الان شده سوسول‌بازی

1
ساعت هفت شب از رامسر به سمت تهران حرکت می‌کنیم. راننده جوانکی است که در رالی هم می‌راند و گویا یکی دو مسابقه هم برنده شده است. 206 را که روشن می‌کند انگار تراکتور استارت زده است. ماشین هاچ‌بک مثل یک کارخانه‌ی سیمان صدا می‌دهد. دیگر صدا به صدا نمی‌رسد. جلد می‌پرم و عقب 206 می‌نشینم و کمربند می‌بندم. حرکت می‌کنیم و جاده‌ی چالوس را با سرعت 130 کیلومتر در ساعت پایین می‌آییم. حالا ساعت نه و نیم است و ما در خانه‌‌ای در کرج هستیم. می‌خواهد باورتان بشود می‌خواهد باورتان نشود ولی ما دو ساعت و نیمه از رامسر به کرج رسیدیم. آن قدر سر پیچ‌ها به در ماشین خورده‌ام که پهلویم کبود شده، سر گیجه دارم و باد از توی گوش‌هایم بیرون نمی‌رود. در مسیر رفت یک راننده‌ی چهل ساله پشت رول بود ولی در برگشت این جوانک بود که کاری کرد تا آدرنالین خونم از حلقم بیرون بزند. حالا که زنده مانده‌ام اینها را می‌نویسم برای شما و وصیت می‌کنم که هرگز سوار ماشینی که صدای تراکتور می‌دهد نشوید اگر شدید سوار ماشینی که صدای تراکتور می‌دهد و راننده‌اش راننده‌ی رالی است نشوید و اگر شدید شب سوار نشوید و اگر شب سوار شدید از چاده چالوس به تهران برنگردید و اگر از چاده‌ی چالوس برگشتید مثل من سفت کمربندتان را ببندید و با موسیقی بخوانید و جیغ بکشید و سعی کنید در آن دم آخری اس‌ام‌اسی هم که شده از همه خداحافظی کنید و حلالیت بطلبید. اینها را نوشتم تا بگویم با یه وضی به تهران برگشته‌ام و همچنین از زحمات شبانه‌ روزی پرسنل خدوم نیروی انتظامی و راهنمایی رانندگی تشکر بکنم.

2
از بالای ونک شروع کردم به امتحان کردم. فکر کنید رفیق‌تان آن سر ایران منتظر پول ایستاده و شما هم دوست دارید هر چه زودتر برایش پول کارت به کارت کنید. از بالای ونک شروع کردم، یکی در میان بانک‌های دولتی و خصوصی را امتحان کردم. همه پوکیده بودند. یکی از دسترس خارج بود،‌ یکی کاغذ نداشت رسید بدهد، یکی در اتوماتیک ورود به اتاق ای‌تی‌ام‌هایش کار نمی‌کرد، یکی دکمه‌ی شماره‌ی هفت صفحه کلیدش کار نمی‌کرد، یکی کلا خاموش بود، یکی در حال تعمیر بود، یکی فعلا امکان‌پذیر نبود، یکی مجددا تلاش کنید بود، یکی مقدور نمی‌باشد بود، یکی امکان‌پذیر نیست بود، یکی … عاقبت پول را از توی شعبه به حساب دوستم ریختم. خودش نفهمید با چه وضی برایش پول ریخته‌ام، فکر می‌کرد کارت به کارت شده، در حالی که بانک به بانک شده بود.
3
الان مثل قدیم‌ها نیست. رفتم خون بدهم آقای خون‌گیر یک چیزی کرد توی رگم بعد یک چیزهایی به ته آن می‌زد و خون پر می‌کرد. قدیم‌ها هی سرنگ به دستمان فرو می‌کردند و دستمان سوراخ سوراخ می‌شد. قدیم با یه وضی خون می‌دادیم. الان شده سوسول بازی.
4
قرص‌هایی دارم که باید هر هشت ساعت یک بار بخورم. ساعت دوازده شب، ساعت هشت صبح و چهار بعداز ظهر. از بچگی بلد نبودم سر ساعت قرص بخورم حالا هم بلد نیستم و به ضرب و زور کوک کردن ساعت و یادآوری رفقا گاهی سر وقت می‌خورم‌شان و اغلب نیم ساعت یه ساعت دیرتر یادم می‌افتد قرص نخورده‌ام. ولی حالا خیلی بهتر از بچگی و نوجوانی قرص می‌خورم. فکر می‌کنم قرص خوردن آن هم سر ساعت به سن و سال هم مربوط می‌شود، یعنی هر چه سن بالاتر می‌رود آدم یاد می‌گیرد قرص‌هایش را به وقت بخورد. برای همین است که پیرمردها آن همه قرص را به موقع می‌‌خورند و اسم پسرشان را فراموش می‌کنند ولی زمان خوردن قرص‌ها از یادشان نمی‌رود. لابد حکمتی در کار است چون از نظر علمی مغز و ذهن آدم در پیری تحلیل می‌رود مگر این که قبول کنیم قسمت یادآوری قرص خوردن ذهن نه تنها در پیری تحلیل نمی‌رود بلکه فعال‌تر هم می‌شود. حالا نمی‌دانم با این وضی که قرص‌ها را خورده‌ام آیا تاثیری هم بر بدنم داشته است یا نه؟
5
گوگل تصمیم گرفته است دکان «گودر» را ببندد و یک دکان دو نبش پلاس باز کند. کاربران ایرانی که پنج شش سال است در کنج گودر خزیده‌اید و با هم معاشرت کرده‌اند داد و فریاد برآورده‌اند که این رسم‌اش نیست و هرچه از دستتان برآمده کرده‌اند تا گودرشان را حفظ کنند. ولی گوگل کار خودش را کرد و گودر را بست و اطلاعات رفقا را به پلاس منتقل کرد و اصلا نفهمید چه کاربران ایرانی چه می‌گویند و چه می‌خواهند؟ راستی کاربران ایرانی چه می‌گویند و چه می‌خواهند؟ ما کاربران بیچاره‌ی ایرانی از دولت یک اینترنت پرسرعت، می‌خواهیم و از گوگل می‌خواهیم گودرمان را نبندد. اینها توقعات کمی است؟ وضی شده ها…
6
می‌گوید آقا این جا جای پارک کردنه؟ می گویم شما بگو کجا پارک کنم؟ همچین می‌گی آقا آقا این جا جای پارک کردنه انگار کنار یک پارکینگ طبقاتی دوبله پارک کردم. همینه که هست، خودم هم پشت رول نشستم کسی خواست بره بیرون معطل نشه. شما هم به جای غرزدن برو یه جا پیدا کن دوبله بزن… بیچاره با یه وضی رفت دنبال جای پارک دوبل. دلم به حالش سوخت ولی حقش بود اینها را بشنود.
7
هفته‌ی پیش که بحث گرانی تخم مرغ محترم خیلی داغ بود یک سایتی از نمایندگان مجلس پرسیده بود که الان تخم مرغ در بازار دانه‌ای چند است؟ و یکی از نمایندگان گفته بود دانه‌ای 10 تومان. لازم دیدم این خبر را هم در ستون اصن یه وضی بیاورم تا در تاریخ ثبت بشود. راستی الان تخم مرغ دانه‌ای چند تومن است؟
8
الان خیلی کمتر این اتفاق می‌افتد ولی قدیم زیاد بود. خط رو خط شدن را می‌گویم. قدیم از هر ده تماس سه چهارتایی خط رو خط می‌شد. یعنی شما یک شماره‌ای می‌گرفتی ولی یکی دیگر در یک جایی دیگر برمی‌داشت و شما به جای شماره‌ای که گرفتی با کسی دیگری حرف می‌زدی و ممکن بود بارها این اتفاق بیفتد به طوری که دیگر شما با آن آقا یا خانمی که شماره‌ اشتباهی به خانه و یا محل کار او وصل می‌شد آشنا می‌شدین. اصلا خیلی از دوستی‌ها و رابطه‌ها در دهه‌ی شصت و هفتاد از همین خط رو خط‌ افتادن‌ها شروع می‌شد. الان هم گاهی این جوری می‌شود ولی با پیشرفت تکنولوژی و اینترنت و اس‌ام‌اس و … کسی حوصله‌ی معاشرت خط رو خط ندارد. وضی بود آن خط رو خط افتادن‌ها.

از «چلچراغ» شماره‌ی ۴۴7 شنبه 7 آبان.

5 دیدگاه برای “الان شده سوسول‌بازی”

  1. گودر که سر جاشه هنوز!
    در ضمن این سایت چلچراغ که لینک هم بهش دادید به چه درد میخوره؟ هیچ اطلاعات درست و درمونی نمیشه توش پیدا کرد. اکثر لینکهاش یا خرابه یا سرکاریه! خب مجبورشون نکردن که حتما باید سایت داشته باشید که!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *