ما احمق‌ها

به مناسبت اول آوريل؛ روز احمق‌ها

از گل‌آقا مرتب تماس می‌گیرند و می‌گویند حتما باید چیزی برای یک ویژه‌نامه بنویسم. عاقبت با مسئول مربوطه تماس می‌گیرم و ایشان خوشحال از این که دارند صدای من را می‌شنود می‌گوید چند روز دیگر روز احمق‌هاست و ما می‌خواهیم که شما حتما مطلبی در این باره بنویسید. قبول می‌کنم. تماس که قطع می‌شود تازه شک برم می‌دارد که چرا من؟ و چرا این قدر دوستان گل‌آقایی اصرار دارند که من بنویسم، نکند…
در ذهن‌ام هی مرور می‌کنم که چه کار احمقانه‌ای انجام داده‌ام که لطف دوستان در روز احمق‌ها نصیب‌ام شده است. لابد ویژگی‌هایی در من دیده‌اند که این قدر اصرار می‌کنند، حتما جایی حماقتی کرده‌ام. بله کرده‌ام، در زندگی حماقت کرده‌ام، خودم از همه بهتر می‌دانم که کجا حماقت کرده‌ام. پس اگر روی پیشانی‌ام ننوشته باشد احمق اما لابد رفتاری احمقانه داشته‌ام. پس با کمال افتخار عرض می‌کنم:

وقتی شنیدم که در تقویم روزی هم برای احمق‌ها هست با خودم گفتم چه قدر خوب. بالاخره احمق‌ها هم حق دارند که روزی در تقویم داشته باشند. احمق‌ها بیشتر از اینها به گردن بشریت حق دارند و شایسته است که به جای یک روز یک هفته را ویژه‌ی احمق‌ها قرار بدهند تا مردم در سراسر جهان گردهمایی‌ها در جهت شناختن احمق‌ها و تبارشناسی احمق‌ها برگزار کنند و بیش از پیش با احمق‌ها آشنا بشوند.
احمق‌ها از سپیده‌دم تاریخ قابل ردیابی و شناسایی هستند. اگر احمق‌ها نبودند کسی نمی‌توانست غیراحمق‌ها یا همان دانشمندان و هنرمندان را از دیگران تشخیص بدهد.
اما از وقتی که فهمیدم روزی برای احمق‌ها هست با خودم فکر کردم که این احمق‌ها دقیقا چه کسانی هستند و تعدادشان چه قدر است و به پاسخی دست پیدا کردم که شاید برای شما جالب باشد.
به نظر من روز احمق ها روزی متعلق به بشریت است، چون همه‌ي بشریت احمق هستند و من به شما ثابت می‌کنم که هم من و هم شما احمق هستیم.
برای اثبات این قضیه دو راه وجود دارد، نخست این که به این موضوع توجه کنیم که اعضای گروه‌های سیاسی، طرفداران تیم‌های ورزشی، طرفداران جریانات سیاسی و … همه گروه مقابل را احمق می‌دانند و با این حساب شما آدم غیراحمقی در دنیا پیدا نمی‌کنید. اما خارج و فارغ از این صحبت‌ها آدم احمق در دنیا زیاد پیدا می‌شود، آنهایی که به خاطر یک دستمال قیصریه را به آتش می‌کشند و یا آنهایی که سنگی در چاه می‌اندازند که صد تا عاقل نمی‌تواند در بیاورد یا آنهایی که جنگی درست می‌کنند که صد وزیر امور خارجه کار بلد نمی‌توانند آتش آن جنگ را خاموش کنند. خلاصه که حماقت یک انسان هم بر زندگی خودش و هم بر زندگی مردم یک کشور تاثیرگذار است.

اما این روز یعنی روز احمق‌ها یک خطر دارد و ممکن است احمق‌ها جوگیر بشوند و توهم برشان دارد که کسی هستند. البته همین حالا هم احمق‌ها را نمی‌شود جمع کرد و ادعاهایی دارند که آدم‌های عاقل از شنیدشان شاخ درمی‌آورند. در غار نوشته‌های باستانی هم آدم‌های شاخ‌دار همان عقلای زمان هستند که از دست احمق‌ها شاخ درآورده‌اند.
در پایان باز هم این روز را به تمام احمق‌ها تبریک می‌گویم و برای همه‌شان آرزوي کم‌طولی عمر دارم. باقی بقایشان نباشد.

از گل‌آقا

«خانه‌ی طنزپردازان» برنامه‌‌ی نوزدهم با «نسیم عرب‌امیری»

«نسیم عرب‌امیری» از مطرح‌ترین بانوان طنزپرداز در قید حیات است و شعرش از استحکام و طنز منحصر به فردی برخوردار است. او کارش را بسیار جدی دنبال می‌کند و شعرهایش ماه به ماه بهتر و تر می‌شود.

در «خانه‌ی طنزپردازان» با او پیرامون زندگی‌اش، شعر طنز، بایدها در طنزنویسی و طنزخوانی بانوان و … گفت‌وگو کرده‌ام که در این نشانی قابل شنیدن و دانلود کردن است.

«خانه‌ی طنزپردازان» برنامه‌‌ی هجدهم با «مجید خسروانجم»

«مجید خسروانجم» از آن رادیویی‌های خوش فکر است. سردبیر و تهیه‌ کننده‌ی «مکث 95» و «صبح تهران» رادیو تهران است. کارتون و کمیک استریپ هم می‌کشد و کلا اهل فرهنگ است. مجید از یک جهت مثل «افشین حسین‌خانی» است و آدم هیچ وقت راست و دروغ‌اش را نمی‌فهمد و گاه طنازی‌اش آدم را دیوانه می‌کند.

با مجید عزیز درباره‌ي زندگی‌اش، کارتونیست شدن‌اش، برنامه‌های رادیو و … گفت‌وگو کرده‌ام که می‌توانید این گفت‌وگو را در این نشانی بشنوید و دانلود کنید.

«خانه‌ی طنزپردازان» برنامه‌‌ی هفدهم با «محسن اشتیاقی»

«محسن اشتیاقی» از شاعران طنزپردازی است که سال‌هاست شعر طنز می‌گوید و در شب شعرهای طنز حضوری تقریبا دایمی دارد. محسن مهمان این برنامه از مجموعه برنامه‌های «خانه‌ي طنزپردازان» است، با او پیرامون زندگی‌اش، علاقه‌هایش، شعر طنز، شعر جدی و… گفت‌وگو کرده‌ام که در این نشانی قابل شنیدن و دانلود کردن است.

«خانه‌ی طنزپردازان» برنامه‌‌ی شانزدهم با «ارمغان زمان فشمی»

دیگر خیلی‌ها می‌دانند که نویسنده‌ی وبلاگ «یادداشت‌های یک دختر ترشیده» ارمغان زمان فشمی است. «ارمغان زمان فشمی» از جمله بانوان کوشا در طنز است و حضوری مستمر در شب شعر «شکرخند» دارد. به نظم و نثر طنز می‌نویسد، در رادیو سابقه‌ي کار دارد و در مطبوعات از قدیمی‌هاست.

در این قسمت از برنامه‌ي «خانه‌ي طنزپردازان» با او پیرامون زندگی‌اش، وبلاگ‌هایش، طنز زنانه‌اش، علاقه‌هایش و … گفت‌وگو کرده‌ام که در این نشانی قابل شنیدن و دانلود کردن است.

داستان تمبرهای من

دایی و پدرم هر دو تمبرباز بودند. بعد از پدر آلبوم‌های قدیمی و نفیس او به من رسید. البته این آلبوم‌ها از سال‌ها قبل پیش من بود ولی حالا تنها صاحب‌شان منم. من بین پسردایی‌ها و برادران‌ام تنها فرند خلفی بودم که دنبال راه دایی و پدر رفتم و تمبرباز شدم. من بسیاری از سال‌‌های عمرم را دنبال تمبرهای قدیمی ‌گشتم و همه‌ي پول تو جیبی و عیدی‌هایم را تمبر ‌خریدم.

پدرم از سال 59 که به دنیا آمدم برای‌ام در پست «خرم‌آباد» اشتراک تمبر گرفته بود و این تمبرها را هر ماه از پست می‌گرفت و در آلبوم می‌چید تا زمانی که خودم بتوانم برای گرفتم تمبرها به پست بروم. یادم نیست کی، ولی می‌دانم وقتی بود که قدم به پیشخوان پست می‌رسید و بلد بودم بگویم تمبر و حواس‌ام بود دندانه‌های تمبر را وقت گذاشتن در پاکت نشکنم. حالا از سال 59 تا سال 73 آلبوم کاملی از تمبرهای منتشر شده دارم اما بعد آن که آمدیم تهران، تمبربازی هم به تاریخ پیوست.

در کنار آن مجموعه که از سال 59 تا 73 است و کامل است و شامل بلوک‌های شانزده‌تایی می‌شود و در کنار مجموعه‌ی پدرم که مربوط به قبل از انقلاب است و بسیار نفیس است خودم هم دانه‌دانه تمبرهایی می‌خریدم. گاه تا بیست تومان به پول سال 68 پول بالای تمبر داده‌ام و الان قدیمی‌ترین تمبرم، مجموعه‌ی هشت‌تایی تصویر «رضاخان» است که از آن تمبرهایی است که در فرانسه چاپ شده‌اند و در تصویر زیر می‌بینید. البته من یک سری هشت‌تایی از ردیف بالا دارم و «احمد شاهی»اش را ندارم. این عکس از آلبوم شخصی‌ام نیست ولی من تمبر سه قرانی‌اش را هم دارم:

در کنار اینها تعداد زیادی تمبر باطل نشده‌ دارم که به زندگی‌ام بسته‌اند. این مجموعه شامل تمبرهای دولتی ده دیناری و دو ریالی پهلوی، یک شیر و خورشید پنجاه دیناری و مجموعه‌ای از تمبرهای دوره‌ی پهلوی دوم است و بخش بسیار دوست‌داشتنی آن، چند تمبر مربوط به نوروز است که آن وقت‌ها عکس‌شان را در کتاب تمبر که هر سال چاپ می‌شد (نمی‌دانم، الان هم هست؟) می‌دیدم و در به در دنبال‌شان می‌گشتم تا عاقبت برخی را پیدا کردم که می‌بینید:

قدیمی‌ترین تمبر این مجموعه آن تمبر کوچک آخری است که در نوروز 1345 منتشر شده است. اگر روی تصویر کلیک کنید می‌توانید تاریخ تمبرها را بخوانید و از دیدن آنها لذت ببرید. این قدر که خوشگل هستند. این هم تمبر «روز جهانی کارگر» سال 1361 به قیمت هر بلوک چهل تومن که شانزده‌تایی‌اش 160 تومن قیمت داشته است و از گران‌ترین تمبرهای آن دوران است و تا نوروز سال 1372 چنین قیمتی در تمبرها تقریبا وجود ندارد. یعنی الان قیمت تمبر به هزار تومان رسیده؟

از همه‌ی کسانی که مجموعه‌ی تمبر دارند و یا تمبرباز حرفه‌ای‌اند عذر می‌خواهم که مجموعه‌ی کوچک‌ام را به رخ کشیدم.

این روزها غرق در خاطرات زندگی می‌کنم و با مجموعه‌ی آرشیوی شامل عکس‌ها، تمبرها، اسکناس‌ها، کاست‌ها، روزنامه‌ها و … زندگی مشترک شیرینی دارم.

بی‌مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

«احمد ایرانی‌خواه» کارگردان و بازیگر تئاتر، نمایش «راز ماهی طلایی آکواریوم آقای ژان» را با هزینه‌ی 44 میلیون تومان کلید می‌زند. این نمایش در جشنواره‌‌ی رضوی به عنوان بهترین نمایش و بهترین کارگردانی برگزیده می‌شود و در چند بخش دیگر هم نامزد دریافت جایزه می‌شود. نکته‌ی جالب در کار ایرانی‌خواه اینجاست که بعداً اداره‌ی نمایش برای این تئاتر فقط 16 میلیون تصویب می‌کند. احمد ایرانی‌خواه سال گذشته و امسال تا توانست با روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها مصاحبه کرد، بست نشست و از اداره تئاتر شکایت کرد اما صدای‌اش را هیچ کس نشنید. بعد خودش لج کرد و 16 میلیون تومان را هم نگرفت و کار را در دادگاه پیگیری کرد و حالا گویا بارقه‌هایی از امید در دلش زنده شده است. از این دست اتفاق‌ها در تئاتر زیاد است و در سال 89 از سال‌های دیگر بیشتر بود.

در این برنامه درباره‌ی بودجه‌ی تئاتر و سهم تئاتر از بودجه‌ی فرهنگی کشور حرف می‌زنیم. همچنین با «احمد ایرانی‌خواه» و «میثم عبدی» از بازیگران و کارگردانان تئاتر و آقای «ایرج راد» مدیر عامل خانه‌ی تئاتر گفت‌وگو کرده‌ایم. این برنامه را در اینجا می‌توانید بشنوید و دانلود کنید.