مرد تپل و دوست‌داشتنی‌مان رفت!

اگر مجله‌ی «توفیق» با آقای «عصایی» یا همان «هویدا» در روی جلد خیلی شوخی می‌کرد. اگر مجله‌های اول انقلاب با «مسعود رجوی» و گاه «شهید رجایی» و دیگران در روی جلد خیلی شوخی می‌کردند، مرد تپل و دوست‌داشتنی روی جلدهای گل‌آقا، زنده‌یاد «حسن حبیبی» بود.

«حسن حبیبی» مردی بزرگ و سیاست‌مداری باجنبه بود. روحش شاد. خداحافظ آقای حبیبی عزیز که هرگز خم به ابرو نیاوردی از آن همه شوخی. سلام ما را به «گل‌آقا» برسان.

+ حسن حبیبی درگذشت!

این‌ها سوسو‌ل‌بازی است آقای گواردیولا

برخی متأسفانه جنبه‌ی شهرت ندارند. یعنی تا به دو نفر امضا می‌دهند و عکس‌شان می‌رود روی جلد مجلات، خودشان را گم می‌کنند و دیگر جواب سلام آدم را هم نمی‌دهند! برخی هم بعد از به شهرت رسیدن چون می‌دانند رسانه‌ها زندگی‌شان را تعقیب می‌کنند ادا و اصول درمی‌آورند تا خود را متفاوت جلوه دهند. نمونه‌اش همین آقای گواردیولا! امروز می‌خواهم پرده از کار این آدم بردارم تا شما هم بدانید او چقدر سالوس و ریاکار است: په‌په گواردیولا، سرمربی سابق تیم بارسلونا، بعد از یک سال دوری از میادین فوتبال، با قراردادی سه‌ساله مسؤولیت تیم بایرن‌مونیخ را در فصل فوتبال 2014 – 2013 به عهده گرفت. گواردیولا یک‌ سال در دانشگاه نیویورک به مطالعه درباره روش‌های متفاوت در فوتبال جهان پرداخت و امیدوار است با زندگی در فوتبال آلمان به درس‌ها و مدارج تازه‌ای دست یابد.

 می‌بینید؟ چقدر ریا! چقدر دروغ. این آدم معلوم نیست تمام آن یک سال را در کدام جزیره خوش گذارنده حالا آمده می‌گوید یک سال کتاب خوانده‌ام! اصلا گیرم که خوانده باشد. آخر مگر مربی‌گری فوتبال به این چیزهاست؟ این‌ها سوسو‌ل‌بازی است آقای گواردیولا. مربی‌گری فوتبال جربزه، لیدر، آدم، رسانه‌ی مزدور و مافیای ورزشی می‌خواهد؛ نه کتاب‌خوانی. شما برای این‌که در آلمان موفق بشوی، باید می‌آمدی پیش خودم تا راه موفقیت را برایت توضیح بدهم. شما اگر چند لیدر خوب در ورزشگاه و چند خفت‌گیر در رسانه‌ها داشته باشی، دیگر نیازی به این همه قروقمیش نیست! مربی بلد باشد خبرنگاران را در کنفرانس خبری ساکت کند، بازی را برده است، هر چند که خود بازی را در زمین شش بر صفر باخته باشد. مربی خوب باید گردن‌کلفت باشد. من به جای شما بودم، به جای یک سال کتاب خواندن، می‌رفتم بدن‌سازی!

 مهم‌تر این که شما انگار متوجه نیستی که رفتار و حرکاتت بر روی دیگر مربیان تأثیرگذار است! بعد به جای این‌که چیزی به آن‌ها یاد بدهی که به دردشان بخورد، رسم بد از خودت باقی می‌گذاری؟ شما مگر نمی‌دانی یک مربی هشتاد درصد در حاشیه‌ی زمین و بازی می‌جنگد و بیست درصد در زمین و بازی! اگر می‌دانی چرا یک سال مطالعه؟ این‌ها را یاد مردم بده، وگرنه کتاب خواندن را که همه بلدند. به هر حال توصیه‌ی من به شما این است که از این رفتار سالوس دست برداری، بدانی مربی‌گری به این چیزها نیست. یک نگاهی به لیگ برتر دیگر کشورها بینداز و ببین که چگونه مربی‌گری می‌کنند. آن‌ها کتاب متاب را کنار گذاشته‌اند و موفق‌اند. شما هم برو بچسب به حاشیه. لیدرها را فراموش نکن که اگر فراموش کنی، خاندانت بر باد می‌رود. حالا تو هی بگو یک سال مطالعه کرده‌ام. اه.

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

خنده تاییدی بر تناهی است!

امروز یک دوره‌ی دیگر از کارگاه‌های شناخت طنز تمام شد. بسیار کوشیدم که مفهوم اصلی کمدی و طنز را در کارگاه توضیح بدهم و توصیف کنم. چون می‌دانم دوستان شرکت کننده در کارگاه خواننده‌ی وبلاگم هستند به عنوان حسن‌ختام، سخنی را از «سایمن کریچلی» می‌آورم که بسیار مهم و آموزنده است! ما کمتر عادت داریم از این منظر به کمدی نگاه کنیم، امیدوارم توانسته باشم در این کارگاه، پنجره‌ای تازه به روی دوستان باز کنم تا جهان را دیگرگونه ببینند، جهانی که هم کمدی است و هم تراژدی، جهانی که غایت کمدی آن تراژیک است و غایت تراژدی‌هایش کمدی:

خنده تاییدی بر تناهی است! خنده ما را به آن شرایط محدود تناهی‌مان، به آن وضعیت خراب و رو به زوال لایه‌های بالایی و پایینی بدنی‌مان برمی‌گرداند، و همین جاست که کمیک اجازه می‌دهد تا پنجره‌ها رو به شرایط تراژیک ما باز شوند.

لذتی که در کوپن هست، در هیچ چیز دیگر نیست!

قدیمی‌ها یادشان هست. در روز ثبت نام نامزدهای نهمین دوره‌ی ریاست جمهوری در سال ۸۴ یک آقای قالی‌بافی از راور کرمان به تهران آمده بود و قصد داشت برای ریاست جمهوری ثبت نام کند. این مرد قالی‌باف در مقابل دوربین‌های خبری هم ظاهر شد و گفت، طرفدار دولت کوپنی است و اگر رییس جمهور بشود، باز سیستم دولت کوپنی را به راه می‌اندزد. آن روز‌ها کسی حرف‌های مرد قالیباف را جدی نگرفت و سخنان او در میان هیاهوی انتخاب آن سال گم شد. مرد قالیباف در آن مصاحبه‌ای که از تلویزیون هم پخش شد، گفت: بسیاری از مردم طرفدار دولت کوپنی هستند و اگر من تأیید صلاحیت بشوم، رأی خواهم آورد.

حالا هفت سال از آن مصاحبه می‌گذرد و قرار است برای شهروندان بی‌بضاعت کارت‌های اعتباری یا‌ همان کوپن الکترونیک صادر بشود. خدا را چه دیدید، شاید روزی به همه مردم کوپن الکترونیک بدهند. به هر حال لذتی که در کوپن هست، در هیچ چیز دیگر نیست. شما شاید یادتان نیاید، ولی من خوب یادم هست. شور و شوق مردم را یادم هست وقتی کوپن قند و شکر و برنج و چای اعلام می‌شد. یادم هست که چگونه کوپن‌ها بین مردم خرید و فروش می‌شد و چقدر کوپن برای مردم مهم بود. بنده خودم بار‌ها در صفوف به هم پیوسته مردم در دهه‌ی شصت شرکت کرده‌ام و لذت برده‌ام. اصلا ایستادن در صف کوپن با همه‌ی صف‌ها فرق دارد و لذتی در آن هست که در هیچ صف دیگری نیست. البته حالا الحمدلله با کوپن الکترونیک دیگر مردم در صف نخواهند ایستاد و همه چیز به صورت الکترونیک انجام خواهد شد. با کوپن الکترونیک دیگر شاهد ایستادن مردم در صف برنج هندی و تایلندی نخواهیم بود. امیدواریم با کوپن الکترونیک اقلام حیاتی زود‌تر به مردم برسد و اصلا ما به جایی برسیم که با یک تماس هر چه می‌خواهیم، در خانه تحویل بگیریم. حالا داخل این کوپن‌های الکترونیک چقدر اعتبار هست و چقدر نیاز مردم را برطرف خواهد کرد، باید صبر کرد و دید!

باقی بقای‌تان.

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

برنج به نرخ جان

وضی شده که از فردا ملت به جای دلار و سکه، گونی گونی برنج می‌خرن می‌ذارن تو انبار!
ما الان یک گونی برنج اصل آستانه تو خونه داریم که فردا می‌خوام ببرمش بذارمش تو صندوق امانات بانک مرکزی، کنار تخت طاووس ازش محافظت بشه!

فضای مشترک باعث اختلاط می‌شود!

بر اساس مصوبه شصت‌وهفتمین جلسه شورای نظارت مرکزی مدارس و مراکز آموزشی و پرورشی غیردولتی، استفاده از یک فضای آموزشی برای دانش‌آموزان دختر و پسر ممنوع شده است.

خیلی هم خوب. اصلا دلیلی ندارد که دختر و پسر در یک مدرسه درس بخوانند. اصلا آمار نشان می‌دهد دانش‌آموزانی که از یک فضای آموزشی مشترک با جنس مخالف درس می‌خوانند، از هوش و حواس درست و حسابی برخوردار نیستند. ما خودمان آن روزها که بچه بودیم و دانش‌آموز بودیم، وقتی از نزدیکی مدرسه دخترانه رد می‌شدیم، سرک می‌کشیدیم ببینیم آن تو چه خبر است و اصلا به فکرمان نمی‌رسید که بشود در یک مدرسه‌ی دخترانه درس خواند! اصلا مگر ممکن است؟ اگر تا حالا هم شده است، اشتباه محض بوده است! نمی‌دانم آیا اولیای مدارسی که فضای مشترک داشته‌اند، بعد از شیفت پسرانه دیوارها و میزها و کلا همه جای فضای مشترک را بررسی می‌کرده‌اند یا نه؟ آیا دیوارها را رنگ می‌کرده‌اند یا نه؟ به نظر من حتا یک تاکسی و مینی‌بوس هم نباید دو جنس مخالف را سوار کند. یعنی نباید این‌جور باشد که صبح‌ها دخترها و عصرها پسرها سوار یک ماشین بشوند. نباید از این چیزها در سیستم آموزشی وجود داشته باشد. شما کجای دنیا دیده‌اید که پدر برای بردن و آوردن فرزند دختر اقدام کند؟ پس مادر چه‌کاره است؟ واقعا باید فضای آموزشی را برای تحصیل دانش‌آموزان این نوگلان باغ زندگی به بهترین صورت فراهم کرد. نکته‌ی مهم‌تر این که استفاده از فضای مشترک باعث اختلاط می‌شود و اختلاط هم که آغاز هزار چیز دیگر است! حالا چه دختر و پسر در فضای مشترک با هم باشند، چه پسرها شیفت صبح باشند و دخترها شیفت عصر! راستی مگر تا الآن مدرسه مختلط هم داشتیم و ما نمی‌دانستیم؟!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

«سیتالوپرام»‌، هفتم بهمن

جوانان جوانان ازدواج ازدواج!

ستون این هفته را با دو خبر درباره‌ی بانوان آغاز می‌کنیم. خبر اول: از این به بعد بانوان مجرد بالای 18 سال فقط با اذن «ولی» می‌توانند از کشور خارج بشوند! خبر دوم: ممکن است با طرح سازمان میراث فرهنگی و گردشگری دختران زیر 40 سال از تورهای گردشگری کنار گذاشته شوند و نتوانند به خارج از کشور سفر کنند!

مفهوم و معنی این دو خبر این است که بهترین سن برای زندگی بانوان از یک سالگی تا 18 سالگی و از چهل سالگی تا زمان موت است!

این مردم نازنین!

رییس انجمن قطعه سازان خودرو: مردم با قیمت‌های جدید خودرو کنار می‌آیند!

شما بگویید مردم با چه چیز کنار نمی‌آیند؟ مردم ما با همه چیز کنار می‌آیند. به قول رضا کیانیان: این مردم نازنین!

صلاح موسیقی

استاد محمدرضا لطفی گفته‌اند: «این که من باید شعر مولانا و حافظ را برای گرفتن مجوز به دفتر موسیقی بدهم یعنی چه؟ تازه می‌آیند ایراد می‌گیرند در فلان مصرع مولانا سه بار واژه‌ی «بمیرید» آمده است، چرا خواننده‌ی شما آن را چهار بار تکرار کرده است!» عرض به خدمت حضرت استاد که قانون قانون است. تمام اشعار باید مجوز بگیرند، مولانا و غیرمولانا هم ندارد. همه‌ي شعرهای مولوی و امثال ایشان که مورد تایید نیست! شما هم بهتر است آتو دست دوستان ندهید، خب وقتی خود مولانا سه بار گفته «بمیرید» لابد صلاح در سه بار گفتن است!

چین خوشحال

خبر داده‌اند که قطعات پژو 206 را که فرانسوی‌های جنایتکار به ما نمی‌دهند از چین وارد می‌کنیم. یعنی ساده‌اید اگر باور کنید چینی‌ها از تحریم ایران خوشحال نیستند!

توقع بیجا

خبر: ۸۵ درصد از اسباب‌بازی‌های موجود استانداردهای لازم را ندارند!

ما الان ماشین‌های بیست سی میلیونی داریم که استانداردهای لازم را ندارند، اسباب‌سازی که جای خود دارد! چه توقعاتی دارند بعضی‌ها!

واقعا چرا؟

رییس مجلس گفته است: «در شرایط فعلی کشور که برخی از تنگ‌دستی و فقر رنج می‌برند نباید رشوه‌های میلیاردی رد و بدل شود!» سخنان آقای رییس سرشار از سیاه‌نمایی است اما ایشان بی‌راه نمی‌گویند ما باید به جایی برسیم که رشوه‌های چند هزار تومانی بدهیم و اگر کارمان خیلی گیر بود نهایت میلیونی، نه میلیاردی!

بچه‌‌ها مواظب باشید!

دادستان شیراز گفته‌ است: «قطع و سرقت سیم‌های برق و تلفن می‌تواند محاربه تلقی شود!» ترسم از این است فرداروز مصداق‌های محاربه آن قدر زیاد بشود که به چراغ قرمز و معاینه‌ی فنی هم بکشد. راستی اگر کسی اعتماد مردم را بدزدد کارش محاربه است یا نیست؟

ملک ری

نمی‌دانم این گندم ری چه دارد که هنوز بعد از این همه قرن چشم برخی دنبال آن است! فقط کم مانده سازمان ملل متحد در قضیه جدایی ری از دخالت کند و رای بدهد! خدا خودش کمک مردم ری کند.

حالا حکایت ماست!

یکی از خبرگزاری‌ها نوشته بود: هوای پکن از تهران آلوده‌تر است و  در جهان کلان‌شهرهای آلوده‌تر از تهران خیلی داریم. البته این خبرگزاری به کلان‌شهرهایی که هوای آلوده ندارند اشاره نکرد. یادم هست یک بار پسر همسایه‌مان ریاضی 8 گرفته بود. پدرش توی راهرو داد و بیداد می‌کرد و می‌گفت: پدرسوخته 8 هم شد نمره؟ و پسر را می‌زد. پسر اول ساکت بود و کتک‌ها را تاب می‌آورد ولی بعد گفت: نوید خاله مهری اینا پنج گرفته بابا! پدر با شنیدن این جمله آرام گرفت و سر پسر را بوسید. آن روز حس غرور و شادی و شعف را در چشمان آن پدر دیدم!

شکرگزاری

معاون وزیر صنعت، معدن و تجارت گفت: «ورشکستگی قطعه‌سازان را قبول ندارم!»

خدا را شکر،‌ همه‌اش به این فکر می‌کردم که اگر ایشان ورشکستگی را قبول کنند چه باید بکنیم!

شعارهفته

رئیس مرکز مطالعات و پژوهش‌های راهبردی وزارت ورزش و جوانان اعلام کرد که دلایل اقتصادی یکی از موانع جدی و از دلایل اصلی تاخیر ازدواج جوانان است! من که فکر می‌کردم جوانان خوشی زده است زیر دل‌شان که ازدواج نمی‌کنند، تو نگو ولی به دلایل اقتصادی است. عجب!

 آرامش شما آروزی ماست.

  شنبه 7 بهمن ۱۳۹۱، چلچراغ، شماره‌ی ۵۰6

استکبار چشم ندارد ببیند ما کتاب می‌خوانیم!

دبیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور: استکبار جهانی از 40 سال پیش اتهام‌هایی را طرح می‌کند مبنی بر این‌که مردم ایران کتاب‌خوان و اهل مطالعه نیستند و سال‌ها این ادعا را مطرح کرده‌اند که میانگین سرانه‌ مطالعه در ایران روزانه دو دقیقه برای هر شهروند ایرانی است. در حالی‌که این ادعا اصلا صحت ندارد. آن‌ها همواره به دنبال این هستند که با طرح چنین مباحثی، به جامعه‌ ایرانی توهین کرده و آن را تحقیر کنند.

 تا همین چند لحظه‌ی پیش و قبل از این‌که این خبر را بخوانم، فکر می‌کردم استکبار جهانی فقط به نفت ما چشم دارد و چوب لای چرخ پیشرفت‌های صنعتی و علمی ما می‌گذارد. حالا تو نگو این استعمار پیر و استکبار بی پیر حتا چشم ندارند ببینند ما کتاب می‌خوانیم! واقعا آن‌هایی که با استکبار آن هم استکبار جهانی همراه می‌شوند و به آمار نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور اعتماد نمی‌کنند، باید در مقابل ملت پاسخ‌گو باشند. برخی می‌گویند نباید کسی را که به آمار یک سازمان یا نهاد شک می‌کند، هم‌دست استکبار بدانیم، ولی آن‌ها از توطئه‌های استکبار جهانی بی‌خبرند. آن‌ها دوست ندارند مردم دنیا بفهمند ما ایرانی‌ها زیاد کتاب می‌خوانیم، بلکه دوست دارند ما را کتاب‌نخوان جلوه دهند، در حالی که بنا بر آمار، ما روزانه 70 دقیقه مطالعه می‌کنیم. حتا شاید بیش‌تر از 70 دقیقه. حالا ممکن است شما بگویید من دو دقیقه هم در طول روز مطالعه نمی‌کنم و بسیاری را می‌شناسم که در طول سال هرگز مطالعه نمی‌کنند! اگر نظرتان این است، بدانید و آگاه باشید که هم‌دست و هم‌پالگی استکبار جهانی هستید!

البته الآن کم‌کم دارم متوجه می‌شوم که استکبار برای آن‌که به ما توهین کند، هر کاری می‌کند. مثلا همین چند وقت پیش که پل کن فروریخت، فکر می‌کنید زیر سر چه کسی بود؟ همین گران شدن برنج در روزهای اخیر یا مصدومیت علی کریمی یا حتا خشک‌ شدن دریاچه‌ی ارومیه همه و همه زیر سر استکبار جهانی است! من حتا الآن به ترکیدن گیربکس ماشینم هم مشکوکم، یادم هست وقتی که گیربکس ماشینم ترکید، داشتم به سمت خبرگزاری می‌آمدم تا قراردادم را امضا کنم، اما استکبار جهانی نمی‌خواهد نویسندگان این ممکلت قرارداد امضا کنند و پول بگیرند و با نوشتن چنین مطالبی توی دهن استکبار بزنند! هرجا که هستید، مواظب توطئه‌های استکبار باشید.

باقی‌بقای‌تان.

 باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

لیگ برتر اعدام

اجرای حکم اعدام در محل انجام جرم معایب بسیار زیادی دارد. مهم‌ترین عیبش این است که تماشاگران به خوبی نمی‌توانند از صحنه‌ی اعدام فیلم و درس بگیرند. بارها شاهد بوده‌ایم که مردم برای دیدن اعدام از درخت بالا رفته‌اند و یا خودشان را از تیر چراغ برق آویزان کرده‌اند. من خودم خیلی دوست دارم برادرم را برای درس عبرت گرفتن به تماشای اعدام ببرم، ولی متأسفانه می‌ترسم در شلوغی و ازدحام مراسم بلایی سرش بیاید. یکی دیگر از معایب اجرای حکم اعدام در محل انجام جرم این است که از ساعت‌ها قبل از شروع مراسم و تا ساعت‌ها بعد آن خیابان‌های منتهی به محل مراسم مسدود و ترافیک سنگینی در آن ناحیه ایجاد می‌شود. حالا سؤال این‌جاست که بهترین مکان برای اجرای حکم اعدام کجاست؟ پاسخ را باید از دادستان عمومی و انقلاب مشهد پرسید. هفته‌ی گذشته یک مراسم اعدام در ورزشگاه سبزوار و با حضور پرشور تماشاگران برگزار شد. تماشاگرانی از ساعات اولیه‌ی شب از راه‌های دور و نزدیک خود را به ورزشگاه رسانده بودند تا درس عبرت بگیرند. واقعا که باید از این حرکت حمایت کرد.

 به نظر من، همه‌ی اعدام‌ها باید در ورزشگاه‌ها انجام بشود، چون فضای کافی برای نشستن همه هست. همه می‌توانند مراسم را با تمام جزییات تماشا کنند و درس عبرت بگیرند. حتا می‌توان بچه‌های کوچک را برای درس عبرت گرفتن به ورزشگاه برد. اجرای حکم اعدام در ورزشگاه می‌تواند به رونق فوتبال در شهرستان‌ها هم کمک کند. اگر مسابقات فوتبال قبل از اجرای حکم انجام بگیرد، بازی در حضور تماشاگران زیاد انجام خواهد شد. این‌طوری هم بازیکنان از بازی کردن در حضور تماشاگران لذت می‌برند و هم تماشاگران خودشان را برای اجرای مراسم گرم می‌کنند! اجرای حکم اعدام در ورزشگاه‌ها یک کار صددرصد فرهنگی است.

 برخی اعتراض کرده‌اند که چرا در یک محیط فرهنگی ورزشی مراسم اعدام برگزار شده است؟ در پاسخ این دسته از افراد باید گفت که اعدام کردن افراد شرور برای درس گرفتن دیگران است، یعنی ما برخی آدم‌ها را اعدام می‌کنیم تا فرهنگ‌سازی بکنیم! مراسم اعدام یک کار کاملا فرهنگی است. اصلا فرهنگ‌سازی‌ای که در اعدام هست، در هیچ چیز دیگر نیست! ای کاش می‌شد در سینماها و قبل از پخش فیلم هم مراسم اعدام افراد زورگیر و قاچاقچی برگزار کرد. حتا اگر نشد واقعی؛ به صورت نمادین. اتفاقا ورزشگاه بهترین مکان برای اعدام این قبیل اراذل و اوباش است. حتا می‌توان اعدام‌ها را بنا بر نوع جرم رتبه‌بندی کرد و آ‌ن‌ها را میان بازی‌های لیگ برتر و لیگ یک و لیگ دو تقسیم کرد! این را هم بگویم که نه فقط ورزشگاه‌های فوتبال، بلکه ورزشگاه‌های سرپوشیده هم مکان مناسبی برای این کار هستند. مثلا اگر اعدام یک زورگیر در زورخانه انجام شود، می‌شود همان‌جا چالش کرد! و یا اگر در ورزشگاه‌های بسکتبال برگزار شود، دیگر نیازی به چوبه‌ی دار و جرثقیل نیست، تخته و حلقه‌ی بسکتبال هست!

 باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

چند گزارش فرهنگی

گزارشی از وضعیت سینماها

وضع سینماها عالی است. آن قدر عالی که الان در هر سینمایی ذرت مکزیکی فروشی هست. به ویژه در پردیس‌ها ذرت مکزیکی‌های خوبی درست می‌کنند. من ذرت مکزیکی پردیس ملت، پردیس آزادی، پردیس زندگی و پردیس قلهک را خورده‌ام. انصافا یکی از دیگری بهتر. به‌ویژه اگر پنیرش زیاد باشد عالی است. سینما افریقا هم کوکتل‌های خوبی دارد. قدیم ولی وضع این جوری نبود، قدیم توی سینماها فقط پفک و بستنی چوبی و پف‌فیل می‌فروختند. حالا ولی سینما داریم که پیتزا هم می‌فروشد! وضعیت اکران هم که عالی است. قدیم واقعا جا برای نشستن نبود و ما با کمبود امکانات در زمینه‌ی صندلی در سینماها مواجه بودیم ولی حالا توی هر سینمایی که بروی جا برای نشستن هست و هر کس هر جا دوست دارد می‌نشیند. قدیم همه‌ي فیلم‌ها را همه جا نشان می‌دادند ولی حالا حوزه‌ی هنری فیلم‌های خودش را در سینماهای خودش نشان می‌دهند و ارشاد هم فیلم‌های خودش را در سینماهای خودش. امروزه صنعت سینما در کشور آن قدر رشد کرده است که شما می‌توانید علاوه بر تماشای فیلم در تظاهرات و راهپیمایی حمایتی از فیلم هم شرکت کنید! قدیم شما نمی‌توانستی توی خیابان راه بیفتی و فریاد بزنی مرگ بر فلان کارگردان یا درود بر فلان کارگردان اما حالا این شرایط مهیاست! کافی است روبروی وزارت ارشاد قرار بگذارید! به همین سادگی!

 گزارشی از وضعیت تئاتر

همانند گذشته روال کار در تئاتر کشور به این صورت است که کارگردان نمایش‌نامه را تقدیم می‌کند بعد اصلاحات نمایش‌نامه لحاظ می‌شود بعد در یک جلسه، نمایش در حضور متخصصین اجرا می‌شود تا موارد ممیزی اجرا مشخص شود و بعد قرارداد بسته می‌شود و بعد اجرای عمومی آغاز می‌شود و بعد اجرای عمومی تمام می‌شود و بعد کل گروه تئاتر به دنبال گرفتن پول قرارداد می‌روند. تا سال دیگر که همین آش و همین کاسه است!

گزارشی از وضعیت موسیقی

در موسیقی کشور این روزها دو مدل کنسرت اجرا نمی‌شود! یک مدل این است که اول مجوز می‌دهند و بعد اجازه اجرا نمی‌دهند. یک مدل هم این است که اول مجوز نمی‌دهند و بعد هم اجازه‌ی اجرا نمی‌دهند که در هر دو صورت کنسرتی برگزار نمی‌شود. این مدل‌ها به‌ویژه در شهرستان‌ها خیلی کاربرد دارد به طوری که آخرین کسی که در شهرستان‌ها کنسرت داده است همانا باربد فقید بوده است که گویا در نواحی کرمانشاهان امروزی نیم ساعتی بربت زده است. جز این خبری نداریم و ارکستر ملی هم نداریم. سوال نفرمایید!

گزارشی از وضعیت تلویزیون

وضعیت عالی است. آمار نشان می‌دهد 99 درصد مردم تهران روز و شب تلویزیون می‌بینند! کدام تلویزیون را؟ معلوم است، صبح‌شان را با ویتامین 3 شروع می‌کنند و با میزگرهای فرهیخته‌ی کانال 4 به بستر می‌روند. سوال‌هایی می‌کنید ها!

گزارشی از وضعیت نشر

نشر کشور جز مشکل گرانی کاغذ هیچ مشکل دیگری ندارد که آن هم با مدیریت بازار ارز رفع می‌شود! یک مقداری هم سوءتفاهم در بحث نظارت بر بازار نشر وجود دارد که آن هم با سعه‌ی صدر داشتن حل می‌شود. واقعا گاهی ناشران و نویسندگان بی‌انصافی می‌کنند. یکی نیست به نویسنده‌ی محترم بگوید که اگر کتاب شما کتاب باشد با حذف 100 هم باید خواندنی باشد! اصلا چرا یک نویسنده باید طوری بنویسد که کتابش حذفی داشته باشد؟ نویسنده باید طوری بنویسد که کتابش در دویست صفحه برود ارشاد در سیصد صفحه برگردد!

گزارشی از وضعیت روزنامه‌ها و مجله‌ها

قدیم کلی وقت ملت صرف بده بستان مالی در دکه‌های روزنامه‌فروشی می‌شد اما حالا همه چیز رند شده است. روزنامه هزار تومان. مجله دوهزار تومان، سه هزار تومان و پنج هزار تومان. همه چیز رند است. می‌روی روزنامه یا مجله را برمی‌داری یک هزاری می‌گذاری روی پیشخوان روزنامه‌فروشی! به همین راحتی! فقط اگر می‌شد یکی و نصفی روزنامه خرید بد نبود! مثل همین سیستمی که نانوایی‌‌ها راه انداخته‌اند. گاهی یک بربری کم است و دو بربری زیاد! گاهی هم آدم دوست دارد یک روزنامه را کامل بخرد و یکی را نصفه. از مسئولین تقاضا می‌کنیم رسیدگی کنند!

ماهنامه‌ی طنز و کارتون «خط خطی» شماره‌ی 20 بهمن 1391