پیام نوروزی خطاب به ملت ایران

وقتی اوبامای اجنبی به خودش اجازه می‌دهد پیام نوروزی بدهد بنده هم تکلیف می‌دانم پیام بدهم:

چون می‌گذرد غمی نیست!

از مشروطه به بعد شاعران و نویسندگان ایرانی هر وقت خواسته‌اند از بهار بنویسند، بهاریه‌هایشان را با نگاه به اوضاع سیاسی اجتماعی دوران خود نوشته‌اند. گاهی به جد و گاهی به طنز! این روزها ولی گمان نمی‌کنم بشود به جد درباره‌ی بهار نوشت، این روزها روزهای رونق طنز است و شوخی!‍ یعنی همان طور که روزگار دارد بازی درمی‌آورد ما هم باید برایش بازی دربیاوریم. یعنی خودمان را بزنیم به بی‌خیالی تا روزگار خیال نکند می‌تواند بر ما چیره شود. هر چند در طول تاریخ مشاهده نشده‌ است که کسی دستی از این دغا ببرد ولی ما طنازان همیشه داعیه‌‌ی این را داریم که می‌توانیم یک بار هم که شده این عجوزه‌ی هزار داماد را شکست بدهیم و نگذاریم غم و غصه‌ی روزگار کلک‌مان را بکند.

این بار اما نمی‌خواهم از سکه و ارز و پسته و بنزین و یارانه و مسکن و وام ازدواج و مرغ و گوشت و این چیزها برایتان بگویم تا بخندید. همین که مهم‌ترین معضل و مشکل کشور پسته است خودش خنده‌دار است. آن هم پسته‌ای که در خاک خودمان و با آب خودمان می‌کاریم و گرانی‌اش هیچ ربطی به تحریم‌ها و استکبار جهانی ندارد. این بار می‌خواهم برایتان از گذر روزگار بگویم. چون می‌گذرد غمی نیست! می‌بینید، بهار کاری به سیاست و ریاضت ندارد. کار به گفت‌وگو با غرب هم ندارد. سر وقت می‌آید و می‌رود. نه کسی می‌تواند جلوی آمدنش را بگیرد و نه جلوی رفتنش را. اگر به این فکر کنیم که روزگار می‌گذرد می‌توانیم شاداب و خوشحال زندگی کنیم و غم و غصه‌های روزگار را شکست بدهیم و پیروزمندانه قهقهه سر بدهیم.

اصلا همین گذر روزگار است که باعث ایجاد خنده می‌شود. در قرن گذشته روان‌شناسان و پژوهش‌گران، بسیار درباره‌ی خنده و علل ایجاد آن تحقیق کرده‌اند و به نتایجی هم رسید‌ه‌اند اما باور کنید هیچ کدام از یافته‌های آنان به اندازه‌ی یافته‌ی من علمی و معتبر نیست. اصلی‌ترین عنصر ایجاد خنده همین گذر روزگار است. اصلا ما طنزنویس‌ها از همین ویژگی روزگار استفاده می‌کنیم و طنزآفرینی می‌کنیم. اگر روزگار گذران نبود و یا کندتر می‌گذشت ما جهانی خنده‌ناک نداشتیم. به نظرم خورشید به بهترین شکل در کره‌ی زمین طلوع و غروب می‌کند. شما نگاه کنید که مثلا چگونه یک شبه جنس هزار تومانی تبدیل به جنس پنج هزار تومانی می‌شود! یا دلار چگونه از هفت تومان به سه هزار نهصد تومان و چهار هزار تومان رسید. یا همین پراید کذا چگونه مرزهای بیست میلیون تومانی را درنوردید. گذر روزها این امکان را به ما می‌دهد به این پدیده‌ها بخندیم. به شیرکاکائو نهصد تومانی و یا تخمه‌ی آفتاب‌گردان کیلویی هفده هزار تومان. اصلا شما هر چه را که با پارسال و یا حتا با دیروز مقایسه کنید به نتایج خنده‌داری‌ می‌رسید. انسان ذاتا مقایسه‌کار است. یعنی هر چیزی را و هر پدیده‌ای را با دیگر چیزها و پدیده‌ها مقایسه می‌کند. یعنی در مقام مقایسه برمی‌آید و آنگاهست که می‌خندد. قهقهه سر می‌دهد.

به‌ناچار باز در دام قیمت‌ها و علم اقتصاد افتادیم. عیب ندارد. اگر در دام افتادن بنده موجب شادی شما شده باشد خیلی هم خوب است. تا باشد از این دام‌ها. آرزو می‌کنم در سال نو گذر روزگار به کام‌تان باشد و بهترین‌ها برایتان رقم بخورد. در سال نو تا می‌توانید سعی کنید چیزی را با گذشته مقایسه نکنید و اصلا کار به کار گذر روزگار نداشته باشید و حرف‌های من را نیز فراموش کنید. امیدتان به خدا.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *