سمساری قسمت بیست و هشتم

ماجرای کمدی

زندگی ماهیت دوگانه‌ای دارد. هم تراژدی است و هم کمدی. تراژدی و کمدی دو روی یک سکه‌اند. تراژدی وقتی به اوج می‌رسد تبدیل به کمدی می‌شود و کمدی وقتی به نهایت می‌رسد تراژدی است. چیزی که برای شما تراژدی است ممکن است برای دیگری کمدی باشد و چیزی که برای شما کمدی است ممکن است برای دیگران تراژدی باشد!

اینها را توی کتاب خواندم. آقای پرتوی به‌تارگی کتابی درباره‌ی کمدی برایم آورده که مشغول خواندنش هستم. هر چند زیاد اهل تئوری‌های این جوری نیستم ولی این کتاب را دوست دارم. حرف‌های خوبی تویش نوشته است. توی این کتاب نوشته است که بیشتر پدیده‌های اطراف ما کمدی هستند. یعنی اگر به اتفاقات و حوادث درست نگاه کنیم کمدی هستند. یعنی هر پدیده‌ای به نوعی کمدی است. این روزها دارم دنبال کمدی در اطرافم می‌گردم. نویسنده‌ی کتاب می‌گوید: اگر پیرامون خود را درست نگاه کنید جهانی سرشار از کمدی و تناقض خواهید یافت! کمدی‌های پیرامون خود را بنویسید تا بدانید زندگی چه مقدار شوخ‌طبع است.

این کتاب دید آدم را به نسبت زندگی عوض می‌کند. این روزها کلی ماجرای کمدی اطرافم پیدا کرده‌ام. دیروز یک مشتری آمده بود دکان. چهار ماه قبل همه‌ی وسایل‌اش را خودم ازش خریدم. می‌خواست برود خارج. حالا بعد از چهارماه چون دیده در خارج دوام نمی‌آورد برگشته ایران. آمده بود دنبال وسایلش. چند تایی از وسایل‌اش را هنوز داشتم و دوباره به خودش فروختم. البته با همان قیمتی که خریده بودم. خودش وقتی آمده بود توی دکان می‌خندید. می‌گفت: دارم وسایل خودم را می‌خرم. خوب که نگاه کردم دیدم وضعیت آن بنده‌ی خدا کمدی است. البته وجه تراژیک زندگی‌اش هم آن چند هزار دلاری بود که برای رفتن به خارج خرج کرده بود!

امروز توی روزنامه می‌خواندم که بازار پر شده است از عسل افریقایی. این هم کمدی است. وقتی خودمان عسل لرستان و سبلان و کردستان و گیلان و مازندران و همدان و خوزستان داریم اما بازار پر از عسل افریقایی باشد کمدی است. این کتاب تمام فکر و ذکرم را گرفته است. نگاه که به سید می‌کنم می‌گوید: ها؟ الان من کمدی‌ام؟ می‌گویم: به احتساب درآمد ماهانه‌ات و خرج زندگی‌ات بله شما هم کمدی تشریف دارید! می‌خندد. درباره‌ی ماهیت دوگانه‌ی زندگی برایش می‌گویم. می‌گوید: پس این کتاب کوفتی را بده ما هم بخوانیم بلکه بتوانیم در اطراف‌مان کمدی پیدا کنیم. می‌گویم همین پرسپولیس کمدی است. وقتی یک تیم این قدر خرج می‌کند و دایم می‌بازد کارش کمدی است. حتا بردهای تیم گهر لرستان هم کمدی است. وقتی لرهای بی‌پول و امکانات و ورزشگاه بازی را می‌برند کمدی است. سید می‌گوید: مته به خشخاش نذار اخوی. می‌گویم: همین مته به خشاش گذاشتن هم کمدی است. اصلا مگر می‌شود به خشخاش مته گذاشت؟ سید کتاب را از روی میز برمی‌دارد و می‌برد. می‌گوید: عقلت را داری از دست می‌دهی. می‌گویم: این هم کمدی است. می‌خندد. می‌خندم. سید با کتاب می‌رود و من می‌مانم و دکانی پر از کمدی.

 از «چلچراغ» شماره‌ی ۴۹8 شنبه 11 آذر.

3 دیدگاه برای “سمساری قسمت بیست و هشتم”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *