گناه ناشناخته ماندن لرستان

این نوشته را به جهت اهمیت در «عبید شاکی» بازنشر می‌کنم. لطفا وقت بگذارید و بخوانید.

ایران کشوری است با تاریخ و قدمتی طولانی، دارای نمادهای فرهنگی، تاریخی و طبیعی بیشمار، که شاید در شمارش آن‌ها گاهی دچار اشتباه شویم.

هرکدام از آن‌ها معرف منطقه و دیاری هستند، که آن نماد در آن وجود دارد و یا در مقیاسی بزرگ‌تر معرف سرزمینمان ایران می‌باشند در نگاه سایر ملل دنیا، که ما را با آن نماد‌ها می‌شناسند. مثلا وقتی به آن‌ها در مورد ایران صحبت شود به تخت جمشید و یا پاسارگاد و سی و سه پل و سایر داشته‌های فرهنگی و تاریخیمان اشاره می‌کنند و با این کار می‌خواهند بگویند که از ما شناخت دارند و به طور قطع و یقین پس از شنیدن صحبت‌های این‌چنینی در باورمان یک اعتماد به نفس ایجاد می‌شود، که چه خوب است دیگری از سرمایه‌های فرهنگی و تاریخی من اطلاع داشته باشد و به طور حتم خوشحال خواهیم شد وقتی بدانیم توانسته‌ایم این سرمایه‌ها را به اندازه‌ای در خور و شایسته معرفی کنیم و حال بازخورد این معرفی را ببینیم.



حتما تا به حال مسابقه‌های تلویزیونی را دیده‌اید، بخشی از سوالات این برنامه‌ها، اکثرا مربوط به این نماد‌ها می‌شود. مثلا قلعه فلک الافلاک مربوط به چه دورهٔ تاریخی است؟ و یا دریاچه گهر کجا واقع شده است؟ وقتی اینگونه سوالات در مسابقات مطرح می‌شود و پرسیده می‌شود، درصدی از علت طرح چنین سوالی بر می‌گردد به عدم شهرت و یا کم بودن شهرت آن ساختمان تاریخی و یا آن پدیدهٔ طبیعی! چند سال پیش یکی از همین مسابقات را نگاه می‌کردم، که از شرکت کننده پرسیده شد، دریاچه گهر کجا واقع شده است؟ در بین گزینه‌های طرح شده، آفریقا هم وجود داشت (باور بفرمایید شوخی نمی‌کنم)، در ذهن خود گفتم چه سوال راحتی و حتم داشتم که طراح سوال برای راحتی پاسخگویی، این گزینه را در بین گزینه‌ها قرار داده است، اما وقتی شرکت کننده‌‌ همان گزینه را، یعنی آفریقا را با کمی مکث و فکر انتخاب کرد، از خودم پرسیدم که مگر می‌شود یک ایرانی، پدیدهٔ طبیعی موجود در کشورش را نشناسد!؟

مقصر کیست؟! چرا کسی نباید نمادهای استان لرستان را بشناسد؟ چرا در معرفی این سرمایه‌ها کوتاهی کرده‌ایم؟ اصلا اگر کسی این نماد‌ها را بشناسد، با وقتی که از محل آن آگاهی نداشته باشد چه فرقی خواهد کرد؟ چه سودی برای ما خواهد داشت؟!

باید بدانیم که نماد یک خطه، حال می‌خواهد چهره‌ای فرهنگی، ورزشی و غیره باشد و یا مواردی که بیش از این گفته شد، در معرفی سایر مردمان آن دیار کمک شایانی خواهد کرد. به عنوان مثال وقتی از قدمت پل شکسته (پیل اِشکسه-پل شاپوری) کسی آگاهی داشته باشد، قطعا سایر ملل و اقوام شما را به عنوان ملت و قومی دارای تمدن خواهد شناخت، یا وقتی از محل تولد چهره‌ای فرهنگی و آثار او آگاهی داشته باشد شما را فردی دارای فرهنگ خواهد شناخت، از شما انتظار رفتاری مشابه و یا در حد آنچهره را خواهند داشت و وقتی خود از وجود چنین سرمایه‌ای بهره‌مند بوده باشیم و از آن بهره کافی را برده باشیم، رفتارمان را متناسب با منش آنچهره خواهیم کرد و خواهیم دید که آن فرد اشتباه برداشت نکرده و رفتار و کردار و منش متین ما را درست حدس زده است و بر آن صحه خواهد گذاشت. این بخش تنها وظیفهٔ مسئولین و یا رسانه‌ها نیست. این کار را باید مردمان آن دیار در برخورد‌هایشان با سایر اقوام و ملل نیز ترویج بدهند. شاید باید گفت که مهم‌تر از کار مسئولین و رسانه‌ها باشد و باید توجه داشت، که این معرفی از طریق افراد آنجامعه در کمترین نگاه باعث تغییر دیدگاه سایر اقوام به افراد درون آنجامعه خواهد شد. اما وا اسفا که باید به ذکر چنین مثالی بپردازم که، چندین سال پیش در برنامهٔ نوروزی که در ساختمان فرهنگ و ارشاد خرم‌‍آباد اجرا می‌شد، اجرا کنندگان مراسم، برای خنداندن مردمی که به تماشای آن شو رفته بودند، از هجویاتی در مورد قوم لر استفاده می‌کردند که جلوی مسافرین و همراهانی که با ما و دیگران برای گذراندن لحظاتی خوش همراه شده بودند، مایهٔ شرمساری بود. می‌خواهم بگویم وقتی از این فرصت‌ها، حتی خودمان استفاده نمی‌کنیم پس چه زمانی باید انتظار معرفی فرهنگمان را داشته باشیم؟ آیا در ذهن آن مسافر بعد از آن مراسم، هرچقدر هم تلاش شود، می‌شود تغییری ایجاد کرد؟ پاسخ مطلقا این خواهد بود که، هرچه رشته کنیم، متاسفانه با ندانم کاری‌ها در جایی دیگر پنبه خواهد ‌شد!

همچنین باید دانسته شود مادامی که در معرفی سرمایه‌های خود نکوشیم، نباید انتظار تغییر در زیرساخت‌ها و جذب سرمایه‌ها برای رشد و بالندگی خطه و دیارمان داشته باشیم. بخش اعظم و یا تمام این مسئولیت متوجه مسئولین خواهد بود، که در دو بخش باید به جذب سرمایه‌ها بپردازند. بخش اول با ایجاد شرایط و بستر سرمایه‌گذاری در یک شهر، استان و یا کشور، از طریق وضع قوانینی که عامل و انگیزه‌ای باشد برای سرازیر شدن سرمایه‌ها، مثل معافیت‌های مالیاتی و یا برخورداری از وام‌هایی با بهره و سود ناچیز و مواردی از این دست و بخش دوم که بعد از به نتیجه رسیدن بخش اول رخ می‌دهد و آن اینکه جلسات مکرر با سرمایه گذاران در آن خطه برگزار شود و آن‌ها را به سرمایه‌گذاری در بخش‌های مختلف آن دیار تشویق و راغب کنند.

وقتی که در شبکه‌های مختلف سیما، تصاویری از نمادهای ایران نمایش داده می‌شود و خبری از لرستان در آن میان نیست، این سوال برای من ایجاد می‌شود، که چرا نمادی از ایران نشده‌ایم، علی‌رغم شایستگی‌ نمادهای تاریخی و طبیعی لرستان، سخت آزرده خاطر می‌شوم که با این سرمایه‌ها در آن میان جایی نداریم. شما را ارجاع می‌‎دهم به زمانیکه عکس این قضیه رخ می‌دهد، مثلا وقتی نوای آهنگ لری را از همین طریق می‌شنوید، آن زمان شما قطعا احساس رضایت و غرور خواهید کرد. می‌بینید ثمرهٔ این دست اتفاقات چقدر عظیم خواهد بود. از تاثیر بر روی روح و روان شما تا آنجا که می‌توانید با افتخار به دیگری هویتتان را مرتبط با آن نوا و آهنگ بگویید.

تا زمانی که این شرایط وجود داشته باشد باید انتظار جواب‌هایی مثل پاسخ به محل دریاچه گهرو یا آن شوی نوروزی را داشته باشیم. این تنها بخشی ازعدم سرمایه‌گذاری‌ها و عدم معرفی دیارمان به شکلی که در خور و شایسته است، هست و خواهد بود.

متاسفانه اگر بخواهیم به عنوان فردی از جامعهٔ قوم لر، به دیگر مردمان از سایر اقوام و ملل، گوشه‌ای از فرهنگ و تمدن و سرمایه‌های طبیعی خودمان را بازگو کنیم، به عنوان مثال از وجود چندین پل تاریخی در استانمان و اینکه سرزمین پل‌های تاریخی هستیم بگوییم و یا جاذبه‌های طبیعیمان را مثل گهر، قلابردی، گریت، که‌مان، بیشه، ونایی را به آنان بشناسانیم و یا از جنس مخملکوه و واکنش آن در برابر آب و باران بگوییم و یا از پیشینهٔ تاریخی می‌رملاس، هومیان و رومشکان و مفرغ‌هایمان بگوییم و یا از تاریخ قلعه فلک افلاک بگوییم و یا از زرین کوب و ایزدپناه وسید فرید قاسمی و رحمانپور وعسکری عالم و منظمی و شکارچی و سینا سرلک و کریم خان زند و سایر چهره‌های فرهنگی، تاریخی‍مان بگوییم، اجبار داریم که با تعجب آنان در مورد حرف‌هایمان برخورد کنیم (نه تمام مردم بلکه بخشی از آنان شاید کمی بیشتر از نصف آنان)، و نیز در پایان صحبت‌هایمان با جملاتی مثل، ما فکر می‌کردیم منطقهٔ شما یک منطقهٔ بد آب و هوا باشد و یا در مورد فرهنگ شما چیز دیگری فکر می‌کردیم، مواجه شویم.

و در پایان باید بدانیم، تمام گناه این قضیه و کم شناخته ماندن ما، به گردن مسئولین و یا رسانه‌ها نیست.‌گاه پیش آمده است به جای معرفی خودمان به عنوان فردی از قوم شش میلیونی لر (شاید کمی بیشتر، کمی کمتر)، هویت خودمان را پنهان کرده‌ایم. که اگر غیر از این بود حداقل بخشی از این حسرت‌ها رفع می‌شد. وقتی بدانیم چه پیشینه و چه فرهنگی داریم، آن‌گاه است که به طور حتم با افتخار سر بالا می‌گیریم و از هویتمان می‌گوییم. نباید فراموش کنیم که بخشی از نگاهی که به ما، به عنوان قوم لر وجود دارد ثمرهٔ همین کارهاست، که هویتمان را پنهان کرده‌ایم. اگر به جای این، به معرفی خود می‌پرداخیتم، در جایگاهی شایسته‌تر از این قرار می‌گرفتیم، هرچند که هنوز دیر نیست و می‌توان، از طریق شبکه‌های اجتماعی، وبلاگ نویسی، مقاله نویسی در هفته‌نامه‌ها و روزنامه‌ها و در صحبت‌های روزمره با دوستانمان که از ما کم می‌دانند، خودمان را آنطور که شایسته است معرفی کنیم، تا نگاه‌ها آنچنان که می‌بایست به ما گردانده شود. این کمترین وظیفهٔ یک فرد در یک قوم بزرگ و متمدن است.

از وبلاگ شهر خرم‌آباد

3 دیدگاه برای “گناه ناشناخته ماندن لرستان”

  1. سلام جناب ساكي..واقعا چي بگم؟؟؟همچي مون به همچي مون مياد لابد!! اصلا از پاي بست ويران است..فقط ادعا داريم كه چند هزار سال تاريخ وفرهنگ داريم.البته توي همين هم توافق نداريم!چند وقت ديگه فقط اسمش برامون ميمونه و اثري از خودش نيست…خلاصه بگذريم…دلم براي جووني به وقت فردا و فردا ها خيلي تنگ شده…اون هفته توي كلاس خانم صفاييان ذكر خيرتون بود .ايشالله كه هرجا هستي موفق باشين.

  2. با سلام
    جناب آقاي ساكي
    عقب ماندگي (عقب نگه داشته شده ) لر ولرستاني ريشه در غريب پرستي خودمان دارد كه تا درمان نشود روزگار به همين منوال مي گذرد . فلان رييس يا مدير كل و … غير لر كه مي آيد همه سينه چاكش مي شويم و اما يك لربچه اي كه به مقامي مي رسد با عبارت پسر فلاني از طايفه فلان است تحقيرش مي كنيم .همه بايد تلاش كنيم اين روحيه در ميان نسل جديد جايگاهي نداشته باشد .اي كاش پيرو ضرب المثل ساده وقديمي خودمان (گن خوم و خو مردم بهتره ) باشيم .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *