تف زدم، کشیدم، ‌نشد

روز دوم خرداد از سر صبح بانک‌ها گند زده بودند به ارایه‌ی خدمات. نمی‌دانم چرا. می‌خواستم چیزی از برج «پایتخت» سر میرداماد بخرم و پول می‌خواستم. خودپردازها پوکیده بودند. به هر چه خودپرداز در محله و منطقه‌ی ونک بود سر زدم اما همه هنگ کرده بودند.

بی‌خیال پول نقد شدم، رفتم و خرید کردم و خواستم کارت بکشم، هر چه کشیدیم نشد، من کشیدم، نشد، مغازه‌دار کشید، نشد، شاگرد مغازه‌ کشید، نشد، کودکی آنجا بود گفتم تو پاکی بیا بکش شاید فرجی شد، کشید، نشد، خانمی آمد، جای مادرم بود، گفتم مادر شما اهل خدایی بیا بکش، کشید، نشد، ماموری دم در مغازه بود گفتم شما مرد قانونی بیا بکش، کشید، نشد، کسی تازه خرید کرده بود، گفتم شاید خوش شانس باشد، آمد، کشید، نشد، یکی گفت کارمندم، گفتم بیا بکش، آمد، کشید، نشد، پیر دنیا دیده‌ای آمد، عصا زنان کشید، نشد، مغازه‌دار گفت تند بکش، تند کشیدم، نشد، کسی گفت آرام بکش، آرام کشیدم، نشد، کسی گفت چند دقیقه بعد بکش، چند دقیقه بعد کشیدم، نشد، یکی گفت بنشین بکش، نشستم، کشیدم، نشد، یکی گفت بلند شو بکش، بلند شدم، کشیدم، نشد، یکی گفت برعکس بکش، برعکس کشیدم، نشد، یکی گفت تف بزن بکش، تف زدم، کشیدم، ‌نشد. یکی گفت موجودی بگیر بعد بکش، موجودی گرفتم، کشیدم، نشد، مغازه‌دار گفت ببر خانه بکش، بردم خانه، کشیدم، نشد…
نشد.

شنبه, ۷ خرداد ۱۳۹۰
  • رز آبی
    خرداد ۷م, ۱۳۹۰ در ۰۷:۰۰ | #1

    نخواستم بکامنتم. مطلبتون اونقدر بامزه بود که مجبور شدم

    [پاسخ]

  • خرداد ۷م, ۱۳۹۰ در ۰۹:۰۸ | #2

    این کارا که سهله با جادو جمبل هم نمی شه !‌ اگه گاو نر باشه شیر نمی ده ! حالا کارتخوان های ما هم نره کلا ! هر دفعه ما رفتیم هایپر استار به دلیل مشکل ناگهانی کارتخوان ها خراب می شه‌! نمی دونم چرا این مشکلا هر دفعه ما می ریم ناگهانی پیش میاد ؟

    [پاسخ]

  • مریم فقیهی
    خرداد ۷م, ۱۳۹۰ در ۱۰:۲۲ | #3

    خیلی قشنگ بود
    افرین

    [پاسخ]

  • manije
    خرداد ۷م, ۱۳۹۰ در ۱۳:۵۲ | #4

    salam . kheyli bamaze bood . ketabe baba batri dar mishavad ra ham kharidam o khandam . aali bood

    [پاسخ]

  • خرداد ۷م, ۱۳۹۰ در ۱۵:۱۳ | #5

    سلام…. شیخ(ره) میفرماید:
    قافله شب چه شنیدی ز صبح
    مرغ سلیمان چه خبر از سبا
    خستگی اندر طلبت راحتست
    درد کشیدن به امید دوا
    قصه دردم همه عالم گرفت
    در که نگیرد نفس آشنا
    گر برسد ناله سعدی به کوه
    کوه بنالد به زبان صدا

    …. سخت‌ترین قسمتش، انتظار خویشتنداریه!
    بگذریم (:

    [پاسخ]

  • خرداد ۷م, ۱۳۹۰ در ۲۰:۵۰ | #6

    بله! بسیار با واقعیت سازگار هست …

    [پاسخ]

  • مریم فقیهی
    خرداد ۹م, ۱۳۹۰ در ۱۲:۳۷ | #7

    سلامپ
    اقای ساکی
    بعد از مدتی طولانی به امیداینکه کتابتون تو نمایشگاه باشه که نبود
    که ما بسی قصه خوردیم
    دیروز بدستمان رسید
    بسی لذت بردیم
    در ضمن می خواستیم اولین نفری باشیم که تولدتان را تبریک میگوییم

    [پاسخ]

    رضا ساکی پاسخ در تاريخ خرداد ۹م, ۱۳۹۰ ۹:۳۶ ب.ظ:

    از شما بسیار سپاسگزارم.

    [پاسخ]

  • مریم فقیهی
    خرداد ۹م, ۱۳۹۰ در ۲۲:۴۶ | #8

    قصه در زبان ما همان غصه است

    [پاسخ]

نظر شما چیست؟

XHTML: شما می‌توانید از این برچسب‌ها استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>