچار هستید درباره‌اش بنویسید. بنویسید کجا کتابی برداشته‌اید و باز سر جایش گذاشته‌اید. اگر هنگام خرید محصولات فرهنگی حرص‌تان درآمده است در چند خط کوتاه بازگو کنید. قطع یقین نوشتن شما از گرانی‌ها کم نمی‌کند ولی نوشتن‌تان نمک بر زخمی می‌پاشد که پنهان است، که باید عیان شود!

تأثیر پروانه‌یی مرگ چاوز بر گرانی‌ها

عرض به خدمت شما که درگذشت زنده‌یاد چاوز در ونزوئلا «تأثیر پروانه‌یی» بر نقاط دیگر جهان گذاشته است. «تأثیر پروانه‌یی» در فیزیک مدرن مرتبط با سیستم‌هایی است که دینامیک آن‌ها در برابر تغییر مقادیر اولیه، رفتار بسیار حساسی نشان می‌دهد؛ به طوری که رفتار‌های آینده آن‌ها دیگر قابل پیش‌بینی نیست! اگر بخواهم ساده و لری برای‌تان بگویم، «تأثیر پروانه‌یی» ایده‌ای است که بر اساس آن، بال زدن یک پروانه در اقیانوس اطلس، می‌تواند باعث ایجاد توفان در فلوریدا شود!

ما هم در چند روز گذشته تحت «تأثیر پروانه‌یی» مرگ آقای چاوز قرار گرفته بودیم؛ به طوری که کلا از مسأله‌ی گرانی‌ها و خرید شب عید و حقوق و پاداش و مزایا شیفت شده بودیم روی کارهای انحرافی دیگر! حتا پیامک‌های رایج انتقادی هم نه درباره‌ی مشکلات خودمان بلکه درباره‌ی زنده‌یاد چاوز بود! حتا سرعت کم اینترنت در روزهای پایانی هفته هم مانع این تأثیر نشد. یعنی ما از همان چهارشنبه که عموما عزادار آقای چاوز شدیم، تحت تأثیر ایشان قرار گرفتیم! به طوری که حتا سؤال می‌شد که آیا «مورالس» هم بعد از مرگ برمی‌گردد؟

بله، تعجب نکنید این همان «تأثیر پروانه‌یی» است! یعنی اگر خود چاوز هم زنده می‌شد و این روز را می‌دید، شرمنده می‌شد و احتمالا می‌گفت: راضی نیستم!

در پایان می‌خواهم یک لطیفه بگویم که نمی‌دانم به بحث‌ ربط دارد یا ندارد:

می‌گویند روزی به پسرهای مرد فوت‌شده‌ای گفتند پدرتان وصیت کرده است بعد از مرگ من سیاه نپوشید. پسران پاسخ دادند: پدر بی‌جا گفته است؛ ما می‌پوشیم.

باقی بقای‌تان!

توقیف نشده‌اند ولی منتشر هم نمی‌شوند!

در قوانین اجرایی و قضایی کشورها همه چیز دیده می‌شود. یعنی برای هر کار اجرایی و هر کار قضایی، قانون و ماده و لایحه و تبصره و بند و این چیزها وجود دارد. مثلا در قوانین مربوط به مطبوعات سعی شده است همه‌ی موارد دیده بشود! یعنی برای هر کاری و هر اتفاقی که در عالم مطبوعات می‌تواند بیفتد قانون وجود دارد. مثلا اگر ماهنامه‌ای بخواهد روزنامه بشود باید طبق قانون تبدیل ماهنامه به روزنامه عمل کند! یا مثلا اگر روزنامه‌ای تخلفی کرد طبق قانون مجازات می‌شود. یعنی همه‌ی تخلفاتی که روزنامه‌نگاران می‌توانند بکنند در قانون دیده شده است. حتا گاه تخلفاتی که روزنامه‌نگاران نمی‌توانند انجام بدهند هم در قانون برخی از کشورها آمده است.

بگذریم، همان‌طور که عرض می‌کردم اگر روزنامه‌ای تخلفی بکند باید طبق قانون جریمه بشود؛ ولی اجرای قانون علاوه بر محسنات معایبی هم دارد. مثلا اجرای قانون زمان‌بر است و کاغذ‌بازی دارد و بروبیا دارد. پس باید برای گریز از معایب قانون دست به ابتکار زد. یکی از این ابتکارات استفاده از تلفن است. یعنی می‌شود به جای اجرای قانون، گوشی تلفن را برداشت و با مدیرمسئول نشریه‌های مختلف گپ زد. این جوری اصلا نیاز به توقیف هم نیست. یعنی هیچ مدرکی دال بر توقیف وجود ندارد، ولی قانون اجرا می‌شود و نشریه‌ی مختلف هم دیگر منتشر نمی‌شود. این جوری پول الکی هم برای اجرای قانون صرف نمی‌شود و از لحاظ اقتصادی به‌صرفه است! علاوه بر این‌که باعث می‌شود در مکالمه تلفنی دل‌ها به هم نزدیک بشود!  باقی بقایتان!

باغ وحش در سفره‌ی هفت‌سین

همان‌طور که می‌دانید، سنت‌ها و رسم‌ها در طول گذر زمان دچار دگرگونی می‌شوند! جشن نوروز هم با همه‌ی قدمتی که دارد، در طول زمان دگرگون شده است. اما با همه دگرگونی جشن نوروز ما با جشن نوروز دوران باستان شاید تفاوت چندانی نداشته باشد. البته در سال‌های اخیر جشن نوروز دگرگونی‌های بنیادی را تجربه کرده است که بیم آن می‌رود دامنه این دگرگونی‌ها باعث بشود رسم نوروز کاملا تغییر کند. مثلا همین چهارشنبه‌سوری آن‌قدر تغییر کرده است که دیگر چهارشنبه‌سوری نیست؛ چهارشنبه‌سوزی است.

چند سال است رسم شده است که ماهی‌فروشان، در کنار ماهی قرمز جانورهای دیگری را هم برای فروش عرضه می‌کنند؛ جانورهایی مثل: مارمولک، لاکپ‌شت، مار، مارماهی، قورباغه و سمندر لرستان! برخی از مردم هم از این جک و جانور‌ها می‌خرند و توی تنگ ماهی می‌اندازند. من خودم یک بار به چشم خودم یک سفره هفت‌سین دیدم که شبیه یک باغ وحش بود! این جانور‌ها اغلب تا چند ماه بعد از سال نو زنده می‌مانند و بعد به دلایل مختلف می‌میرند. این دگرگونی در آیین نوروز از ماهی‌های آکواریومی شروع شد؛ یعنی ابتدا برخی از فروشندگان به جای ماهی قرمز ماهی آکواریومی عرضه کردند و بعد کم کم کارشان به لجن‌خوار و ماهی‌های گوشت‌خوار کشید. یعنی اگر همین‌طور پیش برویم، ممکن است چند سال دیگر کار به سنجاب و قرقی و خرگوش هم بکشد. باورتان می‌شود برخی برای فرزندان‌شان مار می‌خرند؟ بله مار! مار واقعی. آخر آدم در نوروز که میراث جمشید و فریدون است، باید نماد ضحاک بخرد؟

از میان این جانور‌ها سمندر لرستانی یک گونه در حال انقراض است که متأسفانه نسلش خیلی هم در خطر است. سمندر لرستان جانور بسیار زیبایی است؛ آن‌قدر زیبا که مردم اغلب با دیدن آن ترغیب می‌شوند یکی بخرند. سمندر لرستانی بویژه در چنین ایامی زیاد قاچاق می‌شود و اگر شکار این حیوان همین‌طور ادامه پیدا کند، نسلش منقرض می‌شود! پس بر همه ما واجب است که از خریدن سمندر و یا هر حیوان دیگری خودداری کنیم! آخر جای حیوان که توی خانه نیست! اگر هم باشد خانه جای حیوان خانگی است. شما – منظور قاچاقچیان است – کجا دیده‌اید و یا شنیده‌اید که سمندر حیوان خانگی باشد؟ شما – آن‌هایی که سمندر می‌خرند – اگر راست می‌گویید، به جای نگه‌داری حیوان، حالا که روز درخت‌کاری است، یک نهال بکارید و یا برای خانه‌تان یک گل خانگی بخرید. باقی بقای‌تان!

فوت‌وفن‌های خرید از نمایشگاه بهاره

برخی مردم طوری از نمایشگاه‌های بهاره و یا فروشگاه‌های زنجیره‌یی خرید می‌کنند که انگار عن‌قریب است که خشک‌سالی بشود. این گروه از مردم طوری خرید می‌کنند که بعد از خروج آن‌ها از فروشگاه چیزی برای دیگران باقی نمی‌ماند! این نوع خرید کردن فوت‌وفن خاصی دارد که در این فرصت کوتاه برخی از فوت‌وفن‌هایش را آموزش می‌دهیم:

برای یک خرید مهیج و غارت‌گرانه تعداد نفرات خیلی مهم است. هر چه تعداد گروه بیش‌تر باشد، خرید بیش‌تری انجام می‌شود. گروه را از افرادی انتخاب کنید که حوصله‌ی در صف ایستادن را دارند. ابتدا باید محل‌های خرید را شناسایی کنید.

سعی کنید دست‌کم با 10 نفر اقدام به خرید کنید؛ ولی بدون برنامه عمل نکنید. به هر نفر فهرستی از کالاهایی که باید قفسه را از آن خالی کند، بدهید. سعی کنید اول به سراغ مواد فاسدشدنی نروید. کار خود را از طبقات بالا شروع و به پارکینگ ختم کنید. حتما با وانت و یا نیسان به خرید بروید. شاید بهتر باشد با کامیون بزرگ بروید. توجه داشته باشید که باید به محض ورود به فروشگاه کار را شروع کنید. هر چه می‌توانید، سبد و چرخ‌دستی بردارید. اجناس را شمارش نکنید. دست‌تان را ببرید پشت قفسه و همه‌ی قفسه را توی چرخ خالی کنید! توجه داشته باشید که هر ردیف از قفسه‌ها را یک بار ببینید. وقت خود را با دیدن قیمت‌ها تلف نکنید. هر چه توی فهرست نوشته شده است، بردارید. سعی کنید در گروه چند آدم هیکلی برای خرید برنج داشته باشید! کسی که مثلا بتواند یک چرخ‌دستی 200 کیلویی را بکشد. یادتان باشد بچه‌ها هیچ جایی در عملیات شما ندارند. در پایان یادآوری می‌کنم بر اساس برخی شواهد ما داریم به سمت ارزانی می‌رویم، بنابراین پیشنهاد می‌دهم یک بار دیگر نقشه عملیات را مرور و از ضرورت آن اطمینان حاصل کنید. نکند فردا این اجناس روی دست شما بمانند. حرف ما هم حرف یک کارشناس است؛ حرف رییس کل بانک مرکزی نیست که شما عکسش را عمل کنید. از ما گفتن بود. باقی بقای‌تان!

«سیتالوپرام»‌، دوازدهم اسفند

چه کسی گفته است لرها بی‌کارند؟

شمقدری: احمدی‌نژاد دستور داد اسکار بگیریم، ما لابی کردیم، فرهادی اسکار گرفت!

در هفته‌ای که گذشت یک گفت‌وگوی ویژه و مهم منتشر شد و بالاخره ما و جهانیان فهمیدیم که چطور شد اصغر فرهادی اسکار گرفت! ما و جهانیان قبلا فکر می‌کردیم که اسکار گرفتن اصغر فرهادی یک فرآیند بلندمدت بود که از جشنواره‌ی فیلم فجر شروع شد و به اسکار ختم شد. فکر می‌کردیم که فیلم فرهادی در جشنواره‌های متعدد برگزیده شد و نمرات خوبی از منتقدان فیلم گرفت تا عاقبت اسکار گرفت. ما و جهانیان قبلا فکر می‌کردیم اسکار گرفتن آن هم در بخش فیلم‌های غیرانگلیسی زبان خیلی کار سختی است ولی تو نگو ما و جهانیان سخت در اشتباه و در جهل مرکب بوده‌ایم و اسکار گرفتن خیلی کار ساده‌ای است، کافی است یک نفر دستور بدهد یک نفر لابی کند و یک نفر اسکار بگیرد. به جان خودم.

 این جوری طبیعی است!

در ماه‌های اخیر سرقت‌های خرد در ایران افزایش یافته است. تنها از فروشگاه‌های زنجیره‌ای شهروند، در مجموع به ارزش ۶۰۰ میلیون تومان، کالاهای مختلف به‌ویژه مواد غذایی و پروتئینی بدون ثبت خارج و سرقت شده‌اند.

به نظر من اینها سرقت نشده‌اند بلکه به اشتباه خارج شده‌اند. این روزها مردم آن قدر خرید می‌کنند که بیچاره آنهایی که پشت دخل می‌نشینند نمی‌توانند همه ی اجناس را حساب کنند و برخی از اجناس از دست‌شان در می رود! من خودم شاهد بودم که یک نفر هفت تا چرخ را به هم بسته بود و در صف ایستاده بود! هفت تا چرخ پر، انگار که قحطی در راه باشد خرید کرده بود. خب این جوری طبیعی است یکی دو جنس از قلم بیفتد!

پیشنهاد

رویانیان: آقای کفاشیان داوری را دو هفته به من بدهید تا درستش کنم!

اتفاقا بد نیست آقای رویانیان دو هفته‌ای بروند داوری را سامان بدهند یک بنده خدایی هم دو هفته بیاید پرسپولیس را سامان بدهد! ها؟ چطور است؟

 عقل قوه‌ی قضاییه

پرویز پرستویی درباره‌ی یک نفر آدم سلحشور که خانه سینما و اهل سینما را به فساد متهم می‌کنند گفته است: یعنی قوه قضاییه عقلش نمی‌رسد که به این چیزها رسیدگی کند؟

خب اگر از آن آدم سلحشور سوال کنید لابد می‌گوید عقلش نمی‌رسد! ها؟

 رئیس سازمان سنجش: دانشجوی ستاره‌دار داریم!

خدا پدر ایشان را بیامرز که این را گفتند. ما همیه بحث‌مان این بود که دانشجوی ستاره‌دار داشتیم ولی می‌گفتند نداریم! حالا که ایشان می‌گویند داریم ما دیگر حرفی نداریم. باقی‌اش به اهل وکالت مربوط می‌شود. طنزنویس تا همین جا پیش می‌آید!

پنگوئن‌بازی

معاون ارکان و امور مشترک ستاد کل نیروهای مسلح اظهار داشت: ما از این سواحل دسترسی مستقیم به آب‌های آزاد و بدون وجود هیچ خشکی در سر راه به قطب جنوب داریم و می‌توانیم طبق قوانین بین‌المللی در بخشی از قطب جنوب ادعای حاکمیت کنیم.

دوستان شال و کلاه کنید، عید می‌خوایم بریم سری به استان‌مون در قطب جنوب بزنیم و کمی پنگوئن‌بازی کنیم!

پیش‌بینی

گمانم امسال اگر کسی بخواهد چند ویژه‌نامه‌ی بهاری مجله‌ها را بخرد باید صد هزار تومانی کنار بگذارد. بلکم بیشتر!

پیش‌دستی

دکتر احمدی‌نژاد: بالاخره هر چیزی قیمتی دارد. خودروکیلویی چند بالاخره!

والا این سوال ما از شما بود، ولی شما مثل همیشه پیش‌دستی کردید و زودتر پرسیدید!

مرکز آمار اعلام کرد: لرستان بی‌کارترین استان شد!

متاسفانه مرکز آمار ایران به شدت آن هم در روزهای پایانی سال مشغول سیاه‌نمایی است. بنده اصلا این آمار را قبول ندارم. من خودم یک لُرم و دارم توی چلچراغ کار می‌کنم و بی‌کار نیستم. هزاران لُر دیگر را هم می‌شناسم که در تهران و دیگر شهرهای صنعتی کشور مشغول به کار هستند! چه کسی گفته است لرها بی‌کارند؟ لُرها همه سرکارند! تا هفته‌ی دیگر از کنار بروید و مواظب جیب‌تان باشید.

   شنبه 12 اسفند۱۳۹۱، چلچراغ، شماره‌ی ۵۱1

کار را باید به کاردان سپرد حتا اگر از حزب و جناح مخالف باشد!

سرپرست وزارت بهداشت همچنین گفت: گرانی داروهای بیماران خاص و سرطانی، دو علت می‌تواند داشته باشد، یک علت نگرانی بیماران و خرید داروی بیش از نیاز به‌دلیل این نگرانی و دیگری تفاوت قیمت داروی توزیع شده در داروخانه‌ها و داروی توزیع شده بین بیماران است.

یک دوره‌‌ای وزرای دولت‌ها وزرای کارکشته و قدیمی بودند که چند سالی در پست وزارت تجربه داشتند. این ورزا گاه هشت سال کامل را در پست وزارت خدمت می‌کردند و گاه در دولت‌های بعدی هم پست یا سمت می‌گرفتند. بعد یک دوره‌ای مد شد که این وزرای موروثی را باید کنار گذاشت و نوبت چهره‌های تازه است. خب چهره‌های تازه هم آمدند و رفتند. چهره‌هایی که برخی‌شان دلیل آمدنش معلوم نبود ولی دلیل رفتن‌شان معلوم بود. آن روزها که وزرای کارکشته و تجربه کسب کرده کنار گذاشته شدند و آدم‌های جدید آمدند برخی گفتند دست‌کم اگر آدم جدید می‌آورید آدم مطلع به کار بیاورید، اما کسی زیر بار این حرف نرفت. حالا سال‌ها از آن روزگار گذشته است و بار دیگر و با این مصاحبه‌ی آقای سرپرست بار دیگر بر همگان روشن شد که کار را باید به کاردان سپرد حتا اگر از حزب و جناح مخالف باشد!

حالا ببنید آقای سرپرست چه می‌گوید؟ می‌فرماید: گرانی داروهای بیماران خاص و سرطانی، دو علت می‌تواند داشته باشد، یک علت نگرانی بیماران و خرید داروی بیش از نیاز به‌دلیل این نگرانی است. یعنی اگر مومنی بعد از شنیدن این حرف سکته کند رواست! یکی نیست بگوید آقای سرپرست مگر داروی ضدسرطان استامینوفن یا چسب زخم است که بیماران سرطانی بیش از حد بخرند؟ پول‌شان کجا بود؟ اصلا پول هم داشته باشند کو داروی ضدسرطان؟ پدر من بانکی بود و سرطان داشت و بیمه‌ی بانک خرجش را می‌داد. در طول سه سال درمان و مبارزه با بیماری آن قدر هزینه‌هایش بالا بود که من هر شب اخبار می‌دیدم تا خبر ورشکسته شدن بانک پدر را با گوش‌های خودم بشنوم. چون همه‌ی خانواده یقین داشتیم به‌زودی بانک بابا از فرط هزینه‌های درمان ورشکست می‌شود. به‌هرحال امیدواریم آقای سرپرست در کار خود موفق باشند. بد نیست درباره‌ی قیمت داروهای بیماران خاص هم مطالعاتی بفرمایند تا بدانند داروی بیماری خاص ژلوفن نیست که کسی بتواند بخرد انبار کند. باقی بقایتان!