همه‌ی چهل چراغ‌اش توقیف شد

راستی چه اهمیتی دارد که وقتی یارانه‌ها هدف‌مند شد چه بلایی بر سر اهل فرهنگ و هنر خواهد آمد. چه اهمیتی دارد که من و دوستان من هنوز پول کار دو سال پیش‌مان را نگرفته‌ایم. چه اهمیتی دارد که هشت اهل فرهنگ گروی نه‌شان باشد یا ده‌شان. اصلا مهم نیست که تو بیمه نیستی، خانه به دوشی و کاری جز نوشتن بلد نیستی. اصلا مهم نیست تو حقوق ثابت نداری و هزار جور قسط می‌دهی و زن و بچه و زندگی داری و اگر بچه نداری دست‌کم زن و زندگی داری و اگر زن نداری زندگی داری و اگر زندگی نداری بی‌چارگی داری و خرج بی‌چارگی‌ها بیشتر از خرج زن و بچه و زندگی است.

اهل فرهنگ و هنر همین حالا دارند با سختی زندگی می‌کنند و پول در می‌آورند و من نمی‌دانم با شروع هدف‌مندی و گرانی‌ها چه باید بکنند، چه باید بکنم، چه باید بکنی و حالا که «چلچراغ» هم بسته شد.

چند روز پیش به یک همکار فرهنگی در یک سازمانی گفته‌اند نام تو در لیست تعدیل نیروها است و باید بروی و بیا خرید خدمت بشو و به ما چه که بعد چطور می‌خواهی زندگی کنی و به ما چه تو 22 سال سابقه‌ی کار داری و اصلا به ما چه!

واقعا نمی‌دانم چطور می‌شود با این حقوق اندک که به روزنامه‌نگار و سردبیر و نویسنده‌ی رادیو و عکاس و ویراستار و مدیر سایت و دبیر تحریریه و نویسنده و گزارش‌گر و بازیگر و افکتور و گریمور و صفحه‌بند و … می‌دهند ( و گاه هم نمی‌دهند) زندگی کرد. تا به حال که مویی رد کرده‌اند اهل هنر اما از اینجا به بعد چه؟

این همه نوشتم تا بماند در تاریخ تا بعد باز بنویسم از اتفاقی که امیدوارم نیفتد و هدف‌مند شدن یارانه کم‌ترین تاثیر را بر زندگی اهل فرهنگ و هنر بگذارد.

«نباش»، «توبیخ»، «تعطیل»، «تعلیق»، «اخراج» و «توقیف» چیز بدی است خاصه در اوان هدف‌مند شدن یارانه‌ها و ویزیت 16 هزارتومانی دکتر متخصص و سه قلم میوه‌‌ی نیم‌کیلویی  7 هزار تومان و یک شیشه زیتون 5300 تومان و مرغ برشته 6200 تومان و شلوار لی 36000 تومان و البته ستون روزنامه همان 20 و خرده‌ای هزار تومان (اگر بدهند)  و کرایه خانه هم گفتن ندارند که.

«حمید علی‌دوستی» در «نود» گفت: «من در چهار تیم بازی کرده‌ام که الان هیچ کدام وجود ندارند». دوستان من هم در بسیاری از روزنامه‌ها و مجله‌ها نوشته‌اند (و نوشته‌ایم و نوشته‌اید) که دیگر نیستند. و حالا «چلچراغ» هم نیست، همه‌ی چهل چراغ‌اش توقیف شد. حالا کو تا باز کسی چراغ اول را روشن کند…

9 دیدگاه برای “همه‌ی چهل چراغ‌اش توقیف شد”

  1. اي كاش زويا بود از نوع پيرزادش، اين روزها در تهران تا به عهده بگيره خاموش كردن 40 چراغو،يا بگه چه كسي يا كساني و چرا خاموشش كردن؟هرچند دليلش روشن !!روشن بودن و روشن كردن اذهان!كه از اصل واساس كار بدي حتما!!!!!!!!!!!!!

  2. داود هاشمی :سلام.شما مثل ماهی های سیاه کوچولو هرکدوم راه خودتون رو پیش میگیرید.خوبه جمع شوید و یک گزوه همکاری تشکیل بدید.الان بحث تعاونیها خوب رونق داره.یک تعاونی ثبت کنید و بعد از دریای خلاقیت تک تک اعضا برای پیشبرد کارها استفاده کنید.بیش از ۱۰۰ سال روزنامه نگاری در این میهن عزیز به همگان نشان داده که امید داشتن به حکومت و فضای رسمی عاقبت خوشی نداره .متاسفانه عاقبتی چون میرزاده عشقی یا نسیم شمال که آخر در تیمارستان چانه انداخت برای همه هنرمندان متصور است.با همه ارادتی که به همه هنرمندان این عرصه دارم نمیتوانم از استیصالی که بعد از هر سانسور و بستن روزنامه شما را فرا میگیرد بگذرم.ای کاش شما هم مثل آن کارگری که تازه بیکار شده است به فکر دست وپا کردن فضای کاری خود بودید .دنبال نشریه ای که شما را استخدام کند نباشید خودتان یکی بسازید خودتان سر چهارراه بفروشید این مردم نان بازوی هر کسی را روی چشم گذاشته اجرتش را درجا می دهند.حاضرم با حقوق اندک خود اشتراک یک سال هرآنچه که شما تهیه کنید پیشاپیش بدهم.از باب یادآوری می گویم”حرمت مردمان به استواری اراده آنهاست.”
    [پاسخ]

  3. پناه میبرم به خدا از شر شیطان رانده شده
    ما چه کنیم 40چراغمان را هم گرفتند …
    الله اکبر
    و حالا یک ترانه:
    در این سرای بی کسی کسی به در نمیزند
    به دشت پر ملال ما پرنده پر نمیزند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *