نخستین سیتالوپرام سال جدید

امسال اگر عمری باشد در سیتالوپرام فقط قصه می‌نویسم. گاهی دنباله‌دار مثل همین قصه «کفش فروشی» یا دنباله‌ندار. امیدوارم از این روایت‌ها خوشتان بیاید. راوی این قصه‌ها خودم هستم شاید هم گاهی قهرمانش باشم. به هر حال هر چه هست امیدوارم بخوانید و لذت ببرید. اگر هم لذت نبردید برایم بنویسید لطفا.

 

اوایل دهه ۷۰ بود که پدرم کارخانه تیرچه و ‌بلوک را تعطیل کرد و یک نمایندگی از کفش گام گرفت. پدرم بازنشسته بانک سپه بود و بعد از بازنشستگی با چند تن از دوستانش شرکتی تاسیس کرده بود با نام شرکت «نیک بام». این شرکت در ۱۰ کیلومتری خرم‌آباد در منطقه کمالوند قرار داشت و تیرچه‌ و بلوک تولید می‌کرد. اما این شرکت به هزار و یک دلیل نگرفت و پدر به همراه دوستانش آن را تعطیل کرد. بعد قرار شد با مجوز شرکت کارهای دیگری انجام بدهند اما تا آن کار‌ها را شروع کنند پدر نمایندگی کفش گام در استان لرستان را گرفت. این فروشگاه در سبزه‌ میدان خرم‌آباد قرار داشت. در یک بافت تقریبا قدیمی شهر. سال اولی که کفش گام به لرستان آمد مصادف بود با تبلغیات زیاد تلویزیونی آن. کفش گام به عنوان رقیبی برای کفش ملی و کفش بلا پا به عرصه گذاشته بود و در تبلیغش نشان می‌داد هر کس کفش گام بپوشد روی هوا راه می‌رود. خلاصه که کفش گام غوغایی کرده بود. آن سال تابستان پدرم برای انجام کارهای شرکت ورشکسته زیاد به تهران می‌رفت و گاهی مغازه بسته می‌ماند. پدر البته چند بار کسی کسانی را کمکی استخدام کرده بود و مشکلش حل نشده بود.

گمانم تابستان سال ۱۳۷۱ بود که پدر از من و امین پسرعمه‌ام خواست در کار مغازه به او کمک کنیم. خودش خواست و اصرار کرد و گفت شما دیگر بزرگ شده‌اید و الان هم که تابستان و شما علاف هستید بهتر است به چای فوتبال بازی کردن کمی کار یاد بگیرید. این طوری خیالم راحت است معتاد‌پعتاد هم نمی‌شوید. خلاصه به ضرب‌وزور پدر و توافق بر سر یک حقوق بخورونمیر یک روز صبح من و امین با بسم الله کرکره مغازه را بالا بردیم. من چراغ‌ها رو روشن کردم. امین جلوی دکان را آب‌پاشی کرد. من از دکه دور میدان کیهان خریدم و امین چای دم کرد و منتظر مشتری شدیم.

روهای اول جای کفش‌ها، اسم کفش‌ها و مدل کفش‌‌ها را نمی‌دانستیم و مشتری را بیچاره می‌کردیم. اما کم‌کم یاد گرفتیم و خودمان قفسه‌ها را از نو چیدیم. پدر فهرست قیمت کفش‌ها را زیر شیشه میز گذاشته بود و تاکید کرده بود که قیمت‌ها شرکتی و مقطوع است و نباید زیر این قیمت فروخته بشود. البته من خودم دیده بودم پدرم گاهی به این و آن تخفیف می‌دهد و حتا فروشنده‌هایی که پدر استخدام می‌کرد دست به تخفیفشان خوب بود اما به ما اجازه تخفیف داده نشده بود. ما هم تا جایی که می‌توانستیم جلوی تقاضای مردم مقاومت می‌کردیم. کمی که کارکشته شدیم فهمیدیم نشان دادن فاکتور شرکت به مشتری خیلی کارگشاست. مشتری وقتی می‌دید قیمت خرید ما با فروش تفاوت چندانی ندارد راضی می‌شد و پول را می‌داد. البته‌‌ همان روز‌ها که یک بار من در حضور پدر قسم خوردم که قیمت مقطوع است پدر سیلی محکمی به من زد که کاسب قسم نمی‌خورد و یک روایتی هم از خوشحالی شیطان از قسم خوردن کاسب‌ برایم تعریف کرد که الان یادم نیست. خلاصه ما هر روز از دیروز در فروش کفش خبره‌تر می‌شدیم تا یک روز یک پیرمرد درسی مهمی در بازاریابی به ما داد. آن روز مغازه خیلی شلوغ بود و من و امین تقریبا خسته شده بودیم. در این میان پیرمردی که دید ما خیلی از کیفیت و مرغوبیت کفش گام تعریف می‌کنیم بلند پرسید: شما خودتان چه کفشی در پای دارید؟ اگر این قدر خوب است چرا خودتان استفاده نمی‌کنید؟ وقتی پیرمرد این جمله را گفت من وامین پشت دخل بودیم و هر دو کفش غیرگام پایمان بود و پیرمرد دیده بود که ما خودمان کفش گام نداریم. حالا همه مشتری‌ها منتظر بودند که ببینند ما کفش گام پوشیده‌ایم یا نه؟ من و امین پشت دخل خشکمان زده بود. می‌خواستم پیرمرد را خفه کنم. نمی‌دانستم باید چه کنم که ناگهان امین گفت: صداقت بهتر از هر چیزی است. خیر ما کفش گام نداریم، یعنی الان نداریم چون شلوار پارچه‌ای پوشیده‌ایم و کتونی با شلوار پارچه‌ای جور نیست. اما ما هم کفش گام می‌پوشیم. نطق امین چنان جوی در جمع ایجاد کرد که همه بی‌چانه خرید کردند و رفتند. از آن روز به بعد ما کفش گام می‌پوشیدیم و طوری رفتار می‌کردیم که مشتری ببینید و بداند خودمان از آن کفش استفاده می‌کنیم. این طوری تیرماه با خیر و خوشی تمام شد تا اینکه من و امین تصمیم گرفتیم فروش مغازه را دو برابر کنیم.
ادامه دارد…

از چلچراغ شنبه ۲۳ فروردین

سه شنبه, ۲۶ فروردین ۱۳۹۳ | رضا ساکی

عجز علم پزشکی

علم پزشکی در برخی از موارد فقط تایید کننده نظرات انسان‌هاست. یعنی گاه فقط بر عقیده عامه صحه می‌گذارد و به آن جنبه علمی می‌دهد. یعنی گاهی چیز کشف نمی‌کند و چیزی به ما یاد نمی‌دهد و بر دانش ما چیزی اضافه نمی‌‌کند اما می‌گوید آن چه را که شما این طوری می‌دانید من هم به عنوان علم پزشکی همین طوری می‌دانم. مثالش همین تحقیقات تازه پزشکان امریکایی. نتایج بررسی‌های این محققان نشان می‌دهد افرادی که صبح زود از خواب برمی‌خیزند بیش از افراد دیگر مستعد لاغر شدن هستند. خب؟ این را همه می‌دانستند. البته حتما امریکایی‌ها از سگ‌دو زدن چیزی نمی‌دانند ولی همه ما می‌دانیم کسی که زود از خواب بیدار می‌شود از کسی که دیرتر از خواب بیدار می‌شود سگ‌دوی بیشتری می‌‌زند و در نهایت لاغرتر از اوست. شما همین الان کارمندان اداره‌تان را با هم مقایسه کنید. شما تا به حا آبدارچی چاق دیده‌اید؟ آبدارچی‌‌ها همه ترکه‌ای هستند چون از صبح تا شب از این اتاق به آن اتاق می‌روند. حالا بگویید تا به حال مدیر ترکه‌ای دیده‌اید؟

در کنار سگ‌دو برخی هم هستند که از صبح تا شب مثل اسب کار می‌کنند. این دسته از مردم هم بسیار نسبت به دیگران لاغرتر هستند. البته خود اسب اگر از صبح تا شب چهارنعل برود عضلاتش بزرگ‌تر می‌شود ولی از آنجا که انسان هستیم و در شبانه‌روز نیاز به هست ساعت خواب مفید داریم اگر مثل اسب بدویم بعد از مدتی از بین می‌رویم.

البته علم پزشکی با همه پیشرفت‌‌هایش هنوز پاسخ بسیاری از پرسش‌های بشری را نداده است و در حل بسیاری از قضایا عاجز است. شما که پزشک هستید این را بهتر از من می‌دانید و من که عامی هستم خوب می‌دانم علم پزشکی چیزی از بوق سگ نمی‌داند و هنوز بوق سگ را کشف نکرده است و نمی‌داند بوق سگ در کجای سگ قرار دارد. اما ما مردم عامی از بوق سگ اطلاع داریم چون هر روز از صبح تا بوق سگ کار می‌کنیم.

از هفته‌نامه «سپید» شماره ۳۹۵، ۲۱ فروردین ۱۳۹۳

یکشنبه, ۲۴ فروردین ۱۳۹۳ | رضا ساکی

خرم‌آباد؛ شهری اسیر نام‌های تهرانی

اگر امروز به نام برخی خیابان‌های خرم‌آباد نگاه کنید، چیزی به‌جز تأسف و سرافنکندگی نصیب‌تان نخواهد شد؛ تأسفی که تقلید کورکورانه و بی‌دانشی و بی‌سلیقگی مسوولان را نشان می‌دهد.

این مطلب بخشی از نوشتار یک دوست‌دار فرهنگ منطقه‌ی لرستان است که آن را در اختیار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) قرار داده و در آن آمده است: «شهر خرم‌آباد که در گویش محلی لُری به‌صورت باستانی آن یعنی «خُرمواَ» تلفظ می‌شود، شهری محصور در کوه‌ها با چشمه‌های فراوان و جاذبه‌های کم‌نظیر گردشگری از دوران پارینه‌سنگی و مهرپرستی و ساسانیان تا دوره اسلامی و معاصر است.

رشد و پیشرفت خرم‌آباد در دهه‌ی ۵۰ خورشیدی مرهون تلاش‌هایش شهردار فقید این شهر علی‌محمد ساکی است که هنوز عواید آن تلاش‌ها جلوی چشم مردم خرم‌آباد است. مرکز استان لرستان در دهه‌ی ۷۰ خورشیدی به‌دلیل مهاجرت‌های روستایی، شروع به بزرگ‌ شدن کرد و در دهه‌ی ۸۰ رسما محله‌هایی از شمال و جنوب به این شهر به آن اضافه شدند که مهاجران را دربر می‌گرفتند. این بزرگ شدن باعث ساخته شدن خیابان‌ها، میدان‌ها و کوچه‌هایی جدید شد که باید نامی برای آن‌ها انتخاب می‌شد.

اما اگر امروز به نام برخی خیابان‌های خرم‌آباد نگاه کنید، چیزی به‌جز تأسف و سرافنکندگی نصیب‌تان نخواهد شد؛ تأسفی که تقلید کورکورانه و بی‌دانشی و بی‌سلیقگی مسوولان را نشان می‌دهد. وجود خیابان‌ها و محله‌هایی به نام آپادانا، شمیران، اکباتان، نارنجستان و … هیچ سنخیتی با قوم لُر ندارد و تقلیدی از نام محله‌های تهران است! واقعا چرا باید نام محله‌ای در خرم‌آباد شمیران باشد؟ این سوالی است که باید از مسوولان پرسید آن هم در حالی صدها نام لُری زیبا وجود دارد که می‌توان بر خیابان‌های این شهر لُرنشین گذاشت.

خرم‌آباد که میراث تمدن مفرغ قوم کاسیان را در سینه‌ی خود دارد و بزرگ‌ترین شهر لُرنشین کشور است، اسیر بی‌سلیقگی شده است. انتظاری که مردم از اعضای جدید شورای شهر خرم‌آباد دارند، این است که نام‌های تهرانی خیابان‌های خرم‌آباد را عوض کنند و نام‌هایی مناسب را برای آن‌ها برگزیند. شورای شهر خرم‌آباد اعضایی اهل فرهنگ و هنر دارد که مردم به‌دلیل صبغه‌ی فرهنگی‌شان به آن‌ها رأی داده‌اند. امید که با حضور این اعضا، خرم‌آباد، خرم‌آبادتر شود.»

یکشنبه, ۲۴ فروردین ۱۳۹۳ | رضا ساکی

درباره خرج اَتَینا*

چند روز پیش با عیال توی خیابان ولیعصر(عج) بودیم و داشتیم مغازه‌های جورواجور و رنگ‌‌وارنگ را نگاه می‌کردیم که متوجه چیزی شدم. متوجه شدم که اصولا نقشی که ما مردها در خرید نوروز ایفا می‌‌کنیم مانند نقش چرخ‌دستی‌ فروشگاه‌های بزرگ است. راستش با این ایده شروع کردم به دیدن معدود مردهایی که در راسته ولیعصر(عج) بودند. مردهای کیسه به دست، مردهای بچه به بغل، مردهای کیف‌زن نگه‌دار و مردهایی که پشت سر زنان راه می‌افتند و کارت می‌کشند. آنقدر کارت می‌کشند که قِرانی در کارت‌شان نمی‌ماند.

نمی‌گویم همه زن‌ها این‌طورند اما اکثرشان هر چه دارند و ندارند و هر چه شوهرشان دارد و ندارد در اسفند خرج اَتَینا می‌کنند. این‌طوری است که از ۱۳ فروردین به بعد بازار قرض‌وقوله و پول دستی گرفتن گرم می‌شود. البته همه مردم این‌طور نیستند اما خیلی‌ها این‌طوری‌اند. همین چند روز پیش که با عیال رفته بودیم ولیعصر(عج)، دائم سعی می‌کردم از اجناس بد بگویم و کاری کنم که عیال خرید نکند بلکه مقداری برای سر کردن فروردین ذخیره کنم. در همین بین که عیال به شدت مشغول دیدن ویترین‌های مغازه‌ها بود خواستم چند ویژه‌نامه نوروزی بخرم که ۱۰۰ تومنی می‌شد، عیال جان که متوجه شده بود، گفت: رضا جان طوری مدیریت کن که برای فروردین پول داشته باشیم، من هم امروز فقط می‌خواهم نگاه کنم. چیزی نیاز ندارم. یعنی اشکی در چشمانم حلقه زد که آب زاینده‌رود را تامین می‌کرد. طوری احساساتی شدم که همان جا زانو زدم و یک بار دیگر از آن فرشته خواستگاری کردم که اینقدر به فکر زندگی است و می‌داند اگر دیگ‌مان ته بگیرد، کسی نیست که بتوانیم یک ۱۰۰۰ تومانی قرض کنیم. مثل یک مرد با یک پفک بزرگ در دست در خیابان ولیعصر(عج) راه می‌رفتم و از دیدن شلوغی لذت می‌‌بردم و توی دلم می‌گفتم نیمه فروردین همه‌تان را می‌بینم که دربه‌در دنبال قرض کردن از این و آن هستید، شاید پیش من هم بیایید اما بدانید من پولی برای قرض دادن ندارم و اگر هم داشته باشم به خانواده‌های ولخرج قرض نمی‌دهم. در همین پیاده‌روی بود که فهمیدم ۹۹درصد فروشندگان دستفروش مرد هستند و ۹۹درصد خریداران زن. در همین پیاده‌روی دریافته‌ام که آن خانمی که همه صورتش زخم‌وزیلی است و دارد پتو می‌خرد از لیزر نوروزی برگشته است اما با آن همه درد، خرید را بی‌خیال نشده است. در همان پیاده‌روی بود که فهمیدم برخی در خانه‌شان قالی ندارند اما وام‌فوری می‌گیرند تا نوروز به پاتایا بروند. البته در شمال‌شهر این‌طوری نیست. اگر در جنوب شهر، زنان، پول بی‌زبان را خرج گل‌مصنوعی و قاب و لباس می‌کنند، در شمال‌شهر زنان رنگ ماشین‌‌های خودشان و شوهرشان را به‌روز می‌کنند و سر از آرایشگا‌ه‌هایی درمی‌آورند که هزینه سشوارش برابر حقوق یک سرهنگ است.

در این بازار خرید نوروز که خانم‌ها رئیس و سردمدار و حاکم بلامنازع هستند اوضاع در طبقه متوسط به‌گونه دیگری است. اگر زنان قشر ضعیف اجناس چینی و ارزان را جارو می‌کنند، زنان قشر متوسط متخصص خالی کردن اجناس شهروند و رفاه و هایپراستار هستند. یعنی الان بسته‌ای نی پلاستیکی در این فروشگاه‌ها نمانده است. زیرا چنان می‌خرند که انگار وعده ۷ سال خشکسالی داده‌اند. گاهی تا سبد پر شود می‌خرند، گاهی تا کارت خالی شود می‌خرند، گاهی تا قفسه خالی شود. گاهی هم تا چشم‌شان سیر شود، می‌شود؟ یعنی چشم مردم از خرید سیر می‌شود؟ یعنی مردم دست از خرید خرت‌وپرت برمی‌دارند؟ یعنی آیا مردان بی‌نوا جز همان آرایشگاه مردانه نقشی در نوروز دارند؟ البته جز آن نقش چرخ‌دستی؟ شاید شما بگویید من چون مردم اینها را می‌گویم ولی شما که زن هستید کلاه‌تان را قاضی کنید. قاضی کردید؟ حالا نظرتان چیست؟ چرا زن‌ها همه مثل عیال من نیستند؟
*از عربی اَعطَینا در تداول عامه

از: روزنامه فرهیختگان سه‌شنبه ۲۷ اسفند

سه شنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۲ | رضا ساکی

ستاد خبری مردمی برای حفاظت از سمندر لُرستان

اطلاعیه شماره پنج:

فاجعه رخ داد سمندرهای لُرستانی تلف شدند

کشف بزرگترین محموله سمندر لُرستانی شامل ۲۲۰ سمندر زنده و مرده در تهران

روزها و لحظه‌های حیاتی برای نجات سمندر نادر لُرستانی در آستانه نوروز

نیروهای یگان حفاظت محیط زیست استان تهران ساعاتی قبل در ظهر روز دوشنبه بیست‌وششم اسفند طی عملیاتی با ورود به یک انبار مخفی در میدان مرکزی میوه‌و‌تره بار تهران به بازرسی و تفتیش این مکان پرداختند.

فرمانده یگان محیط زیست استان تهران در این باره گفت: در جریان بازرسی از این انبار تعداد ۲۲۰ عدد سمندر لرستانی (گونه نادر و در معرض انقراض) کشف و ضبط و یک نفر متهم در این زمینه بازداشت گردید.

اسماعیل میرانزاده افزود: متاسفانه به دلیل شرایط نامناسب نگهداری در انبار مذکور تعداد ۵۰ عدد از سمندرها تلف شده بودند.

وی گفت: ۱۷۰ سمندر کشف شده سالم به اداره محیط زیست استان تهران منتقل و ظرف چند روز آینده جهت رهاسازی در زیستگاه طبیعی به استان مربوطه ارسال خواهند شد.

برای اطلاع رسانی به اداره کل محیط زیست استان تهران می‌توانید با شماره تلفن‌های ۴-۷۷۳۵۵۷۸۱ و ۷۷۳۵۹۵۶۴ تماس بگیرید.
مسئولان پارک پردیسان تهران با شماره ۸۸۲۴۱۶۶۱ آماده دریافت گزارش‌ درباره فروشندگان این گونه نادر هستند.

با به اشتراک گذاردن این نوشته و به خاطر سپردن شماره‌ها و ارایه گزارش در صورت مشاهده، از سمندر لُرستانی حفاطت کنیم. بنده هم آماده دریافت گزارش‌ها هستم.

دوشنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۲ | رضا ساکی

بخش داستانی ویژه‌نامه نوروز چلچراغ

چهار داستان از چهار نوروز سخت نوشته‌ایم. نیما پاشاک از نوروز بعد از کودتای ۱۲۹۹ و میرزاکوچک‌خان، من از نوروز بعد از قحطی ۱۳۲۰ و نیما یوشیج، احسان‌ بهرام‌غفاری از نوروز بعد از کودتای ۱۳۲۳ و مصدق و پریسا شمس از نوروز بعد از اشغال خرمشهر و شهید جهان‌آراء نوشته است. 

باعث‌وبانی این پرونده نیما پاشاک بود که ناگهان وسط جلسه برگشت و گفت: آقا پایه‌ای یک کار تاریخی بکنیم؟

dastan40

دوشنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۲ | رضا ساکی

ستاد خبری مردمی برای حفاظت از سمندر لُرستان

اطلاعیه شماره چهار:

روزها و لحظه‌های حیاتی برای نجات سمندر نادر لُرستانی در آستانه نوروز

 فرمانده یگان حفاظت محیط زیست استان تهران از کشف و ضبط ۸۲ سمندر لرستانی در روز دوشنبه در سطح شهر تهران خبر داد.

اسماعیل میرانزاده اظهار داشت: گونه‌های کشف و ضبط شده شامل ۸۲ عدد سمندر لرستانی (گونه نادر و در معرض انقراض)، ۳۰ عدد مار آبی، ۴۵  عدد لاک‌پشت خزری و ۴۰ عدد لاکپشت گوش قرمز بوده است.

فرمانده یگان حفاظت محیط زیست استان تهران از مردم درخواست کرد:  از رها سازی هرگونه حیوان وحشی و غیرخانگی از جمله سمندر، لاک‌پشت، مار در طبیعت خودداری کرده و در صورت مشاهده خرید و فروش این گونه‌ها مراتب را به ادارات محیط زیست محل زندگی خود گزارش کنند. و برای اطلاع رسانی به اداره کل محیط زیست استان تهران با شماره تلفن‌های ۴-۷۷۳۵۵۷۸۱  و ۷۷۳۵۹۵۶۴ تماس بگیرند.

مسئولان پارک پردیسان تهران با شماره ۸۸۲۴۱۶۶۱ آماده دریافت گزارش‌ درباره فروشندگان این گونه نادر هستند. مهندس بازگیر مدیر کل محیط زیست لرستان هم در از همه مردم برای حفاظت از سمندر لُرستانی درخواست همکاری کرد و گفت: مردم می‌توانند با شماره ۱۵۴۰ در این رابطه با ما در تماس باشند! ایشان همچنین افزود: هر گونه خرید و فروش سمندر لُرستانی طبق قوانین سازمان حفاظت محیط زیست جرم محسوب می‌شود و متخلفین به حبس و جریمه نقدی محکوم خواهند شد!

 1669613_627132817341980_853716868_o

با به اشتراک گذاردن این نوشته و به خاطر سپردن شماره‌ها و ارایه گزارش در صورت مشاهده، از سمندر لُرستانی حفاطت کنیم. بنده هم آماده دریافت گزارش‌ها هستم.

سه شنبه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۲ | رضا ساکی

ستاد خبری مردمی برای حفاظت از سمندر لُرستان

اطلاعیه شماره سه:

خوش‌بختانه طی دو عملیات در تهران تعداد ۴۰ سمندر لُرستانی کشف و ضبط شد تا به‌زودی به لُرستان برگردانده شوند.

در روز سه‌شنبه سیزدهم اسفند نیروهای یگان محیط زیست استان تهران حین گشت‌و‌پایش در سطح شهر تهران جهت برخورد با مراکز غیرمجاز فروش گونه‌های جانوری، در محل میدان میوه‌وتره بار «حکیمیه» با یک نفر فروشنده جانور وحشی برخورد نمودند. در بازرسی وسایل این فروشنده غیرمجاز، تعداد ۱۰ عدد سمندر لرستانی، ۱۰ حلقه مار آبی و ۸۰ عدد لاک پشت گوش‌قرمز کشف‌و‌ضبط و به اداره کل محیط‌زیست استان تهران منتقل گردید.

‌همچنین در روز جمعه شانزدهم اسفند، نیروهای یگان حفاظت محیط‌زیست استان تهران طی عملیاتی وارد بازار میوه‌و‌تره بار «آزادگان» شده و به بازرسی از این محل پرداختند. محیط‌بانان در جریان جستجوی این مکان به تعدادی فروشنده غیرقانونی گونه‌های جانوری کمیاب برخورده و جهت برخورد قانونی با متخلفین وارد عمل شدند.گونه‌های کشف‌وضبط شده شامل ۳۰ عدد سمندر لرستانی (گونه نادر و در معرض انقراض)، ۱۰۰ عدد انواع مار آبی، ده عدد سوسمار، ۵ عدد لاسرتا (مارمولک) و ۱۵۰ عدد لاک پشت بوده است.

متاسفانه یک عدد سمندر لرستانی به دلیل شرایط نامناسب نگهداری توسط متخلفین تلف و یک سمندر نیز دچار پارگی از ناحیه شکم و دم شده و شرایط تعدادی از گونه ها نیز نامناسب گزارش شده است.

با توجه به نزدیک شدن به ایام نوروز و افزایش صید و خرید و فروش غیرقانونی گونه‌های جانوری به‌ویژه گونه منحصربه‌فرد و در خطر انقراض سمندر لُرستان، کلینیک تخصصی حیات‌وحش پردیسان در اقدامی قابل تحسین مکان‌های ویژه‌ای برای گونه‌های کشف شده از متخلفین تعبیه نموده تا به صورت موقت از این حیوانات در شرایط مناسب نگهداری نمایند.

مسئولان پارک پردیسان تهران با شماره ۸۸۲۴۱۶۶۱ آماده دریافت گزارش‌ درباره فروشندگان این گونه نادر هستند. مهندس بازگیر مدیر کل محیط زیست لرستان هم در از همه مردم برای حفاظت از سمندر لُرستانی درخواست همکاری کرد و گفت: مردم می‌توانند با شماره ۱۵۴۰ در این رابطه با ما در تماس باشند! ایشان همچنین افزود: هر گونه خرید و فروش سمندر لُرستانی طبق قوانین سازمان حفاظت محیط زیست جرم محسوب می‌شود و متخلفین به حبس و جریمه نقدی محکوم خواهند شد!

با به اشتراک گذاردن این نوشته و به خاطر سپردن شماره‌ها و ارایه گزارش در صورت مشاهده، از سمندر لُرستانی حفاطت کنیم. بنده هم آماده دریافت گزارش‌ها هستم.

سه شنبه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۲ | رضا ساکی

من و همسایه

گفت: مهندس دیگر طاقت بازنشستگی ندارم کار سراغ نداری. توی همین مجله آبدارچی هم بخواهید می‌آیم. گفتم: والا کار و بار ما کار و بار حساب نمی‌شود. می‌بینی که یک روز هستیم یک روز دیگر ممکن است نباشیم. اصولا روی کار مطبوعاتی نمی‌شود حساب کرد چون همیشه ترس از توقیف هست. گفت: جاهای دیگر چه؟ تو که زندگی‌ات فقط از راه نویسندگی تامین نمی‌شود، اگر جاهای دیگر هم آبدارچی بخواهند هستم. گفتم: چشم، می‌پرسم ببینم کاری هست. تخصص اصلیتان چیست؟ گفت: من کارمند بازنشسته اداره آمار هستم. حسابداری هم بلدم. گفتم: شما با تخصص و با توجه به تجربه‌تان خیلی زود می‌توانید کار خوب پیدا کنید. گفت: زود که نه، راستش بعد از بازنشستگی خیلی دنبال کار گشتم ولی پیدا نکردم. گفتم: چرا؟ گفت: هر جا که می‌رفتم توی مصاحبه می‌پرسیدند اگر در حین حسابرسی متوجه یک اختلاس بشوید چه می‌کنید. گفتم: خب؟ گفت: معلوم است. می‌گفتم اطلاع می‌دهم. بعد هم زود با من خداحافظی می‌کردند و می‌گفتند تماس می‌گیرم. گفتم: عجب. گفت: ولی این بازنشستگی دارد دیوانه‌ام می‌کند. یعنی روزی نیست که با عیال مرافعه نکنم. گفتم: جالب است امثال من همه دنبال بازنشستگی می‌کردند و شما که بازنشسته هستید به دنبال کار. گفت: انسان ذاتا راضی نیست. یعنی در هر وضعی به دنبال وضع متضاد است. وقتی بچه است دوست دارد بزرگ شود و وقتی بزرگ می‌شود همیشه به دنبال بچگی می‌گردد. گفتم: درست می‌گویید. گفت: مهندس جان از دوران کاری خوب استفاده کن که بازنشستگی چیزی جز خمودگی و خستگی نیست. گفتم: ولی من برای آن دوران نقشه کشیده‌ام. گفت: الان چند سال داری؟ گفتم: ۳۴. گفت: برای این دوران نقشه نکشده بودی؟ گفتم: چرا. گفت: به آنچه می‌خواستی رسیده‌ای؟ گفتم: راستش نه. گفت: پس خودت را اذیت نقشه کشیدن نکن. راحت باش. همه چیز به وقتش با حقیقتش می‌رسد. برای حقیقت پیش رو نقشه‌های تخیلی نکش. گفتم: باشد نمی‌کشم. گفت: آفرین بر تو. گفتم: کار هم به چشم. گفت: خدا خیرت بدهد زود‌تر، تا من و عیال بلایی بر سر هم نیاورده‌ایم.

از چلچراغ

یکشنبه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۲ | رضا ساکی

هم عِمران بود، هم عُمران

به مناسبت ۱۰ اسفند، زادروز عمران صلاحی؛

به طنز‌پردازی معروف بود اما در تشییع‌جنازه‌اش شاعران بیشتر شرکت کرده بودند و کارتونیست‌ها بیشتر سخنرانی کردند‌‌.
زنده‌یاد عمران صلاحی (دهم اسفند ۱۳۲۵ – ۱۱ مهر ماه ۱۳۸۵) هنرمندی چند ضلعی بود‌‌. یعنی هم طنزنویس بود، هم شاعر؛ هم مترجم، هم منتقد، هم داستان نویس و هم ویراستار‌‌. او تقریبا در هر حوزه‌ای که قلم زده آثار ماندگاری خلق کرده است و از نام‌های بزرگ هرکدام از آن حوزه‌هاست‌‌. صلاحی هم در شعر نو‌: گریه در آب (۱۳۵۳)، قطاری در مه (۱۳۵۵)، ایستگاه بین راه (۱۳۵۶) صاحب سبک و صداست هم در شعر ترکی‌: پنجره دن داش گلیر (۱۳۶۱)، آینا کیمی (۱۳۸۰)‌‌. در طنز از «توفیق» تا گل آقا قلم زده است و ستون‌هایش از بهترین نمونه‌های تاریخ طنز است، مانند «کمال تعجب» در روزنامه آسیا که از آخرین ستون‌هایش بود‌‌.

در پژوهش، کتاب «رویاهای مرد نیلوفری در احوال و افکار و آثار سعید سرمدکاشانی» از جمله کارهای ماندگار اوست و همچنین مقالاتی که در تعریف و توضیح گونه ادبی طنز در «گل آقا» و مجلات دیگر نوشته است‌‌. در حوزه کودکان و نوجوانان مجموعه اشعار طنز «زبان بسته‌ها» که به‌طور مداوم در هفته نامه «بچه‌ها گل آقا» چاپ می‌شد از کارهای کم نظیر است‌‌. صلاحی در رمان‌نویسی و داستان‌نویسی هم می‌توانست کارهای بیشتری انجام دهد اما شرایط دهه ۶۰ و مجوز نگرفتن باعث شد که تنها کار او در زمینه داستان نویسی کتاب «موسیقی عطر گل سرخ» باشد که البته نام صلاحی را در زمره داستان کمدی برجسته کرده است‌‌. او همچنین سال‌ها به عنوان ویراستار در رادیو خدمت کرده بود‌‌.
صلاحی هم هنرمندی مردم دار بود و هنرمنددار‌! او با بسیاری از شاعران و نویسندگان روزگار خود رفاقت داشت و رفقایش از نحله‌های مختلف ادبی بودند‌‌. پس از مرگ عمران دوستدارانش مراسم بسیاری را برای وی تدارک دیدند‌‌. درحالی که کمتر از سه ماه از وفات وی می‌گذشت بیش از ۱۲۰ برنامه بزرگداشت در نقاط مختلف ایران برای وی برگزار شد که در نوع خود بی‌سابقه بود‌‌.

عمران صلاحی در تمام فعالیت‌های ادبی‌اش، چه به شعر، چه به نثر، چه به فارسی، چه به ترکی، چه به جد و چه به طنز، دیدی شاد و تلخ نسبت به هستی و زندگی دارد‌‌. یعنی غمش را در شادی می‌ریزد و شادی‌هایش را غمگنانه بیان می‌کند اما همیشه امیدوار است و ردی از لبخند و شوخی در نوشته‌هایش هست‌‌. به قول عباس صفاری‌:
به شاملو می‌آید
که مانند یک چنگ‌نواز مقدونی
میان ابر‌ها بنشیند
و نوایی کلاسیک را
با چنگ زرین‌اش بنوازد
اما تو آن بالا
میان فرشتگانی که اجازه خندیدن ندارند
به چه درد می‌خوری؟

از روزنامه «جهان صنعت» یکشنبه ۱۱ اسفند

یکشنبه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۲ | رضا ساکی