و اما شنبلیله

سه مناظره گروهی و سخنرانی‌هایی که هشت نامزد ریاست‌جمهوری انجام دادند نشان داد آنها در ۹۹ درصد موارد پاسخی یکسان به سوال‌های مختلف می‌دهند و آغاز سخنان خود را با جملاتی تکراری شروع می‌کنند!

یعنی اگر از آنها پرسیده بشود نظرتان درباره‌ی شنبلیله چیست می‌گویند:

محسن رضایی: دوست داشتم صدهزار نفر از اقتصاددانان می‌ٱمدند تا با آنها درباره‌ی شنبلیله مناظره اقتصادی کنم! بنده درس اقتصاد با گرایش شنبلیله خوانده‌ام! بنده برای کشت شنبلیله برنامه دارم. اعضای ائتلاف سه‌گانه در بحث شنبلیله با هم مشکل دارند. آقای جلیلی بگوید در این مدت در شورای عالی امنیت ملی برای شنبلیله چه کرده است؟ اصلاح‌طلبان برای شنبلیله تره هم خرد نمی‌کنند!

ولایتی: در تمام ۱۶ سال خدمتم در وزارت خارجه تمرکزم روی شنبلیله بود. قالیباف بداند ما با میتران قهوه نمی‌خوردیم شنبلیله می‌خوردیم! آقای جلیلی بداند دیپلماسی فلسفه نیست شنبلیله است! من اگر رئیس‌جمهور بشوم شنبلیله و درمان را رایگان می‌کنم. ما باید با شنبلیله با دنیا آشتی کنیم!

عارف: اولا این شنبلیله نیست دره است، شاید هم دره‌ای پر از شنبلیله! دوما هشت سال است اصول‌گرایان شنبلیله را فراموش کرده‌اند! من در دولتم فقط به شنبلیله توجه نمی‌کنم، به همه توجه می‌کنم.

غرضی: تورم شنبلیله دارد مردم را می‌کشد. من در وزارت نفت می‌خواستم به جای صادرات نفتی شنبلیله صادر کنم و در چاه‌های نفت را ببندم. در وزارت مخابرات هم شعار ۵۵=۱ در واقع هر ایرانی یک شنبلیله بود که نگذاشتند اجرایی کنم. من ۶۰ سال است دارم روی شنبلیله کار می‌کنم و ۵۵ میلیون رای دارم و باید بگویم نه به اصلاح طلبان و نه به اصول‌گرایان بلکه به خودم اعتقاد دارم!

جلیلی: شنبلیله یک ظرفیت است! باید از ظرفیتهای موجود در جامعه استفاده کنیم و شنبلیله را در صدر امور قرار بدهیم.

حدادعادل: شنبلیله یک طرح امریکایی است. کل نامزدها باید از شنبلیله دوری کنند. من تعجب می کنم از نامزدهای محترم که چقدر راحت در این مورد صحبت می کنند.

روحانی: اصلا کاشت شنبلیله در دوره من شروع شد.

قالیباف: مردم یادشان هست در نیروی انتظامی وقتی ۱۱۰ افتتاح شد شنبلیله هم همراهش بود. در شهرداری تهران هم تا توانسته‌ام در شهر شنبلیله کاشته‌ام. عملکرد بنده را در شهرداری تهران دنبال کنند متوجه حسن نیت من می‌شوند.

شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۲ ، چلچراغ، شماره‌ی ۵۲۲

چهارشنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۲ | رضا ساکی

خلاصه‌نویسی از انتخابات خرداد ۹۲

سیتالوپرام، ‌قسمت نوزدهم

ترتیبش مهم نیست. هشت نفری را که این روزها مدام اسم‌شان به گوش می‌رسد را گذاشته‌ایم جلوی چشم‌مان و شروع کردیم به نوشتن. شما اسمش را بگذار خلاصه‌نویسی از درس‌های انتخاباتی خرداد ۹۲!

محسن رضائی: کسی که اولین بار پای اصطلاحات تخصصی را به دایره واژگانی انتخابات باز کرد. کلمه‌هایی مثل ضریب جینی یا فیلیپس که امسال بارها تکرارش کرد و یا «شاخص فلاکت» که قبلا گفته بود، از این دست کلمات هستند. از چهره‌اش هرگز متوجه احساساتش نخواهید شد. می‌گویند در سه مناظره‌ای که از تلویزیون پخش شد، تخصصی‌ترین صحبت‌ها را از زبان او ثبت کرده‌اند. او بسیار به ائتلاف سه گانه نقد داشت و روایت است روزی می‌خواست با مشت روی میز بکوبد که البته نکوبید. او صاحب ویکی رضایی است و شاید این انتخابات آخرین انتخابات او باشد.

سعید جلیلی: ایشان استاد ظرفیت‌شناسی معاصر هستند. خودش هم گویا از این عنوان بدش نیامده و باز هم در استفاده از کلمه “ظرفیت” پافشاری می‌کند. بعضی‌ها که اعصابشان ظرفیت بیشتری دارد، در مناظره دوم کاغذ و قلم برداشته‌اند و تعداد دفعاتی را که استاد از کلمه ظرفیت استفاده کرده را شمرده‌اند. پیش خودمان باشد، اما ایشان در مناظره دوم ۵۲ بار گفته است ظرفیت.

غلامعلی حداد عادل: وقتی صحبت می‌کند مدام منتظری که روایتی یا حکایتی از گلستان و بوستان بخواند یا مثلا از ابن‌بطوطه بگوید و … دست خودمان نیست، خب وقتی اسم او می‌آید همه یاد کتاب‌های دوران دبستان می‌افتند که یکی از نویسندگانش غلامعلی حدادعادل بود. بگذریم، ایشان در انتخابات امسال یکی از مسائلی که به طور معمول هر دو روز یکبار تاکید کرده است، این موضوع بوده که به نفع هیچ کاندیدایی کنار نمی‌رود، اما عاقبت کنار رفت و در میان اصول‌گرایان خوش درخشید و دست کم حالا سربلند است که آرای اندکی ندارد و باافتخار کنار کشیده است!

حسن روحانی: تنها روحانی موجود در نامزدهای امسال،  هم اسمش و هم خودش! یک روز در میان حرف بر سر ائتلافش با عارف مطرح می‌شود و تکذیب می‌شود. هنوز هم مشخص نشده که بالاخره ائتلافی شکل خواهد گرفت یا خیر. روحانی تنها کسی است که بر سر موضوع هسته‌ای، با جلیلی یکه‌به‌دو می‌کند و بحث‌هایشان تمامی ندارد. ایشان یک کتابی درباره‌ی هسته‌ای نوشته است که مدام توی سر دیگران می‌کوبد. او رئیس جمهور آینده ایران است که قرار است با کلیدش کارهای بزرگ بکند. خیلی‌ها وقتی او کلیدش را نشان داد گفتند دارد عوام فریبی می کند ولی حالا ثابت شد که مردم به همان کلید رای داده‌اند.

محمدباقر قالیباف: می‌گویند برای معرفی او باید شهر تهران را ضمیمه کنی و بدهی دست مردم تا بدانند او کیست. خودش هم روی این موضوع تاکید ویژه‌ای داشته و دارد که او را با کارنامه‌اش در شهرداری تهران بشناسید. شاهدان عینی می‌گویند خارج تهران‌نشینان البته چندان اطلاعی از عملکرد او در تهران ندارند و این چنین است که مبحث ضمیمه پیش می‌آید. ایشان اغلب کارهای اجرایی جهان هستی را قبلا در ۱۱۰ آغاز کرده‌اند. آقای قالیباف رای خوبی در شهرستان ها داشت ولی عاقبت رئیس جمهور نشد. درباره پست بعدی ایشان نظریات بسیاری وجود دارد ولی قطعا شهرداری نخواهد بود مگر این که شهرداری باشد.

محمد غرضی‌: از روز اولی که اسامی هشت نامزد تایید صلاحیت شده اعلام شد، اسمش ورد زبان‌ها بود و همه از هم می‌پرسیدند او کیست. در سکوت و بدون حاشیه وارد صحنه شد و همچنان هم هست. می‌گویند نه ستادی دارد و نه دم و دستگاهی برای تبلیغات. در عوض رفت و آمدش به جام جم زیاد است و همه‌ی فرصت‌ها را برای حضور در رسانه مغتنم شمرده است. در مناظرات هم که صدای رسا و نطق‌های تندش خیلی سر و صدا کرد. معروف است به نامزد بی‌نت! یعنی تنها کسی است که هیچ کاغذ و یادداشتی همراه ندارد. او از اول تا پایان انتخابات فکر می کرد ۵۵ میلیون نفر در انتخابات شرکت می کنند و تا پایان هم همین فکر را می کرد. ایشان بعد از انتخابات مثل گذشته دوران بازنشستگی را خواهند گذراند.

محمدرضا عارف‌: تا قبل از مناظره اول کسی کاری به او نداشت. همه نظاره‌گرش بودند و حرفهایش گاهی به گوش می‌رسید. همه چیز از مناظره اول شروع شد درست همان زمانی که نسبت به مناظره و طراحی اش اعتراض کرد و کسانی که پای تلویزیون بودند دست کوبیدند که، آها همینه! چه عجب یکی حرفی زد. و اینگونه بود که عارف یک قدم فیلی برداشت و خودی نشان داد و اعتراضش فردای روز مناظره زبان به زبان روایت می‌شد. عارف با کنار کشیدن ثابت کرد که برای خدمت و کمک آمده است. او مرد برگزیده سیاست ایران است و ثابت کرد وقتی آدم به ائتلاف پایند باشد و حرف بزرگان را گوش بدهد خیلی خوب است.

علی اکبر ولایتی :‌ آرام است و خوش پوش و جدی. چند سالی بود که خبری از او در حوزه رسانه نبود اما حالا با حضورش به عنوان نامزد ریاست‌جمهوری حسابی خبرساز است و هر روز یک گوشه ایران شاهد سخنرانی‌اش هستند. در مناظره سوم، بحث میان او و قالیباف باعث شد تا رضایی به کلمه ائتلافشان خرده بگیرد و اختلاف نظراتشان را گوشزد کند. او هم مانند حدادعادل در این چند وقت، تاکید داشته که به نفع هیچ کس کنار نخواهد رفت. ولایتی اگر کنار می رفت شاید به قالیباف کمک می کرد ولی کنار نکشید تا به روحانی کمک کند. دستش درد نکند!

شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۲ ، چلچراغ، شماره‌ی ۵۲۲

دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ | رضا ساکی

ایده‌ی جالب نشر افق

 

 

روی تصویر کلیک کنید!

ofogh

دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ | رضا ساکی

دیر بجنبید تمام شده است!

مصاحبه اختصاصی با دکتر حسن روحانی رئیس جمهور منتخب ایران در شماره‌ی جدید چلچراغ به همراه صفحات طنز ویژه انتخابات. این شماره را یادتان باشد، دیر بجنبید تمام شده است!
40
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ | رضا ساکی

کار عجیب شبکه خبر در شب انتخابات!

پس پریشب و بعد از به پایان رسیدن مهلت رای گیری همه ایرانی‌ها منتظر بودند تا وزارت کشور نتایج اولیه را اعلام کند. مردم برای کسب خبر نتایج انتخابات دو راه بیشتر نداشتند، یا باید پای شبکه خبر می‌نشستند یا باید سایت‌های خبری را رصد می‌کردند. بسیاری از مردم ترجیح دادند پای اینترنت بنشینند و منتظر خبرهای رسمی و غیررسمی انتخابات بشوند. اما با تذکر شورای نگهبان سایت‌ها از درج اخبار غیررسمی خودداری کردند و ساعت‌ها گذشت و خبری از نتایج نشد. مردمی که دل به اینترنت بسته بودند وقتی دیدند آبی از نت گرم نمی‌شود به سراغ تلویزیون رفتند. آن‌ها برای تماشای تلویزیون هم دو راه داشتند. یک راه شبکه‌های داخلی یا‌‌ همان شبکه خبر بود و یک راه نگاه کردن به شبکه‌های خارجی. مردم البته راه اول را انتخاب کردند و به تماشای شبکه خبر نشستند بلکه خبری از نتیجه انتخابات بگیرند. ولی هر چه نشستند خبری از انتخابات و برنامه انتخاباتی نشد. شبکه خبر هر چیزی پخش می‌کرد جز برنامه انتخاباتی! به همین دلیل برخی از مردم به سراغ شبکه‌های خارجی رفتند و مشتری برنامه انتخاباتی آن‌ها شدند. اما برخی هم همچنان پای شبکه خبر نشستند و برنامه‌های آن را دیدند و منتظر شدند. حول وحوش ساعت پنج صبح در حالی که سایت‌ها خبر از انتشار قریب الوقوع نتایج می‌دادند و شبکه‌های خارجی هم به شدت پیگیر موضوع بودند شبکه خبر اقدام به پخش یک میزگرد تخصصی پزشکی درباره سرطان پانکراس کرد تا آب سردی بریزد روی چشمان خسته مردمی که پیگیر خبرهای انتخابات بودند!

چه خوب می‌شد شبکه خبر به جای پخش اخبار انگلیسی و میزگرد پزشکی برنامه‌ای ویژه انتخابات پخش می‌کرد و با حضور کار‌شناسان، انتخابات و حماسه مردمی را پوشش می‌داد نه اینکه یک گروه پزشک لوزالمعده و اثنی‌عشر و مری و روده بیاورد روی آنتن و مردم را سرکار بگذارد. آن شب شبکه خبر هر چیزی پخش کرد جز چیزی درباره انتخابات. یعنی اگر وزیر کشور ساعت شش صبح در استودیوی وزارت کشور حاضر نمی‌شد بعید نبود شبکه خبر یک برنامه آشپزی یا رازبقا هم پخش کند!

باقی بقایتان!

یکشنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۲ | رضا ساکی

سیتالوپرام، ‌قسمت هجدهم

غرضی دوست داریم!

بگذارید اول قصه‌ای برایتان بگویم. قصه مربوط به آدمی است که وقتی رئیس شد ولی‌نعمت‌هایش را از یاد برد. قصه‌ای خوبی بود، نه؟ کوتاه است ولی عبرت‌آموز است. یادتان باشد اگر روزی رئیس شدید، ولی‌نعمت‌هایتان را از یاد نبرید!

آدمی همیشه باید در جریان باشد!

آدمی همیشه باید در جریان خبرها و اتفاقات باشد و هیچ خط و خبری را از دست ندهد. مثلا همین اتفاقات ترکیه! خیلی‌ها که پیگیر این حادثه بودند توانستند عکس بازیگر نقش سلطان سلیمان در سریال «حریم سلطان» را میان تظاهرات کنندگان ترک ببینند و کلی لذت ببرند. آنهایی هم که به تبلیغات ریاست‌جمهوری بی‌اعتنا بودند و آن را پیگیری نمی‌کردند مناظره- مسابقه اقتصادی را از دست دادند. مناظره‌ای که به گفته‌ی فعالان رسانه از سرگرم‌کننده‌ترین برنامه‌‌های تاریخ تلویزیون بوده است. پس آدمی همیشه باید در جریان باشد. به فرموده‌ی مولوی: ما زنده به آنیم که آرام نگیریم! موجیم که آسودگی ما عدم ماست!

مناظره

گفتم: دو هفته مرخصی بدون حقوق گرفته‌‌ام و می‌روم دهات کمی آرامش پیدا کنم!

گفت: از کجا می‌آوری بخوری؟

گفتم: نمی‌خورم!

چیزی نگفت.

آمار بی‌خود

مدیرکل پزشکی قانونی مازندران گفت: تعداد فوتی‌های ناشی از غرق‌شدگی در سال گذشته ۲۱۴ تن متشکل از ۱۸۵ مرد و ۲۹ زن بود که رشد ۴۷ درصدی را نسبت به سال ۹۰ داشت.

ماایرانی‌ها اصولا کاری به کاری آمار نداریم. یعنی اگر ده میلیون نفر هم در خزر غرق بشوند ما وقتی به ساحل می‌رسیم شیرجه می‌زنیم توی آب و اعقتاد داریم آن ده میلیون نفر شنا بلد نبوده‌‌اند و ما شنا بلدیم. اصولا ایرانی جماعت تا خودش غرق نشود محال است از غرق شدن دیگران درس عبرت بگیرد! البته شما که بچه‌های خوبی هستید و می‌دانید شنا در خزر به علت وجود موج‌های برگشتی از سمت ساحل خطرناک است و این موج‌ها قوی از قهرمان شنای المپیک تا منی را که فقط شنای محلی بلدم به کام می‌کشد! ما در لری به شنای سنتی «سگ مله» (به فتح میم و لام) می‌گوییم. یعنی شنایی که فقط سر آدم از آب بیرون است و در زیر دست و پاها حرکت می‌کنند، مثل شنا کردن سگ. «مله» در اینجا به معنی شنا کردن است، همان در که «ملوان» هم وجود دارد!

جنسیس

فرمانده پلیس‌راه استان مرکزی: این خودرو که با سرعت ۲۵۰ کیلومتر بر ساعت، در محور اراک – قم توقیف شده است از نوع هیوندای جنسیس بود.

فکر نکنید که این راننده بی‌نوا عمدا باسرعت بالا حرکت می‌کرده است، خیر. این ماشین‌های خارجی مدبالا همه همینطوری هستند تا پایت را می‌گذاری روی گاز سرعت می‌گیرند و پرواز می‌کنند. من خودم یک سمند دارم که تا پایم را می‌گذارم روی گازش می‌رود بالای ۱۲۰، حالا شما از راننده جنسیس انتظار دارید ۹۰ کیلومتر براند؟

ئه؟

فاضل نظری: محاسن بلند و موی آشفته شرط لازم شاعری نیست!

ولی شرط کافی هست!

پیک‌نیک

فهرست ۵  کشور عضو سازمان همکاری اقتصادی و توسعه براساس شاخص زندگی بهتر اعلام شد:

استرالیا، سوئد، کانادا، نروژ، سوئیس!

جان من آخر هفته یک قراری بگذارید برویم ببینیم آنجا چه خبر است! البته آنجا یارانه نمی‌دهند ولی خب گویا چیزهایی دیگری هست که بد هم نیست!

غرضی دوست داریم

آقای غرضی خیلی خوب است و این روزها کلی طرفدار دارد؛ ایشان به‌تازگی کل برنامه‌هایشان را در یک جمله خلاصه کرده‌اند و گفته‌اند: دولتی تشکیل می دهم که اتفاقات گذشته در آن نیفتد!

خدا خیرت بدهد مهندس!

شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۲ ، چلچراغ، شماره‌ی ۵۲۰

سه شنبه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۲ | رضا ساکی

سیتالوپرام، ‌قسمت هفدهم

بنز روستایی

اول: در هفته‌‌ی گذشته یک تولد ویژه در چلچراغ برگزار شد! این تولد تولد خود مجله بود. چلچراغ ما وارد دوازدهمین سال انتشارش شد. به همه چلچراغی‌های اعم از نویسنده و خواننده تبریک می‌گویم، ان‌شاالله صد ساله بشود مجله!

اما یکشنبه به همین مناسبت ناهار در دفتر مجله بودیم و آبگوشت خوردیم. آبگوشت دسته‌جمعی به اتفاق اعضا! خیلی چسبید. شما هم این کار را بکنید حتما، در تولدتان آبگوشت بدهید با پیاز و ترشی و نان سنگک، مطمئن باشید که به همه خوش خواهد گذشت!

دوم: بزرگمهر حسین‌پور در شماره‌ی قبلی و در ستون «محرمانه‌ها» ضمن تشویش اذهان عمومی جامعه، مرتکب افترا به شخص بنده شده است. ایشان در نوشته‌ی خود این طور نشان داده‌اند که من در جلسه‌های چلچراغ شرکت نمی‌کنم و در صحنه نیستم، در صورتی که بنده همیشه در صحنه هستم و تا آخر هم در صحنه می‌مانم! به‌زوری مدارکی دال بر حضور همیشگی در چلچراغ را منتشر و حسین‌پور را رسوا خواهم کرد.

خب از پس‌های فرعی خارج شویم و به اصل بپردازیم. این هفته باگزیده‌ای از اخبار و اظهارنظرها و اتفاق‌های انتخابات در خدمت شما هستم.

بنز روستایی

سعید جلیلی دربرنامه گفت‌وگوی خبری اخبار ۲۲:۳۰ شبکه ۲: ما سال گذشته ۲۹ میلیون دلار چوب بستی از آلمان وارد کردیم، خب ما این را می‌توانستیم در روستاهایمان تولید کنیم.

ایشان درست می‌گویند،‌ به نظرم بنزهایی هم که از آلمان وارد می‌کنیم بی‌خود است، خودمان می‌توانیم درورستاها بنز تولید کنیم. البته به شرطی که آقای جلیلی رییس‌جمهور بشوند!

 که نیت شما خیر است!

رئیس بانک مرکزی: می‌خواستیم تورم را کنترل کنیم اما نشد!

نیت مهم است آقای رئیس، کنترل تورم در مرتبه‌ی بعدی است! همین که شب‌وروز در فکر مهار تورم هستید خوب است. همین که صبح‌ها به قصد قربت و مهار تورم از خانه خارج می‌شوید کافی است. مردم هم می‌دانند که نیت شما خیر است. حالا هم چیزی نشده، این بیست و چند روز هم روی همه‌ی سال‌هایی که خواستید ولی نشد. فدای سرتان.

اصل خبر

اصل خبر اونا: قطع برنامه عارف در شبکه جام‌جم، به علت نقص فنی!

اصل خبر ماها: قطع برنامه عارف در شبکه جام‌جم، به علت جرح فنی!

په‌نه‌په

پرسش: آیا افتتاح بزرگراه امام علی (ع) توسط رییس‌مجلس، به معنی حمایت لاریجانی از قالیباف است؟

پاسخ: په‌نه‌په به معنی حمایت از رضا ساکی است!

 باتشکر

محسن رضایی در تبریز: شش ماهه تورم را حل می‌کنم!

اگر هم حل نکردید دست‌کم از این بیشترش نکنید! باتشکر جمع کثیری از ملت ایران!

ها؟

حدادعادل: تصمیمی برای کناره‌گیری به نفع جلیلی نگرفته‌ایم!

شما هم که دایم بحث کناره‌گیری‌تان مطرح است! بالاخره چه می‌کنید؟ کناره می‌گیرید یا نه؟

روحانی گفت: با یک جناح نمی‌توان کشور را اداره کرد!

اتفاقا خیلی خوب می‌شود اداره کرد. قبول ندارید؟ از احمدی نژاد بپرسید، راهنمایی‌تان می‌کند!

اندر پراید و پرادو

 ولایتی در ادامه صحبتهای خود، بر ضرورت نفی نگاه طبقاتی به اقشار جامعه تاکید کرد و گفت: ما در کشور شهروند درجه یک، دو یا درجه سه نداریم و همه مردم، ایرانی و شهروند درجه یک هستند.

درست می‌گویند ولی توجه داشته باشید که شهروند درجه یک داریم با پراید و شهروند درجه یک داریم با پرادو. یعنی برخی از دیگران درجه‌یک‌ترند!

 نتیجه انتخابات

 سیدمحمد غرضی گفت: شعار من ۱+۵۵ میلیون (واجد حق رای) است!

این طوری که مشخص است آقای مهندس رئیس‌جمهور بعدی است و بقیه‌ی نامزدها ول معطل هستند. یعنی با این حساب همه به غرضی رای می‌دهند، حتا خود آقای غرضی! یعنی آقای عرضی به اندازه کل خاورمیانه رای دارند. یعنی ۵۵ میلون نفر یک صدا پای صندوق حاضر می‌شوند و می‌گویند رای ما غرضی. یعنی خبر این طوری نتایج انتخابات را اعلام می‌کند: نتایج آرا یازدهمین دوره انتخابات ریاست‌جهموری به این شرح است: آقای غرضی ۵۵ میلیون رای، آقایان قالیباف، ولایتی، حدادعادل، جلیلی، رضایی، روحانی و عارف صفر رای. پس مهندس غرضی با رای همه مردم ایران رئیس‌جمهور جدید کشور است!

   شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۲ ، چلچراغ، شماره‌ی ۵۲۰

یکشنبه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۲ | رضا ساکی

من اگر رییس‌جمهور شوم، مردم را سر کار می‌گذارم!

متأسفانه و آن‌گونه که از شواهد و قرائن و تبلیغات انتخاباتی پیداست، نامزدهای عزیز ریاست‌جمهوری از تجربیات دولت‌های گذشته درس عبرت نگرفته‌اند و گاه دارند به همان سمت و سویی می‌روند که …!

یعنی اگر دولت حاضر ادعا می‌کند که شش میلیون شغل ایجاد کرده است، برخی از نامزدها با وعده‌ی یک میلیون شغل در سال و برخی پنج میلیون شغل در سال به میدان آمده‌اند و برخی هم گفته‌اند پنج میلیون شغل خانگی ایجاد می‌کنیم! ملت با شش میلیون وعده هم سر کار نرفته و اون‌وقت تو با وعده یک میلیون می‌خواهی ملت سر کار بروند؟ پس این مشاوران شما کجا هستند؟

به هر حال معتقدم نامزدها باید جلوی احساسات‌شان را بگیرند و یا وعده ندهند و یا وعده‌ای بدهند که ملت خیلی حال کند! همچنین توصیه می‌کنیم در مقابل طرفداران جوگیر نشوند و وعده‌های تخیلی ندهند که فرداروز بخواهند تکذیبش کنند. نامزدها به جای این‌که بگویند فلان میلیون شغل ایجاد می‌کنم، بگویند حتما شغل ایجاد خواهم کرد و تا جایی که در توان دولتم باشد، تلاش خواهم کرد. این‌طوری اگر به جای یک میلیون شغل هزار شغل ایجاد شد، مردم ایراد نمی‌گیرند. البته نامزدها می‌توانند به جای ایجاد شغل بگویند: من اگر رییس‌جمهور بشوم مردم را سر کار می‌گذارم. مردم هم از این‌که سر کار بروند، ناراحت نمی‌شوند، از بس که مهربان‌اند!

باقی بقای‌تان.

بعد التحریر:

ایسنا دیروز به خاطر یک طنز انتخاباتی به دادگاه رفت. البته چون همیشه حق با ایسناست! بعد از کلی دفاع جانانه، شاکی کلی عذرخواهی کرد و نه تنها رضایت داد؛ بلکه با مدیرعامل عکس یادگاری هم انداخت! (به گردن راوی!). این را گفتیم تا به بقیه کاندیداها بگوییم بی‌دلیل نروند شکایت از طنز ایسنا. چون هم وقت خودشان را می‌گیرند، هم کلی سوژه جدید به ما می‌دهند. تازه آخرش باید رضایت بدهند و درخواست عکس یادگاری کنند! آی ظرفیت!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور

دوشنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۲ | رضا ساکی

سیتالوپرام قسمت شانزدهم

او نویسنده‌ی بزرگی بود!

مدتی است برایتان قصه نگفته‌ام! پس این شما و این هم یک قصه. امیدوارم خوش‌تان بیاید:

نمی‌شد گفت آدم بدبختی بود، بدبختی برای توصیف زندگی او واژه‌ی خوبی نیست، برای توصیف زندگی او باید از جمله‌ها استفاده کرد. او آدم بیچاره‌ای بود که با بدبختی زندگی می‌کرد. شاید هم آدم مفلوکی بود که با خفت زندگی می‌کرد، یا آدم خواری که با مذلت زندگی می‌کرد. او هر چه بود زندگی ترحم‌انگیزی داشت، در فقر مطلق زندگی می‌کرد. کارش یعنی تنها کاری که بلد بود انجام بدهد نویسندگی بود. نویسنده‌ای خوبی بود، هم کتاب زیاد خوانده بود و هم استعداد ذاتی داشت، اما از وقتی فقر و فاقه به سراغ‌اش آمده بود روزنامه‌ها زیاد به او سفارش کار نمی‌دادند و تحویل‌اش نمی‌گرفتند. می گفتند سیاه می‌نویسد و زندگی را تلخ می‌بیند، صاحبان روزنامه‌ها هیچکدام از وضع زندگی او خبر نداشتند، فقط می‌دانستند محتاج است اما تعداد روزها و شب‌هایی را که گرسنه خوابیده است را نمی‌دانستند. خودش هم نمی‌خواست سیاه ببیند و سیاه بنویسید، یک روز تصمیم گرفت تا چیزی درباره‌ی زیبایی جامعه بنویسد، درباره‌ی این که همه چیز خوب است، آرام است. سعی کرد زیر مجسمه‌ی «عدالت» در میدان مرکزی شهر بنشیند و درباره‌ی عدالت بنویسد. سعی کرد بنویسد که مردم خوشحال هستند، پول‌دار هستند، بیمه هستند، سعی کرد بنویسد زن‌ها سالی دو شکم می‌زایند، سعی کرد بنویسد در هر میدان حداقل یک مجسمه‌ی عدالت وجود دارد، اما هر چه کرد نتوانست. مدت‌ها بود برای نوشته‌هایش یک پول سیاه هم نگرفته بود. دیگر نمی‌توانست بنویسد و با نوشتن زنده بماند. آن روزها که می‌نوشت و پول می‌گرفت فقط می‌توانست با آن پول سیر بشود و لباس کهنه‌ای بخرد و مثل گداها زندگی کند و زنده بماند اما حالا همان پول‌های سیاه را هم نداشت. پس تصمیم گرفت کار دومی پیدا کند تا شاید روزی کسی قدر نوشته هایش را بداند.

شب‌ها می‌نشست و روزها دنبال کار می‌گشت. داشت روی یک داستان بلند کار می‌کرد داستانی به بلندی یک زندگی نکبت‌بار. انصافا داستان‌اش هزار بار از «جنایت و مکافات» بهتر بود. شخصیتی ساخته بود که هزار بار از «راسکلنیکف» بدبخت‌تر و بیمار‌تر بود. می‌نوشت، اما شک داشت در فقر و فاقه کسی اثر ادبی‌اش را کشف کند. روزها دنبال کار می‌گشت، ابتدا نمی‌دانست برای پیدا کردن کار چه کند و به کجا برود. آن قدر گرسنگی کشیده بود که دیگر گرسنه نمی‌شد، حس می‌کرد معده‌اش از بین رفته است، شکم‌اش چسبیده بود به کمرش. پیاده‌روی روزانه برای یافتن کار فقط تشنه‌اش می‌کرد. به هر دری می‌زد اما از کار خبری نبود چون اصلا هیچ کاری بلد نبود انجام بدهد. حتا نمی‌توانست یک جا بایستد و برگه‌های تبلیغاتی را به دست مردم بدهد، تا فرصت پیدا می‌کرد پشت برگه‌ها داستان‌های کوتاه سیاه می‌نوشت. زود از سر کار اخراج می‌شد چون کار را خراب می‌کرد. در طول چند ماه هر کار دومی را امتحان کرد. یک بار تصمیم گرفت دزدی کند اما هر چه می‌کرد نمی‌توانست دست در جیب مردم بکند، یک بار تصمیم گرفت وارد سیاست بشود، در حزب کارگران ثبت‌نام کرد اما چون نمی‌توانست دروغ بگوید اخراج شد. یک بار تصمیم گرفت با یک گروه مافیایی همکاری کند، اما یک روز همه‌ی آنها را به پلیس لو داد. هر چه کرد نتوانست کار دومی پیدا کند، حتا چند روزی به قبرستان رفت و سعی کرد مرده شوی خوبی بشود، اما چون در قبرستان با مرده‌ها با احترام رفتار می‌کرد اخراج‌اش کردند. ناامید شده بود و دیگر دنبال کار دوم نبود. روزها هم مانند شب‌ها روی داستان بلندش کار می‌کرد.

 چند سال طول کشید تا داستان تمام بشود. داستان که تمام شد هفتاد را رد کرده بود. در هفتاد سالگی و چند روز قبل از این که بمیرد شروع کرد به نوشتن داستان‌های روشن. هر چه از کودکی‌ها می‌دانست و خاطره‌ی خوش داشت نوشت. از کودکی که بادبادک‌اش را تا آخر آسمان آبی هوا می‌کند. از مادری نگران. از دو بچه که پاهایشان را در آب سرد برکه فرو برده‌اند. از هیزم‌شکنی پیر. از دشتی پر از گل‌های زرد و سفید و از کلبه‌ای فقیرانه اما آشنا. داستان‌های روشن‌اش را که نوشت، مرد. در هفتاد سالگی جنازه‌ی او را میان هزاران برگ کاغذ پیدا کردند. یک طرف‌اش داستان‌های سیاه پخش بودند و در طرف دیگر داستان‌های روشن، انگار دو طرف تابوت‌اش را گرفته باشند. مرگ او مرگی عادی بود، کسی از مردن‌اش باخبر نشد اما او نویسنده‌ی بزرگی بود، دست‌کم شما دیگر این را می‌دانید.

  شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۲ ، چلچراغ، شماره‌ی ۵۱۹

یکشنبه, ۵ خرداد ۱۳۹۲ | رضا ساکی

سیتالوپرام، قسمت پانزدهم

 آقای مشایی گریه نکنید!

مشایی: اگر رد صلاحیت شوم گریه می‌کنم!

من که با خواندن این تیتر اشکم درآمد. آقای مشایی گریه نکنید. یعنی اگر روزی شما گریه کنید مردم باید فغان کنند. به نظرم همان حرکت در چارچوب قانون از گریه بهتر باشد. یک توصیه دیگر هم دارم, می‌توانید به جای گریه بعد از رد صلاحیت قدم بزنید چرا شاعر فرموده است: مرد برای هضم دلتنگی هاش گریه نمی کنه قدم می زنه!

 باقدرت!

رئیس هیئت مدیره باشگاه پرسپولیس گفت: کنار رفتن رویانیان از پرسپولیس کذب است و او باقدرت کارش را دنبال می‌کند!

سوال اینجاست که آیا ایشان تا به حال هم با قدرت کارش را دنبال می‌کرده است؟ اگر دنبال می‌کرده اند پس چرا پرسپولیس در فصل گذشته این قدر افتضاح بود! اگر هم باقدرت کارش را دنبال نمی‌کرده است باید پرسید چرا باقدرت دنبال نمی‌کرده است و چرا حالا می‌خواهد باقدرت کارش را دنبال کند. سوال دیگر این است که چرا حالا مسئولین حالا از او خواسته‌اند کارش را باقدرت دنبال کند! نمی‌شد اول فصل از او بخواهند باقدرت کارش را دنبال کند؟ سوال بعدی اینجاست که آیا مسئولین باید از آقای رویانیان درخواست کنند کارش را باقدرت دنبال کند؟ و اگر مثلا کسی چنین درخواستی نکند آقای رویانیان کارش را باضعف انجام می‌دهد؟ فکر کنید روزی برسد که مثلا رئیس هیئت مدیره باشگاه پرسپولیس بگوید: از رویانیان می‌خواهیم کارش را بی قدرت دنبال کند.

  خوش‌چهره: زنم همراهم نیامد، کاندیدا نشدم!

مرد جماعت باید همیشه حرف زنش را گوش کند, هم در خانه هم در محل کار. اصلا مرد موفق مردی است که حرف زنش را گوش می‌کند. آقای خوش چهره هم به عنوان یک مرد نمونه حرف همسرش را گوش کرده است! کاش دیگر نامزدان ریاست جمهوری هم قبل از ثبت نام دقایقی با همسرشان صلاح مشورت می‌کردند چون رئیس جمهور اول باید مرد خانواده خوبی باشد تا بتواند رئیس جمهور خوبی باشد. مرد خوب خانواده هم یعنی مرد حرف گوش کن!

شانس

نمایش عاشقانه «ترنج» برای ۱۵ اجرا، ۲ سال انتظار کشید!

گاهی وقت‌ها برای ۲ اجرا ۱۵ سال انتظار می‌کشند! باز شما شناس اوردید!

 مرحوم رضا ساکی

رئیس شورای شهر تهران از مجموعه باغ آفتاب به عنوان محل دائمی برای برگزاری نمایشگاه بین المللی کتاب تهران در سال‌های آتی نام برد.

از وقتی کودک بودم این مسئله باغ آفتاب مطرح شده بود. آن وقت‌ها می‌گفتند سال‌های آتی, الان هم می‌گویند سال‌های آتی! حالا خودتان حساب کنید این آتی چند سال دیگر است! آن موقع بنده دیگر رضا ساکی نیستم. شادروان ساکی هستم از عالم برزخ!

 دست مریزاد

نمی‌دانم تصاویر گوگل از خشک‌شدن دریاچه ارومیه در ۲۸سال را دیده‌اید یا ندیده‌اید. اگر دیده‌اید که هیچ اگر ندیده‌اید بروید و ببینید چگونه این دریاچه در ۲۸ خشک شد! این کار کار بزرگی است. واقعا باید به همه دست اندرکاران این پروژه تبریک و دست مریزاد گفت.

 هزینه خاص

لنکرانی در خصوص هزینه‌های تبلیغاتی خود نیز اظهار داشت: بنده تاکنون هزینه خاصی برای تبلیغات انتخابات نداشته‌ام به جز بلیط‌های رفت و برگشت هواپیما که از شیراز به شهرهای مختلف داشته‌ایم.

پس ناهار و شام چی؟ البته ایشان نگفته‌اند هزینه نداشته‌ام گفته‌اند هزینه خاصی نداشته‌ام. حالا باید از ایشان پرسید هزینهخاص یعنی چه؟ مثلا آیا ایشان ۱۰۰ میلیون تومان را هزینه خاص می‌دانند یا عام! البته مثلا عرض کردم. تا هفته بعد بچه های خوبی باشید! دروغ نگویید و به پدر و مادرتان محبت کنید. آفرین!

  شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۲ ، چلچراغ، شماره‌ی ۵۱۸

یکشنبه, ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۲ | رضا ساکی