تو را به نام کوچک‌ات صدا می‌زنند

کسی به او فرهادی یا اصغر فرهادی نمی‌گوید. همگان او را «اصغر» صدا می‌زنند. از اهل هنر گرفته تا مردم کوچه و بازار. اما چه می‌شود که مردم یک هنرمند را به نام کوچک‌اش صدا می‌زنند؟ پاسخ ساده است و بدیهی، هنرمند وقتی با مردم باشد می‌شود جزئی از مردم و مردم به کسی که جزئی از آنان است عشق می‌ورزند و با او رابطه‌ی صمیمی ایجاد می‌کنند. این گونه است که صمیمانه و بی‌تکلف مانند خود فرهادی که صمیمی و بی‌تکلف است به او می‌گویند «اصغر آقا» مثل کسی که صبح به صبح با دیدن همسایه‌اش بلند بگوید سلام اصغر آقا.

پریشب کسی که روی سن اسکار به مردمش سرزمینش سلام کرد اصغر بود. اصغر مردم ایران.

مصاحبه نکردن درباره‌ی طنز گناه نیست، قسمت اول

طنز مطلوب چیست؟ با ذکر مثال!

یکی از مشکلات حوزه‌ی طنز و طنزپردازی، مصاحبه‌ها و گفت‌وگوهای گاه و بی‌گاه رفقا درباره‌ی طنز است. این گفت‌وگوها به جای این که فرصتی باشند برای شفاف شدن فضا محملی می‌شوند برای غر زدن و گل‌آلود کردن آب. به شخصه تصور می‌کنم که گفت‌وگو کردن درباره‌ی طنز یک رسالت نیست و آدم می‌تواند به راحتی و با یک عذرخواهی از خبرنگار، مصاحبه نکند و اگر نظر کارشناسانه‌ای درباره‌ی طنز به ویژه در حوزه‌ی تعاریف ندارد سکوت کند. متاسفانه این گفت‌وگوها آن قدر زیاد و گاه بی‌مورد است که مجبورم به برخی از آنها پاسخ بدهم و نقدشان بکنم. امیدوارم این نقد دوستانه و بی‌پروا زمینه را برای بحث‌های علمی و جدی اندکی مساعد کند و رفقا بدانند که اگر در جایی حرفی می‌زنند باید پای حرف‌شان بایستند و جواب‌گو باشند. توصیه‌ی برادرانه‌ی من به دیگر دوستان طنزپرداز هم این است که از مصاحبه‌های دوستان به راحتی نگذرند و اگر نکته‌ای در آن می‌بینند که به نظرشان درست نیست درباره‌اش بنویسند. از این به بعد با اجازه‌ی خودم و همه‌ی بزرگ‌ترها و ایضا کوچک‌ترها و سایر حضار انگشت در سوراخ جهان خواهم کرد و گفت‌وگوهای دوستان را در اینجا بازنشر خواهم کرد تا در حد سواد خودم به آنها پاسخ دهم. امیدوارم این فضا همین طور دوستانه ادامه پیدا کند و رفقای اهل دانش موارد اشتباه بنده را نیز متذکر بشوند تا از برکت این مباحث کمی از توهمات‌مان کم بشود و به تعاریف مشترکی در باب شوخ‌طبعی، مشکلات و موانع بر سر راه آن برسیم.

دوست و همکار جوان‌مان «محمدرضا ستوده» در گفت‌وگویی با پایگاه خبری حوزه‌ی هنری مسایلی را مطرح کردند که جای بحث دارد. نخست این که ایشان گفته‌اند: «تا چند سال پیش شاید تنها تعداد معدودی طنزپرداز داشتیم اما امروز جوانان بسیاری در این عرصه تلاش می‌كنند.»

ستوده به درستی از واژه‌ی «شاید» استفاده می‌کند که سخن قطعی نگفته باشد ولی سوال اینجاست که تعداد معدود یعنی مثلا چند نفر؟ و جوانان بسیار مثلا به چه تعداد جوان گفته می‌شود؟ یعنی طنزپردازان فحل و بزرگی که از ابتدای انقلاب اسلامی تا پایان دهه‌ی شست در مجله‌ها طنز می‌نوشتند تعدادی معدود بودند؟ آیا نسل توفیق هم معدود بود؟ آیا نسل گل‌آقا معدود بود؟ این زیر سوال بردن نسل‌های گذشته که اتفاقا در برخی از موارد خیلی بهتر از نسل‌های بعد خود هستند یکی از کلیشه‌های گفت‌وگوی دوستان است. ستوده اگر نمی‌داند باید مطالعه کند و بداند که در گذشته شاید خیلی بیشتر حتا از امروز طنزنویس بوده است. طنزنویس می‌گویم نه هر کسی که یک بار کاغذ را به نام طنز سیاه کرده است. نه، منظور طنزنویس حرفه‌ای و کاربلد است، حتا اگر یک بار طنز نوشته باشد.

ستوده در ادامه می‌گوید: «طنز در رسانه اوضاع خوبی ندارد چرا كه نویسندگان این نوع طنز، اشراف كاملی بر موضوع و شاخصه‌های طنز مطلوب ندارند و صرفا تلاش می‌كنند مطالب نوشته شده‌شان بامزه باشد و بیشتر شكل فكاهه دارد تا طنز. ستوده مشكل اصلی طنز رسانه‌ای را مسئله محتوا دانست و گفت: متاسفانه در طنز رادیو به موضوع محتوای طنز توجه زیادی نمی‌شود و یكی از دلایل این مسئله این است كه در آن ها به ویژگی‌های طنز مكتوب اهمیت داده نمی‌شود و نویسندگان متون تسلط مناسبی بر متون طنز ندارند»

در اینجا باید انتظار داشت ستوده بتواند به این پرسش‌ها پاسخ بدهد:

1- آیا منظور ستوده از «اشراف كاملی بر موضوع و شاخصه‌های طنز مطلوب ندارند» یعنی نمی‌توانند خوب موضوع انتخاب کنند؟ اگر خیر، پس اشراف کامل بر موضوع طنز ندارند یعنی چه؟

2- طنز مطلوب چیست؟ با ذکر مثال!

3- شاخصه‌های طنز مطلوب کدام است؟

4- کجای فکاهی بد است و چرا مطالب بامزه خوب نیست؟

5- ویژگی‌های طنز مکتوب چیست؟

6- فرق طنز مطلوب با طنز مکتوب در چیست؟

7- «نویسندگان متون تسلط مناسبی بر متون طنز ندارند» را به فارسی ترجمه کند!

8- «در طنز رادیو به موضوع محتوای طنز توجه زیادی نمی‌شود» یعنی توجه می‌شود ولی کم توجه می‌شود؟ یا اصلا توجه نمی‌شود؟

بدیهی است اگر برخی از سخنان ستوده به غلط در پایگاه خبری حوزه‌ی هنری درج شده است ایشان باید بلافاصله نسبت به اصلاح آن اقدام می‌کردند. امیدارم لحن طنزگونه‌ی نوشته خاطر محمدرضا را آزرده نکند. تا بعد!

پی‌نوشت:

– شما هم می‌توانید انگشت در سوراخ‌ مصاحبه‌های من کنید و همین طور درباره‌اش بنویسید. حتما جایی هست که چرت گفته باشم ولی از چرت خودم دفاع نمی‌کنم و از بسیاری از گفت‌وگوهایم شرمنده‌ام!

تو را با کهنه بزرگ کردم پسر

این روزها مادرم زیاد غر می‌‌زند دایم صدایش از توی اتاق یا آشپزخانه بلند است که چراغ‌ها را خاموش کنید آب را ببندید. یا یک‌بند می‌گوید سبزی خریده‌ام فلان تومان، پودر شده فلان تومان، نان‌ها کوچک شده است، فلان چیز را دیروز خریده‌ام فلان قیمت امروز خریده‌ام بهمان قیمت و… می‌گویم مادر با غر زدن که مشکل حل نمی‌شود به هر حال اجناس کمی گران شده است این نیز بگذرد. می‌گوید اولا کمی گران نشده است خیلی گران شده است بعد هم تو و برادرهایت خیلی ول‌خرجی می‌کنید می‌گویم مادر من که خرجی ندارم صبح می‌روم سر کار تا شب، نه سفر داخل کشوری، نه سینمایی، نه تئاتری، نه سفر خارج کشوری، نه سفر کن و سولوقانی، خرجم کجا بود؟ می‌گوید همین است دیگر، فکر می‌کنی خرج کردن یعنی سفر خارج رفتن، نخیر خرج تو از آنهایی که سفر خارج می‌روند بیشتر است مثلا همین روزنامه‌ها که می‌خری می‌دانی ماهانه چقدر پول همین روزنامه‌ها می‌شود؟ می‌گویم مادر جان این جوری نگو من اگر روزنامه نخوانم می‌میرم بعد هم مگر چقدر می‌شود پول روزنامه؟ ماهی سی چهل هزار تومان نهایت. می‌گوید کم است؟ سی چهل هزار تومان کم است می‌دانی راسته‌ی گوساله کیلویی چند است؟ گوسفندی چه؟ می‌گویم چه ربطی دارد، نکند می‌خواهی بگویی چون گوشت گران است نباید روزنامه بخریم؟ توی چشمانم نگاه می‌کند می‌گوید بله و ادامه می‌دهد: آن روزها که جنگ بود من تو را با همین روش بزرگ کردم از همه چیز زدم تا بدهم تو بخوری الان تو هم باید از همه چیز بزنی تا بتوانی بخوری، قوت بگیری. من از سر و لباسم زدم تا بتوانم به تو سرلاک خارجی بدهم و کهنه‌هایت را ماه به ماه عوض کنم. آن موقع که پوشک و این چیزها نبود. تو را با کهنه بزرگ کردم پسر. با پارچه متقال اصل. حالا تو هم باید از سر و لباست بزنی و به فکر زندگی‌ات باشی. حالا خوب بود آن موقعکوپن می‌دادند حالا کوپن هم نیست. می‌گویم سهام عدالت که هست. عیدی 350 تومانی که هست. می‌گوید: آن چندر غاز را به رخ من نکش!
همیشه همین طور است یعنی کافی است من با یک پیرهن ده‌هزار تومانی وارد خانه بشوم تا مادر شروع کند: باز رفتی لباس خریدی؟ می‌خواهی چه کنی با این زندگی؟ چرا آتش به زندگی خودت می‌زنی. هم‌سالان تو دارند کرور کرور پول پس‌انداز می کنند بعد تو می‌روی لباس می‌خری؟ می‌گویم مادر لباس‌هایم کهنه شده‌اند باید، دیگر نمی توانم آنها را بپوشم، برهنه هم که نمی‌شود از خانه بیرون رفت. می‌گوید اینها خرج نیست بَرج است. می‌گویم مادر لباس آن هم لباس ده‌هزار تومانی که از بازار دست‌فروش‌ها خریده‌ام بَرج است؟ می‌گوید بله که برج است حتما که نباید چند تا پیرهن داشته باشی، این همه پیرهن داری آنها را بپوش به جای این که بخری. می‌گویم حرف شما درست ولی من پیرهن کرم نداشتم نمی‌توانم با کفش‌های قهوه‌ای پیرهن سبز تنم کنم یا آبی. می‌گوید از این روشن‌فکری بازی‌های برای من درنیار تو اگر بپوش باشی با همان یک لباس می‌سازی. ناشکری مادر و زیاده‌خواه.
این داستانی است که با ورود یک لباس ده هزار تومانی به خانه اتفاق می‌افتد حالا فکر کنید من یک روزی زبانم لال با یک موبایل جدید تا کفش نو یا کیف نو بخواهم وارد خانه بشوم. یعنی وضی شده که آدم نمی‌تواند برای خودش لباس ده هزار تومانی بخرد. چند روز پیش بدن درد گرفته بودم و می‌خواستم تا بیماری پیشرفت نکرده و سرما نخورده‌ام بروم دکتر. مادر اما مانع شد و گفت بَرج است بیا خودم برایت شلغم بار می‌گذارم. دکترها الکی پول می‌گیرند بعد چیزی می‌نویسند که همان شلغم شیمیایی است. یکی دو روز شلغم بخوری خوب می‌شوی.

از «چلچراغ» شماره‌ی 463 شنبه 6 اسفند.

زانوی تلمذ بر زمین بزنید، با یه وضی البته!

امروز ظهر آقای «امیر قلعه‌نویی» سرمربی تراکتورسازی تبریز در شبکه‌ی سه سیما مهمان یک برنامه زنده بود و داشت درباره‌ی حق‌الناس، مفهوم و ماهیت عدالت، شروط اضطرار و اجابت دعا، معاد جسمانی و معاد روحانی، گناه کبیره و صغیره، فصول مشترک معتزله و اشاعره، لزوم توجه به معاد و معنویت، عبادت خالصانه، حقوق مردم در جامعه‌ی توحیدی و… حرف می‌زد.

اگر فکر می‌کنید دروغ می‌گویم یا این نوشته طنز است بروید در آرشیو «سروش سیما» برنامه‌ی «نیمروز» مورخه‌ی اول اسفند را ببینید و از بیانات ایشان استفاده کنید و زانوی تلمذ بر زمین بزنید. با یه وضی البته!

تاملات فلسفی، شماره‌ی سه

اگر انرژی هسته‌ای حق مسلم مردم است اینترنت پرسرعت هم باید حق مسلم مردم باشد مگر این که حق را مقوله‌ای نسبی تلقی کنیم و محتاج استصواب. این گونه است که باید گفت اینترنت کشور اینترنت استصوابی است نه اینترنت ملی یا آزاد یا فیلتر یا هر چیز دیگر!