سیزدهم فروردین روز مرگ طبیعت ایران است!

امسال به هر نقطه‌ای از گیلان که رفتم جز زباله و آشغال ندیدم. از «دیلمان» تا «ماسوله»، از «لاهیجان» تا «آستارا» از «لنگرود» تا «ماسال» و «اسالم» بیشتر مردم در حال به گند کشیدن طبیعت هستند. یعنی در تمام مسیر «آستانه» به «بندر کیاشهر» و «زیباکنار»، به ندرت یک جای تمیز برای توقف هست. من در اسکله قدیمی انزلی مردمی را دیدم که وسط بلوار آتش روشن کرده بودند و جوجه کباب می‌کردند. در «ماسوله» و در جایی نزدیک قله‌ی کوه، پرایدی دیدم که پارک کرده بود. این روزها بیشتر مردم ماشین دارند و در ماشین‌شان چادر و منقل و سیخ دارند و هر جایی که بخواهند می‌روند! می‌خورند و می‌ریزند و به گند می‌کشند. در منطقه‌ی «زیباکنار» و در ساحل «حاجی بکنده» از شدت کثیفی راه رفتن دشوار است. من به چشم خود در همین ساحل کسی را دیدم که با تفنگ بادی به سمت مرغ‌های دریایی شلیک می‌کرد! در ارتفاعات «ديلمان»، مردم تا جایی که بشود با ماشین می‌روند و آتش روشن می‌کنند. مردم محلی درختان منطقه را می‌برند و چوب‌شان را برای آتش زدن، پشته‌ای هزارتومان! می‌فروشند. یعنی فقط در مسیر خروجی از شهر «دیلمان» به سمت «رستم‌آباد» آثاری از بطری آب‌معدنی و پفک و کرانچی ندیدم، آن هم به این دلیل که آن منطقه جاده‌ي آسفالته ندارد و خاکی و دورافتاده است وگرنه همه جای ایران‌زمین سرشار از کیسه‌فریزر و بطری آب‌معدنی است!

سیزدهم فرودین نزدیک است. سیزدهم فروردین روز مرگ طبیعت ایران است! آسیبی که مردم در سیزده‌بدر، به طبیعت جانوری و گیاهی ایران می‌زنند هزاربار از حمله‌ی مغول بدتر است. این آسیب به گیلان محدود نمی‌شود. در لرستان سرزمین اجدادی من هم وضع به همین گونه است! جنگل‌های «بلوط» در لرستان در خطر از بین رفتن هستند و بسیاری از این درختان در نوروز و سیزده‌بدر در منقل‌های کباب به آتش کشیده می‌شوند. در «لاهیجان» که پایتخت گردشگری جهان اسلام است اوضاع به همین بدی است. مردم می‌آیند می‌نشینند می‌خورند و می‌ریزند و از کثافت پوشک بچه تا کیسه و تفاله چای و پوست هندوانه و هزار چیز دیگر را به جا می‌گذارند و می‌روند. در «چهارمحال و بختیاری» و سرچشمه «زاینده‌رود» که از آنجا عکاسی کرده‌ام وضع همین طور است. ساحل زاینده‌رود در منطقه‌ی پل «زمان‌خان» پر از آشغال و کثافت است.

یقین بدانید با این وضع تا چند سال دیگر چیزی از جاده «دوهزار» و «سه‌هزار» باقی نخواهند ماند. همان طور که از جنگل‌های «عباس‌آباد» چیزی باقی نمی‌ماند! از «مرجان»‌‌های کیش و «پلنگ» و «یوزپلنگ» ایرانی. وقتی در کف «غارعلیصدر» پوست پفک پیدا می‌شود و مردم همیشه در صحنه با ماژیک روی سنگ‌های «تخت‌جمشید» شعار سیاسی می‌نویسند یعنی این که سال‌ها بعد در کنار خاطراتی که از «دریاچه‌ی ارومیه» داریم باید از خاطرات‌مان درباره‌ی جنگل‌های شمال هم صبحت کنیم. مشاهداتم از گیلان بسیار است و عکس‌های زیادی هم گرفته‌ام. اگر بخواهم درباره‌ی همه‌ی ایران حرف بزنم هم حوصله‌تان سر می‌رود و هم از توان من خارج است. تنها چیزی که می‌خواهم از شما خوانندگان وبلاگم خواهش کنم این است که  در روز سیزده‌بدر سفیر پاکیزگی باشید و تا می‌توانید از مردم بخواهید مردمانه رفتار کنند. خواهش دوم هم این است که تا می‌توانید حتا شده یک بطری را از طبیعت بردارید و به محل دفن و یا حمل زباله بریزید. پس کیسه زباله‌ یادتان نرود!

17810_445596178860352_228246901_n

بیایید در سیزده‌بدر رفتگر طبیعت باشیم و نگذاریم طبیعت‌مان بمیرد.

در پشت پرده‌ی next Persian star چه می‌گذرد؟

برنامه‌ی ضاله‌ی next Persian star  علاوه بر این که می‌خواهد به ما تلقین کند که خوانندگی و رقصندگی و جلف‌بازی و غربی شدن کار خوبی است، با پشتیبانی big bear  قصد دارد مردم ایران را کم‌کم مشروب‌خوار هم بکند! اینها دارند از تبلیغ نوشابه‌ی انرژی‌ها استفاده می‌کنند تا بعدا با تبیلغ Johnnie Walker ما را به سمت الکلی‌جات ببرند.

همچنین این برنامه اصلا داور زن ندارد و هر چهار داورش مرد هستند. آنها با نشان دادن چهار مرد در کنار هم می‌خواهند بگویند مردسالاری یک اصل است و زن‌ها حقی ندارند، در حالی که زن‌ها در ایران پابه‌پای مردان کار می‌کنند و شغل‌های مهمی هم دارند!

همچنین آنها با طراحی صحنه‌ی تاریک می‌خواهند ناامیدی را در ما القا کنند. همچنین با برگزار کردن این مسابقه در ترکیه می‌خواهند به ما القا کنند که ممکن است که این مسابقه در ایران هم برگزار بشود! همچنین با شرکت دادن افرادی از ایران می‌خواهند به ما القا کنند که از ایران شرکت‌کننده‌ی زیاد دارند! همچنین با شرکت دادن خانم‌های بی‌حجاب می‌خواهد به ما القا کنند که بی‌حجاب هم می‌توان خوانندگی کرد در حالی که در ایران خانم‌ها باحجاب رانندگی هم می‌کنند!

«وقفه‌ی کمیک» نوروز را دریابید!

تعطيلات نوروز براي من مثل «وقفه‌ي كميك» است! وقفه‌ای کمیک میان دو تراژدی. تراژدی سال کهنه و تراژدی سال نو.

 در تراژدی‌های کلاسیک، وقفه‌ي کمیک دو کارکرد عمده داشت. نخست این که از شدت و سختی حادثه‌ی تراژیک کم می‌کرد و دوم این که خواننده یا تماشاگر تئاتر را برای ضربه‌ی تراژیک بعدی آماده می‌ساخت. استفاده از وقفه‌ی کمیک در تراژدی بیان کننده‌ی درهم‌تنیدگی تراژدی و کمدی در زندگی است! تراژدی در زندگی ما انسان‌ها امری دایمی و همیشگی است و اگر کمدی در روند آن وقفه ایجاد نکند سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. انسان در تحمل تراژدی کم‌ظرفیت است ولی کمدی تنظیم کننده‌ی این ظرفیت محدود است.

پس وقفه‌ی کمیک نوروز را دریابید و خوب خوب از آن استفاده کنید! تراژدی در راه است.

حالا حكايت موسيقي‌مان است!

به جز برنامه‌ي نود، تلويزيون نگاه نمي‌كنم. اتفاقا پز مي‌دهم و فخر مي‌فروشم كه تلويزيون نگاه نمي‌كنم، يعني وقتم را پاي تلويزيون هدر نمي‌دهم. وقت اضافه براي سيما ندارم. آدم اگر شيشه بكشد بهتر است از اين كه بنشيند پاي برنامه‌هاي مبتذل تلويزيون. اما گاهي در مهماني‌ها و يا اتفاقي چشمم به كانال‌هاي داخلي مي‌افتد. يك بار چند هفته پيش «سالار عقيلي» را ديدم كه روي يك صندلي نشسته بود و بدون اركستر تصنيف مي‌خواند. يك بار هم «سينا سرلك» را در ماهواره ديدم كه ايستاده بود و بدون ساز آواز مي‌خواند و ديروز اتفاقي در برنامه‌ي سال تحويل شبكه‌ي يك چشمم به «علي‌رضا قرباني» افتاد كه در سايه روشن ايستاده بود و بدون ساز و اركستر مي‌خواند! يعني بالاخره و بعد از تلاش مداوم رسانه‌ي ملي در ساليان گذشته، آوازخواندن بدون ساز تبديل به امري بديهي شده و به قول معروف نهادينه شده است! به طوري كه آقاياني كه نام بردم هم بدون هيچ درد و غمي تشريف مي‌برند تلويزيون و مي‌خوانند.

من صداي هر سه تا هنرمند را دوست دارم و باصدايشان روزگار مي‌گذارنم و خدمت هر سه هم ارادت خاص دارم ولي بي‌پرده و رك بگويم خواندن بدون ساز كاري است احمقانه! خاصه وقتي هنرمندي شهير و خوش صدا و كاربلد اين را بكند! من فكر مي‌كنم كه اين دوستان متوجه جايگاه اجتماعي خود نيستند. آقاي قرباني اين روزها بسيار بين جوانان و نسل‌هاي مختلف طرفدار دارد. طرفداراني كه اتفاقا مشتري برنامه‌هاي سخيف سيما نيستند. واقعا چرا آقاي قرباني بايد مثل مجمسه در برنامه‌ي شبكه سه بايستد و بخواند. بدون اركستر. بدون روح. بدون حس. بدون زيبايي. گمان مي‌كنم اين آقايان متوجه‌ي ضربه‌اي كه موسيقي نيمه‌جان ايراني مي‌زنند نيستند! حضور كسي مثل قرباني و عقيلي در تلويزيون آن هم بدون اركستر يعني رسميت بخشيدن به مدل موسيقي منهاي نشان دادن ساز! البته اين حرمت نشان دادن ساز در آيين‌هاي هسته‌اي و برخي برنامه‌هاي سيما به راحتي شسكته مي‌شود اما اغلب نشان دادن آلت موسيقي در تلويزيون مصداق نشان دادن آلت تناس لي است! خب وقتي وضع اين گونه است چرا هنرمندان چنين مي‌كنند؟ براي پول؟ گمان نمي‌كنم هيچ كدام از اين دوستان براي گذاران زندگي در مضيقه‌ي مالي باشند! براي شهرت و اعتبار؟ گمان نمي‌كنم اين تلويزيون شهرتي براي كسي بياورد آن هم در زماني كه چشم‌ها به سوي برنامه‌هاي ماهواره‌اي خيره است!

به هر حال صلاح كار را خود آقايان مي‌دانند. ولي من هر وقت هر خواننده‌اي را مي‌بينم كه بدون ساز مي‌خواند خنده‌ام مي‌گيرد. گمان مي‌كنم اين كار يكي از بي‌خودترين كارهايي است كه يك خواننده مي‌تواند انجام بدهد. واقعا نمي‌دانم در رسانه‌اي كه سالي دوزاده ماه موسيقي پخش نمي‌كند چرا بايد كساني چون عقيلي و قرباني و سرلك به اين راحتي جلوي دوربين‌اش بايستند و لب بزنند! ولله اين ظلم به موسيقي است. ظلم به فرهنگ است! هدايت روزگاري گفته بود: داريم و نداريم همين يك چس وطن داريم! حالا حكايت موسيقي‌مان است!

پیام نوروزی خطاب به ملت ایران

وقتی اوبامای اجنبی به خودش اجازه می‌دهد پیام نوروزی بدهد بنده هم تکلیف می‌دانم پیام بدهم:

چون می‌گذرد غمی نیست!

از مشروطه به بعد شاعران و نویسندگان ایرانی هر وقت خواسته‌اند از بهار بنویسند، بهاریه‌هایشان را با نگاه به اوضاع سیاسی اجتماعی دوران خود نوشته‌اند. گاهی به جد و گاهی به طنز! این روزها ولی گمان نمی‌کنم بشود به جد درباره‌ی بهار نوشت، این روزها روزهای رونق طنز است و شوخی!‍ یعنی همان طور که روزگار دارد بازی درمی‌آورد ما هم باید برایش بازی دربیاوریم. یعنی خودمان را بزنیم به بی‌خیالی تا روزگار خیال نکند می‌تواند بر ما چیره شود. هر چند در طول تاریخ مشاهده نشده‌ است که کسی دستی از این دغا ببرد ولی ما طنازان همیشه داعیه‌‌ی این را داریم که می‌توانیم یک بار هم که شده این عجوزه‌ی هزار داماد را شکست بدهیم و نگذاریم غم و غصه‌ی روزگار کلک‌مان را بکند.

این بار اما نمی‌خواهم از سکه و ارز و پسته و بنزین و یارانه و مسکن و وام ازدواج و مرغ و گوشت و این چیزها برایتان بگویم تا بخندید. همین که مهم‌ترین معضل و مشکل کشور پسته است خودش خنده‌دار است. آن هم پسته‌ای که در خاک خودمان و با آب خودمان می‌کاریم و گرانی‌اش هیچ ربطی به تحریم‌ها و استکبار جهانی ندارد. این بار می‌خواهم برایتان از گذر روزگار بگویم. چون می‌گذرد غمی نیست! می‌بینید، بهار کاری به سیاست و ریاضت ندارد. کار به گفت‌وگو با غرب هم ندارد. سر وقت می‌آید و می‌رود. نه کسی می‌تواند جلوی آمدنش را بگیرد و نه جلوی رفتنش را. اگر به این فکر کنیم که روزگار می‌گذرد می‌توانیم شاداب و خوشحال زندگی کنیم و غم و غصه‌های روزگار را شکست بدهیم و پیروزمندانه قهقهه سر بدهیم.

اصلا همین گذر روزگار است که باعث ایجاد خنده می‌شود. در قرن گذشته روان‌شناسان و پژوهش‌گران، بسیار درباره‌ی خنده و علل ایجاد آن تحقیق کرده‌اند و به نتایجی هم رسید‌ه‌اند اما باور کنید هیچ کدام از یافته‌های آنان به اندازه‌ی یافته‌ی من علمی و معتبر نیست. اصلی‌ترین عنصر ایجاد خنده همین گذر روزگار است. اصلا ما طنزنویس‌ها از همین ویژگی روزگار استفاده می‌کنیم و طنزآفرینی می‌کنیم. اگر روزگار گذران نبود و یا کندتر می‌گذشت ما جهانی خنده‌ناک نداشتیم. به نظرم خورشید به بهترین شکل در کره‌ی زمین طلوع و غروب می‌کند. شما نگاه کنید که مثلا چگونه یک شبه جنس هزار تومانی تبدیل به جنس پنج هزار تومانی می‌شود! یا دلار چگونه از هفت تومان به سه هزار نهصد تومان و چهار هزار تومان رسید. یا همین پراید کذا چگونه مرزهای بیست میلیون تومانی را درنوردید. گذر روزها این امکان را به ما می‌دهد به این پدیده‌ها بخندیم. به شیرکاکائو نهصد تومانی و یا تخمه‌ی آفتاب‌گردان کیلویی هفده هزار تومان. اصلا شما هر چه را که با پارسال و یا حتا با دیروز مقایسه کنید به نتایج خنده‌داری‌ می‌رسید. انسان ذاتا مقایسه‌کار است. یعنی هر چیزی را و هر پدیده‌ای را با دیگر چیزها و پدیده‌ها مقایسه می‌کند. یعنی در مقام مقایسه برمی‌آید و آنگاهست که می‌خندد. قهقهه سر می‌دهد.

به‌ناچار باز در دام قیمت‌ها و علم اقتصاد افتادیم. عیب ندارد. اگر در دام افتادن بنده موجب شادی شما شده باشد خیلی هم خوب است. تا باشد از این دام‌ها. آرزو می‌کنم در سال نو گذر روزگار به کام‌تان باشد و بهترین‌ها برایتان رقم بخورد. در سال نو تا می‌توانید سعی کنید چیزی را با گذشته مقایسه نکنید و اصلا کار به کار گذر روزگار نداشته باشید و حرف‌های من را نیز فراموش کنید. امیدتان به خدا.

سيتالوپرام نوروزي

تصویری اختصاصی از سوپراستارهای «پارک‌وی»

 به همراه چند پیشنهاد و یک خاطره

فقط برای من ژست می‌گیرند، چون هر روز پشت ترافیک لعنتی «پارک‌وی» می‌بینمشان و رفیق شده‌ایم. این روز‌ها دل‌خوشی‌ام همین آدم‌ها هستند، همین سه نفر که من را می‌برند به آن روزهایی که زمستان را سر می‌کردم برای تمام آن چیزهایی که «فرهاد» در ترانه‌اش خوانده است. چند روز پیش در یک روز بارانی خواستم عکسی بگیرم ازشان، صدایشان که کردم خودشان با دیدن موبایل، برایم ژست گرفتند تا به شما نیز این تنها نمادهای بهاری و باستانی تهران را نشان بدهم که‌گاه از ترس، خود را در کوچه پس کوچه‌های سربالای ولی‌عصر گم می‌کنند.

عکس را که گرفتم این پسر کوچک که جلو‌تر ایستاده به پنجره زد. شیشه را پایین کشیدم، گفت: حاجی، بی‌زحمت از این عکس جای دیگه استفاده نکن برای خودت فقط. و رفت.

نمی‌دانم این جمله را از کجا آورده بود. برای من که خبرنگارم و در محافل فرهنگی هنری می‌چرخم این جمله معنا دارد، مثل وقتی که در بین یک مصاحبه، فرد عصبانی می‌شود و چیزهایی می‌گوید و بعد می‌گوید این‌ها را ننویسی‌ها، برای خودت گفتم فقط.

این هم‌وطنان اهل شرق کشور، تنها کسانی هستند که در میان این سیاست‌زدگی، یک تنه بار بخشی از فرهنگ باستانی‌مان را به دوش می‌کشند و آن را در کوچه و خیابان‌های شهر زنده نگه می‌دارند. حالا بگو برای پول، برای یک لقمه نان.

دوستشان دارم. اگر آن‌ها را دیدید، لطفا از پونصد تومن بیشتر به‌شان پول بدهید، این را آن دخترکی گفت که در آن باران دمپایی پوشیده بود.

چند پیشنهاد

۱

اگر فکر می‌کنید نوروز تکراری شده است سخت در اشتباه هستید. این شما هستید که تکراری شده‌اید. نوروز هرگز تکراری نمی‌شود. ممکن است خاطرات خوشش تکرار شود ولی خودش تکراری و خسته‌کننده نمی‌شود. نوروز فقط دل‌خوش می‌خواهد و برنامه! حالا یا برنامه‌ی سفر یا برنامه‌ی استراحت یا هر برنامه‌ی دیگری. نوروز برای کسانی که برای هر دقیقه‌اش برنامه دارند تکراری نیست. پس بجنبید، هنوز برای برنامه‌ریزی دیر نشده است.

۲

آدم باید خیلی بی‌انصاف و بی‌سلیقه و بی‌روحیه و بی‌ذوق و بی‌احساس و چند بی ‌دیگر باشد که در نوروز سفر نرود. انصافا این همه جا برای سفر هست. شما برای سفر در نوروز می‌توانید به ساحل بروید، به کوه بروید، به کویر بروید، ‌به دشت بروید، به جلگه بروید و یا به جزیره‌های ایرانی بروید. انصافا خوب کشوری داریم از این لحاظ. یعنی شما می‌توانید از منفی ده درجه زیر صفر تا سی درجه بالای صفر در همین نوروز و در همین کشور سفر کنید! حیف نیست اگر سفر نکنید؟

۳

نگویید پول در بساط نداریم. قرار نیست که توی سفر پول آتش بزنید. برای سفر پول زیادی لازم نیست. حتا می‌توانید طیاره‌ هم سوار بشوید و از تخفیف‌های تور‌ها استفاده کنید و مثلا با سی هزار تومان بروید کیش! بله با سی ‌هزار تومان. کافی است کمی هیجان سفر داشته باشید و وقت بگذارید برای شاد بودن! کافی است دور مغازه‌ها و مراکز خرید را خط یا خیط بکشید و به دنبال استفاده از طبیعت باشید و جاذبه‌های فرهنگی، تاریخی، هنری، ملی، بومی و مذهبی سفر را ببینید و از آن‌ها لذت ببرید. نه اینکه در تعطیلات هم دنبال تی‌شرت و مانتو و النگو و شلوار جین باشید! ها؟

۴

در تمام تعطیلات نوروز کباب را فراموش نکنید. حالا چه در سفر، چه در حضر. دوغ را هم فراموش نکنید. پیاز و سبزی و ترشی و نان تازه را هم فراموش نکنید. کباب بخورید و خوش بگذارنید که کباب غذای دلچسبی برای تعطیلات است. ایرانی جماعت البته هر جا سبزه‌ای و یا مکان مناسبی پیدا کند بساط منقل را برپا می‌کند. تاکید من فقط از باب خالی نبودن عریضه بود. شما یکی دو روز دیگر کافی است سری به مثلا جنگل‌های عباس‌آباد مازندران یا به جنگل‌های بلوط لرستان ما و یا حتا همین پارک ملت تهران بزنید و ببینید مردم چه دود و دمی به راه انداخته‌اند از کباب. مردم شده لاستیک زاپاس ماشین را دربیاورند، در صندوق عقب جا برای منقل پیدا می‌کنند. فقط جان هر که دوست دارید بعد از خوردن کباب محیط زیست را تمیز تحویل ملت بدهید شاید یک بدبختی خواست بعد از شما کباب بخورد. پیشاپیش از همکاری شما سپاسگزاریم.

۵

از کباب گفتم باید از خواب هم بگویم. چه در سفر و چه در حضر خواب را فراموش نکنید. برخی در تعطیلات نوروز مثل ارتشی‌ها عمل می‌کنند. پنج صبح آدم را بیدار می‌‌کنند و تا آخر شب این ور و آن ور می‌برند. یعنی بلایی به سر آدم می‌آورند که باید بعد از سیزده بدر یک ماه استراحت کنی تا خستگی ار تنت بیرون برود. اگر از این آدم‌ها دوروبرتان هست خیلی مسالمت‌آمیز به او بفهمانید که تعطیلات یعنی زمانی برای استراحت کردن و استراحت خوب هم یعنی خواب، خاصه بعد از کباب. البته این طور هم نباشد که در سفر دایم در خواب باشیم ولی دایم هم نباید این ور و آن ور رفت. تعادلش را خودتان به دست بیاورید. اصلا به من چه!

۶

به خاطر خودتان، به خاطر خانواده‌تان، به خاطر جانتان در نوروز این موبایل لعنتی را کنار بگذارید و هی سرتان در موبایل نباشد. اینترنت را هم ول کنید. واقعا نمی‌دانم برخی در اینترنت دنبال چه می‌گردند؟ آن هم در روزهای تعطیل اول سال. یک بار به یکی از دوستانم همین را گفتم، گفت دنبال خبر می‌گردم، گفتم در تمام سال چه خبری در اینترنت بوده است که حالا خبری باشد. یعنی برخی در روزهایی که تا خبرگزاری‌های رسمی مملکت هم تعطیل هستند دست از سر اینترنت برنمی‌دارند. لعنت خدا بر اینترنت و موبایل.

۷

باز هم لعنت. این لعنت باز یک جوری به موبایل برمی‌گردد. نگیرید، این قدر عکس نگیرید. اصلا بگذارید کنار این اسباب‌بازی را. برخی تا از ماشین پیاده می‌شوند به جای اینکه طبیعت را ببینند و لذت ببرند و یا مکان باستانی را نگاه کنند شروع می‌کنند به عکس گرفتن. اول از بنا عکس می‌گیرند، بعد از خودشان و بنا. بعد هم یکی یکی دوتا دوتا با همراهان و فامیل شروع می‌کنند به عکس گرفتن. اصلا هم کار به طبیعت پشت سر و یا بنای باستانی ندارند. حتا خوب نگاهش نمی‌کنند، نزدیکش نمی‌شوند. توصیه‌ی من به این گروه از دوستان این است که تعطیلات نوروز را در خانه استراحت کنند. بعد سر فرصت از یک آتلیه وقت بگیرند و جلوی پرده‌ی کروماکی هر جور می‌خواهند ژست بگیرند و بعد سفارش بدهند عکس هر جایی را که دوست دارند پشت سرشان بگذارند. این تکنولوژی یک خوبی دارد که محدود به ایران نیست و شما عکس هر جایی را می‌توانید انتخاب کنید!

۸

ما ایرانی‌ها روزهای آخر سال یا هنگام سال تحویل به قبرستان می‌رویم و یادی از درگذشتگان می‌کنیم. این سنت بسیار پسندیده‌ای است اما نمی‌دانم چرا گاهی این قدر که به فکر مرده‌هایمان هستیم به فکر زنده‌ها نیستیم. می‌خواهم کمی شعار بدهم. شعار دادن همیشه هم بد نیست: دوستان! نوروز بهترین فصل برای آشتی است. بهترین وقت برای سرزدن به کسانی که مدت‌هاست ندیده‌ایم. زنده‌ها بیشتر از مرده‌ها به محبت نیاز دارند. این طور نیست؟

خاطره

پارسال در «چلچراغ» شماره‌ی ۴۶۵ پنجشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۰ برایتان نوشتم: «نخست نوروز را به همه‌ی شما شادباش می‌گویم. امیدوارم سال خوبی پیش رویتان باشد و سرشار باشد از سلامتی و پول. امیدوارم سال ۱۳۹۱ را با یه وضی شروع کنید و با یه وضی تمام کنید، طوری که وقتی نوروز سال ۱۳۹۲ کسی از شما پرسید امسال چطور بود بگویید: اصن یه وضی!» امیدوارم حالا همه با صدای بلند بگویید اصن یه وضی! نوروزتان پیروز عزیزان چلچراغی. چراغ عمرتان روشن.

 شنبه ۱۹ اسفند۱۳۹۱، چلچراغ، شماره‌ی ۵۱۲

کاش همیشه نزدیک انتخابات بود!

تمام پنج‌شنبه و جمعه به دنبال خبری برای طنزنویسی می‌گشتم. میان سایت‌ها و خبرگزاری‌ها می‌چرخیدم و روزنامه‌ها را ورق می‌زدم تا ببینم چه خبری و چه اتفاقی به درد طنزنویسی می‌خورد. خبر البته کم نبود و تا دل‌تان بیاید، اتفاق طنزآمیز هم در کشور افتاده بود که سوژه‌ی طنزم بشوند؛ اما در میان گشت‌وگذار خبری دائما به خبرهای نویدبخش و خوب برمی‌خوردم و آن‌ها را می‌خواندم. به خودم که آمدم، دیدم آن‌قدر خبر خوب خوانده‌ام که حالم خوب شده است. یعنی یک لبخند اساسی روی لبم نقش بسته بود به چه بزرگی!

شما هم اگر این روزها به رادیو و تلویزیون و مطبوعات و خبرگزاری‌ها توجه کنید، می‌بینید که خبرهای خوب زیادی دارند. مثلا این که:

•بزرگراه آزادگان به زودی تکمیل می‌شود!

•شهرداری، تهران را برای “فصل همدلی” کن فیکون می‌کند!

•تا پایان سال 210 هزار مسکن مهر به بهره‌برداری می‌رسد!

•چندین طرح مهم در دستور کار نمایندگان مجلس برای بهبود کسب و کار قرار دارد.

•حقوق کارمندان در سال آینده زیاد می‌شود!

•همه مناطق زلزله‌زده بازسازی می‌شوند!

•نتایج آزمون تبدیل وضعیت کارمندان تا پایان فروردین 92 اعلام می‌شود!

•اجرای بیمه‌طلایی درمان برای بازنشستگان کشوری در سال آینده!

•بیش از 40 پروژه در مرکز شهر تهران افتتاح می‌شود!

•بنزین فعلا گران نمی‌شود!

•افتتاح قطعه 4 آزادراه تهران – شمال قبل از سال نو!

•بهره‌برداری بیمارستان 64 تخت‌خوابی تاکستان تا پایان خرداد 92!

•50 درصد تنکابنی‌ها پزشک خانواده خود را انتخاب کردند!

•تولید روزانه 61 میلیون لیتر بنزین؛ مصرف و تولید بنزین در کشور برابر شد!

•حق مسکن کارگران افزایش می‌یابد!

•فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی مشکل تمام واژه‌های وارداتی را به زودی حل می‌کند!

•همه شهرستانی‌های مقیم مرکز توسط شهرداری تهران صاحب مسجد اختصاصی می‌شوند!

•واگذاری 100 واحد مسکونی به مددجویان بهزیستی تا پایان بهار

و…

یعنی همه‌ی خبرها خوب است و معلوم است که مسؤولان به شدت در حال تلاش هستند و چرخ اقتصادی کشور خوب می‌چرخد و مسؤولان برای خدمت به مردم با هم مسابقه گذاشته‌اند و قصد دارند همین‌طور به مردم خدمت‌رسانی کنند و هر چه طرح نیمه‌کاره است، تا همین خرداد 92 به سرانجام برسانند. چقدر خوب، چقدر عالی. کاش همیشه نزدیک انتخابات بود! باقی بقای‌تان.

آنهایی که از روبرو می‌آیند!

 ما انسان‌ها بر خلاف دیگر آفریده‌ها برای سفر نوروزی نیاز به وسیله‌ای داریم که به آن وسیله‌ی نقلیه می‌گویند. وسایل نقلیه خودشان به دو گروه وسایل نقلیه‌ی خصوصی و عمومی تقسیم می‌شوند! که البته هر کدام از این دو گروه هم به دو گروه ایمن و ناایمن تقسیم قابل تقسیم‌بندی هستند. پس عقل حکم می‌کند که ما انسان‌ها با وسایل نقلیه ایمن سفر کنیم تا زنده‌ بمانیم. اما ایمن بودن وسیله‌ی نقلیه رابطه‌ی مستقیمی با هزینه‌ی بلیت و هزینه‌ی خرید آن وسیله‌ی نقلیه دارد. یعنی اگر شما با هواپیما قصد سفر دارید باید بدانید که هر چه بیشتر پول بدهید سفر ایمن‌تری خواهید داشت. یعنی اگر با ایرباس و بوئینگ سفر کنید احتمال بیشتری وجود دارد که به مقصد برسید تا طیاره‌هایی مثل توپولف. البته توپولف‌ها آن قدر به مقصد نرسیدند که کلا برچیده شدند. پس اگر می‌خواهید برچیده نشوید با ایرلاین ایمن پرواز کنید.

ایمنی ماشین هم رابطه‌ی مستقیمی با پولی دارد که برای خرید آن ماشین صرف کرده‌اید! یعنی هر چه پول بیشتری برای خرید ماشین داده باشید ماشین ایمن‌تری خریده‌اید. بنده خودم دوستی دارم که ماشین گران‌قیمتی دارد. ماشینش هفت تا کسیه‌ی هوا دارد. یعنی طوری ایمنی دارد که اگر قطار از روی ماشینش رد بشود، خط به صورت راننده‌اش نمی‌افتد. ما انسان‌ها اغلب با همین هواپیما و ماشین سفر می‌کنیم. البته قطار هم هست که خب شکرخدا گویا وسیله‌ی ایمن‌تری است.

نکته: فکر نکنید اگر ماشین‌تان گران‌قیمت است یا طیاره‌ی خارجی سوار شده‌اید مرگ در کمین شما نیست. خیر، همیشه توجه داشته باشید آنهایی که از روبرو می‌آیند لزوما ماشین‌‌ها و طیاره‌های گران‌قیمت و مدل بالایی نیستند. سفر سلامت.

 شنبه ۱9 اسفند۱۳۹۱، چلچراغ، شماره‌ی ۵۱2

به ما که گزارشی نرسیده

برخی از مردم که کار دستگاه‌های دولتی را نقد می‌کنند، متأسفانه هیچ درکی از روند کار در مجموعه‌های دولتی ندارند و نمی‌دانند همه چیز در اداره‌ها حساب و کتاب دارد و دیمی نیست. به عنوان مثال، خیلی از مردم طی چند روز گذشته از سرعت اینترنت گله کرده‌اند و فکر کرده‌اند که مسؤولان در وزارت ارتباطات بی‌کار نشسته‌اند و کاری نمی‌کنند و مصاحبه‌ی یکی از مسؤولان وزارتخانه را دست‌مایه‌ی نقد قرار داده‌اند که چرا ایشان گفته است: «هیچ گزارشی درباره‌ی اختلال در اینترنت به ما ارائه نشده است!»

کسانی که این‌گونه نقد می‌کنند، معلوم است هیچ آگاهی و شناختی نسبت به کار قانونی و دولتی ندارند. مسؤولان وزارت ارتباطات هرگز نگفته‌اند قطعی و اختلال در اینترنت نداریم. آن‌ها صادقانه گفته‌اند: گزارشی به ما نرسیده است! در همه جا هم همین‌طور است! شما هر اداره‌ی دولتی و خصوصی بروید، باید درخواست‌تان را در قالب یک گزارش یا صورت‌وضعیت ارائه بدهید تا بررسی بشود. این بنده‌های خدا هم چون گزارشی دریافت نکرده‌اند، اقدامی هم نکرده‌اند! ولی اگر یک کاربر گزارشی می‌نوشت و می‌برد دبیرخانه‌ی وزارتخانه شماره نامه می‌کرد و تحویل می‌داد، حتما اقداماتی در جهت رفع کندی سرعت اینترنت انجام می‌شد.

حالا هم اگر یک مسلمانی برود به دوستان گزارش بدهد، بد نیست!

باقی‌ بقای‌تان!