شما که غریبه نیستید

پشت دست‌ام را داغ کرده‌ام که وقتی باران می‌بارد مثل همیشه بتمرگم پشت میزم و کار کنم. شما که غریبه نیستید هیچ وقت فکر نمی‌کردم به اینجا برسم که باران را نادیده بگیرم. اما شهریوری سخت من را به اینجا کشاند، به اینجا که می گویم گور پدر باران. گور پدر پادشاه فصل‌ها پاییز.

سعی کنید شما به اینجا نرسید، پاییز قشنگ است با آن رنگ‌های زرد. به خدا.