خنده در خانه‌ی تاریکی

یادداشت «رویا صدر» بر کتاب بابا که در «فرهیختگان» امروز منتشر شد:

آفرینش طنز از دل یکی از تراژیک ترین موقعیت‌هایی که ممکن است برای یک خانواده پیش بیاید بی‌شک کار دشواری است. «رضا ساکی» در مجموعه داستان به‌هم‌پیوسته‌ی «بابا باتری‌دار می‌شود» تلاش دارد که از پس دشواری این کار برآید و نشان دهد چگونه می‌توان در سایه‌ي طنز، دردناک‌ترین موقعیت‌ها را تاب آورد و نشکست و به سادگی تسلیم  نشد. ساکی در این مجموعه روایت می‌کند که چطور بدن پدرش به میدان نبردی تبدیل می‌شود که هر روز یک قلعه‌اش به دست تومورها فتح می‌شود. او بسیاری از داستان‌ها را بالای سر پدرش نوشته و بسیاری از وقایع و دیالوگ‌ها واقعی است و این واقعی و مستند بودن، ارزش کار او را دو چندان می‌کند.

آن چه به ساکی کمک می‌کند تا بتواند موقعیت‌های طنز را در کتاب جاری سازد، شخصیت محکم، منطقی و تسلیم‌ناپذیر پدر است. برخورد او و اعضای خانواده با بیماری، به تناسب این شخصیت شکل می‌گیرد. بابایی که: به بیماری باج نمی‌دهد(ص20)، زبانی طنز آمیز دارد و در سخت‌ترین شرایط هم خودش را نمی‌بازد وسرسخت است. راوی در جایی می‌نویسد: «وقتی بهش گفتم این تومورها بسیار خطرناک‌اند و ممکن است به زودی حمله‌های خود را شروع کنند و مگر خدا کمک کند، درِگوشم گفت: «خدا سر جایی که باید نشسته. از طرف به‌شان بگو منتظرم، با تمام قوا حمله کنید.» (ص10) در حقیقت پدر و اطرافیان او، در بیماری«غرق» نشده‌اند. سعی می‌کنند از خاکریز طنز خاص خود، با فاصله، نگاهش کنند تا بتوانند سختی‌های آن را تاب آورند و نشکنند. به عبارتی، فاصله‌ي عاطفی خود را با سوژه حفظ می‌کنند. اگر بپذیریم که تراژدی در سایه‌ی آمیزش با سوژه آفریده می‌شود و طنز حاصل فاصله گرفتن از آن است، در مورد کتاب «بابا باتری‌دار می‌شود» می‌توانیم بگوییم فاصله‌ی شخصیت‌های داستان‌ها با سوژه، سبب شده است که به جای دراماتیزه کردن قضیه، هر لحظه راه جدیدی را برای مقابله با پیامدهای سخت بیماری بیابند. اینجاست که می‌بینیم باتری‌دار شدن بابا، لرزیدن او، ریختن موهایش و… به جای این که به تراژدی حاصل از یکی شدن با سوژه تبدیل شود، رنگ طنزی تلخ و شیرین به خود می‌گیرد که حاصل جدایی و فاصله گرفتن از سوژه است.

ساکی در این کتاب نشان می‌دهد که ظرفیت‌های طنز را می‌شناسد. می‌داند که در برابر چنین سوژه‌ای، هر گونه استفاده‌ی نابجا از عنصر طنز، می‌تواند لطف اثر را مخدوش سازد وشوخی‌های بی‌جا با موضوعی جدی، می‌تواند مخاطب را پس بزند. او در کتاب علیرغم استفاده از طنز، در برابر بیماری پدر حرمت نگاه می‌دارد و هیچ گاه این طنز را به لودگی و یا شوخی نابجا نمی‌کشاند. به بیان دیگر، فاصله‌ی معقول را حفظ می‌کند و میان دلسوزی وهمدردی، با شوخی و طنز، توازنی برقرار می‌سازد که حس منفی را در خواننده از شوخی با چنین سوژه‌ای برنیانگیزد. با این حال به نظر می‌رسد این کتاب علیرغم برخورداری از سوژه‌ای قوی، نمی‌تواند اثری عمیق را در ذهن مخاطب برجا گذرد و او را درگیر کند، چندان که در کمدی-تراژدی‌های معروف و مطرح جهان دیده و خوانده‌ایم. ولی با این حال نمی‌توان از حق گذشت که «بابا باتری‌دار می شود» نمونه‌ی خوبی است برای این که چگونه می‌توان با درک درست از طنز، به تماشای طنزآمیز یک موقعیت تراژیک نشست.

زبان اثر، ساده و صمیمی و بی‌پیرایه است. این امر سبب می‌شود که کتاب، راحت خوانده شود و مخاطب را سریع با خود همراه سازد. این زبان، در عین سادگی و راحتی، پاکیزه نیز هست و برکنار از اشکالات نگارشیِ معمولِ بسیاری از کتاب‌هایی است که این روزها منتشر می‌شوند. حضور «سید رضا شکراللهی» در مقام ویراستار این اثر، بی‌شک در این ویژگی موثر بوده است و بسیار خوب است که ساکی  ویرایش اثر را جدی گرفته و آن را به آشنا با ادبیاتی چون شکراللهی سپرده است.

کتاب، هم طنز عبارتی دارد و هم طنز موقعیت. طنز عبارتی،در قالب دیالوگ‌های اعضای خانواده با یکدیگر و با پدر، و یا تعابیر طنزآمیز راوی شکل می‌گیرد. مثلاً آنجا که پدر می‌فهمد موهایش در شیمی درمانی خواهد ریخت می‌گوید: «انسان اگر انسان باشد باید موی سیرت داشته باشد نه صورت» (ص21) گاهی نیز طنز در موقعیت متجلی می‌شود.  صحنه‌هایی که  دو کارگر ریزنقش افغانی برای رساندن بابا به بیمارستان در داستان «بابا گسل‌دار می‌شود»  می‌آفرینند از این جمله است.

در پاره‌ای از آثار کتاب، به نظر می‌رسد نویسنده کمی در آفرینش طنز در عبارت یا موقعیت اغراق کرده باشد. این گونه اغراق‌ها به جای این که به یاری تعمیق طنز اثر بیاید(چون می دانیم که طنز عرصه‌ی اغراق است)، واقع‌نمایی کار را مخدوش ساخته و به آن ضربه زده است. برای مثال در «بابا وبگرد می‌شود» می‌خوانیم که بابا، بعد از شنیدن خبر کری قریب‌الوقوع خود، تمام فامیل دور و نزدیک را جمع می‌کند تا ناگفته‌هایشان را بشنود. سپس یکی یکی آنها را در خلوت فرا می‌خواند و پای حرف‌هایشان می‌نشیند که این امر سه ساعت به طول می‌انجامد. این اتفاق معلوم نیست تا چه حد در عالم واقع پیاده‌شدنی است. در «بابا یول برینر می‌شود» عنصر اغراق، در دیالوگ‌ها و برخورد منطقی و ساده‌ی پدر وجود دارد که اگرچه بازتابی از حس سمپاتیک راوی نسبت به پدرش در بازتاب روحیه‌ی بالای اوست، ولی به این علت که نویسنده نتوانسته فاصله‌ی عاطفی خود را با سوژه حفظ کند، طنز اثر را مخدوش می‌سازد.
«بابا باتری‌دار می‌شود» را انتشارات گل‌آقا در اسفند 1389 چاپ کرده و سلمان طاهری تصویرسازی آن را انجام داده است.

درباره‌ی کتاب:

– چه شد که این طوری شد و بابا باتری‌دار شد

«ویرایش مرگ» یادداشت سید رضا شکراللهی

«درد آتی ناگزیر» یادداشت مجید خسرو انجم

«اشک‌ها و لبخندها» یادداشت اکبر اکسیر

«این شد طنز درست و حسابی» یادداشت «اسماعیل امینی»

«چگونه بابا الگو می‌شود» یادداشت سید عماد قرشی

– نقد و معرفی کتاب به قلم «مهدی فرج اللهی» در لوح

کتاب را می‌توانید از این نشانی‌ها بخرید:
کتابفروشی چشمه: خیابان کریمخان. نبش میرزای شیرازی
کتابفروشی اگر: بلوار کشاورز، خیابان ۱۶ آذر، کوچه عبدی‌نژاد، شماره شش
کتابفروشی هاشمی: خیابان ولی عصر – نرسیده به میدان ولی عصر
کتابفروشی لارستان:خیابان مطهری- ابتدای خیابان لارستان
کتابفروشی افرا: خیابان ولی عصر- روبروی پارک ملت- برج ملت
کتابفروشی پنجره: خیابان سهروردی شمالی- میدان شهید قندی(پالیزی)
کتابفروشی بهزاد: تهرانپارس- اتوبان باقری-خیابان ۱۹۶غربی

یک دیدگاه برای “خنده در خانه‌ی تاریکی”

  1. سلام
    ترور جناب مستطاب تروریست بین الملل توی یه حمله غافلگیرانه توسط فکهای دریایی که نمیدونم چرا از هوا پریدند روی پشت بام ان خانه 1میلیون دلاری یه جورایی از اون طنزا ی روزگار بود.
    کسیکه خودش رهبر فکری گروه مرموز تروریست بود نا غافل با همون روشهای خودش ترور شد .ما که بی اطلاعیم شاید هم کسی از شاگردان سابقش هوس دریا به سرش زده و فک شده و اومده به سراغ این جناب مستطاب تا اون شکار کنه و ببره بندازه به دریا تا اونم شاید یه روزی فک بشه!
    بعدش سر دسته فکها یه فیلم هم منتشر کرد که بله بیاید ببینید این اقای مخوف چه با امکانات فوق مدرن اولیه داشته فیلم خودشو توی تلویزیون میدیده عجب کار جنایت باری1
    اصل قصه کجا بوده کسی نمیدونه ولی اینکه اون خونه 40هزار دلار میارزیده و اینکه جناب مستطاب و همراهانش مسلح نبودن و کل عملیات در تاریکی مطلق بوده و فیلم و عکسی ازش منتشر نشده و اینکه چه طور بعد از 10سال لشکر کشی به یکباره به مخوفترین محل دنیا رفتند رو همه میدونن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *