لرستان در لیگ‌برتر

امروز خیلی خوشحال بودم. هنوز هم هستم. «گهر زاگرس» به عنوان نخستین تیم لرستانی لیگ‌برتری شد. امروز خیلی پیامک تبریک گرفتم و چند نفری هم از همشهری‌ها و هم‌استانی‌ها تلفن کردند و تبریک گفتند. امیدوارم حضور «گهر زاگرس» سبب خیر و برکت در ورزش استان بشود. خوشحالم که جوان‌های لرستانی حالا دست‌کم یک دل‌خوشی دارند. آفرین بر بچه‌های درود.

حضور این تیم لرستانی فرصت خوبی برای لرستان است ولی تهدید‌های بسیاری نیز دارد که در فرصتی جداگانه به آنها خواهم پرداخت. فعلا «کِرِ دُوِت وِ دور بچون درود»

یک خرگوش رای داد!

امروز بسیاری از سایت‌های خبری و شبه‌خبری عکسی را منتشر کردند که در آن یک خانم همراه با یک خرگوش به حوزه‌ی رای‌گیری رفته بود و رای داده بود. این سایت‌ها عکس مذکور را با تیتر «رای دادن بک خانم با خرگوش» منتشر کردند. الان من نمی‌دانم رای دادن یک خانم آن هم خانمی که جای مادربزرگ من و شماست چه ارزش خبری‌ای دارد. یعنی رای دادن با خرگوش نشان‌دهنده‌ی عمق دموکراسی است؟ یا چی؟ اگر نیست یعنی این سایت‌ها دهن‌کجی کرده‌اند؟ یا چی؟

حالا خوب است این سایت‌ها تیتر نزدند: یک خرگوش رای داد!

 

سمساری، قسمت پنجم

ماجرای میز نهارخوری

تازه جلوی مغازه را آب‌پاشی کرده بودم و داشتم روی میز کار را دستمال می‌کشیدم که از خیابان سر و صدا بلند شد و دیدم مردم به این طرف و آن طرف می‌دوند. بعد ناگهان در مغازه باز شد و خانم جوانی کودکش را هل داد داخل و خودش را به زحمت کشید تو. پسرک که حسابی ترسیده بود پشت مادر پناه گرفته بود و می‌لرزید. خواستم چیزی بگویم و حرکتی بکنم که جوانی با ساک ورزشی به سرعت آمد تو و در را محکم بست و نفس زنان تکیه داد به دیوار و با حرکت سر با من و خانم سلام علیک کرد. خواستم جواب سلام جوان را بدهم که در باز شد و یک خانواده‌ي کامل آمد توی دکان. خانواده را نشاندم پشت میز نهارخوری فرانسوی. پسر جوان هم خودش نشسته بود روی صندلی کنار میز که جای سید بود و خانم و کودک هم روی مبل راحتی جا خوش کرده بودند. مهمان‌ها که نشستند گفتم: چه خبر شده آن بیرون و رفتم سمت در که جوان جلویم را گرفت و گفت: نروید خطرناک است، هنوز هستند. گفتم: چه شده؟ گفت: نمی‌دانم من از باشگاه بیرون آمدم که ریختند توی خیابان و شروع کردند به کتک‌کاری و هر کسی هم دم دست‌شان می‌آمد می‌زدند. خانم جوان به سبک پیرزن‌ها و زن‌های قدیمی گفت: خیرندیده‌ها و زیر لب غرولند کرد. پدر خانواده‌ای که پشت میز نهار خوری بودند گفت: اول فکر کردم فیلم‌برداری است چون مثل این صحنه‌ها را فقط توی فیلم دیده بودم اما واقعی بود، رسما هم را می‌زدند.

هنوز از آن بیرون سر و صدا می‌آمد. و گاهی کسی به دو از جلوی مغازه رد می‌شد. برای مهمانان چای ریختم. بعد سر و صداها کم‌کم آرام شد و چند بار صدای تیک‌آف آمد و محل آرام شد. سر و گوشی آب دادم و مهمانان را راهی کردم. داشتم مغازه‌ی به هم ریخته را جمع و جور می‌کردم که سید آمد. شاکی بود و عصبانی. تا وارد شد گفت: بر مردم‌آزار لعنت. نشست روی صندلی‌اش و گفت: پناه آورده بودند؟ گفتم: ترسیده بودند. گفت: پناه‌جوها همه می‌ترسند، ترس و پناه همزادند،‌ می‌ترسی که پناه می‌گیری و پناه می‌گیری چون می‌ترسی. حالا با این‌ها چه کنیم که پای‌شان به محل ما هم باز شد. گفتم مگر که بودند؟ گفت: بزن‌بهادرها. گفتم: بزن‌بهادر دیگر چه صیغه‌ای است؟ گفت: شغل است دیگر! چطور تو سمساری و من صحاف، آنها هم بزن‌بهادرند، شغل‌شان است. پول می‌گیرند کتک بزنند. قبلا دیده بودم توی محله‌های دیگر ولی اینجا نه. حالا اینجا هم آمده‌اند. تعجب کردم. گفتم این دیگر چه شغلی است. گفت: این‌ها استخدام می‌شوند که بروند حال یک نفر را بگیرند مثلاً. بعد آن یک نفر هم یک سری دیگر را استخدام می‌کند و بعد این دو گروه یک جایی توی خیابان به هم می‌رسند و شروع می‌کنند به کتک‌کاری و بعد هر گروهی که پیروز بشود برنده است. یعنی هر گروهی پیروز بشود آن کسی که آن گروه را استخدام کرده پیروز می‌شود و می‌برد. گفتم: چه چیزی را؟ گفت: چه می‌دانم مناقصه را، یا مزایده را یا محموله را یا مرسوله را؛ هر چیز را. وقتی هم با هم درگیر می‌شوند خون جلوی چشمان‌شان را می‌گیرد و صغیر و کبیر نمی‌شناسند.

نیم ساعتی با سید گپ زدم. سید که رفت. احمد آقا آمد. خیاط محل. چند شلواری راحتی هم که برایم دوخته بود با خودش آورده بود. چند دقیقه‌ای نشست و درد دل کرد و بعد گفت که اگر چیز به درد بخور ارزانی پیدا کردم که به درد جهیزیه بخورد خبرش کنم. گفت که قرار است دخترش را عروس کند. خندیدم. گفت چرا می‌خندی؟ گفتم کار خدا را می‌بینی؟ گفت: قربان خدا! فعلا که شرمنده‌ی دخترم هستم. گفتم: گله می‌کنی؟ گفت: می‌بخشد گله‌ها را. گفتم: آن میز نهارخوری را ببین. نو است. خوب مواظبت شده. تمام چوب است. گفت: گران است ولی. گفتم: صاحبش وقتی آن را آورد اینجا گفت کمتر از یک میلیون نفروش ولی اگر کسی جهاز خواست جور کند بده ببرد. احمدآقا نگاهی به میز کرد و نگاهی به من. باز نگاهی به میز کرد و نگاهی به من. گفتم: کار خدا را می‌بینی احمد آقا. گفت: قربان خدا بروم.

 از «چلچراغ» شماره‌ی ۴70 شنبه 16 اردیبهشت.

دیدار با نویسندگان و مترجمان گل‌آقایی

گل آقا: نویسندگان و مترجمان جدیدترین آثار انتشارات گل‌آقا برای دیدار با علاقه‌مندان در ایام نمایشگاه کتاب در غرفه گل‌آقا حضور خواهند داشت. در صورتی که مایل با دیدار و گفت‌وگو با کسانی هستید که در عرصه‌ی طنز فعالیت می‌کنند می‌توانید طبق این برنامه به غرفه گل‌آقا مراجعه کنید:
یکشنبه ۱۷ اردیبهشت: ساعت ۱۰:۳۰ صبح تا ۱۲ ظهر – دیدار با رضی هیرمندی، مترجم کتاب آقای بوگندو.
یکشنبه ۱۷ اردیبهشت: ساعت ۱۷ تا ۱۹ عصر – دیدار با رضا ساکی، نویسنده‌ی کتاب بابا باتری‌دار می‌شود.
سه شنبه ۱۹ اردیبهشت: از ساعت ۱۶ تا ۱۸ عصر- دیدار با مسعود ملک‌یاری مترجم کتاب بلارت و علی مصلح مترجم کتاب قاموس دیو.
غرفه گل‌آقا در نمایشگاه بین‌المللی کتاب، شبستان اصلی‌، راهروی ۲۵ پذیرای علاقه‌مندان به گل‌آقاست.

یک واجب عینی در نمایشگاه کتاب

بر هر ایرانی و دوستار موسیقی ایرانی واجب است وقتی به نمایشگاه کتاب تهران مي‌‌رود نخست سری به انتشارات «ماهور» بزند و یک یا چند سی‌دی از آلبوم «سپهرخوانی» بخرد. آلبوم‌اش شاهکار است. شش هزارتومان بدهید و چهل دقیقه تصنیف ناب بشنوید و از مدولاسیون کم‌نظیر این آلبوم لذت ببرید. دقت کنید خرید این آلبوم واجب عینی است و اگر دیگران این کار را انجام بدهند از گردن ما ساقط نمی‌شود!

«در این آلبوم که حاصل سه سال تمرین و تلاش گروه «سپهر» است سوییتی از ۱۸ تصنیفِ متوالی که از یک مقامِ خاص شروع می‌شود و به‌تدریج و با مایه‌گردانی‌های متعددِ به مایه اولیه موسیقی بازمی‌گردد،گنجانده شده است.

احمد رضاخواه نوازنده سنتورو سرپرست گروه سپهر در باره این اثر گفت: این کار مربوط به اجرایی می‌شود که در جشنواره‌ی مقام آذربایجان در باکو، برگزار شد و به طور مشترک با یک گروه آذربایجانی مقام نخست را کسب کرد. این جشنواره بین کشورهای شرقی که سیستم موسیقی مدال دارند برگزار می‌شود و این در واقع دومین جشنواره‌ی موسیقی مقام بود که در بخش رقابتی آن 16 گروه از کشور های آذربایجان، ایران، چین، ترکیه، کویت، هند، مراکش و اردن شرکت داشتند.
رضاخواه افزود: این اثر یک قطعه ضربی در حدود 37 دقیقه است که از بخش های مختلف و به هم پیوسته تشکیل شده است. قطعات به صورت ریتمیک به همراه کلام است و در قسمت‌هایی سلوهای آوازی با تک‌نوازی داریم. در بخش‌هایی هم گروه‌نوازی داریم که در نت‌های مختلف موسیقی از ابوعطا شروع می‌شود و به بیات‌ترک می‌رود، سپس از افشاری به اصفهان و بعد چهارگاه، شور، دشتی، نوا و سپس فرود می‌کند به سمت دستگاه شور؛ سعی کردیم این مدور بودن موسیقی ایران را در آن نشان دهیم.

در این آلبوم بهاره فیاضی (تار)، احمد رضاخواه (سنتور)، آساره شکارچی (کمانچه)، فرید خردمند (تمبک، دایره و دایره زنگی)، نجمه صغیر (عود) و احسان عابدی (نی) نواخته‌اند.

شام بخورید تشریف بیاورید

رییس سازمان بسیج مستضعفین با تاکید بر اهمیت بر تولید ملی گفت: باید در هر نماز دعا کنیم که تحریم‌ها روز به روز عمیق‌تر شوند چراکه هرگاه علیه کشور ما تحریمی شده است ما پیشرفت کرده‌ایم.

به نظرم هماهنگ کنیم دسته جمعی دعا کنیم بلکه زودتر بگیرد تا خیلی زود پیشرفت کنیم. اصلا فردا شب همه خانه‌ی ما دعوت هستید برای دعا. فقط شام بخورید تشریف بیاورید چون شام دادن به جماعت هزینه‌بر است و پول نداریم شام بدهیم!

«بابا باتری‌دار می‌شود» در نمایشگاه امسال

پارسال کتابم در نمایشگاه نبود چون به «گل آقا» غرفه ندادند، ولی امسال هست. خودم تقریبا هر روز آنجا هستم. حالا یا در غرفه‌ی «گل آقا» یا در غرفه‌ی «رادیو تهران». اگر موفق به تهیه‌ی کتاب «بابا باتری‌دار می‌شود» نشده‌اید در نمایشگاه فرصت دارید با تخفیف آن را خریداری کنید. از دیدن‌تان خوشحال می‌شوم. غرفه‌ی «گل آقا» در راهروی 25 شماره‌ی 26 است و غرفه‌ی «رادیو تهران» هم در امتداد ناشران دانشگاهی و کودک پیدا است.