«مینا» برای اتاق پذیرایی

چندی پیش مطلبی با عنوان «شاهین برای اتاق پذیرایی» نوشتم. در آن مطلب عکسی از یک گونه از شاهین با نام «دلیجه» هم هست که خودم در «سبزه میدان» تهران گرفتم. صاحب «دلیجه» که نخواست از خودش عکس بگیرم روی جنس پرنده‌ی خود دویست و پنجاه هزار تومان قیمت گذاشته بود و تا دویست هزار تومان هم راضی به فروش می‌شد. وقتی از او سوال کردم که چرا باید شاهین را بخرم و کجا پناه‌اش بدهم پاسخ داد: برای اتاق پذیرایی، پیش مهمان‌ها. و آن گونه شد که عنوان آن نوشته شد: «شاهین برای اتاق پذیرایی». اما:

چند روز پیش، درست زیر پل ستارخان «تاج سابق»، حدود ساعت دو و نیم بعد از ظهر صحنه‌ای دیدم این گونه: (برای بزرگ‌تر دیدن عکس‌ها کلیک کنید)

بلافاصله از ماشین پیاده شدم و دوربین‌ام را آماده کردم تا عکس بگیرم. فروشندگان «مینا» دو نفر بودند، یکی پنجاه و چند ساله، یکی بیست و چند ساله. این بار اما بر خلاف مرد «شاهین» فروش، آنها از این که مزاحم کسب و کارشان شده‌ام ناراحت شدند و مانع عکاسی شدند. پس بی‌درنگ خودم را به جای مامور محیط زیست جا زدم و کارت سازمانی (بخوانید خبرنگاری) را نشان‌شان دادم و قول دادم اگر همکاری کنند کاری‌شان نداشته باشم.

«مینا»ها را بیست و پنج هزار تومان می‌فروختند. آنها را از مرز پاکستان آورده بودند و به قرار هر «مینا» پنج تا هشت هزار تومان خریده بودند. پسرک می‌گفت بسته به معرفت «مینا» قاچاق‌کن پاکستانی یا ایرانی دارد اما از هشت هزار تومان بیشتر نمی‌شود. یک قفس پر از مینا گذاشته بودند کنار خیابان و با وعده‌ي این که «مینا»ها سخن‌گو هستند و خیلی زود مثل بلبل حرف می‌زنند آنها را با پنج هزار تومان تخفیف می‌فروختند. جالب این که بچه‌ها، بچه مدرسه‌ای‌ها خیلی از آنها استقبال می‌کردند و خریدار عمده‌ی «مینا»ها بودند. همچنین در نیم ساعتی که در محل بودم چند خانواده به فروشنده مراجعه کردند و برای فرزندانشان «مینا» خریدند، لابد برای اتاق پذیرایی.

قصد‌م از نوشتن این مطلب این نیست که بگویم مردم چرا پرنده می‌خرند، پرنده‌ها در خانه‌ي مردم چقدر عمر می‌کنند، آیا ممکن است ناقل بیماری باشند؟ آيا مامورین در مرز چه می‌کنند؟ آيا ماورین محیط زیست کجا هستند؟ آيا نیروی انتظامی هم این وسط وظیفه‌ای دارد؟ آيا کسی دل‌اش به حال «مینا»ها نسوخت؟ نمی‌سوزد؟ سوخته؟

ساعت شش عصر که برگشتم، فقط چند «مینا» در قفس مرد مانده بود. بیچاره آنها که فروخته شدند.

پی‌نوشت‌ها برای «مینا‌»شناسی بیشتر:

مرغ مینا در ویکی‌پدیا

اصول پرورش پرنده مرغ مینا در منزل

Acridotheres tristis

دلم هوای آفتاب می‌کند

اگر دوست دارید یک دل سیر ماهور گوش کنید «هوای آفتاب» را بشنوید. کاری از «نوید دهقان» و گروه قمر و خوانندگی «سالار عقیلی».

قطعه‌ي سوم این اثر بسیار شنیدنی است با  شعری از «سیاوش کسرایی» که سروده است:

«ملال ابرها و آسمان بسته و اتاق سرد
تمام روزهای ماه را
فسرده می‌نماید و خراب می‌کند
و من به یادت ای دیار روشنی کنار این دریچه‌ها
دلم هوای آفتاب می‌کند

خوشا به آب و آسمان آبی‌ات
به کوه‌های سربلند
به دشت‌های پر شقایق‌ات، به دره‌های سایه‌دار
و مردمان سخت‌کوش، توده کرده رنج روی رنج
زمین پیر پایدار
هوای توست در سرم
اگر چه این سمند عمر زیر ران ناتوان من
به سوی دیگری شتاب می‌‌کند

نه آشنا نه هم‌دمی
نه شانه‌ای ز دوستی که سر نهی بر آن دمی
تویی و رنج و بیم تو
تویی و بی‌پناهی عظیم تو
نه شهر و باغ و رود و منظرش
نه خانه‌ها و کوچه‌ها نه راه آشناست
نه این زبان گفت‌وگو زبان دلپذیر ماست
تو و هزار درد بی‌دوا
تو و هزار حرف بی‌جواب
کجا روی؟ به هر که رو کنی تو را جواب می‌کند

چراغ مرد خسته را
کسی نمی‌فروزد از حضور خویش
کس‌اش به نام و نامه و پیام
نوازشی نمی‌‌دهد
اگر چه اشک نیم شب
گهی ثواب می‌‌کند
نشسته‌ام به بزم دوستان و سرخوشم
بگو بخند و شعر و نقل و آفرین و نوش
سخن به هر کلام و شیوه‌ای ز عهد و از یگانگی است
به دوستی، سخن ز جاودانگی ست
امان ز شبرو خیال
امان،
چه‌ها که با من این شکسته خواب می‌کند

اگر چه بر دریچه‌‌ام در آستان صبح
هنوز هم ملال ابربال می‌‌کشد
ولی من ای دیار روشنی
دلم چو شام‌گاه توست
به سینه‌ام اجاق شعله‌خواه توست
نگفتم‌ات دلم هوای آفتاب می‌‌کند»

خانه‌ی طنزپردازان برنامه‌ی دهم

«عباس حسین‌نژاد» جمله‌ي معروفی دارد، می‌گوید: جایی سراغ نداری کار کنیم پول بدن؟

او زبان ژاپنی خوانده، از شهرستان به تهران آمده. کار فرهنگی می‌کند، مدیر هم هست و طنز هم می‌نویسد و خوب می‌نویسد. نوشته‌هایش برنده‌ی چند جشنواره شده است. عباس مهمان برنامه‌ی «خانه‌ی طنزپردازان» بود و با خبر خوش چاپ کتاب‌اش آمده بود. با او پیرامون این کتاب و همچنین ادبیات، هنر، طنز و تعریف آن گپ زده‌ام. عباس از طنزنویسان مینیمال‌نویس است که درباره‌ي طنز مینیمال نیز حرف‌های زده است. این برنامه دهمین برنامه از مجموعه‌ی «خانه‌ی طنزپردازان» است که در سایت رادیو «ایران صدا» قابل شنیدن و دانلود کردن است. برای عباس آرزوی موفقیت و سلامتی می‌کنم.

خانه‌ی طنزپردازان برنامه‌‌ی یازدهم

«حامد تاملی» علاوه بر هزار و یک کار اجرایی که می‌کند طنز هم می‌نویسد. کارش نثرنویسی است و نمایش‌نامه نیز می‌نویسد و قلم روان و ساده‌ای دارد و در چند جشنواره رتبه برتر و اول آورده است.  حامد یک روز، تمام کارهای اجرایی و غیر اجرایی زندگی‌اش را کنار گذاشت و به «خانه‌ی طنزپردازان» آمد تا با هم حرف بزنیم. این برنامه فرصتی شد تا با او درباره‌ی پول و طنزنویسی هم صحبت کنم.

با او پیرامون جشنواره‌های طنز و همچنین ادبیات، هنر، طنز و تعریف آن گپ زده‌ام.  این برنامه یازدهمین برنامه از مجموعه‌ی «خانه‌ی طنزپردازان» است که در سایت رادیو «ایران صدا» قابل شنیدن و دانلود کردن است. برای حامد آرزوی موفقیت و سلامتی می‌کنم.

لطفا سیاه‌نمایی نکنید

(1)

بر اساس آخرين اعلام پزشكي قانوني
سقوط بوئينگ 727 در اروميه 72 كشته و 33 مجروح به جا گذاشت.

(2)

وزير راه و ترابري با بيان اين كه بر اساس اطلاعات اوليه، 94 نفر مسافر و 11 نفر خدمه در پرواز سانحه ديده اروميه بوده‌اند، گفت: الحمدالله تلفات در اين سانحه كم است.

(3)

خدایا شکر، خدایا شکر که معنی و مفهوم تلفات کم را هم فهمیدیم. جدا که ما با سرعت نور داریم به جاهایی می‌رسیم که دیگران در خواب هم نمی‌بینند. سیاه‌نمایی نکنید.

(4)

وزیر دوست داریم.