بیانیه دانشجویان رشته مدیریت گردشگری و جهانگردی خرم‌آباد در اعتراض به وضعیت وخیم صنعت گردشگری لرستان

به نام خدا

بر همگان واضح و مبرهن است، استان لرستان یکی از ۳ استان بر‌تر کشور است که پتانسیل‌ها و استعدادهای بالقوه و بالفعل گردشگری بسیاری در توسعه این صنعت و جذب گردشگر و…. دارد. وجود پل‌های تاریخی‌، غارهای چند هزار ساله، جاذبه‌های زیست محیطی نظیر آبشار‌ها و دشت‌ها و سراب‌ها و…، وجود ابنیه و معماری سنتی‌، قلعه‌ها و تپه‌ها، پایگاه دوران پارینه سنگی‌، پایگاه مفرغ جهان و… همگی دلیل این مدعاست. اما این روز‌ها صنعت گردشگری در استان لرستان که می‌تواند راه گشای بسیاری از بن‌بست‌های مسایل روز این استان و حتی کشور از قبیل اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و… باشد در تنگنا و سراشیبی باورنکردنی سقوط و زوال قرارگرفته است.

روزی می‌شنویم مدیر میراث فرهنگی لرستان لیسانس فیزیک است و روز دگر باخبر می‌شویم سنگ‌نگاره‌های غار چندهزار ساله می‌رملاس به سرقت رفته‌اند. در روزگاری که کلاه کرکی خراسان شمالی ثبت جهانی می‌شود غارهای چندهزارساله خرم آباد اصطبل احشام می‌شود و از طرفی چشممان به جمال پل مرمت شده شاپوری روشن می‌شود که به هییت یک سازه‌ی قرن بیست و یکمی درآمده است و البته دیواری هم برای ثبت جهانی نکردن مادام العمر قلعه فلک الافلاک در حال ساخت است و…

سنگ نوشته خرم آباد مأمن معتادین و بی‌خانمان‌ها

در همین راستا ما دانشجویان رشته مدیریت گردشگری و جهانگردی دانشگاه آزاد خرم‌آباد به عنوان متخصصین آینده این رشته و از طرفی به عنوان شهروندان لرستانی و حتی ایرانی‌، اعتراض خود را نسبت به وضعیت بغرنج و دهشتناک این صنعت و این حلقه مفقوده توسعه همه جانبه استان لرستان اعلام می‌کنیم. لازم به ذکر است این یک درخواست نیست‌، این یک تمنا نیست‌، این هشداری است نسبت به چراغ قرمز‌ها و آژیرخطرهایی که مدت زیادی است برای این صنعت به صدا در آمده‌اند. اعلام انزجاری است نسبت به پنبه در گوش کردن‌هایی که نمی‌خواهند این صدا‌ها را بشنوند.

سرقت سنگ‌نگاره‌های غار ۱۲ هزارساله می‌رملاس کوهدشت لذا مدیریت کلان استان و مدیریت محترم سازمان میراث فرهنگی لرستان می‌بایست با رویکرد خردمندانه نقاط ضعف ساختاری در سطح مدیریت بدنه سازمان و تیم کار‌شناسی میراث فرهنگی استان را از یک سو و مشکلات ناشی از ماهیت و کیفیت عملکرد جامعه لرستان را در قبال حوزه گردشگری بررسی نموده و نسبت به رفع چالش‌ها‌، تنگنا‌ها و مراحل موجود اقدام نماید. بدیهی ست چنین ملاحظه‌ای بدون مطالعه فرصت‌ها و تهدیدهای داخلی و بیرونی مقدور نمی‌باشد. منظور از فرصت‌ها، خیل عظیم رو به تصاعد جمعیت گردشگر ملی و منظور از تهدیدها‌، وجود سازمان‌ها و استان‌های توانا‌تر از استان ما در قریب به اتفاق استان‌های همجوار است که در رقابتی نه چندان فشرده و بسیار آسان استان لرستان را به لحاظ استفاده از ظرفیت‌های جهانگردی و گردشگری در حاشیه قرار داده است.

از: لور

پیام بهرام بیضایی برای همه آنها که یادش بودند

 روزنامه بهار: برای تولد 74سالگی بهرام بیضایی که پنج دی بود، از او تقاضای یادداشتی کوتاه کردیم. او چند روز بعد در پاسخ نوشت: «با درود و سپاس از محبتِ‌تان. ایمیلِ‌تان را کمی دیر گرفتم. ضمن این‌که تمایلی به نوشتن پیام و یادداشت به مناسبت تولد خودم نداشتم و نمی‌خواستم بی‌خود و بی‌جهت خودم را یادآوری کنم، اما راستش شادباش‌های پرمهر دوستان چنان شرمنده‌ام کرد که نتوانستم بی‌پاسخ بگذارمشان. به پیوست چند سطری است در سپاسگزاری از همه.»

مرا جشنی نیست
تا شکست آن جشن!
اشتباه از من بود
که پنجم دی‌ماه آمدم!
چهل‌هزار – زیر آن آوار؛
و دوستی که مرگش نبود پایان دوستی!
***
زیر چتر مهرتان ایستاده‌ام؛
تندبار سیاه می‌بارد!
از ابر می‌چکدم اشک خاطره!
زیر بار محبتِ‌تان خرد می‌شوم!

درود به آن خاک سوخته
و هرکه سوخت بر آن خاک!
درودم به آنکه ماند یا‌ رمید!
سپاسم به هر کی و هرکجا!
کرنش به هرکه در بند است!
حرف دلم می‌ماند برای آنهایی،
که نگفته می‌شنوند!

بحث «زیپ» بحثی فراجناحی است!

متاسفانه برخی از خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها و اشخاص معلوم‌الحال جز غر زدن و نق زدن به جان دولت کار دیگری بلد نیستند و از چیزهایی ایراد می‌گیرند که آدم از تعجب شاخ درمی‌آورد. مثلا به جای این که در رسانه‌هایشان به خدمات دولت و زحمات دولت اشاره کنند دایم خبرپراکنی می‌کنند که چرا دولت چوب بستنی وارد می‌کند و چرا ما در عرصه‌ی چوب بستنی خودکفا نیستیم! من خودم حتا در یک جایی خبری خواندم که در آن به دولت حمله شده بود که چرا «زیپ» وارد می‌کند و نویسنده از این که ما نمی‌توانیم در داخل کشور «زیپ» تولید کنیم اظهار تاسف کرده بود. عجب! حالا یکی نیست بگوید مگر فقط دولت فعلی است که «زیپ» وارد می‌کند؟‌ دولت‌های قبلی هم «زیپ» وارد می‌کرده‌اند.

 اصلا بحث «زیپ» بحثی فراجناحی است. هم اصلاح‌طلبان «زیپ» وارد کرده‌اند و هم اصول‌گرایان. مقصر هم نبوده‌اند. کشور برای رفع نیاز، باید انواع «زیپ» وارد کند و گرنه مردم بی‌زیپ می‌مانند. چوب بستنی هم به این شکل. به هر حال چون ما در سال‌های اخیر متوجه زیرساخت‌ها و سدسازی و تونل سازی و کارخانه و پتروشیمی و این چیزها بوده‌ایم از مسایل پیش‌پاافتاده‌ای مثل زیپ و چوب بستنی غافل مانده‌ایم که آن هم با کمی تلاش حل شدنی است اگر هم حل نشد که نشد، اصلا کسر شان تولیدکنندگان ایرانی است که زیپ و چوب بستنی بسازند! ما باید پول بدهیم این چیزهای صغیر را وارد کنیم و باعث خستگی صعنت‌کاران نشویم.

 من اگر جای آن خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها و اشخاص معلوم‌الحال بودم به جای تفرقه‌اندازی میان چپ و راست روی اشتراک‌های جناح‌های سیاسی کار می‌کردم. حالا که هر دو جناح‌ سیاسی قایل به واردات «زیپ» هستند می‌توانیم روی همین نکته کار کنیم و با محوریت «زیپ» تنش‌ها را در عرصه‌ی دیپلماسی داخلی از بین ببریم. «زیپ» الان نه یک تهدید بلکه یک فرصت است! باقی‌بقایتان.

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

قطع برق به نفع اسلام و حکومت است!

دبیر شورای عالی فضای مجازی در گفت‌وگو با ایسنا گفته است: “زمانی که بدون اطلاع قبلی جی‌میل در داخل کشور قطع می‌شود، به همان اندازه که مردم عصبانی می‌شوند، ما هم عصبانی می‌شویم و وقتی پی‌گیری می‌کنیم، با همان جمله همیشگی مواجه می‌شویم و همین مسؤولان می‌گویند از بالا گفته‌اند. می‌رویم با بالا صحبت می‌کنیم، می‌گویند ما کی گفتیم؟ ما گفتیم فیلمی که توهین به حضرت رسول (ص) کرده، صحیح نیست بگذارید داخل کشور پخش شود. این چه ربطی به ای‌میل دارد؟ بعد می‌پرسیم چرا ای‌میل را قطع کردید، توجیهاتی می‌آورند و مثلا می‌گویند ما از نظر فنی توانایی نداشتیم تفکیک کنیم، همه را قطع کردیم و درنهایت به رده‌های پایین که می‌رسیم، می‌بینیم یک کارشناس است که می‌نشیند و درباره‌ی موضوعات شخصا تصمیم‌گیری می‌کند و بعد هم که از او می‌پرسیم، می‌گوید، بالا.”

می‌بینید؟ یعنی یک نفر با تصمیم شخصی پنج شش روز ای‌میل را در این مملکت بسته است! یعنی خودش صلاح دیده ای‌میل را ببندد و بعد ای‌میل را بسته است. به همین راحتی. به همین سادگی. بیچاره مردم که گاهی فکر می‌کنند پشت چیزهایی مثل فیلتر شدن جی‌میل چه توطئه‌ها و تنگ‌نظری‌هایی وجود دارد. حالا تو نگو خود مسؤولان هم در مدت فیلتر شدن داشته‌اند دربه‌در دنبال چرایی قضیه می‌گشته‌اند. باز خدا را شکر که آن کارشناس محترم، کارمند اداره فیلترینگ بوده است و کارمند شرکت برق نبوده است، چون اگر احساس مسؤولیت می‌کرد و فکر می‌کرد قطع برق به نفع اسلام و حکومت است، این کار را می‌کرد و یک هفته برق مملکت را قطع می‌کرد.

به هر حال در جامعه ما از این دست مردم که خودشان اجتهاد می‌کنند و دست به انجام کارها می‌زنند، زیاد وجود دارد. مثل بچه‌ای که هر کاری می‌کند، و گردن بزرگ‌ترها می‌اندازد… یا کارمندی که هر جور می‌خواهد، رفتار می‌کند و می‌گوید رییس گفته است!

اما با توجه به گفته‌های دبیر شورای عالی فضای مجازی، به نظر می‌رسد در ماجرای قطع جی‌میل در ایران جرمی صورت گرفته است و اگر کسی یا کسانی سرخود این کار را کرده‌اند، باید به جرم تشویش اذهان عمومی محاکمه بشوند. هیچ می‌دانید وقتی جی‌میل فیلتر بوده است، چقدر از نوجوانان و جوانان از راه به در شده‌اند؟ یک جوان اگر بخواهد ای‌میل بزند، نیازی به فیلترشکن ندارد، ولی وقتی ای‌میل فیلتر بشود، او به دنبال فیلترشکن خواهد رفت و وقتی فیلترشکن را پیدا کند، شیطان توی جلدش می‌رود و وسوسه‌اش می‌کند سایت های دیگر را هم باز کند که این آغاز فساد است!

راستی هیچ می‌دانید وقتی مسؤولان می‌خواهند به سایت‌های فیلترشده سر بزنند، چه کار می‌کنند؟

ایسنا: “از فیلترینگ جی‌میل گفتید. خود شما به عنوان دبیر شورای عالی فضای مجازی در مواجهه با سایت‌های فیلترشده چه می‌کنید؟”

دبیر شورای عالی فضای مجازی: (با خنده) “همان کاری که همه مردم می‌کنند!”

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

آمریکایی‌ها فکرشان به طرح «شاپرک» قد نمی‌داد!

 خیلی وقت‌ها هنگامی که از صاحبان صنایع و یا هنرمندان و یا بازاریان سؤال می‌شود که چه انتظاری از دولت‌ها دارید، پاسخ می‌دهند، انتظار داریم دولت‌ها کاری به کار ما نداشته باشند و فقط بر کار ما نظارت کنند! همین‌طوری خیلی از دولت‌ها ممنونیم. حالا می‌خواهد هر دولتی باشد! اگر در کار ما دخالت نکند، بزرگ‌ترین کمک را به ما کرده است.

این بنده‌های خدا درست می‌گویند، چون خیلی وقت‌ها یک چیزی در کشور دارد درست کار می‌کند و یا کار مردم را راه می‌اندازد، ولی مسؤولان با شعار این‌که می‌خواهند آن چیز را کاملا درست کنند، می‌آیند و می‌زنند آن چیز را نابود می‌کنند. یعنی ابرو را که درست نمی‌کنند، هیچ، چشم را هم کور می‌کنند. نمونه‌اش همین طرح «شاپرک» بانک محترم مرکزی که قدر لاک‌پشت و حلزون و ژیان هم سرعت ندارد، چه برسد به شاپرک. یعنی از آن روزی که طرح شاپرک در سیستم بانک‌داری شروع به فعالیت کرده است، کار کسبه و مردم سخت شده است، به طوری‌که فروشگاه‌ها و بقالی‌ها دستگاه‌های کارت‌خوان را جمع کرده‌اند و عطایش را به لقایش بخشیده‌اند! اگر بخواهیم بگوییم طرح شاپرک چه تأثیری بر بانک‌داری کشور گذاشته است، تأثیرش همانا به فنا رفتن دستگاه‌های کارت‌خوان است. یعنی اگر مثلا امریکایی‌ها بیست سال فکر می‌کردند که چطور در سیستم بانک‌داری کشور اخلال ایجاد کنند، عمرا فکرشان به طرح شاپرک قد نمی‌داد.

در پایان شعری از یکی از شاعران شکوهمند معاصر در وصف سیستم وصف‌ناشدنی شاپرک تقدیم دوستداران گل و بلبل می شود:

شاپرک بالت شکسته

پر پرواز تو بسته

می‌بینم غم توی چشمات

چه غریبونه نشسته

شاپرک خوابه قناری

چه جوری دووم میاری!

گلا پژمرده و زردن

تو عجب طاقتی داری!

شاپرک دردت به جونم

تو رو از خودم میدونم

بذار یه شعری که گفتم

واسه دلت بخونم

شاپرک دل توی سینه

ساعت‌ها تنها می‌شینه

وقتی شب می‌رسه از راه

خواب پروازو می‌بینه

واسه زخمات یه دوا نیس

دلم از دلت جدا نیس

توی این غربت جونگیر

یه نگاه آشنا نیس!

در پایان امیدواریم بانک مرکزی هر چه زودتر فکری برای پرواز شاپرک بکند، بلکه قناری هم بیدار بشود و اوضاع جهان بسامان بشود.

 باقی‌بقای‌تان!

*شعر از: شکوه قاسم‌نیا

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

دیدن سریال در تاکسی بدون مجوز!

نگه‌داری آنتن ماهواره جرم است، اما ورود به خانه و بام خانه‌ی مردم هم جرم است! این گفته‌ی یک حقوق‌دان و رییس یک دادگستری یک استان است! ایشان عقیده دارند، نیروی انتظامی برای ورود به هر خانه‌ای باید مجوزهای لازم را کسب کند و صرف این‌که کسی در خانه‌اش ماهواره دارد و کاری خلاف قانون انجام داده است، مجوزی برای ورود به حریم شخصی مردم نیست!

 من از گفته‌ی این حقوق‌دان که خودشان قاضی هم هستند، تعجب می‌کنم که چطور زحمات شبانه‌روزی و مستمر پرسنل نیروهای خدوم را نادیده گرفته‌اند و چنین سخنانی بر زبان رانده‌اند. من به شخصه از این حرکت نیروهای انتظام‌دهنده محترم تشکر می‌کنم که یک‌هو و بی‌هوا – و البته گاه از هوا – دق‌الباب می‌کنند و وسایل فتنه‌انگیز ماهواره‌یی را جمع می‌کنند. اصلا اگر در هم نزنند، نزنند، در زدن که دیگر مجوز نمی‌خواهد! پلیس در هر مملکتی خودش مثل مجوز است. شما فکر کرده‌اید که اگر این نیروها بخواهند برای هر خانه مجوز ورود و جمع‌آوری ماهواره بگیرند، چقدر زمان می‌برد و چه نیرو و سرمایه‌ای تلف می‌شود؟‌ وقتی می‌شود در سه‌سوت آنتن‌های کل یک محله را جمع کرد، چرا تعلل، چرا مجوز؟ در ثانی گفته‌اند ورود به خانه مردم بدون مجوز جرم است، نگفته‌اند که ورود به پشت بام جرم است. اصلاً در یک آپارتمان فرض کنید 16 واحد مسکونی ، شما بیا ثابت کن این پشت بام، پشت بام کدام یکی از این‌هاست که باید اجازه گرفت؟! به لحاظ حقوقی هم وقتی تعداد استثنا بیش‌تر از اصل شد، یعنی یک جای کلیت و کمیت کار می‌لنگد دیگر!

 در پایان شایان ذکر است که مردم آن‌قدر همکاری دارند که به محض دیدن اولین سرباز در کوچه خودشان درهای خانه را به روی مأموران باز می‌کنند و آن‌ها را به خانه راه می‌دهند و حتا برای‌شان چای هم می‌ریزند! خب با این رفتار مگر نیاز به مجوز هست؟ راستی شما که ماهواره دارید، خبر دارید فصل بعدی «حریم سلطان» کی‌ پخش می‌شود؟ من خودم فصل اولش را توی تاکسی دیده‌ام.

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

سمساری قسمت آخر

ماجرای لرزیدن

هر چیزی یک روز به پایان می‌رسد. تمام می‌شود. نیست و نابود می‌شود. من، شما، سید و این دکان سمساری دیر یا زود خاطره می‌شویم. راستش کم‌کم دارد بوی الرحمن من و این دکان بلند می‌شود. راستش چند وقت است که دستانم می‌لرزند. یعنی لرزشان شدیدتر شده است. اول کم می‌لرزیدند و گاه‌گاهی در طول روز این طوری می‌شدم. بعد کم‌کم لرزشان مدام شد و حالا بر شدت‌شان افزوده شده است. آنقدر که دیگر نمی‌توانم کلید دست بگیرم و توی قفل بچرخانم. ابتدا دستانم را از دیگران به‌ویژه سید قایم می‌کردم ولی سید خیلی زود فهمید! یک روز می‌خواستم نوار توی ضبط بگذارم ولی دستانم آنقدر می‌لرزید که نمی‌توانستم نوار را ثابت نگه دارم، آن روز بود که سید فهمید و پیله شد که باید بروی دکتر دوا درمان کنی. گفتم: چه را دوا درمان کنم؟ گفت: مرد حسابی دستانت مثل بید می‌لرزند بعد می‌پرسی چه را دوا درمان کنم؟ گفتم: مقتضیات سن است، تعجب ندارد که! دیگر جزو آثار باستانی‌ام با این سن. گفت:‌ بگو ماشاالله! گفتم: ان‌شاالله خیر است. عمری است گفته‌ام هر چه خدا بخواهد! حالا هم راضی‌ام به رضای او.

سردردتان ندهم، لرزش دست‌ها دیگر تمامی ندارد. دکترها دارند دوا درمان می‌کنند بلکه کمتر بشود ولی همه متفق‌القول می‌گویند اقتضاء سن است! توصیه‌ی اکید هم کرده‌اند که دیگر ننویسم. راستش دیگر نمی‌توانم لیوان آب بردارم چه برسد به این که بنویسم. اینها را هم طی چند روز نوشته‌ام. درهم و برهم. داده‌ام کیارش تایپ کند تا بگذارم پیش بقیه‌ی نوشته‌ها. نمی‌دانم چیزی از سمساری من به دردتان خورد یا نه. نمی‌دانم چقدر پیگیر سمساری بودید. هر چه بود سعی کردم از زندگی مردم برایتان بنویسم و خاطراتم از زندگی. هیچ چیز بهتر از نوشتن از زندگی نیست! حالا که بعد از این همه سال به عمر رفته نگاه می‌کنم می‌بینم فقط خاطره‌های خوب و آدم‌های خوب برایم مانده است. پدرم، مادرم، برادران و خواهرانم. همسرم که خیلی زود من را ترک کرد و دیگرانی که هنوز صدایشان  را از اعماق عمر رفته‌ام می‌شنوم و لبخندشان را می‌بینم. جز اینها هیچ چیز با من نیست. جز خاطره‌های خوب و آدم‌های خوب.

سخن دیگری نیست. همه‌تان را به خدا می‌سپارم. اگر یک روز گذرتان به منوچهری افتاد سری هم به دکان من بزنید. همیشه بساط چای فراهم است. دیگر سید چای دم می‌کند. اگر آمدید زحمت ریختن چای هم با خودتان است. این روزها بهترم ولی کلا می‌لرزم. تا آخر عمر خواهم لرزید. سید می‌گوید وقتی بغلت می‌کنم انگار دستگاه ماساژ را بغل کرده‌ام از بس که می‌لرزی تمام خستگی آدم درمی‌رود.

 از «چلچراغ» شماره‌ی ۵۰1 شنبه 2 دی.

حالا باز بگویید ارز دارو چه شد؟

کور بشوم اگر دورغ بگویم. رییس سازمان غذا و دارو گفته است: ارز 1226 تومانی را به جای دارو به لوازم آرایش، غذای سگ، زین اسب، دسته بیل و… داده‌اند!

بنده‌ی خدا وزیر بهداشت حق داشت می‌گفت نمی‌دانم چه بر سر ارز دارو آمده است. من خودم همه‌اش می‌ترسیدم که نکند این ارز 1226 تومانی حیف‌ومیل شده باشد ولی حالا شکرخدا متوجه شدم که حیف‌ومیل نشده است و صرف واردات اقلام مهمی چون لوازم آرایش، غذای سگ، زین اسب، دسته بیل و… شده است. اما می‌خواهم یکی‌یکی اهمیت این کالاهای وارداتی را برایتان شرح بدهم تا بدانید این اقلام از دارو مهم‌تر هستند!

لوازم آرایش: وقتی میزان عمل زیبایی در ایران هفت برابر امریکاست چرا فکر می‌کنید نباید ارز دارو به لوازم آرایشی اختصاص پیدا کند؟

غذای سگ: باید یک روز بروید یک جایی بالای شهر تهران یا در مناطق مرفه‌نشین ولایت خودتان تا ببینید غذای سگ چه بازاری دارد و پول‌دارها چه مقدار بالای غذای سگ‌شان پول می‌دهند!

زین ‌اسب: باید یک روز بروید یک جایی بالای شهر تهران یا در مناطق مرفه‌نشین ولایت خودتان تا ببینید زین‌ اسب چه بازاری دارد و پول‌دارها چه مقدار بالای زین اسب‌شان پول می‌دهند!

دسته بیل: همه‌ی ما از اهمیت بیل و نقش بیل در رشد اقتصاد کشور چیزهایی می‌دانیم. اصلا اگر بیل نباشد چرخ اقتصاد کشور متوقف می‌شود. بیل حتا از تراکتور هم مهم‌تر است. بیل در دست کارگر مثل قلم است در دست نویسنده. حالا گویا ما در ساخت خود بیل در کشور مشکلی نداریم و به خودکفایی رسیده‌ایم ولی تا خودکفایی در عرصه‌ی دسته‌ی بیل باید آن را وارد کنیم چون اگر بیل نباشد ممکن است کشاورزی نابود شود و اگر کشاورزی نابود شود مردم به نان شب محتاج می‌شوند!

حالا باز بگویید ارز دارو چه شد؟ باقی‌بقای‌تان.

چه شد که «تار» ایران به نام آذربایجان ثبت شد؟

اولا این‌که تار ایرانی به نام کشور آذربایجان ثبت بشود، جای تعجب ندارد! اگر عراقی‌ها و یا اماراتی‌ها تار را به نام خودشان ثبت می‌کردند، تعجب داشت. به هر حال آذربایجانی‌ها یک نوع تار دارند و تار ایرانی با تغییر در ربع پرده‌ها و کمی تغییر شکل از ایران به آن‌جا رفته است و آن‌ها هم که دید‌ه‌اند ما برای ثبت تار ایرانی اقدامی نمی‌کنیم، فکر کرده‌اند از ساز «تار» متنفر هستیم و رفته‌اند آن را به نام خودشان در یونسکو ثبت کرده‌اند! شاید هم چون دیده‌اند ما ایرانی‌ها اصولا ساز ماز توی تلویزیون نشان نمی‌دهیم و از هیچ سازی در رسانه‌ی ملی‌مان نشانی وجود ندارد، بر خود واجب دانسته‌اند «تار» را به نام خودشان ثبت کنند.

اما ثبت «تار» به نام کشور آذربایجان نشان از تغییر شکل سرقت‌های فرهنگی – هنری از شخصیت‌ها به سمت آلات و وسایل فرهنگی – هنری دارد. قبل از این، کشورهای هم‌زبان و یا همسایه شخصیت‌های ایرانی را به نام خودشان ثبت می‌کردند،‌ مثلا فارابی و ابن سینا و ناصرخسرو و غیره را، اما حالا رو به سوی چیزهایی مثل «تار» کرده‌اند و بیم آن می‌رود که در آینده مثلا «تخت جمشید» را به نام خودشان در یونسکو ثبت کنند! چیزی که الآن مثل شوخی است، ولی با این وضعیت فرهنگی که ما داریم، چیز دور از ذهنی نیست. راستی کسی می‌داند وقتی کشور آذربایجان داشته «تار» را به نام خودش ثبت می‌کرده، نماینده‌ی ایران در یونسکو کجا بوده است؟ باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

کانکس را دست‌کم نگیرید!

خبر را بخوانید: در شهرضا برای برطرف کردن کمبود فضای آموزشی از کانکس استفاده می‌کنند!

واقعا باید به مسؤولین آموزش و پرورش شهرضا تبریک گفت و به آن‌ها مدال لیاقت داد! اصلا ما سال‌ها بود که استفاده از کانکس را فراموش کرده بودیم و جز در مقاطعی محدود، از کانکس آن‌طور که بایسته و شایسته بوده، است استفاده نکرده‌ایم. فقط نیروی انتظامی در این سال‌ها از کانکس زیاد استفاده کرده که آن هم به دلیل وظیفه‌ی خطیر این نیرو بوده است.

استفاده از کانکس در آموزش و پرورش چند مزیت دارد که مهم‌ترین مزیت آن این است که در کانکس نمی‌شود بخاری روشن کرد و چون فضای کانکس محدود است، با دم و بازدم دانش‌آموزان گرم می‌شود و اگر به هر دلیلی آتش بگیرد، چون کانکس‌ها دستیگره دارند، خطری دانش‌آموزان را تهدید نمی‌کند. دیگر مزیت کانکس این است که نصب کانکس خیلی کم‌تر از ساخت کلاس زمان می‌برد و بعضا استحکام بیش‌تری هم نسبت به برخی از ساختمان‌ها دارد و ضد زلزله هم هست. علاوه بر مواردی که گفته شد، یک مزیت دیگر کانکس این است که می‌تواند کاربری‌های متفاوتی داشته باشد؛ مثلا اگر زمانی نخواستند از آن به عنوان کلاس استنفاده کنند، می‌توانند به بوفه‌ی مدرسه تبدیلش کنند.

من از همه‌ی مسؤولین می‌خواهم که استفاده از کانکس را فراموش نکنند. شما ببینید چطور در مناطق زلزله‌زده از کانکس استفاده می‌کنند؟ کانکس در مقابل چادر مثل خانه‌ی آپارتمانی است در مقابل خانه‌ی ویلایی! کانکس را دست‌کم نگیرید. خیلی از مردم در همین کانکس‌ها به دنیا آمده‌اند و بزرگ شده‌اند. من خودم زمان جنگ در حومه‌ی خرم‌آباد زیر چادر درس خوانده‌ام و به این مرتبه رسیده‌ام! یقین داشته باشید این بچه‌ها که توی کانکس درس می‌خوانند، همه یک روزی کاره‌ای می‌شوند! باقی بقای‌تان‌.

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور