کار دشتی همین است، بگذارید کارش را بکند

«دشتی» همیشه همین طور است. همین کار را با آدم می‌کند. نمی‌دانی اشک از کجا آغاز می‌شود و کی آغاز می‌شود. به خودت که می‌آیی به پهنای صورت گریه کرده‌ای. آخرین بار همین دو روز پیش بود. عزیز دلی مهمانم بود. برایش قطعه‌ای گذاشتم در ماهور با پیانوی آقا جواد معروفی بعد ناگهان گریه شروع شد. دو گریه‌ی مردانه. ماهور این جوری است از همان اول باران است یکهو می‌بارد و تو می‌دانی که باید دست به صورت ببری و اشک‌هایت را پاک کنی. ولی دشتی این جوری نیست، نمی‌دانی گریه می‌کنی، اصلا شاید نفهمی بغض هم کرده‌ای، وقتی به خودت می‌آیی که حسابی حالت جا آمده است و اشکی ریخته‌ای به تلافی هر چه روزگار با تو کرده است و نکرده است.

دوستان و علمای فن حتما نظر من را تایید می‌کنند. تایید می‌کنید؟ تایید می‌کنید که وقتی شما هم «آهْ باران» را می‌شنوید زمان و مکان را رها می‌کنید؟ تایید می‌کنید که دشتی می‌بردتان، تایید می‌کنید وقتی شجریان از آن حضیض شروع می‌کند به خواندن که:

ريشه در اعماق اقيانوس دارد شايد
اين گيسو پريشان كرده بيد وحشی باران
يا نه دريايی‌ست گويی واژگونه بر فراز شهر،
شهر سوگواران

دل‌تان می‌ریزد و می‌روید به جاهای دور، خیلی دور. چه می‌کند این تصنیف با آدم. چه می‌کند با آدم در این حال و هوای بارانی و بهاری تهران مخوف. اگر در مقدمه‌ی این تصنیف در زمین بمانید بعد از تکرار ترانه که استاد صدای شیرینش را رها می‌کند دیگر در زمین نیستید. هیچ هم از گریه غم‌تان نباشد، خجالت نکشید اگر جاری شد، بگذارید ببارد. اشک زیباست، آرام است، خوب است. خجالت نکشید از اشک، کار دشتی همین است. بگذارید کارش را بکند.

تقدیم به روزهای بارانی تهران مخوف:

بچه‌بازی در سیاست

از دیدن آدم‌هایی که زندگی را جدی می‌گیرند و به همه چیز اهمیت می‌دهند تعجب می‌کنم. آدم‌های سخت گیر و خشک که انگار همه‌ی عمر را در پادگان زندگی کرده‌اند. انگار قانون اساسی مایملک پدری‌شان است، طوری از قانون دم می‌زنند که انگار… نمونه‌اش همین آقای ویکتور اوربان نخست‌وزیر مجارستان که از آقای پال اشمیت رییس‌جمهور این کشور خواسته است استعفا بدهد. چرا؟ در حقیقت چون آقای ویکتور اوربان بچه است و دارد بچه‌بازی درمی‌آورد و این موضوع چیزی جز رفتار کودکانه‌ی او در عالم سیاست نیست. آخر آدم به دلیل یک دکترای تقلبی به رییس‌جمهور کشورش می‌گوید استعفا بده؟ واقعا مگر مهم است این چیزها؟ حالا گیرم رییس‌جمهور مجارستان دکترای تقلبی هم داشته باشد، خب که چه؟ باید استعفا بدهد؟ واقعا نخست‌وزیر مجارستان چه فکر می‌کند با خودش؟ شما چه فکر می‌کنید؟ واقعا این کار او بچه‌بازی نیست؟ حالا یک نفر، فقط یک نفر در مجارستان دکترای تقلبی دارد، باید با او این جور رفتار کنید؟ جنبه داشته باشید کمی، مثل بقیه‌ی کشورها باشید!

عوارضی قم می‌بینم‌تان

روزگاری استاد «جمشیدی» مجری تلویزیون فرمودند: مردم جهان برای سخنرانی احمدی‌نژاد در نیویورک دو میلیارد و دویست میلیون کامنت  گذاشتند! آن روزها حتا بچه‌های کودکستان محل ما هم به زبان آمده بودند که: تعداد کل کسانی که در دنیا به اینترنت دسترسی دارند، یک میلیارد و دویست میلیون نفر است و بیشترین تعداد کامنت در یک مطلب اینترنتی در حد ده هزار کامنت است. از آن روز مدت زیادی نمی‌گذرد و ما تقریبا به یمن وجود دولت‌های نهم و دهم و شخص آقای دکتر به آمار تخلیی عادت کرده‌ایم ولی خدا وکیلی نمی‌دانم آمار جدید استاندار قم را کجای دلم بگذارم که فرموده‌اند: بیش از ۲۱ میلیون مسافر از ابتدای تعطیلات نوروزی تا پایان هشتمین روز از سال جدید به استان قم سفر کرده‌اند.

با این حساب فکر کنم تا پایان روز سیزدهم همه‌ی مردم کشور دست‌کم یک بار از قم عبور کرده‌ باشند. آخر هفته‌ی خوبی داشته باشید. عوارضی قم می‌بینم‌تان.

چرا مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی محبوب است و به آن می‌خندیم

یا نقش بدیهیات در موفقیت یک مجموعه‌ی کمدی

سال گذشته قصد داشتم درباره‌ی مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی بنویسم که فرصت دست نداد. پارسال می‌خواستم سه قسمت منتخب از مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی را به صورت متنی پیاده کنم و درباره‌ی این که چرا این مجموعه موفق است و به آن می‌خندیم توضیحاتی بدهم. امسال هم وقت و رمق آن کار را ندارم اما نشستم آن سه قسمت و چند قسمت جدید از مجموعه را دیدم و نکاتی گاه بدیهی را یادداشت کردم به گمان من از دلایل موفقیت این مجموعه‌ی کم‌نظیر است:

1-    استفاده‌ از اغلب شیو‌ه‌های شوخ‌طبعی و کمدی:

در مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی از اغلب روش‌ها و ترفند‌های کمدی استفاده می‌شود. کلاه‌قرمزی محدود به استفاده از یک یا دو روش کمدی نیست. گاه حتا در مدت زمان دو سه دقیقه‌ برنامه از چند روش با هم استفاده می‌شود. نویسندگان و عوامل حرفه‌ای این مجموعه به خوبی کمدی را می‌شناسند و به جرات می‌توان گفت این مجموعه حتا برای تدریس و شناخت کمدی (عروسکی- تلویزیونی) می‌تواند به عنوان یک منبع مورد مطالعه قرار بگیرد. در اغلب قصه‌های مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی از چند روش گوناگون از کمدی‌ استفاده می‌شود که هر کدام در جای خود و برای پیش بردن روند قصه و خنداندن مخاطب بسیار زیرکانه و درست انتخاب شده‌اند. مثال: در یکی از قسمت‌های پارسال، کلاه‌قرمزی خوابش را تعریف می‌کرد در خواب او ببعی انگلیسی حرف می‌زد و غذا می‌پخت. همین خواب دیدن خودش مایه‌ی کمدی دارد و بعد انگلیسی حرف زدن ببعی که نمونه‌ای از اغراق و تجانس نداشتن و وارونه‌سازی است و بعد هم در پایان وقتی می‌بینیم که ببعی در بیداری هم کلمه‌ای به انگلیسی می‌گوید و جمله‌ی فامیل دور که می‌گوید: «من با این ببعی به افق‌های روشنی در زندگی نگاه می‌کنم» این وارونگی ادامه پیدا می‌کند و از این پایان کمیک و غیرمنتظره خنده‌مان می‌گیرد. (ببینید) نام‌گذاری شخصیت‌ها مثل: فامیل دور، پسرعمه‌زا، جیگر و … هم از روش‌های مشهور خلق کمدی است. یا رفتارهای انسانی از سوی حیوانات. یا عاقل نشان دادن آنها، استفاده از تکرار، درست ادا نکردن کلمات، خود را به ندانستن زدن، بزرگ‌نمایی، کوچک‌نمایی، تیک‌های رفتاری و…

2-    استفاده از تیپ‌ و چیزی نزدیک شخصیت در کنار هم:

عروسک هستند ولی از بسیاری جهات نزدیک به شخصیت به حساب می‌آیند تا تیپ. یعنی در طول بیست سی دقیقه ما چنان با شخصیت و زندگی «آقوی همساده» آشنا می‌شویم که می‌دانیم این آدم اگر فلان اتفاق بیفتد چه واکنشی نشان می‌دهد و چه واکنشی نشان نمی‌دهد. «فامیل دور» هم چنین است و اصلا رگه‌های پررنگی از یک شخصیت دارد تا تیپ. اصولا نویسندگان مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی کاراکترهای تخت و بی‌پیشنه را کمتر وارد داستان‌هایش می‌کنند. هر کس می‌آید پیشینه‌ای دارد و حکایت‌هایی از زندگی‌اش. حالا چه این شخص یک هنرپیشه‌ی مشهور باشد چه ببعی یا خری به نام جیگر. همه چیزهایی دارند برای خلق کمدی و مهم‌تر این که گذشته دارند. این قصه‌دار بودنه و پیشینه داشتن به تیپ‌های مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی وجهه‌ی شخصیت‌ گونه می‌دهد و این گونه کاراکترها بهتر دستمایه‌ی کمدی قرار می‌گیرند.

3-    تنوع موضوعات:

ساختار قصه‌های مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی مثل ساختار حرکت در موسیقی ایرانی و یا روش‌ کهن قصه تعریف کردن هستند. در موسیقی ایرانی شما از یک جایی مثلا ماهور شروع می‌کنید و بعد به بیات‌ترک و راست‌پنجگاه و افشاری و چه‌چه می‌روید اما در پایان به همان ماهور و همان نت آغازین برمی‌گردید و برنامه را تمام می‌کنید. در مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی هم داستان از یک جایی شروع می‌شود ولی در طول روایت قصه در قصه تعریف می‌شود و چند موضوع مربوط یا نامربوط به قصه‌ی اصلی بیان می‌شود و در آخر با قصه‌ی اصلی تمام می‌شود. آیا می‌توان قسمتی از کلاه‌قرمزی پیدا کرد که این گونه نباشد، گمان نکنم. در کمدی‌های کوتاه این قصه در قصه تعریف کردن یک نکته‌ی مهم و اساسی است که از ویژگی‌های اصلی کمدی‌های «سیت کام» situation comedy هم است که در فضاهای مشخص و محدود مثل خانه یا محل کار ساخته می‌شوند.

4-    نقش مفید ایرج طهماسب:

ایرج طهماسب نه فقط مجری که یکی از آدم‌های قصه است. یعنی خودش در بطن ماجرا قرار می‌گیرد و اغلب نسبت به داستان دانای کل نیست و اگر هست دانای کل محدود است. این نوع حضور طهماسب در برنامه کمک زیادی به دل‌پذیر شدن آن و پیش‌برد قصه‌ها می‌کند.

5-    استفاده از گویش‌ها و لهجه‌ها:

که البته اغلب بجا و شایسته استفاده می‌شود و خالی از توهین و این جور چیزها به گویش‌ها و لهجه‌ها است و اتفاقا حس همراهی را در مخاطب برمی انگیزد. این بخش شامل لهجه‌های من‌درآوردی هم می‌شود.

6-    ریتم و ضرباهنگ مناسب برنامه:

مجموعه‌ی نکاتی که برشمردیم روی هم باعث به وجود آمدن ریتم مناسب در برنامه می‌شود که نه کندی آن به ملال می‌انجامد و نه تندی آن آزاردهنده می‌شود. البته نقش کارگردانی این برنامه هم مثال‌ زدنی است و باید دیالوگ‌های کوتاه و توی حرف هم نرفتن کاراکترها – مگر به اقتضا- را هم به عوامل ایجاد ریتم اضافه کرد.

البته موارد بیشتری را می توان برشمرد که در محبوب شدن مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی نقش دارند. مثلا این که خود کلاه‌قرمزی گاه اصلا در قصه نیست و کاراکترهای دیگر، هم‌رده و هم‌شان اویند و گاه از او بانمک‌ترند. یا پخش برنامه‌های تولیدی و وله‌ها در بزنگاه‌های داستان. اما این نکته‌ها آن قدر بدیهی هستند که از ذکر آنها خودداری می‌کنم هر چند که همین بدیهیات هستند که درست استفاده کردن از آنها و شناخت‌شان باعث می‌شود یکی بشود مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی و یکی دیگر نشود.

یقین دارم که نکته‌های بسیاری هست که شما می‌دانید و من نمی‌دانم. اگر چیزی را جا انداخته‌ام و یا نکته‌‌ی دیگری به ذهن شما می‌رسد لطفا برایم نظر بگذارید.

حالا خوب‌تان شد؟

نمی‌دانم نمایندگان مجلس این دم‌ آخری چرا می‌خواهند نشان بدهند که خیلی قاطع هستند. ما قاطعیت شما را قبول داریم و می‌دانیم شما در راس امور هستید، فقط جان عزیزتان این دم آخر از قاطعیت‌تان کم کنید و کار دست خودتان و مردم ندهید. شما آن روز که باید کاری می‌کردید نکردید، حالا هم کسی انتظار زیادی از شما ندارد چون وقتی می‌خواهید کاری بکنید این جوری می‌شود:

«احمدی‌نژاد به برخی نمایندگان متنفذ پارلمان اعلام کرده است چنانچه استیضاح وزیر کار رای بیاورد و شیخ‌الاسلامی برکنار شود، نه تنها سعید مرتضوی را از مدیریت عامل سازمان تامین اجتماعی برکنار نخواهد کرد، بلکه او را به عنوان سرپرست وزارت کار منصوب خواهد کرد.»

حالا خوب‌تان شد؟

دادگاه حروف الفبا برگزار شد

فکر کن طرف پول مملکت را بالا کشیده است و بزرگ‌ترین اختلاس مالی تاریخ بشریت ایرانی را انجام داده است بعد به جای این که بگویند طرف کیست می‌گویند: ب-ب. عکس‌هایش در اینترنت هست ولی اسم‌اش ب-ب است مبادا لو برود.  من چیزی که از اقتصاد و اختلاس سرم نمی‌شود فقط امروز گشتم ببینم این متهم و متهمین ردیف دوم چه کسانی هستند که فهمیدم این افراد پای‌شان در پرونده گیر است: (ب-ب)، (س-خ)، (م-الف)، (ک-ن)، (م-ح) و خانم (ج-الف).

در پایان از نیروی انتظامی، نودال، واحد پخش، بایگانی قوه‌ی قضاییه، مردم محترم محله‌ی ستارخان، وابستگان محترم لشکری و کشوری کمال تشکر را دارم و امیدوارم این حروف الفبا به سزای اعمال پلیدشان برسند.

این تخمِ همان مرغ است!

دوستان در جریان باشید که پایین کشیدن و بالا کشیدن فقط مربوط به سینما و فیلم‌ها نیست. طبق آخرین اخبار قیمت مرغ هم در تهران دایما در حال پایین کشیدن و بالا کشیدن است و الان 4200 تومان است که گویا مقداری بالا کشیده است. پس باید منتظر باشیم که قیمت تخم مرغ هم بالا و پایین بکشد چون به هر حال این تخمِ همان مرغ است!

موش اومد و موش اومد، گربه‌ی ما تو خوابه

شبکه‌ی ضاله‌ی «من‌وتو» چند روز پیش در سه بخش نمایش موزیکال و سیاه‌بازی «عفریته‌ی ماچین یا استعمار در آستین» را پخش کرد. نمایشی فوق‌العاده با هنرمندی جمعی از بهترین‌ بازیگران تئاتر، مانند: جهانگیر فروهر، مرتضی عقیلی، محمد مطیع، محسن یوسف‌بیگ، کاظم افرند‌نیا، عنایت بخشی و… این نمایش فوق‌العاده‌ حاوی نکته‌های سیاسی کم‌نظیری بود که شاید نظیرش را مثلا در «شهر قصه» دیده باشیم. در بخشی از این نمایش پرمحتوا و سیاسی، خانم «لیلا فروهر» ترانه‌ای می‌خواند که عالی است و مدت‌هاست چنین ترانه‌ای با این محتوای سیاسی و اجتماعی نشنیده بودم. این ترانه را که در بیات اصفهان اجرا شده است به طور اختصاصی در «رادیو ساکی» می‌گذارم و متن ترانه را نیز تقدیم می‌کنم:

موش اومد و موش اومد گربه‌ی ما تو خوابه
موش اومد و موش اومد این تله موش خرابه
همیشه آروزها حباب روی آبه
سوال ما تو دنیا همیشه بی‌جوابه
می‌خندم که راستی خنده داره امیدی که محاله
می‌گریم که خیلی گریه داره کسی که خوش خیاله
موش اومد و موش اومد گربه‌ی ما تو خوابه
موش اومد و موش اومد این تله موش خرابه
رویِ دیوارِ خونه سایه‌ی موش نشسته
چشماشو موش موذی به سفره‌ی ما بسته
این سایه یه ابر دل سیاهه که خورشیدُ می‌گیره
چشماتو اگه رو هم بذاری همه دنیا اسیره
موش اومد و موش اومد گربه‌ی ما تو خوابه
موش اومد و موش اومد این تله موش خرابه
موش که می‌آد دنبالش همیشه طاعون می‌آد
لبای خندون می‌ره چشمای گریون می‌آد
تو شهری که این همه دیواره باید موش‌ها خبر شن
دیوار رو بیا دیگه خراب کن که موش‌ها دربه‌در شن

دولت می‌توانم و می‌کنم!

الیاس نادران: دولت در دو ماه اول سال نمی‌تواند وارد فاز دوم هدفمندسازی یارانه‌ها بشود لذا این اقدام دولت غیرقانونی است.

همچنین احمد توکلی در واکنش به این اقدام دولت گفت: از شنیدن این خبر در حیرتم و نمی‌توانم راجع به این موضوع حرفی بزنم.

عبید شاکی:

آقای نادران سال‌هاست در عرصه‌ی سیاست فعالیت می‌کنند ولی انگار هنوز به توانایی‌های دولت اعتقاد ندارند. کاش آقای نادران دو سه باری پای سفره‌ی هفت‌سین حول حالنا می‌خواند تا در سال جدید به توانایی‌های دولت ایمان بیاورد و این قدر نگوید دولت نمی‌تواند. دولتِ آقای دکتر دولت نمی‌توانم نیست، دولت می‌توانم و می‌کنم است و هر چه می‌کند قانونی است.

درباره‌ی آقای توکلی هم چیزی نمی‌توانم بگویم. ایشان با این همه سابقه‌ در امر انتقاد از دولت هنوز در وادی حیرت هستند و مثل ما نیستند که سال‌هاست از حیرت گذشته‌ایم و پا در وادی فقر و فنا نهاده‌ایم و این بیست تومن سی تومن‌های یارانه‌ی نقدی دردی از ما دوا نمی‌کند. حرفی دیگری ندارم چون به قول شاعر:

بعد ازین وادی (وادی حیرت)، فقرست و فنا

 کی بود اینجا سخن گفتن روا؟

اگر بالا بکشی می‌آیند پایین می‌کشند

گفت این جریان پایین کشیدن‌ها چیست؟ گفتم کدام پایین کشیدن‌ها؟ گفت فیلم‌ها را می‌گویم، چرا دارند از روی پرده پایین‌شان می‌کشند. گفتم یک زمانی اگر پایین می‌کشیدی جرم بود، می‌آمدند بالا می‌کشیدند، حالا ولی برعکس است اگر بالا بکشی می‌آیند پایین می‌کشند. گفت عجب دوره زمانه‌ای شده. گفتم بله چیزهایی را که ارشاد مجوز می‌دهد حوزه‌ی هنری پایین می‌کشد، چیزهایی را که حوزه‌ی هنری می‌سازد ارشاد پایین می‌کشد. بکش‌بکش که می‌گویند همین است. گفت حالا چرا در نوروز؟ گفتم معلوم است دیگر، در نوروز مردم در سفر هستند و روزنامه و مجله هم منتشر نمی‌شود پس بهترین موقع برای پایین کشیدن است. این را که گفتم بلند شد کمربندش را سفت کرد و گفت مال ما را پایین نکشند حالا فیلم‌ها را عیب ندارد. گفتم اصلا به ما چه؟ خودشان مجوز می‌دهند خودشان هم لغو مجوز می‌کنند، به قول دکتر: من می‌توانم از شما بپرسم چه كسی به آقای متكی مأموريت داده است؟ آيا من مأموريت دادم و اگر شما داديد بگوييد، بنده چنين مأموريتی (سفر متكي به سنگال) ندادم.